پرش به محتوای اصلی

شغل · رفتن به مرحلهٔ بعد

دو پیشنهاد کاری: چطور انتخاب کنیم و بعد شک نکنیم

دو پیشنهاد را بر اساس چیزهایی مقایسه کنید که انباشته می‌شوند: اینکه به چه کسی گزارش می‌دهید، بعد از این چه کاری از شما برمی‌آید، و در یک سه‌شنبهٔ معمولی چه حالی دارید. حقوق پرصداترین ورودی امروز است و آسان‌ترین چیزی که بعداً می‌شود درستش کرد.

شخصی پشت میز نشسته و روی یک برگ کاغذ می‌نویسد

عکس از Daria Glakteeva در Unsplash

دو شرکت شما را می‌خواهند. این واقعیتی است که زیر آن صفحه‌گسترده‌ای خوابیده که تا حالا سه بار ساخته‌اید، سال‌ها طول کشید تا این موقعیت جور شود، و تا دوشنبه یادتان می‌رود که از آن لذت ببرید.

یکی از پیشنهادها جمعه منقضی می‌شود. اعداد آن‌قدر به هم نزدیک‌اند که حاضر نیستند ماجرا را فیصله دهند، و هر بار ستون‌ها را جابه‌جا می‌کنید پاسخ عوض می‌شود. این نشانهٔ آن نیست که در تصمیم‌گیری ضعیف هستید. نشانهٔ آن است که دارید چیزهای اشتباهی را مقایسه می‌کنید، چون آنچه اندازه‌گیری‌اش آسان است، دقیقاً همان چیزی است که دو سال دیگر کمترین اهمیت را دارد.

پس آنچه را می‌سنجید عوض کنید. دو پیشنهاد را بر اساس چیزهایی مقایسه کنید که انباشته می‌شوند: اینکه به چه کسی گزارش می‌دهید، اینکه به‌واسطهٔ این کار بعداً چه کاری از شما برمی‌آید، و اینکه در یک سه‌شنبهٔ معمولی چه حالی خواهید داشت. در ادامه می‌بینید چطور این مقایسه را در یک شب انجام دهید و بعد دست از بازگشایی دوبارهٔ پرونده بردارید.

وقتی هر دو پیشنهاد خوب‌اند، چطور یکی را انتخاب کنم؟

چیزهایی را مقایسه کنید که انباشته می‌شوند، نه چیزهایی را که جمع‌زدنشان آسان است. سه چیزی که انباشته می‌شوند اینهاست: مدیر، دری که این شغل به روی شما باز می‌کند، و بافت یک سه‌شنبهٔ معمولی.

پیش از آنکه به هیچ‌کدام پاسخ دهید، هر دو آینده را کامل بنویسید. نه فهرست مزایا و معایب، که همه‌چیز را به یک شمارش فرومی‌کاهد، بلکه دو پاراگراف کوتاه به زمان حال که چهارشنبه‌ای هجده ماه بعد را توصیف می‌کند. با چه کسانی کار می‌کنید. چه چیزی به شما سپرده شده. چه چیزی یاد گرفته‌اید که نمی‌دانستید. در یک مهمانی وقتی می‌پرسند چه کار می‌کنید، چه می‌گویید.

آن یکی که می‌توانید با جزئیات توصیفش کنید، همانی است که دربارهٔ آن بیشتر می‌دانید، و این واقعاً اطلاعات مفیدی است، نه یک اشارهٔ رازآلود. جزئیات از آنجا می‌آید که پرسش‌های خوبی پرسیده‌اید، آدم‌های واقعی را دیده‌اید و کارِ واقعی را فهمیده‌اید. اگر یک پاراگراف زنده و روشن است و آن یکی صرفاً یک شرح شغل با اسم شما در آن، هنوز دو پیشنهاد ندارید. یک پیشنهاد دارید و یک آگهی، و راه‌حلش دو گفتگوی دیگر است، نه یک شب دیگر با صفحه‌گسترده.

بعد ببینید هرکدام چه چیزی را ممکن می‌کند. بعضی شغل‌ها سقف‌اند با حقوق خوب چسبیده به آن‌ها، و بعضی در‌اند. از هرکدام بپرسید: دو سال دیگر صلاحیت چه کاری را خواهم داشت که امروز ندارم.

آیا مدیر واقعاً از عنوان شغلی مهم‌تر است؟

بله، و فاصله‌اش کم هم نیست. Gallup برآورد می‌کند که مدیران دست‌کم هفتاد درصد از تفاوت در میزان درگیری و تعلق کارکنان میان واحدهای مختلف را توضیح می‌دهند، پس کسی که به او گزارش می‌دهید بسیار بیشتر از عنوانی که روی پیشنهاد نوشته شده، حال‌وهوای واقعی این شغل را شکل می‌دهد.

بخواهید دو بار او را ببینید، و صریحاً درخواست جلسهٔ دوم را مطرح کنید. در مرحلهٔ پیشنهاد کاری این خواسته کاملاً معمولی است و خودِ پاسخ به آن یک اطلاعات است. مدیری که برایتان وقت باز می‌کند، دارد چیزی دربارهٔ نحوهٔ برخوردش با وقت شما در سال آینده می‌گوید. مدیری که برای کسی که می‌خواهد استخدامش کند سی دقیقه وقت پیدا نمی‌کند هم دارد چیزی می‌گوید.

پرسش‌هایی بپرسید که با یک شعار نمی‌شود جوابشان داد. برای نفر قبلی در این نقش چه اتفاقی افتاد. کسی در شش ماه اول اینجا چه کاری بکند که شما از استخدامش خوشحال شوید. از باری بگویید که با تیمتان مخالف بودید و بعد نظرتان عوض شد. آخرین بار کِی باعث ترفیع کسی در این تیم شدید، و برای آن چه کردید. این آخری همان پرسشِ حمایت و پشتیبانی است با لباس ساده، و پاسخش مدیری را که با آدم‌هایش حرف می‌زند از مدیری که به‌جای آن‌ها حرف می‌زند جدا می‌کند.

با کسی حرف بزنید که آنجا کار می‌کند و عضو هیئت استخدام نیست. یک تماس بیست‌دقیقه‌ایِ صادقانه از تمام صفحه‌های سایت مشاغل شرکت بالاتر است.

چطور پول را بسنجم بدون اینکه بگذارم خودش تصمیم بگیرد؟

هر دو پیشنهاد را به یک عدد سالانه تبدیل کنید، و بعد آن عدد را برای باقی شب کنار بگذارید. حقوق پرصداترین ورودی امروز است و آسان‌ترین چیزی که بعداً می‌شود درستش کرد. این دقیقاً وارونهٔ سنگینی‌ای است که امشب روی شما دارد، و برای همین اول حساب‌وکتاب می‌آید و بعد تصمیم.

اول حساب را درست انجام دهید، چون یک شکافِ واقعی و یک شکافِ خیالی نباید یک‌جور حس شوند. حقوق پایه، پاداش واقع‌بینانه و نه حداکثری، سهم کارفرما در بازنشستگی، هزینهٔ بیمهٔ درمان برای خودتان و رفت‌وآمد را هم به پول و هم به ساعت جمع بزنید. سهام در یک شرکت خصوصی پول نقد نیست و باید در یک خط جدا با یک علامت سؤال کنارش نوشته شود. دو پیشنهادی که خیلی دور از هم به نظر می‌رسیدند، وقتی همه‌چیز در یک خط بنشیند اغلب نزدیک از آب درمی‌آیند، و یک شکاف کوچک ارزش مدیری را که دربارهٔ او تردید داشتید ندارد.

اگر شکاف از حساب‌وکتاب جان سالم به در برد و بزرگ بود، آن را عاملی واقعی بدانید نه چیزی مبتذل. پول دلیل جابه‌جایی بیشتر آدم‌هاست. Pew Research دریافت که حقوق کم یکی از دو دلیلِ پرتکرار برای ترک شغل در سال ۲۰۲۱ بوده و شصت‌وسه درصد آن را نام برده‌اند، هم‌رتبه با نبودِ فرصت پیشرفت. خواستنِ پول بیشتر نقص شخصیت نیست و این کتابخانه چیز دیگری به شما نخواهد گفت.

و پیش از آنکه هرکدام را بپذیرید، یک بار، آرام و در یک جمله، دربارهٔ حقوق مذاکره کنید. بدترین نتیجه این است که عدد همان که هست بماند.

می‌توانم پیش از پاسخ دادن وقت بیشتری بخواهم؟

بله. چهل‌وهشت ساعت دیگر بخواهید، به‌صورت مکتوب، با دلیلی مشخص و مهلتی جدید و مشخص، و تقریباً همه بله می‌گویند.

جمله‌اش کوتاه است: من خیلی علاقه‌مندم و می‌خواهم پاسخی روشن بدهم نه پاسخی شتاب‌زده، پس می‌توانم تا پنجشنبه ظهر خدمتتان اعلام کنم. هیچ‌کس که شش هفته صرف استخدام شما کرده، دلش نمی‌خواهد به‌خاطر دو روز کل فرایند را از نو شروع کند.

مهلتی انفجاری که اصلاً تکان نمی‌خورد، یک داده دربارهٔ آن شرکت است، نه دربارهٔ شما. معمولاً یعنی کسی می‌کوشد نگذارد شما اطلاعاتی به دست بیاورید، و آن اطلاعاتی که نگرانش هستند به‌ندرت چیز خوشایندی است.

از این وقت اضافه برای یک گفتگو استفاده کنید، نه یک صفحه‌گسترده‌ی دیگر. یک شب دیگر حساب‌وکتاب هیچ واقعیت تازه‌ای نمی‌سازد. یک تماس بیست‌دقیقه‌ای با کسی که همین کار را انجام می‌دهد، می‌سازد.

اگر اشتباهی را انتخاب کنم چه؟

آن‌وقت اصلاحش می‌کنید، که از چیزی که امشب حس می‌شود آسان‌تر است، چون بیشتر تصمیم‌های شغلی درهای دوطرفه‌اند. می‌توانید دوباره بیرون بیایید. هزینه‌ای دارد، اما آن درِ یک‌طرفه‌ای نیست که دستگاه عصبی شما همین حالا می‌گوید هست.

این چارچوب از نوشتهٔ Farnam Street دربارهٔ تصمیم‌های برگشت‌پذیر و برگشت‌ناپذیر می‌آید، و قاعدهٔ عملی ساده است: تصمیم‌های برگشت‌پذیر را سریع بگیرید و برگشت‌ناپذیرها را آهسته. شغلی که می‌شود یک سال دیگر ترکش کرد برگشت‌پذیر است. جابه‌جایی‌ای که یک خانواده را از ریشه می‌کَند، تعهد عدم رقابتی که نخوانده امضا کرده‌اید، یا پلی که موقع رفتن سوزانده‌اید، بخش‌هایی هستند که واقعاً سخت جبران می‌شوند، پس همان‌ها هستند که ساعت‌های آهسته و دقیق را می‌طلبند. دو پیشنهادتان را بر همین اساس دسته‌بندی کنید و می‌بینید فهرستِ واقعاً برگشت‌ناپذیر کوتاه است.

و دقیقاً به همین دلیل است که وحشت هزینهٔ خودش را درنمی‌آورد. هدف از آرام شدن امشب این نیست که آرامش شما را مهربان‌تر می‌کند. کسی که وحشت‌زده نیست، پرسش دوم را در جلسهٔ مدیر می‌پرسد، پاسخ مبهم را می‌بیند، بدون تپق مذاکره می‌کند و آن‌قدر خوب می‌خوابد که پنجشنبه تیزهوش باشد. این خونسردیِ در حال کار است، نه خونسردی به‌عنوان جایزه.

پیش از پاسخ دادن به هرکدام، هر دو سه‌شنبه را بنویسید

امشب بیست دقیقه وقت بگذارید. سه‌شنبهٔ معمولیِ هر شغل را، هجده ماه بعد، به زمان حال بنویسید. بعد آن‌ها را بخوانید و ببینید کدام را با جزئیات نوشته‌اید و کدام را با صفت.

بعد تصمیم بگیرید، ظرف یک روز به هر دو شرکت خبر دهید، و مقایسه را متوقف کنید. گران‌ترین بخش این تصمیم، اشتباه گرفتنش نیست، بلکه چهار بار دیگر گرفتنش در طول سال آینده است، زیر دوش، در ماشین، ساعت دو بامداد. دو سه دلیلی را که بر اساس آن انتخاب کردید بنویسید و جایی نگه دارید که پیدایشان کنید. شش ماه بعد، وقتی شغل جدید یک هفتهٔ بد داشته باشد، دلتان می‌خواهد آنچه را واقعاً می‌دانستید بخوانید، نه آنچه را که آن لحظه به یاد می‌آورید.

دو شرکت برای شما رقابت می‌کنند. آن را انتخاب کنید که دو سال دیگر شما را خطرناک‌تر می‌کند، بعد بروید و لایق آن پیشنهاد باشید.

منابع