Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

روزهای سخت · احساس غرق‌شدگی

وقتی همه‌چیز بیش از حد به نظر می‌رسد

بعضی روزها فهرست کارها، نگرانی‌ها و سنگینی همه‌چیز آن‌قدر روی هم تلنبار می‌شود که دیگر نمی‌توانی درست فکر کنی. این نوشته برای همان روزهاست. نگاهی ساده به اینکه چرا احساس غرق‌شدگی پیش می‌آید و وقتی گرفتارش هستی، واقعاً چه چیزی کمک می‌کند.

دشتی با درختان و تپه‌ای در پس‌زمینه

عکس از Oleg Sotnikov در Unsplash

نکته‌های سریع

  • همه‌ی نگرانی‌ها را روی یک برگه خالی کن.
  • آنچه امروز به تو مربوط نیست را خط بزن.
  • از یک نفر بخواه فقط گوش کند.

یک نوع خاص از درجازدن هست که از بیرون چندان به چشم نمی‌آید. بی‌حرکت نشسته‌ای، شاید به گوشی‌ات یا فنجان نیمه‌کاره‌ی قهوه خیره شده‌ای، و درونت پر از هیاهوست. همه‌چیز باید انجام شود. هیچ‌کدام انجام نمی‌شود. قبض‌ها، پیام‌هایی که جواب نداده‌ای، کاری که گفتی رسیدگی می‌کنی، و چیزی که حتی نمی‌توانی اسمش را بگذاری. همه با هم از راه می‌رسند و فشار می‌آورند، و هرچه بیشتر نگاهشان می‌کنی، سنگین‌تر می‌شوند.

اگر همین حالا اینجا ایستاده‌ای، پیش از خواندن حتی یک کلمه‌ی دیگر نفسی بکش. تو خراب نشده‌ای و در مسابقه‌ای که همه دارند در آن برنده می‌شوند عقب نمانده‌ای. تو آدمی هستی که بارش بیش از اندازه سنگین شده. این اتفاق برای کسانی می‌افتد که دارند با کوهی از فشار کنار می‌آیند، و بیشتر وقت‌ها یعنی این وضع پیش آمده چون بیش از سهم خودت را به دوش کشیده‌ای.

بیا با هم کمی از سرعتش کم کنیم.

چرا این‌طور روی هم تلنبار می‌شود

احساس غرق‌شدگی در واقع درباره‌ی تعداد کارها نیست. درباره‌ی این است که سیستم هشدار بدنت روی حالت روشن گیر کرده.

این هم روایت کوتاه ماجرا. در عمق مغزت ساختار کوچکی به نام آمیگدال قرار دارد. کارش این است که به‌دنبال خطر بگردد، و سریع است، سریع‌تر از ذهن اندیشنده‌ات. وقتی تهدیدی را حس می‌کند، پیش از آنکه آگاهانه متوجه شوی چیزی سر جایش نیست، سیگنالی می‌فرستد و بدنت پر از هورمون‌های استرس می‌شود. ضربان قلب بالا می‌رود. نفس تند می‌شود. عضله‌ها منقبض می‌شوند. این همان پاسخ معروف جنگ‌وگریز است، و برای یک وضعیت اضطراری واقعی موهبت است. می‌تواند پیش از آنکه ماشین به تو برسد، از وسط جاده بیرونت بکشد.

مشکل اینجاست که همان هشدار برای یک صندوق ورودی پرتنش، یک مهلت نزدیک‌شونده یا گفت‌وگویی سخت که مدام در ذهنت مرورش می‌کنی هم به صدا در می‌آید. بدنت همیشه نمی‌تواند فرق میان حیوانی که به‌سویت حمله می‌کند و یک جلسه‌ی ارزیابی فصلی را تشخیص دهد. برای همین به فشار عادی زندگی امروزی درست مثل خطر واقعی واکنش نشان می‌دهد، و وقتی فشار کم نمی‌شود، هشدار بی‌وقفه زنگ می‌زند. Harvard Health توضیح می‌دهد که چطور این فعال‌شدن مکرر، روز پس از روز، ماشین استرس بدن را برای مدتی طولانی‌تر از حد لازم پرشتاب نگه می‌دارد، و همین بخشی از دلیلی است که استرس مزمن این‌طور تو را فرسوده می‌کند.

این وزوز خفیف بهایی دارد که حسش می‌کنی. وقتی هشدار بلند است، آن بخش از مغزت که فکر می‌کند، برنامه می‌ریزد و اولویت‌بندی می‌کند آرام‌تر می‌شود. پس خیال نمی‌بافی وقتی می‌بینی در حال غرق‌شدگی نمی‌توانی تصمیم بگیری اول چه کاری بکنی. همان سیستمی که باید با آن این انبوه را مرتب کنی، همان چیزی است که استرس کمش می‌کند. داری تلاش می‌کنی اتاقی را در تاریکی مرتب کنی.

و اگر تا به حال در برابر باری بیش از توان، با هیچ‌کاری نکردن واکنش نشان داده‌ای، با کرخت‌شدن و بالا و پایین‌کردن صفحه و تماشای ساعت‌هایی که می‌گذرند در حالی که دلهره روی سینه‌ات سنگینی می‌کند، این را هم خوب است بفهمی. پاسخ جنگ‌وگریز حالت سومی هم دارد که کمتر درباره‌اش حرف می‌زنند: انجماد. وقتی تهدید آن‌قدر بزرگ به نظر می‌رسد که نه می‌شود با آن جنگید و نه از آن گریخت، بدن گاهی فقط قفل می‌کند. از درون شبیه تنبلی حس می‌شود. اما نیست. یک واکنش بقای کهنه است که در برابر مشکلی امروزی اشتباه شلیک کرده، و سرزنش‌کردن خودت به‌خاطرش فقط یک وزنه‌ی دیگر به این انبوه اضافه می‌کند. راه بیرون‌آمدن از انجماد همان راه بیرون‌آمدن از این چرخه است: یک کار کوچک و شدنی که به بدنت ثابت می‌کند باز هم می‌تواند حرکت کند.

ارزش دارد لحظه‌ای روی این تأمل کنی، چون آنچه را باید در قدم بعد انجام دهی تغییر می‌دهد. غریزه در حال غرق‌شدگی این است که بیشتر فشار بیاوری و با زور اراده فهرست را تمام کنی. اما تا وقتی بدنت هنوز در حالت هشدار است، نمی‌توانی با فکرکردن از آن بیرون بیایی. ترتیبش مهم است. اول کمی بدن را آرام کن. بعد این انبوه را مرتب کن.

اول، سرت را بالای آب نگه دار

وقتی زیر آبی، نقشه نمی‌خواهی. هوا می‌خواهی. هدف این قدم اول درست‌کردن چیزی نیست. فقط این است که هشدار را یک درجه پایین بیاوری تا ذهن واقعی‌ات دوباره به کار بیفتد.

یکی از این‌ها را انتخاب کن و همین حالا انجامش بده، پیش از آنکه هر کار مفیدی بکنی:

  • بازدمت را بلندتر از دمت کن. حدود یک دقیقه، دمی به شمارش چهار و بازدمی به شمارش شش یا هشت را امتحان کن. بازدم بلند همان چیزی است که به سیستم عصبی‌ات می‌گوید وضعیت اضطراری تمام شده. لازم نیست بی‌نقص انجامش دهی. فقط باید انجامش بدهی.
  • کف پاهایت را صاف روی زمین بگذار و اسم پنج چیزی را که می‌بینی بگو. به نظر بیش از حد ساده می‌آید. جواب می‌دهد چون توجهت را از چرخه‌ی «چه می‌شد اگر»ها بیرون می‌کشد و به همین اتاقی که واقعاً در آن هستی برمی‌گرداند، اتاقی که در این لحظه امن است.
  • دو دقیقه حرکت کن. تا ته راهرو برو و برگرد. دست‌هایت را تکان بده. حرکت بدنی بخشی از مواد شیمیایی استرس را که بدنت همین حالا در خونت ریخته می‌سوزاند، و به هشدار راهی می‌دهد که فروکش کند.

همین. به این خاطر که این کار در برابر بزرگی مشکل بیش از حد کوچک به نظر می‌رسد از آن نگذر. قرار نیست اندازه‌ی ابزار با اندازه‌ی مشکل جور دربیاید. قرار است تو را آن‌قدر آرام کند که اصلاً بتوانی با مشکل روبه‌رو شوی.

بعد، انبوه را به اندازه‌ای برسان که بتوانی در دست بگیری

وقتی بدترین بخش آن وزوز فروکش کرد، انبوه هنوز سر جایش است. خبر خوب: تقریباً هیچ‌وقت آن‌قدر که یک دقیقه پیش حس می‌شد یکپارچه و درهم نیست. غرق‌شدگی همه‌چیز را در یک توده‌ی عظیم و ناممکن محو می‌کند. کار حالا این است که آن توده را دوباره به تکه‌ها بشکنی.

این را امتحان کن، اگر می‌توانی روی کاغذ. چیزی در بیرون‌آوردن آن از سرت و گذاشتنش جلوی چشمت هست که بخشی از قدرتش را می‌گیرد.

  1. سرت را روی کاغذ خالی کن. هر چیزی را که رویت فشار می‌آورد بنویس. چیزهای بزرگ، چیزهای کوچک، نگرانی‌های مبهم، همه را. هنوز مرتب نکن. فقط بیرونش بریز. اغلب فهرست کوتاه‌تر از آن حسی است که داری، و دیدن همین خودش آرامش‌بخش است.
  2. دور آنچه واقعاً امروز به تو مربوط است خط بکش. بیشتر آنچه روی آن کاغذ است یا مهلتش حالا نیست، یا بار تو نیست که به دوش بکشی، یا هرطور شده امشب حل نمی‌شود. با خودت روراست باش. آنچه را به هفته‌ی بعد، یا به کس دیگری، یا به هیچ‌کس تعلق دارد خط بزن.
  3. یک کار کوچک انتخاب کن و فقط همان را انجام بده. نه مهم‌ترین کار را. کوچک‌ترین کاری که شدنی است. همان یک پیام را بفرست. همان یک بشقاب را بشوی. همان یک تماس را بگیر. مسئله بشقاب نیست. مسئله این است که به سیستم عصبی خودت ثابت کنی هنوز می‌توانی روی دنیا اثر بگذاری، که واقعاً منجمد نشده‌ای. عمل همان چیزی است که به هشدار می‌گوید می‌تواند آرام بگیرد.

شتاب چیز واقعی‌ای است، و تقریباً همیشه از آنچه انتظار داری کوچک‌تر شروع می‌شود. یک کار تمام‌شده کار بعدی را قابل‌تصور می‌کند. تو قرار نیست امشب کل انبوه را پاک کنی. داری تلاش می‌کنی آن را از ناممکن به صرفاً سخت برسانی، و بعد بخش سخت را تکه‌تکه بتراشی.

اگر حتی نوشتن فهرست هم بیش از حد به نظر می‌رسد، اشکالی ندارد. از آن بگذر. یک کار خیلی کوچک انجام بده و بگذار فعلاً کل نقشه همین باشد.

به‌تنهایی به دوشش نکش

وقتی غرق شده‌ایم، بیشترمان به درون خودمان پناه می‌بریم. برنامه‌ها را لغو می‌کنیم، جواب پیام‌ها را نمی‌دهیم و تلاش می‌کنیم در خلوت با دندان‌های به‌هم‌فشرده تحمل کنیم، چون کمک‌خواستن مثل یک کار اضافه‌تر حس می‌شود، یا مثل اعتراف به شکست. این غریزه‌ای کاملاً انسانی است، و معمولاً اوضاع را بدتر می‌کند.

ارتباط یکی از بهترین آرام‌بخش‌های استرس است. Mayo Clinic اشاره می‌کند که تماس اجتماعی می‌تواند حواس را پرت کند، پشتیبانی برساند و کمکت کند از روزهای دشوار عبور کنی، و حتی یک دوست خوب که گوش بدهد می‌تواند حس یک دوره‌ی سخت را عوض کند. لازم نیست همه‌چیز را توضیح بدهی یا چیز مشخصی بخواهی. گاهی تمام درخواست همین است: «می‌شود فقط ده دقیقه با من حرف بزنی، روز سختی دارم.» گذاشتن اینکه کسی در این وضع کنارت بنشیند، فشار را شل می‌کند.

کسانی که برایت اهمیت قائل‌اند تقریباً همیشه ترجیح می‌دهند بدانند. فکر کن اگر برعکس بود چه حسی داشتی، اگر کسی که دوستش داری هفته‌ها بی‌صدا غرق می‌شد و یک کلمه هم نمی‌گفت. آرزو می‌کردی کاش به تو گفته بود. در جهت دیگر هم همین درست است.

چند چیز که در درازمدت از تو محافظت می‌کند

قدم‌های بالا برای گذشتن از یک ساعت سخت یا یک روز سخت است. اما اگر مدتی است همه‌چیز بیش از حد به نظر می‌رسد، ارزش دارد به زمین زیر پایت رسیدگی کنی، چون یک سیستم عصبی پرفشار وقتی هم‌زمان بی‌خوابی می‌کشد و وعده‌های غذایی را جا می‌اندازد، خیلی کندتر بهبود می‌یابد.

هیچ‌کدام از این‌ها درمان نیست، و لازم نیست همه‌شان را انجام بدهی. آنچه را واقع‌بینانه است انتخاب کن:

  • از خوابت طوری محافظت کن که انگار دارو است، چون به یک معنای واقعی هست. استرس و خواب بد به هم دامن می‌زنند، و شکستن این چرخه در هر نقطه‌ای کمک می‌کند.
  • در ساعت‌های منظم چیزی بخور، حتی وقتی میلی نداری. قند خون پایین کنارآمدن با همه‌چیز را سخت‌تر می‌کند.
  • بدنت را به هر شکلی که برایت قابل‌تحمل است حرکت بده. یک پیاده‌روی کوتاه هم به حساب می‌آید. اندورفین‌ها واقعی‌اند و به باشگاه نیاز ندارند.
  • در کافئین و بالا و پایین‌کردن بی‌پایان اخبار بد در دل شب زیاده‌روی نکن. هر دو بی‌سروصدا هشدار را دوباره بالا می‌برند.
  • به این فکر توجه کن: «باید همه‌چیز را انجام بدهم، و همین حالا.» این فکر تقریباً هیچ‌وقت درست نیست، و بخش بزرگی از همان چیزی است که باری قابل‌مدیریت را کمرشکن جلوه می‌دهد. هروقت سر و کله‌اش پیدا شد، زیر سؤال ببرش.

این‌ها همان اصول کسل‌کننده‌اند، و کسل‌کننده‌اند چون جواب می‌دهند. اگر این‌ها از دستت در رفته، در زندگی شکست نخورده‌ای. وقتی اوضاع سخت می‌شود، این‌ها از دست همه در می‌رود. می‌توانی یکی‌یکی دوباره سراغشان بروی.

وقتی این چیزی بزرگ‌تر از یک هفته‌ی سخت است

یک مرز صادقانه هست که ارزش دارد به آن اشاره کنیم. غرق‌شدگی روزمره با آنچه روی دوشت است می‌آید و می‌رود، و وقتی فشار کم شود آرام می‌گیرد. اما گاهی، آن سنگینی حتی وقتی عامل‌های آشکار استرس هم برطرف می‌شوند رفع نمی‌شود. NIMH این تفاوت را ساده بیان می‌کند: استرس واکنش تو به اتفاقی است که در حال رخ‌دادن است، و معمولاً وقتی آن وضعیت تمام شود فروکش می‌کند، اما حس دلهره‌ای که می‌ماند و از بین نمی‌رود چیز دیگری است.

پس حواست باشد که آیا دارد فروکش می‌کند یا نه. اگر غرق‌شدگی همیشگی است، اگر تو را وامی‌دارد از کارهایی که باید انجام دهی طفره بروی، اگر خواب یا اشتها یا روابطت را خراب می‌کند، اگر می‌بینی از روزهایی که روی کاغذ آن‌قدرها هم بد نیستند دلهره داری، این‌ها نشانه‌هایی است که این وضع پشتیبانی‌ای بیش از آنچه یک تمرین تنفسی و یک فهرست کارها می‌تواند بدهد می‌طلبد. این شکست در تلاش نیست. این یک اطلاعات است.

حرف‌زدن با پزشک یا رواندرمانگر آخرین راه‌چاره یا نشانه‌ی وخیم‌شدن اوضاع نیست. فقط برداشتن ابزار درست برای اندازه‌ی باری است که به دوش می‌کشی. یک متخصص خوب می‌تواند کمکت کند بفهمی واقعاً چه چیزی این فشار را پیش می‌راند و راه‌هایی برای کنارآمدن با آن به تو بدهد که با زندگی واقعی‌ات جور دربیاید. آدم‌ها همیشه برای همین کمک می‌گیرند، و خوشحال‌اند که این کار را کرده‌اند.

و اگر روزی این سنگینی به این حس رسید که دیگر نمی‌توانی ادامه بدهی، یا اینکه اطرافیانت بدون تو حالشان بهتر است، لطفاً با آن مثل همان وضعیت اضطراری که هست رفتار کن و همین حالا کمک بگیر، از یک خط بحران، یک پزشک، یا کسی که به او اعتماد داری. تو از هر چیزی که روی فهرست است مهم‌تری. فهرست می‌تواند صبر کند. ماندن تو تنها بخشی است که نمی‌تواند صبر کند.

اما برای امروز، شاید کافی باشد یک کار کوچک انجام دهی، آرام بازدم کنی، و بگذاری باقی‌اش مال فردا باشد. انبوه سر جایش خواهد بود. تو هم خواهی بود. و می‌توانی تکه‌تکه با آن کنار بیایی.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.