فارسی
روزهای سخت
هنگام حملهی پنیک چه کنیم
حملهی پنیک یکی از ترسناکترین کارهایی است که بدن میتواند با تو بکند، و یکی از کمخطرترینها. اینجا یک برنامهی ساده برای پشتِسرگذاشتنِ آن هست، ساختهشده بر یک واقعیتِ آرامبخشِ واحد: به اوج میرسد، و میگذرد.
در یک بحرانِ سلامتِ روان چه کنیم
بحران هر لحظهای است که در آن اوضاع بیشتر از آنچه میتوانی نگه داری حس میشود، برای خودت، یا برای کسی که دوستش داری. اینجا یک برنامهی روشن و آرام هست برای اینکه همین حالا چه کنی، و بعد چه کنی.
درکِ حملههای هراس: چه در جریان است، و چرا خواهد گذشت
یک حملهٔ هراس میتواند حس شود که بدنت علیه تو برخاسته. برنخاسته. اینجا میگوییم زیرِ کاپوت واقعاً چه در جریان است، چرا به اوج میرسد و محو میشود، و چطور دفعهٔ بعد که میآید کمی مهربانتر با خودت باشی.
ساختنِ تابآوری برای مسیرِ طولانی
تابآوری کلیدی نیست که وقتی زندگی سخت میشود آن را بزنید. مجموعهای از عادتهای معمولی است که بیسروصدا، در طول ماهها و سالها، پی میریزید تا وقتی زمین زیرِ پایتان میلرزد، چیزی برای ایستادن داشته باشید. این هم اینکه این کار واقعاً چه شکلی است، و از کجا شروع کنید.
کنارآمدن با سوگ و فقدان
سوگ در خطِ راست حرکت نمیکند، و برنامهی زمانی نگه نمیدارد. این یک راهنمای ساده و ملایم است دربارهی آنچه ممکن است حس کنی، آنچه معمولاً کمک میکند، و اینکه چطور بفهمی کِی وقتِ تکیهکردن به کسی دیگر است.
کنارآمدن با عدمِقطعیت وقتی نمیدانی بعد چه میشود
در انتظارِ یک نتیجهی آزمایش، یک تصمیم، یک شغل، رابطهای که ساکت شده. وقتی آینده آرام نمیگیرد، ندانستن میتواند سختتر از خودِ خبرِ بد باشد. اینجا میگوییم چرا چنین است، و چه چیزی واقعاً کمکت میکند از دلِ آن میانپرده بگذری.
یافتن امید در دوران سخت
وقتی اوضاع سخت است، امید میتواند سادهلوحانه، حتی توهینآمیز حس شود. نیست. پژوهشگران امید را مهارتی میدانند که میتوانی آن را تکهتکه بازبسازی، و معلوم میشود دقیقاً وقتی بیشترین اهمیت را دارد که کمترینش را داری.
چطور یک درمانگر یا مشاور پیدا کنیم
تصمیم به حرف زدن با کسی، بخش سختِ ماجراست. گشتن نباید سخت باشد. اینجا نقشهای ساده داری از اینکه از کجا شروع کنی، هرکس چه کاری میکند، چه بپرسی، و چطور بفهمی که آدمِ مناسب را پیدا کردهای.
چطور درباره احساسمان حرف بزنیم
به زبان آوردن آنچه درونمان میگذرد سختتر از آن است که به نظر میرسد، و مفیدتر از آن است که حس میشود. اینجا میگوییم چرا کلمهکردنِ احساسها کمک میکند، وقتی نمیدانید از کجا شروع کنید چطور آغاز کنید، و وقتی کلمهها نمیآیند چه کنید.
انواع رواندرمانی، به زبان ساده
CBT، DBT، روانپویشی، EMDR. سرواژهها میتوانند یافتنِ یک رواندرمانگر را مثل تکلیفی حس کنند که ثبتنامش نکردهای. اینجا میگوییم رویکردهای اصلی واقعاً چیستند، با کلماتِ روزمره، و چه چیزی بیش از انتخابِ «درستترین» آنها اهمیت دارد.
وقتی همهچیز بیش از حد به نظر میرسد
بعضی روزها فهرست کارها، نگرانیها و سنگینی همهچیز آنقدر روی هم تلنبار میشود که دیگر نمیتوانی درست فکر کنی. این نوشته برای همان روزهاست. نگاهی ساده به اینکه چرا احساس غرقشدگی پیش میآید و وقتی گرفتارش هستی، واقعاً چه چیزی کمک میکند.
کِی به دنبال کمکِ تخصصی برویم
بیشترِ ما بیش از حد صبر میکنیم، خودمان را از آن منصرف میکنیم، یا فرض میکنیم باید در بحرانِ تمامعیار باشیم تا سزاوارِ حمایت شویم. اینجا میگوییم چطور تشخیص بدهی کِی وقتِ کمکگرفتن است، اول با چه کسی تماس بگیری، و وقتی این کار را میکنی چه بگویی.
استرس و نگرانی مالی: چطور وقتی پول کم است خودت را آرام نگه داری
نگرانی پول راهی دارد برای رخنه به همه چیز: خوابت، خلقوخویت، گفتوگوهایی که از آنها طفره میروی. همیشه نمیتوانی همین امروز عددِ حسابت را درست کنی. اما میتوانی تغییر دهی که چقدر سیستم عصبیات را میگرداند. این نوشته میگوید چطور هر دو را انجام دهی.
همراهی با کسی که در تقلا و سختی است
کسی که دوستش دارید روزهای سختی را میگذراند و شما میترسید حرف اشتباهی بزنید. اینجا میگوییم چه چیزی واقعاً کمک میکند، چه چیزی را کنار بگذارید، و چطور بفهمید کِی وقتش رسیده که کمکی فراتر از آنچه بهتنهایی میتوانید بدهید وارد کنید.
عبور از تغییرهای بزرگِ زندگی بیآنکه خودت را گم کنی
یک شهرِ تازه، یک شغلِ تازه، یک طلاق، یک تشخیصِ پزشکی، یک خانهٔ خالی. تغییرهای بزرگ چیزی فراتر از برنامهٔ روزانهات را به هم میریزند. اینجا میگوییم زیرِ آن ازپاافتادگی واقعاً چه میگذرد، و چند راهِ صادقانه برای اینکه خودت را پابرجا کنی، در حالی که زمین هنوز دارد میلرزد.
وقتی اخبار نمیگذارد آرام بگیری: کنارآمدن با اضطرابِ رویدادهای جهان
میتوانی عمیقاً به آنچه در جهان میگذرد اهمیت بدهی و باز هم لازم باشد گوشی را زمین بگذاری. اینجا میخوانید چرا اخبار بد اینقدر تو را به خود میکشد، و چطور آگاه بمانی بیآنکه بگذاری سیستم عصبیات را در دست بگیرد.
استراحت و بازیابی پس از استرس: چرا بخشِ سخت با پایانِ بحران تمام نمیشود
از پسش برآمدی. پس چرا هنوز مچاله، برانگیخته، و ناتوان از آرام گرفتنی؟ استرس یک نیمهی دوم دارد که تقریباً هیچکس دربارهاش حرف نمیزند: همان بخشی که بدنت قرار است در آن پایین بیاید. اینجا میگوییم بازیابی واقعاً چه میخواهد، و چطور آن را به آن بدهی.
اضطراب رانندگی: وقتی نشستن پشت فرمان بیش از توانت به نظر میرسد
شاید بزرگراه باشد. شاید پلها، یا ورود به مسیر اصلی، یا فقط فکرِ بیرون رفتن از حیاط خانه. اگر بدنت پیش از آنکه حتی سوییچ را بچرخانی منقبض میشود، نه ایرادی داری و نه تنها هستی. این نوشته میگوید چه اتفاقی میافتد و مردم چطور جادههایشان را پس میگیرند.
اضطرابِ سلامت: وقتی نگرانی خودش میشود بیماری
یک لرزش در سینه، سردردی که دو روز میماند، یک نوارِ جستوجو در نیمهشب. اگر بخشِ زیادی از زندگیات را متقاعد میگذرانی که چیزی بهطور جدی ایراد دارد، تو ضعیف نیستی و تنها هم نیستی. اینجا میگوییم اضطرابِ سلامت واقعاً چیست، چرا اطمینانبخشی هیچوقت پایدار نمیماند، و چه چیزی کمک میکند روزهایت را پس بگیری.
اضطرابِ پزشکی و دندانپزشکی: چطور مراقبتی را که نیاز داری بگیری وقتی نوبت میترساندت
ترس از دکتر یا دندانپزشک تو را ضعیف نمیکند، و نادرت هم نمیکند. اینجا میگوییم آن ترس زیرِ پوسته چه میکند، و مجموعهای از حرکتهای عملی که نوبتِ بعدی را قابلِتحمل میکنند.
ترس از پرواز: چطور از پس سفر برآیی و چنگ ترس را شل کنی
اگر فکرِ سوار شدن به هواپیما هفتهها پیش از سفر دلت را هری میریزد، تنها نیستی، و کمک واقعی هم هست. این نوشته میگوید چه اتفاقی میافتد، پیش و در حین پرواز چه کنی، و ترس واقعاً چطور فروکش میکند.