فارسی
حرفه
جمله را تمام کنید: وقتی کسی وسط حرفتان میپرد چطور نوبت را نگه دارید
وقتی کسی روی حرف شما حرف میزند، بلندی صدایتان را دقیقاً همانجا نگه دارید و با یک پل برگردید: «همین را نگه دارید، ده ثانیه تا آخرش مانده.» پس گرفتن نوبت یک حرکت زمانبندی است، نه مسابقهٔ بلندی صدا.
وقتی پاسخ را نمیدانید چه بگویید
در سه بخش پاسخ بدهید، به همین ترتیب: آنچه میدانید، آنچه نمیدانید، و اینکه بقیهاش را کِی خواهید داشت. همان تعهدِ پایانی است که اعتبار را برمیگرداند، و برای همین یک تاریخ مشخص همیشه از یک حدس بهتر است.
درخواست ارتقا: در جلسهای که خودتان گذاشتهاید چه بگویید
ارتقا را در جلسهای بخواهید که برای همین منظور گذاشتهاید، نه در انتهای یک گزارش وضعیت. با نام بردن سطحی که میخواهید شروع کنید، سه شاهد بیاورید، و بهجای تشویق با یک تاریخ بیرون بیایید.
وقتی جوانترین آدم اتاق هستید چطور جدی گرفته شوید
صفتها را با شواهد عوض کنید: به جای «واقعاً فکر میکنم این میتواند جواب بدهد»، بگویید «دو بار اجرایش کردیم، و هر دو بار این اتفاق افتاد.» سن فقط تا وقتی بیتجربگی خوانده میشود که یک عدد، یک تاریخ یا یک نتیجه وارد اتاق نکردهاید.
مصاحبهای که در آن خودتان میمانید: چطور خوب پاسخ بدهیم بدون نقشبازیکردن
بهعنوان خودتان بهتر مصاحبه میدهید، چون نقشبازیکردن همان توجهی را خرج میکند که فکرکردن به آن نیاز دارد. با نمونههای واقعی و عددهایی که به یاد دارید پاسخ بدهید، وقتی نمیدانید ساده بگویید نمیدانم، و دو سؤال بپرسید که واقعاً پاسخشان را میخواهید.
چطور جلوی دوربین مطمئن به نظر برسید بیآنکه خشک شوید
جلوی دوربین صدای شما دامنهاش را از دست میدهد، پس اطمینان را باید عمداً از نو ساخت: سه واژهٔ آخر را رو به پایین فرود بیاورید، و جملهٔ اول و جملهٔ آخرتان را به لنز بگویید. خشکی از بیحرکت ماندن میآید، نه از آهسته حرفزدن.
دوشنبه شروع میکنید: نقشهای آرام برای دوازده هفتهٔ اول در یک شغل تازه
در یک شغل تازه، دوازده هفتهٔ اول اطلاعات میخرد، نه خروجی. هفتههای یک تا چهار را صرف کشیدن نقشهٔ اینکه چه کسی چه چیزی را تصمیم میگیرد کنید، هفتههای پنج تا هشت را صرف تمام کردن یک بردِ دیدنی، و هفتههای نه تا دوازده را صرف تعیین استانداردی که میخواهید با آن سنجیده شوید.
صدای شما زیر فشار چه میکند، و چطور آرامش کنید
صدا سریعترین چیزی است که میشود آرامش کرد: پیش از اولین کلمه ریهها را خالی کنید، نفس را پایین در دندهها نگه دارید، و در مسیر پایینآمدن حرف بزنید. نفس کوتاه و بالا صدایی کوتاه و زیر میسازد، و صدای زیرتر کماطمینانتر شنیده میشود.
چطور در محل کار دیده شوید وقتی بلندترین صدای اتاق نیستید
دیدهشدن در کار یک سابقهٔ ثبتشده است، نه تنظیم بلندیِ صدا. بنویسید چه چیزی را به سرانجام رساندید و چه چیزی بر اثر آن تغییر کرد، هر جمعه پنج سطر برای مدیرتان بفرستید، و بگذارید یک نفر دیگر نام شما را در اتاقی ببرد که شما در آن نیستید.
چطور بدون نمایشدادن، حضور داشته باشیم
آدمهای کمحرف وقتی حاضر خوانده میشوند که یک جملهٔ آماده بیاورند، آن را در یکسوم اول جلسه بگویند، و بگذارند سکوت پس از آن بماند. حضور یعنی بلندی صدا نیست، و کم گفتن نگهداشتنش خیلی کمهزینهتر است.
تبدیل شدن به گزینهٔ بدیهی: چطور حمایت از دیگران باعث میشود پیش از اعلام شغل انتخاب شوید
نام همکار کمسابقهتری را در اتاقی بگویید که او در آن نیست، دقیقاً همان کاری را که کرد نام ببرید، و آن معرفیای را که میتوانستید نگه دارید انجام دهید. راهنما با شما حرف میزند، حامی از شما حرف میزند، و حامیها همان نامهایی میشوند که اول از همه مطرح میشوند.
ترفیع را به شما ندادند: شش ماه آینده را بسازید
تا یک هفته بعد، شکافِ مشخص را کتبی بخواهید، وقتی تصمیم هنوز تازه است و مدیرتان هنوز میخواهد کمک کند. بعد یک تاریخ بگذارید: یا همینجا آن شکاف را پر میکنید با یک بازبینیِ ثبتشده، یا با ارزشی که دیگر اندازهگیری شده، شروع میکنید به گشتن.
چطور با بخشیدن بخشی از فضای جلسه، فضای خودتان را بگیرید
در هر جلسه سه مشارکت را هدف بگیرید و یکی را خرج کسِ دیگری کنید: «برگردیم به حرف دانا، همان است که من رویش میسازم.» اتاقها کسی را که از دیگران نام میبرد، آدم ارشد میخوانند.
چطور گفتگوی حرفهای را با مدیرتان شروع کنید
گفتگوی حرفهای را با یک جمله شروع کنید، نه با یک پرونده: بگویید میخواهید دربارهی مسیر آیندهتان صحبت کنید، نه دربارهی این فصل. یک مقصد دو ساله، شکافی که فکر میکنید وجود دارد، و یک کار مشخص که میخواهید مدیرتان انجام دهد را با خود بیاورید.
چطور خوب استعفا بدهیم: دو هفتهای که در یادها میماند
حضوری یا در یک تماس استعفا بدهید، اول تاریخ آخرین روزتان را بگویید، و دلیل را کوتاه و راست نگه دارید. بعد آنچه را فقط شما میدانستید تحویل بدهید و آنچه را قول داده بودید تمام کنید، چون معرفینامهها در همین دو هفته نوشته میشوند و آدمها پایانها را به یاد میآورند.
آرامترین آدم اتاق: مردم واقعاً چه چیزی را آرامش میخوانند
مردم آرام بودن را از چهار چیز دیدنی میخوانند: سرعت حرف زدنتان، دستهایتان، اینکه جملههایتان را تمام میکنید یا نه، و اینکه پیش از پاسخ چقدر مکث میکنید. سرعت را یکچهارم کم کنید، بقیه خودشان میآیند.
دو پیشنهاد کاری: چطور انتخاب کنیم و بعد شک نکنیم
دو پیشنهاد را بر اساس چیزهایی مقایسه کنید که انباشته میشوند: اینکه به چه کسی گزارش میدهید، بعد از این چه کاری از شما برمیآید، و در یک سهشنبهٔ معمولی چه حالی دارید. حقوق پرصداترین ورودی امروز است و آسانترین چیزی که بعداً میشود درستش کرد.
شصت ثانیهٔ جبران، وقتی جلوی جمع اشتباه میگویی
در یک جمله تصحیحش کن، با همان بلندیِ صدا، و ادامه بده: «اشتباه گفتم. عدد ۴۰ است، نه ۶۰.» جمع خطا را زود میبخشد و نحوهٔ برخوردت را خیلی بیشتر به یاد میآورد.
چطور منتور پیدا کنید بیآنکه از کسی بخواهید منتورتان باشد
پانزده دقیقه وقت بخواهید دربارهٔ یک تصمیمی که در آستانهٔ گرفتنش هستید، بعد برگردید و بگویید با آن پاسخ چه کردید. منتورشیپ همان چیزی است که سهتا از این گفتگوها خودبهخود به آن تبدیل میشوند، پس لازم نیست آن واژه اصلاً به میان بیاید.
چطور وارد اتاقی شوید که هیچکس را در آن نمیشناسید
به لبهٔ یک گروه سهنفره بروید، منتظر یک شکاف بمانید، و بهجای معرفی خودتان با یک پرسش شروع کنید: «چه شد که به این یکی آمدید؟» هدف دو گفتگو را تعیین کنید و وقتی به آن رسیدید بروید.