فارسی
خانواده و دوستان
ترمیمِ رابطهات با والدینت
شاید هنوز از شنیدنِ یک لحنِ صدای خاص جا میخوری. شاید یک تماسِ تلفنی میتواند یک بعدازظهرِ کامل تو را از پا بیندازد. ترمیمِ رابطه با یک والد بهندرت به معنای یک آشتیِ مرتب و تمیز است. به معنای این است که تصمیم بگیری چه چیزی را میتوانی حمل کنی، چه چیزی را میتوانی زمین بگذاری، و میخواهی چقدر نزدیک بایستی.
تنهایی در میان جمع: احساس بریدگی، حتی وقتی دور و برت آدم هست
میشود سرِ سفرهای پر باشی، در گروه چتی که هیچوقت ساکت نمیماند، سالها متأهل باشی، و باز حس کنی هیچکس درست به تو نمیرسد. آن درد اسم دارد، و کمتر به تعداد آدمهای نزدیکت ربط دارد تا به اینکه آیا حس میکنی شناخته میشوی. اینجا میگوییم چرا پیش میآید و چه چیزی واقعاً کمک میکند.
دوستیابی در بزرگسالی، وقتی ناممکن حس میشود
دوستی بعد از آنکه خوابگاهها و کلاسهای مشترک ناپدید میشوند سختتر میشود، و بیشترِ آدمها بیسروصدا خودشان را سرزنش میکنند. مقصرِ واقعی محیطِ توست، و راهی بهطورِ شگفتآوری عملی برای دور زدنش هست.
جان به در بردن از یک جدایی: دو هفتهٔ اول
دورهٔ اول بعد از پایان یک رابطه میتواند حسی مثل فرو ریختنِ زمینِ زیر پا داشته باشد. این یک راهنمای ساده و ملایم برای گذر از روزهای نخست است؛ اینکه بدنتان دارد چه میکند، چه چیزی واقعاً کمک میکند، و چطور در حالی که درد میکشید با خودتان مهربان باشید.
هموالدگری پس از جدایی یا طلاق
شاید دیگر نخواهید این آدم در زندگیتان باشد. با این حال هنوز با هم فرزندی را بزرگ میکنید. این هم راهِ ساختنِ چیزی کارآمد در میانِ دو خانه، حتی وقتی احساسات هنوز زخمخوردهاند، و اینکه در این میان واقعاً چه چیزی از بچههایتان محافظت میکند.
چطور کنارِ دوستِ سوگوارت باشی
کسی که دوستش داری، عزیزی را از دست داده، و تو از گفتنِ حرفِ اشتباه میترسی. اینطور میتوانی با این حال کنارش باشی: چه چیزی واقعاً کمک میکند، از چه بگذری، و چطور بعد از اینکه همه ساکت شدند باز هم کنارش بمانی.
چطور از کسی که هنوز دوستش داری دل بکنی
سختترین خداحافظیها آنهایی نیستند که عشق در آنها تمام شده. آنهاییاند که عشق میماند. اینجا میخوانی چرا مغزت سرِ وقت رها نمیکند، و چه چیزی واقعاً کمک میکند تا التیام بیابی، وقتی احساسها هنوز واقعیاند.
چطور دست دراز کنیم وقتی رابطه قطع شده
کسی هست که به او فکر میکنی و هیچوقت پیامش نمیدهی. فاصله زیادی پهناور، زیادی معذبکننده، زیادی دیرهنگام حس میشود. اینجا میخوانی چرا آن فاصله کوچکتر از آن است که به نظر میرسد، و چند راهِ کمفشار برای بستنش.
بازسازیِ زندگیات پس از طلاق
طلاق یک ازدواج را پایان میدهد، و همان نسخهای از آینده را هم که رویش حساب کرده بودی پایان میدهد. در اینجا میگوییم چطور برای آنچه رفته سوگواری کنی، در حالی که همهچیز ناآشنا حس میشود خودت را استوار کنی، و آرامآرام زندگیای بسازی که مالِ خودت است.
یک جدایی چه میتواند به تو بیاموزد، بدونِ مثبتاندیشیِ سمی
یک جدایی یک فقدانِ واقعی است، و وانمود به خلافِ آن فقط کندت میکند. اینجا میگوییم چطور بگذاری درد کند، واقعاً چه میتواند به تو نشان بدهد، و کِی درسها میتوانند صبر کنند.
وقتی مجبوری با خانواده کمرابطه یا بیرابطه شوی
گاهی مهربانترین کاری که میتوانی برای خودت بکنی این است که از عضوی از خانواده که مدام آزارت میدهد فاصله بگیری. اینجا میگوییم چطور آن را خوب بسنجی، چطور با کمترین ویرانیِ ممکن انجامش دهی، و چطور آن اندوهی را که پس از آن میآید به دوش بکشی.
خواهر و برادرهای بزرگسال: ترمیم و پیوند دوباره
برادر یا خواهری که با او بزرگ شدهاید، شاید طولانیترین رابطهٔ زندگیتان باشد. اگر این رابطه کمرنگ، سرد یا کاملاً خاموش شده است، اینجا نگاهی صادقانه داریم به اینکه چرا چنین میشود و ترمیمِ واقعی چه شکلی میتواند داشته باشد.
مجرد بودن و واقعاً خوب بودن
نه آن روایتی که فقط ظاهرِ آرام و شجاع به خود میگیرد. روایتِ واقعیاش. اینجا میبینی پژوهش دربارهٔ ساختنِ زندگیای که بهشرطِ خودش پُر و کامل است چه میگوید، و چطور تنهاییِ معمولیِ روزمره را از آن نوع احساسِ تنهایی که ارزشِ جدیگرفتن دارد تشخیص دهی.
چطور یک دوستی را با وقار به پایان برسانی
بعضی دوستیها مسیرشان را طی میکنند، و شماری از آنها بیسروصدا کمکم بیشتر از آنچه میدهند از تو میگیرند. اینطور میشود عقب کشید، یا بهکلی کنار رفت، به شکلی که بعدها بتوانی با آن کنار بیایی.
چطور یک دوستی را در فصلهای شلوغ زنده نگه داریم
وقتی زندگی پُر میشود، دوستیها معمولاً اولین چیزیاند که خاموش میشوند. لازم نیست چنین باشد. اینجا میخوانی چطور نگذاری آنهایی که برایت مهماند از تو دور شوند، بیآنکه ساعتهایی را که نداری پیدا کنی.
چطور بعد از یک پایانِ دردناک دوباره به عشق اعتماد کنیم
وقتی رابطهای بد تمام میشود، اعتماد معمولاً آخرین چیزی است که برمیگردد. اینجا میگوییم چرا گاردت بالا میرود، چرا این ذهنِ توست که میکوشد محافظتت کند، و چطور آدمها آرام یاد میگیرند دوباره عشق را به درون راه دهند بیآنکه تظاهر کنند دردی نبوده.
وقتی یک دوستی بیسروصدا کمرنگ میشود
نه دعوایی، نه قهری، فقط جوابهای کمتر، فاصلههای طولانیتر، و نزدیکیای که دیگر آنجا نیست. اینجا میخوانی چرا اینهمه دوستی بدونِ یک کلمهی سخت تمام میشود، و چطور با آنهایی که تمام میشوند کنار بیایی.