نکتههای سریع
- یک چیز که بیشترین اهمیت را دارد انتخاب کنید.
- خبرها را در ساعتهای مشخص چک کنید.
- از خوابتان مثلِ کار محافظت کنید.
یک نوعِ خاص از روزِ کاری هست که هیچ ربطی به تقویم ندارد. شایعهٔ اخراج که دستبردار نیست. تجدیدِ ساختاری که هیچکس توضیحش نمیدهد. بازاری که برگشته، بودجهای که قیچی شده، خبری از خانه که نمیتوانید مدام چک کردنش را کنار بگذارید. مینشینید که کار کنید و ساعتها نشت میکنند و میروند. یک پاراگراف را چهار بار میخوانید. به ایمیلهای آسان جواب میدهید و از سختها فرار میکنید. تا شب فرسودهاید و تقریباً هیچچیز را جلو نبردهاید.
اگر همین حالا شما اینطورید، اولین چیزی که ارزشِ گفتن دارد این است که تنبل نیستید و شکست نمیخورید. آدمی هستید که تلاش میکند کارِ متمرکز انجام دهد در حالی که بخشی از مغزش دارد دنبالِ خطر میگردد. این دو با هم رقابت میکنند و در برهههای سخت، جستوجوی خطر معمولاً برنده میشود. همین که بفهمید چرا، راهِ بازگشت به کارِ خوب متفاوت از «بیشتر تلاش کن» به نظر میرسد.
فشار واقعاً با بازدهتان چه میکند
استرس فقط یک احساس نیست. یک حالتِ سراسری در بدن است و ساخته شده تا دقیقاً همان نوع اندیشیدنِ آرام و دقیقی را که کارِ فکری به آن وابسته است مختل کند.
وقتی مغزتان یک موقعیت را تهدیدآمیز میخواند، دستگاهِ عصبی سمپاتیکتان به غددِ فوقِ کلیه علامت میدهد که آدرنالین و کورتیزول رها کنند. ضربانِ قلب بالا میرود، توجه تنگ میشود، انرژی به سمتِ واکنشِ سریع هجوم میآورد. American Psychological Association این را واکنشِ اورژانسیِ بدن توصیف میکند و این برای انفجارهای کوتاهِ خطرِ واقعی درخشان است. پس از یک ترسِ معمولی، بدنتان به حالتِ استراحتش برمیگردد و شیمیاش پاک میشود.
دردسر در یک فصلِ سخت این است که تهدید هرگز کاملاً خاموش نمیشود. نگرانی صبح هم هنوز آنجاست. کورتیزول بالا میماند، چرخهٔ بازیابی گیر میکند و کارتان به این میکشد که هفتهها برنامهٔ اورژانسی را روی کارهایی اجرا میکنید که اصلاً اورژانسی نیستند.
آن حالت بیسروصدا تواناییهایی را که در کار بیشترین نیاز را به آنها دارید فرسوده میکند:
- تمرکز به سمتِ تهدید تنگ میشود. میتوانید به هرچه شما را میترساند توجهی شدید بدهید و تقریباً هیچ توجهی به گزارشی که مهلتش پنجشنبه است.
- حافظهٔ کاری کوچک میشود. جایتان را گم میکنید، آنچه را کسی همین حالا به شما گفت فراموش میکنید، واردِ اتاقی میشوید و ذهنتان سفید میشود.
- به عادت پناه میبرید. پژوهش دربارهٔ استرس و تصمیمگیری نشان میدهد که فشار ما را از انتخابهای انعطافپذیر و هدفمند دور میکند و به سمتِ الگوهای کهنه و خودکار میراند، حتی وقتی موقعیت تغییر کرده و آن الگوها دیگر جور درنمیآیند.
توجه کنید آن آخری یعنی چه. زیرِ استرسِ ادامهدار، فقط کُندتر کار نمیکنید. بیشترِ تصمیمهایتان را روی خلبانِ خودکار میگیرید، درست وقتی که موقعیت بیشترین نیاز را به اندیشهٔ تازه دارد. این یک نقص شخصیتی نیست. یک سیمکشی است. و سیمکشیای که همین که دست از جنگیدن با آن بردارید، میتوانید با آن کنار بیایید.
قابِ نگاه را عمداً کوچک کنید
غریزه در یک روزِ سخت این است که گشاد شوید، یک چشمتان به کلِ تصویرِ ترسناک باشد در حالی که تلاش میکنید کار کنید. حس میکنید مسئولانه است. در واقع همان چیزی است که آژیر را روشن نگه میدارد.
نمیتوانید بر تهدیدی که بدنتان هنوز به آن واکنش میدهد با فکر غلبه کنید، اما میتوانید آنچه از خودتان میخواهید را عوض کنید. مطمئنترین حرکت این است که عمداً قابِ نگاه را تا آن بخشی که واقعاً میتوانید لمسش کنید کوچک کنید.
Amy Gallo، در نوشتهای برای Harvard Business Review دربارهٔ رهبریِ تیمها در دلِ عدمِ قطعیت، به همین ایده اشاره میکند: روی آنچه میتوانید کنترل کنید تمرکز کنید و هر روز کاری مشخص در حمایت از آن انجام دهید. اقدامِ واقعی، هرچقدر هم کوچک، بر جوشیدن در جای خود میچربد، هم برای نتیجه و هم برای حسِ شما. انجام دادنِ یک کارِ محکم به دستگاهِ عصبیتان، متقاعدکنندهتر از هر سخنرانیِ روحیهبخشی، میگوید که اینجا درمانده نیستید.
پس وقتی روز بهطورِ غیرممکنی سنگین حس میشود، کوچکتر شوید، نه بزرگتر.
- آن یک چیز را نام ببرید. نه کلِ شغلتان. نه کلِ فصل. همان یک تکه کار که اگر تنها چیزی بود که امروز تمامش میکردید، بیشترین اهمیت را داشت.
- آنقدر کوچکش کنید که تقریباً بهطورِ خجالتآوری شدنی باشد. «پیشنویسِ نقشهٔ پروژه» میشود «سه عنوانِ بخش را بنویس». نکته این است که شروع کنید، چون شروع همان بخشی است که استرس سختترش میکند.
- یک بلوکِ کوتاه و واقعی برایش محافظت کنید. سی تا پنجاه دقیقه با درِ بسته و اعلانهای خاموش بیش از یک بعدازظهرِ پراکنده و مدامقطعشده جواب میدهد.
- چیزی دیدنی را تمام کنید. بفرستیدش، تحویلش دهید، تیک بزنیدش. یک کارِ کوچکِ کاملشده حسِ توانِ اصلاً حرکت کردن را در شما بازتنظیم میکند.
این دربارهٔ پایین آوردنِ معیارهایتان نیست. دربارهٔ برگرداندنِ قضاوتتان به مدار است، با دادنِ چیزی مشخص به آن که رویش دندان بگیرد. شتاب روی یک کارِ کوچک معمولاً کارهای بزرگترِ پشتش را باز میکند.
ریتمی بسازید که یک هفتهٔ بد را دوام بیاورد
اراده در یک فصلِ سخت نقشهٔ ضعیفی است، چون استرس دارد همان منبعی را که قرار است خرجش کنید میخورد. خیلی بهتر است که به ریتم و ساختار تکیه کنید، چیزهایی که وقتی انگیزهتان کار نمیکند باز هم کار میکنند.
چند تا که زیرِ فشار دوام میآورند:
از شروعِ روزتان نگهبانی کنید. ساعتِ اول لحن را تعیین میکند و برای بیشترِ آدمها همان ساعتی است که بیشترین صفا را دارد. اگر آن را با پیمایشِ عذابآورِ خبرها یا Slackِ شرکت باز کنید، بهترین تمرکزتان را خرجِ تغذیهٔ آژیر میکنید. سعی کنید آن بلوکِ اول را به یک تکه کارِ واقعی بدهید، پیش از آنکه دنیا رأی بدهد.
در برهههای کوتاهتر و صادقانهتر کار کنید. تلاش برای ساعتها بیوقفه سُنبیدن و بعد ول شدن، بدتر از چند دویِ سرعتیِ متمرکز با استراحتهای واقعی در بینشان است. یک استراحتِ واقعی یعنی کنار کشیدن، نه سوئیچ کردن به یک صفحهٔ دیگر.
بدنتان را تکان دهید، حتی کمی. یک قدمزدنِ کوتاه، چند دقیقه تنفسِ آرام، کشش بین تماسها. این یک ظرافتِ سلامتیمحور نیست. یک بازدمِ بلند و آرام و چند دقیقه حرکت فعالانه به بدنتان کمک میکنند از واکنشِ استرس پایین بیاید و همین است که اندیشیدنتان را دوباره آزاد میکند.
از خواب طوری دفاع کنید که انگار بخشی از کار است. هست. مغزهای خسته تمرکز و صبر را سریعتر از دست میدهند و یک شبِ بد باعث میشود استرسِ روزِ بعد محکمتر بزند. وقتی همهچیز فوری حس میشود، خواب معمولاً اولین چیزی است که قربانی میشود و بدترین چیزی است که از دست میرود.
هیچکدامِ اینها پرهیجان نیستند. نکته همین است. عادتهایی که شما را از یک برههٔ سخت عبور میدهند کوچک، تکرارپذیر و کسلکنندهاند و دقیقاً به همین دلیل است که هفتهای را که هیچچیز خوب حس نمیشود دوام میآورند.
مراقبِ تلهٔ کارِ الکی باشید
یک نوع بهرهوری هست که مثلِ کار کردن حس میشود اما نیست. استرس در تولیدش خیلی خوب است.
وقتی کارِ واقعی برای رودررو شدن بیش از حد بزرگ حس میشود، مغز سراغِ کارهایی میرود که آسان و کمی آرامشبخشاند. یک پوشه را دوباره مرتب میکنید. به بیست پیامِ کوچک جواب میدهید. در جلسهای شرکت میکنید که میشد از آن گذشت. یک اسلاید را که کسی سراغش را نگرفته صیقل میدهید. شب که میشود خسته و مشغولید و تقریباً به هیچچیزی که واقعاً موقعیتتان را جلو ببرد دست نزدهاید. این تنبلی نیست. این اجتنابی است که لباسِ تلاش پوشیده و زیرِ فشار بهشدت رایج است، چون کارِ الکی به دستگاهِ عصبیِ آژیرزدهٔ شما آسودگیِ انجام دادنِ کاری را میدهد، بیناخوشیِ انجام دادنِ آن کارِ سخت.
چاره خجالت دادنِ خودتان نیست. چاره این است که الگو را ببینید و بهنرمی مسیر را عوض کنید. یک پرسشِ ساده کمک میکند: اگر امروز فقط یک چیز را تمام میکردم، همین بود؟ اگر پاسخِ صادقانه «نه» است، این سیگنالی است که شاید دارید در کارِ آسان پنهان میشوید. لازم نیست کارهای کوچک را رها کنید. فقط مطمئن شوید آن یک چیزِ مهم بهترین بلوکتان را اول میگیرد، پیش از آنکه کارِ الکی فرصتِ خوردنش را پیدا کند.
نشانهٔ دوم، حرکتِ دائم بدونِ تصمیم است. اگر تمامِ روز دارید صفحه را تازه میکنید، چک میکنید و واکنش نشان میدهید اما در واقع چیزی را انتخاب یا تمام نمیکنید، احتمالاً بهجای عبور از حلقهٔ استرس در آن گیر افتادهاید. راهِ خروج تقریباً همیشه این است که بایستید، یک اقدامِ بعدیِ مشخص را برگزینید و فقط همان را انجام دهید.
ورودیهایتان را هم مدیریت کنید
بیشترِ توصیههای بهرهوری دربارهٔ آن چیزی است که تولید میکنید. در یک روزِ سخت، اهرمِ بزرگتر اغلب همان چیزی است که به درون میگیرید.
آژیرِ درونِ بدنتان با اطلاعات تغذیه میشود. هر تازهسازیِ خبر، هر گفتوگوی گروهیِ مضطرب، هر «شنیدی که…»ی گمانهزنانه تهدید را تازه و کورتیزول را جاری نگه میدارد. میتوانید همهچیز را با تقویمتان درست انجام دهید و باز هم هیچ کاری از پیش نبرید، اگر هر پانزده دقیقه یک بار واکنشِ استرس را دوباره شعلهور میکنید. محافظت از توجهتان در برابرِ چکهچکهٔ دائمِ نگرانی بخشی از کار است، نه حواسپرتی از آن.
این یعنی سرتان را زیرِ برف نکنید. یعنی سنجیده باشید:
- چند بار در روز را برای چک کردنِ خبرها یا آسیابِ شایعه تعیین کنید و بقیهٔ وقت از آن بیرون بمانید. تصمیم بگیرید کِی نگاه میکنید، بهجای اینکه بگذارید تمامِ روز به شما نگاه کند.
- اعلانهایی را که فقط برای کشیدنِ شما به داخلِ آژیر وجود دارند خاموش کنید. میتوانید برای آنچه واقعاً فوری است در دسترس بمانید بیآنکه هر چیزی بتواند حرفتان را قطع کند.
- توجه کنید کدام آدمها شما را کلافهتر میکنند و کدامها استوارترتان، و تنظیم کنید که چقدر کنارِ هرکدام مینشینید. نگرانی مسری است، درست همانطور که آرامش هست.
هدف این است که وقتی دارید نزدیکِ آتش کار میکنید، دست از ریختنِ سوخت روی آن بردارید. وقتی ورودیها آرام میگیرند، تمرکز بیش از آنچه انتظار دارید خودش برمیگردد.
اگر آدمها به شما نگاه میکنند
وقتی دیگران را رهبری میکنید، حالِ خودتان دیگر یک امرِ خصوصی نیست، چون فشار مسری است. تیم شما را میخواند. اگر شما ژنده و پراکندهاید، آن پخش میشود. اگر استوارید، آن هم پخش میشود.
سودمندترین چیزی که میتوانید به یک تیمِ زیرِ استرس بدهید معمولاً شادیِ دروغین نیست. یک قابِ کوچکتر و روشنتر است. Hougaard، Carter و Stembridge، در نوشتهای در Harvard Business Review دربارهٔ رهبری در روزهای دشوار، به شفافیتِ دلسوزانه اشاره میکنند، صادق بودن دربارهٔ آنچه سخت است در حالی که آنقدر پابرجا میمانید که آدمها بتوانند استواریتان را قرض بگیرند. وانمود کردن به اینکه همهچیز خوب است بیخبر به نظر میرسد. فاجعهسازی وحشتتان را به همه میسپارد. یک راهِ میانه هست و همان است که باید نشانه بگیرید.
چند چیز که واقعاً به یک تیم کمک میکند وقتی اوضاع سخت است به کار ادامه دهد:
- آنچه واقعاً معلوم است بگویید و به آنچه معلوم نیست اعتراف کنید. عدمِ قطعیت تا حدی فرساینده است چون آدمها سکوت را با بدترین حالتها پُر میکنند. یک «این را میدانم، این را نمیدانم، اینوقت بیشتر خواهم دانست»ِ ساده دما را پایین میآورد.
- مأموریت را باریک کنید. کمک کنید آدمها آن یکی دو چیزی را که همین حالا بیشترین اهمیت را دارند ببینند، تا در حینِ کار نکوشند کلِ وزنِ یک وضعیتِ بیثبات را حمل کنند.
- بردهای کوچک را دیدنی کنید. وقتی نتیجهٔ بزرگ نامعلوم است، جشن گرفتنِ پیشرفتِ مشخص به آدمها چیزی محکم میدهد که رویش بایستند.
- از تمرکزشان محافظت کنید. جلسههای لحظهٔ آخرِ کمتر، اولویتهای روشنتر و پوششی واقعی در برابرِ همهمه بیش از یک پیامِ انگیزشیِ دیگر ارزش دارند.
لازم نیست پاسخها را داشته باشید. بیشتر لازم است جایی آرام و صادق باشید که آدمها در حالی که جای پایشان را پیدا میکنند رویش بایستند.
وقتی بهرهوری مشکلِ واقعی نیست
گاهی مسئله اصلاً روندِ کاریِ شما نیست. میانِ یک برههٔ سخت و پراسترس و چیزی سنگینتر که هیچ مقدار زمانبندی درستش نمیکند تفاوت هست.
توجه کنید اگر این تقلا کنار نمیرود. اگر هفتههاست نتوانستهاید تمرکز کنید یا کارِ چندانی از پیش ببرید، اگر طوری از کار میترسید که به خواب، بدن یا کسانی که دوستشان دارید سرایت میکند، اگر بهطورِ مداوم احساسِ ناامیدی یا کرختی میکنید، این ارزشِ آن را دارد که مثلِ یک امرِ سلامتی با آن برخورد شود، نه یک مشکلِ انضباطی. استرسِ مزمن بهایی واقعی از بدن و ذهن میگیرد و بیشتر فشار آوردن در برابرش معمولاً اوضاع را بدتر میکند.
دست دراز کردن اینجا حرکتِ قوی است، نه ضعیف. با پزشکتان یا یک درمانگر صحبت کنید. بهجای اینکه بهتنهایی حملش کنید، به یک آدمِ مورداعتماد بگویید واقعاً چه خبر است. اگر محلِ کاری یکی داشته باشد، یک برنامهٔ کمک به کارکنان میتواند یک گامِ اولِ آرام و محرمانه باشد. و اگر اوضاع تا حدی رسید که بیش از توانِ حملتان حس شد، لطفاً بهجای اینکه بهتنهایی منتظر بمانید که بگذرد، به یک خطِ بحران دست دراز کنید.
هدف در یک روزِ سخت هرگز این نبود که طوری عمل کنید که انگار هیچ ایرادی نیست. این است که به انجامِ کاری که برایتان مهم است ادامه دهید، با سرعتی که بدنتان واقعاً بتواند حفظش کند، و تفاوتِ میانِ یک هفتهٔ سخت و یک سیگنالِ نیاز به پشتیبانیِ بیشتر را بدانید. این را درست انجام دهید و کار، و خودتان، وقتی فصل عوض شود هنوز سرِپا خواهید بود.
منابع
- American Psychological Association, Stress effects on the body
- Harvard Business Review, How to Keep Your Team Focused and Productive During Uncertain Times
- Harvard Business Review, 3 Strategies for Leading Through Difficult Times
- National Center for Biotechnology Information, Stress and Decision Making: Effects on Valuation, Learning, and Risk-taking