نکتههای سریع
- آن یک کاری را که حتماً باید انجام شود مشخص کنید.
- یک ساعت را با گوشیِ دور از دسترس پاس بدارید.
- کارهای ناتمام را روی کاغذ بگذارید، نه در ذهنتان.
پایان یک روز کاری طولانی را تصور کنید. ده ساعت مشغول بودهاید. به همهچیز جواب دادهاید، در هر جلسهای نشستهاید، سه آتشی را که خودتان روشن نکرده بودید خاموش کردهاید. و با این حال، وقتی در رختخواب دراز میکشید، نمیتوانید حتی یک کار را نام ببرید که واقعاً جلو برده باشید. روز بر سر شما آمد. شما آن را رهبری نکردید.
آن حس پوچی یک علت دارد، و آن علت تنبلی یا کمبود ساعت نیست. مسئله این است که توجهتان کجا رفت. میشود بیوقفه شلوغ باشید و باز هم از آن چند کار انگشتشماری که میتوانستند هفته را معنادار کنند دور بیفتید. به بیشتر ما هیچوقت تفاوت میان پر کردن وقت و خرج کردن تمرکز را یاد ندادند. از درون یکسان به نظر میرسند. اما اصلاً یکی نیستند.
شلوغ بودن آسان است. متمرکز بودن سخت است.
دلیلی دارد که بهطور پیشفرض به سمت شلوغی میرویم. شلوغی بازخورد فوری میدهد. صندوق ورودی خالی میشود، یک اعلان پاک میشود، یک خانهی کوچک تیک میخورد، و مغزتان یک ذره حس آسودگی به شما میدهد. کار مهم بهندرت این کار را میکند. آهسته است، مبهم است، و تا مدتها بعد، اگر اصلاً، پاداشی به شما نمیدهد. پس روزی صدها بار، بیآنکه هرگز تصمیمش را گرفته باشیم، به سمت فوری و دور از مهم کشیده میشویم.
رهبران این را شدیدتر حس میکنند، چون بخش بزرگتری از روزشان را دیگران برایشان تعیین میکنند. وقتی Michael Porter و Nitin Nohria، پژوهشگران Harvard Business School، ساعتبهساعت و در طول هفتهها دنبال کردند که مدیران ارشد واقعاً وقتشان را چطور میگذرانند، یک یافته برجسته شد: زمان کمیابترین چیزی است که یک رهبر دارد، و اینکه کجا میرود همهچیز دیگر را شکل میدهد. کار شما این نیست که بیشتر انجام دهید. این است که کمیابترین منبعتان را رو به کارهایی نگه دارید که فقط خودتان میتوانید پیش ببرید.
Maura Thomas در Harvard Business Review این را تیز و روشن گفت. به گفتهی او، وقتی یک مدیر شکایت میکند که تیم «مشکل مدیریت زمان» دارد، مشکل واقعی معمولاً توجه است. آدمها شلوغاند. تحت فشارند. فقط سرشان به کارهای اشتباه گرم است، در محیط کاریای که مدام تمرکزشان را از هم میپاشد. میتوانید به کسی یک تقویم بهتر بدهید و فایدهای ندارد، چون نشت از برنامهاش نیست. از توجهش است.
جابهجا شدن میان کارها واقعاً چه هزینهای برایتان دارد
این بخش آدمها را غافلگیر میکند. هزینهی یک حواسپرتی آن سی ثانیهای نیست که صرفش میکنید. بلایی است که سرِ کاری میآورد که به آن برمیگردید.
روانشناس Sophie Leroy اسم این را «باقیماندهی توجه» گذاشت. وقتی از کاری به کار دیگر میپرید، بخشی از ذهنتان روی کار اول گیر میماند، بهویژه اگر آن را ناتمام رها کرده باشید. مینشینید تا یادداشت راهبردی را بنویسید، اما بخشی از مغزتان هنوز دارد ایمیلی را که نیمهکاره جواب دادهاید میجَوَد. جسماً حاضرید و ذهناً فقط تا حدی آنجایید. Leroy دریافت که این کُندی با یک تنظیم سریع از بین نمیرود. میتواند در سراسر کار بعدی سایهاش را روی شما بیندازد.
این را در طول یک روزِ پرِ جابهجایی روی هم بگذارید و حسابوکتاب بیرحم میشود. پژوهشگرانی که چندکاری را بررسی میکنند، به روایت American Psychological Association، برآورد میکنند که سدهای ذهنی کوچکی که پریدن میان کارها میسازد میتواند تا چهل درصد از زمان مولد شما را ببلعد. چهل درصد. یعنی نزدیک به نیمی از تلاشتان، از دسترفته، نه صرف کار سخت، بلکه صرف اصطکاکِ بارها و بارها از نو شروع کردن.
یک هزینهی احساسی هم هست، که کمتر دربارهاش حرف میزنند. یک روزِ تکهتکه شما را همزمان پرتنش و تهیشده رها میکند. هیچوقت آنقدر عمیق در کاری فرو نمیروید که رضایت آرامِ پیشرفت واقعی را حس کنید، پس در پایان مضطرب و بهطرز عجیبی بیدستاورد میمانید، فارغ از اینکه به چند کار دست زدهاید. حسِ پراکنده و کارِ پراکنده یک مشکلاند با دو چهره.
آگاهانه تصمیم بگیرید چه چیزی مهم است
تمرکز پیش از آغاز روز کاری شروع میشود، با تصمیمی که بیشتر آدمها از آن میگذرند. اگر اولویتهایتان را خودتان انتخاب نکنید، بلندترین صدای صندوق ورودیتان آنها را برایتان انتخاب میکند.
یک آزمون ساده بخش زیادی از هیاهو را کنار میزند: اگر این هفته فقط یک کار انجام میشد، آن کار باید چه میبود؟ نه آن کاری که دارد فریاد میزند. آن کاری که یک ماه دیگر، خوشحال خواهید بود که از آن محافظت کردهاید. معمولاً همان کاری است که آرام و مهم است و بهآسانی به تعویق میافتد، راهبرد، آن گفتوگوی دشوار، آن کاری که آدمهای دور و برتان را رشد میدهد. پیش از آنکه روز پر شود نامش را ببرید، چون بعدش دیگر دیر است.
بعد از آن طوری محافظت کنید که انگار واقعی است، چون هست.
- به مهمترین اولویتتان جای واقعی بدهید، نه تهمانده. برای کاری که بیش از همه اهمیت دارد وقت واقعی کنار بگذارید، در ساعتی که مغزتان تیزترین حالت را دارد، و با آن بازه همانطور رفتار کنید که با جلسهای با کسی که به او احترام میگذارید. کاری که انجام میشود همان کاری است که جایی برای رخ دادن پیدا میکند.
- چند کار را انتخاب کنید و بگذارید بقیه به همان حال بمانند. نمیتوانید همهچیز را خوب انجام دهید، و وانمود کردن به اینکه میتوانید همان راهی است که همهچیز نصفهنیمه انجام میشود. انتخاب آنچه مهم است یعنی انتخاب آنچه مهم نیست. آشکارا به خودتان بگویید: این، نه آن.
- هر روز یک بازهی توجهِ بیوقفه را پاس بدارید. حتی شصت دقیقهی آرام، گوشی در اتاقی دیگر، اعلانها خاموش، کافی است تا دوباره حس کنید تمرکزِ یکپارچه چه شکلی است. بیشتر آدمها فراموشش کردهاند. زود برمیگردد.
- پیش از جابهجا شدن، کار کوچک را تمام کنید، یا آن را روی کاغذ بگذارید. چون کارهای ناتماماند که به ذهن میچسبند، آنها را از سرتان بیرون بیاورید و روی فهرستی که به آن اعتماد دارید بنویسید. کاری که ثبت شود، دیگر کار بعدی را رها نمیکند.
- در پایان روز یک آیینِ کوتاهِ خاموشی بسازید. سه دقیقه برای اینکه نگاه کنید چه چیزی پیش رفت، آن یک کار مهمِ فردا را بنویسید، و لپتاپ را ببندید. این به ذهنتان میگوید روز واقعاً تمام شده، و همین است که جلوی کشاندن کار را به ساعتهایی میگیرد که قرار است دوباره پُرتان کنند.
هیچکدام از اینها به اپلیکیشن تازه یا سیستم بهرهوری نیاز ندارد. به این نیاز دارد که تصمیم بگیرید چه چیزی مهم است و بعد از آن تصمیم در برابر روزی دفاع کنید که با کمال میل شما را صرف هر چیز دیگری خواهد کرد.
وقتی پراکندگی بیش از یک دورهی شلوغ است
برای بیشتر ما، حسِ پراکندگی با حجم کار بالا و پایین میرود، و چند هفته محافظت از توجه آن را برمیگرداند. گاهی سنگینتر از این است، و خوب است دربارهی این تفاوت صادق باشیم.
اگر واقعاً هرچقدر هم کارها را ساده کنید نمیتوانید تمرکز کنید، اگر بیقراری یا مهآلودگی جا خوش کرده و مانده است، اگر دارد به خواب یا روابطتان سرایت میکند، یا اگر هر کاری انگار بیش از آنچه در توان دارید از شما میگیرد، شاید این به چیزی زیرِ کار اشاره داشته باشد. دشواریِ پایدار در تمرکز میتواند همراه با اضطراب، افسردگی، فرسودگی، سوگ، یا تفاوتهای توجه بیاید، و هیچکدام از اینها با یک فهرست کارهای بهتر حل نمیشوند. یک پزشک یا یک درمانگر میتواند کمکتان کند تفاوت میان یک دورهی سخت و چیزی را که سزاوار پشتیبانی واقعی است تشخیص دهید. سراغ آن کمک رفتن یک شکستِ بهرهوری نیست. همان غریزهای است که یک رهبر خوب میسازد، یعنی دانستن اینکه واقعاً چه چیزی به توجه شما نیاز دارد.
هدف هیچوقت این نبود که بیشتر انجام دهید. این است که به پایان روز برسید و بدانید ساعتهایتان همانجا رفتند که میخواستید. این یک نوع قدرتِ آرام است، و تقریباً هیچکس آگاهانه از آن استفاده نمیکند. میتوانید از فردا شروع کنید، با یک کار.
منابع
- Harvard Business Review، شاید مشکلِ مدیریت زمانِ تیم شما یک مشکلِ تمرکز باشد
- American Psychological Association، چندکاری: هزینههای جابهجایی
- Sophie Leroy، چرا انجام کارم اینقدر سخت است؟ چالشِ باقیماندهی توجه هنگام جابهجایی میان کارها (Organizational Behavior and Human Decision Processes)
- Harvard Business Review، مدیران ارشد چگونه زمان را مدیریت میکنند