Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

خانواده، دوستان و رهاکردن · قطع رابطه

وقتی مجبوری با خانواده کم‌رابطه یا بی‌رابطه شوی

گاهی مهربان‌ترین کاری که می‌توانی برای خودت بکنی این است که از عضوی از خانواده که مدام آزارت می‌دهد فاصله بگیری. اینجا می‌گوییم چطور آن را خوب بسنجی، چطور با کمترین ویرانیِ ممکن انجامش دهی، و چطور آن اندوهی را که پس از آن می‌آید به دوش بکشی.

چهار دوست که با هم در یک پارک قدم می‌زنند.

عکس از Vitaly Gariev در Unsplash

اگر در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید، شما تنها نیستید. در ایالات متحده، با 988 تماس بگیرید یا پیامک بفرستید (Suicide & Crisis Lifeline، ۲۴ ساعته)، واژهٔ HOME را به 741741 پیامک کنید (Crisis Text Line)، یا در خطر فوری با 911 تماس بگیرید.

نکته‌های سریع

  • دیدار را کوتاه کن، اول راهِ خروجت را برنامه‌ریزی کن.
  • دلیل‌هایت را برای روزهای روشن بنویس.
  • پیش از فاصله‌گرفتن، حمایتت را رده‌بندی و آماده کن.

بیشترِ آدم‌ها سرسری به اینجا نمی‌رسند. تا وقتی جدی از خودت می‌پرسی که آیا باید از یک والد، یک خواهر یا برادر، یا هرکه هست فاصله بگیری، معمولاً پیش‌تر بارها نسخه‌ی صبورانه را امتحان کرده‌ای. توضیح داده‌ای. بخشیده‌ای. منتظر تغییرشان مانده‌ای، خودت را جمع کرده‌ای، دوباره برگشته‌ای، و باز از همان جای همیشگی زخم خورده‌ای. پس اگر این را با گرهی در دلت می‌خوانی، بدان که آن گره یک اطلاعات است. تو سنگدل نیستی. خسته‌ای.

کم‌رابطه و بی‌رابطه یک چیز نیستند، و این تفاوت مهم است. کم‌رابطه یعنی در تماس می‌مانی، اما با شرایطی که می‌توانی از آن جان به در ببری: دیدارهای کوتاه‌تر، نماندنِ شب، تماس‌هایی که می‌توانی تمامشان کنی، بعضی موضوع‌ها کنار گذاشته‌شده، و باقیِ زندگی‌ات در فاصله‌ای امن نگه‌داشته‌شده. بی‌رابطه یعنی خطِ ارتباط را فعلاً قطع می‌کنی، گاهی برای یک فصل، گاهی برای همیشه. بیشترِ کسانی که رابطه را کم می‌کنند هیچ‌وقت تا سکوتِ کامل پیش نمی‌روند. فقط دست از این برمی‌دارند که یک نفر دسترسیِ نامحدود به آن‌ها داشته باشد.

واقعاً داری چه چیزی را می‌سنجی

کلمه‌ای که برای همه‌ی این‌ها به کار می‌رود «قطع رابطه» است، و شرمِ زیادی را با خود می‌آورد. بخشی از دلیلِ سوزشش این است که ما خانواده را روی سکو می‌گذاریم. Lucy Blake، روان‌شناسی که این را مطالعه می‌کند، اشاره می‌کند که ما روابطِ خانوادگی را چنان کامل آرمانی می‌کنیم، در تصویرهای تعطیلاتمان، در نحوه‌ی حرف‌زدنِ مردم از اینکه «خون» همه‌چیز است، که وقتی خانواده‌ی خودت سرچشمه‌ی آسیبِ واقعی است، ممکن است به‌خاطرِ متوجه‌شدنش حس کنی تو آن آدمِ خراب هستی.

به‌خاطرِ متوجه‌شدن خراب نیستی. چند پرسشِ صادقانه می‌تواند سریع‌تر از یک سالِ دیگر تلاش، مه را بشکافد:

  • بعد از تماس با این آدم، یکی دو روزِ بعد چه حسی داری؟ آرام‌تر، یا در هم شکسته؟
  • آیا روشن و با کلماتِ ساده، بیش از یک بار، به آن‌ها گفته‌ای چه لازم داری؟ و آیا چیزی تغییر کرد؟
  • داری از خودت محافظت می‌کنی، یا آن‌ها را تنبیه می‌کنی؟ هر دو انسانی‌اند، اما فقط اولی در طولِ زمان دوام می‌آورد.
  • آیا امنیتِ کسی در خطر است، امنیتِ خودت یا یک کودک؟

اگر تماس به‌طورِ قابل‌اعتماد تو را مضطرب، بی‌خواب، یا شک‌کننده به خاطره‌ی خودت از آنچه رخ داده رها می‌کند، و پیش‌تر چیزِ متفاوتی خواسته‌ای و نادیده گرفته شده‌ای، تو از رابطه دست نمی‌کشی. داری به الگویی واکنش نشان می‌دهی که به تو نشان داده چیست.

کمک می‌کند بدانی این چقدر رایج است، چون شرم در این باور می‌بالد که تو تنها فردی. یک نظرسنجیِ ملی به‌دستِ Karl Pillemer، پژوهشگرِ Cornell، نشان داد که حدودِ 27 درصد از بزرگسالانِ آمریکایی، تقریباً 67 میلیون نفر، با عضوی از خانواده قطعِ رابطه کرده‌اند. این در یک‌چهارمِ خانه‌هایی که از کنارشان رد می‌شوی در حالِ رخ‌دادن است. تو در جمعِ بسیار بزرگی هستی، هرچند تقریباً هیچ‌وقت بلند به زبان نمی‌آید.

اول کم‌رابطه شدن

اگر لازم نیست در را محکم بکوبی، نکوب. برای خیلی از روابط، هدف صفرکردنِ تماس نیست. تماسی است که تو کنترلش می‌کنی. کم‌رابطه به تو اجازه می‌دهد کمی پیوند را نگه داری بی‌آنکه کلیدهای آرامشت را تحویل بدهی.

چند راهی که آدم‌ها این را عملی می‌کنند:

  1. سطحِ برخورد را کوچک کن. در جای عمومی، برای مدتی مشخص، با راهِ خروجی که از پیش برنامه‌ریزی کرده‌ای دیدار کن. «می‌توانم ناهار باشم، باید تا ساعت دو بروم» یک جمله‌ی کامل است.
  2. تصمیم بگیر چه چیزی ممنوع است. لازم نیست درباره‌ی ازدواجت، پولت، وزنت، یا آن چیزِ پانزده سالِ پیش حرف بزنی. «من درباره‌ی آن حرف نمی‌زنم» را می‌شود هرچند بار که لازم باشد آرام تکرار کرد.
  3. از مسیرِ کند استفاده کن. پیامک و ایمیل که می‌توانی وقتی آرامی جوابشان بدهی بهتر از تماس‌هایی‌اند که غافلگیرت می‌کنند. مجازی یک روز برای پاسخ‌دادن وقت بگذاری.
  4. دست از توضیح‌دادن بردار. یک مرز بحثی نیست که مجبور باشی در آن برنده شوی. می‌توانی یک بار بیانش کنی و بعد به‌سادگی نگهش داری، بی‌آنکه هر بار که آزموده می‌شود توجیهی تازه بیاوری.

دامِ خاموشِ کم‌رابطه این است که طرفِ مقابل اغلب وقتی دسترسی‌ای که به آن عادت کرده کوچک‌تر می‌شود، تندتر می‌شود. در برابرش ثابت بمان. مقاومتِ او دلیلِ اشتباه‌بودنِ تو نیست. معمولاً فقط دلیلِ این است که آن مرز تازه است.

اگر واقعاً بی‌رابطه شدی

گاهی کم‌رابطه کافی نیست، چون آسیب برای فرود‌آمدن به نزدیکی نیاز ندارد، یا چون هر روزنه‌ای علیهِ تو به کار گرفته می‌شود. قطعِ تماس قدمی جدی است، و ارزش دارد که سنجیده انجامش دهی، نه در یک لحظه‌ی خشمِ تنها، حتی اگر آن خشم حقت باشد.

چند چیز که کمک می‌کنند:

از پیش تصمیم بگیر مرز واقعاً چیست. همه‌ی تماس‌ها و دیدارها، یا فقط یک نفر و نه پسرعموها و دخترعموها، یا بی‌رابطه‌گی تا وقتی چیزِ مشخصی تغییر کند. مرزهای مبهم سخت‌ترین مرزها برای نگه‌داشتن‌اند.

به کسی یک سخنرانیِ بی‌نقص بدهکار نیستی. بعضی‌ها یک پیامِ کوتاه و ساده می‌فرستند و بعد ساکت می‌شوند. بعضیِ دیگر فقط دست از پاسخ‌دادن برمی‌دارند. هیچ قاعده‌ای نمی‌گوید باید یک سخنِ پایانی ایراد کنی، و آدم‌ها به‌ندرت با بحث‌کردن سرِ آن، تو را از نیازت به فضا منصرف می‌کنند.

پیش از انجامِ این حرکت حمایت‌هایت را رده‌بندی کن، نه بعد از آن. Cleveland Clinic، در نوشته‌ای درباره‌ی بی‌رابطه شدن با یک والد، پیشنهاد می‌کند آن سیستمِ حمایتی را از پیش بسازی و پیش، در حین، و پس از آن به یک رواندرمانگر تکیه کنی، دقیقاً چون روزهای بلافاصله پس از آن همان‌جایی است که تردید و اندوه سخت‌ترین ضربه را می‌زنند. اگر تماس تا به حال ناامن حس شده، منطقی هم هست که سابقه‌ای از تلاش‌های ناخواسته برای رسیدن به تو نگه داری، برای وقتی که شاید لازمت شود.

و لبه‌های عملی را حفظ کن. هرجا لازم است بی‌صدا و مسدود کن. به آن خویشاوندانی که بیشتر احتمال دارد پیام‌ها را رد‌و‌بدل کنند بگو که ترجیح می‌دهی نکنند. مجازی رسیدن به خودت را سخت‌تر کنی.

اندوهی که هیچ‌کس درباره‌اش هشدارت نمی‌دهد

این هم آن بخشی که تقریباً همه را غافلگیر می‌کند. فاصله‌گرفتن از کسی که آزارت داده مثلِ آزادی حس نمی‌شود، دستِ‌کم اولش. اغلب مثلِ یک مرگ حس می‌شود، جز اینکه آن آدم هنوز زنده است و تو انتخابش کردی، که به‌نحوی بدترش می‌کند.

این نامی دارد. اسمش «فقدانِ مبهم» است، اندوهِ از دست دادنِ کسی که نمرده. می‌توانی مطمئن باشی که تصمیمِ درست را گرفتی و باز هم یک سه‌شنبه بی‌دلیل دلت برایش تنگ شود. می‌توانی در یک ساعتِ واحد هم آرامش و هم دلشکستگی را حس کنی. شاید نه برای آدمی که بود، بلکه برای آن والد یا خواهر و برادری اندوه بخوری که به بودنشان نیاز داشتی و هرگز نداشتی. هیچ‌کدام از این‌ها یعنی اشتباه کردی. یعنی کسی را دوست داشتی که نمی‌توانست تو را به‌شکلِ امن دوست بدارد، و این یک فقدانِ واقعی است، حتی وقتی رفتن کارِ سالم بود.

آنچه در این دوره معمولاً کمک می‌کند:

  • بگذار اندوه، اندوه باشد. لازم نیست خشمگین باشی تا فاصله را توجیه کنی. مجازی که بابتش غمگین باشی.
  • آدم‌های خودت را بساز. آرامشی که در پیِ قطعِ رابطه می‌آید معمولاً وقتی رشد می‌کند که آن فضا را با روابطی پر کنی که واقعاً خوب حس می‌شوند، خانواده‌ی انتخابی، دوستانِ قدیمی، یک گروهِ حمایتی از دیگرانی که همین راه را می‌پیمایند.
  • انتظارِ روزهای سخت را داشته باش، تعطیلات، تولدها، آن عروسیِ خانوادگی که خبرش را دستِ‌دوم می‌شنوی. در آن روزها به‌جای اینکه تنها خودت را جمع کنی، چیزی مهربانانه برای خودت برنامه‌ریزی کن.
  • مراقبِ تردیدهای دوباره باش. روزی که اوضاع روشن است یک یادداشتِ کوتاه و صادقانه بنویس، دلیل‌های مشخصی که فاصله گرفتی، تا موجی از دلتنگیِ گذشته تاریخِ تو را به‌جایت از نو ننویسد.

بازگذاشتنِ یک در، اگر بخواهی

هیچ‌کدام از این‌ها لازم نیست برای همیشه باشد، و یک مرز در حال حاضر تو را به سکوتِ مادام‌العمر متعهد نمی‌کند. پژوهشِ Pillemer درباره‌ی آشتی چیزی ملایم و مفید اینجا یافت. در میانِ کسانی که بعداً رابطه را بازسازی کردند، آن‌هایی که از پسش برآمدند تقریباً همیشه از نیازِ اینکه طرفِ مقابل گذشته را بپذیرد و عذر بخواهد دست کشیدند. دست از دعوا بر سرِ اینکه روایتِ چه کسی درست است برداشتند و بر آنچه رابطه می‌توانست همین حالا باشد تمرکز کردند، با انتظاراتی واقع‌بینانه درباره‌ی اینکه آن آدم واقعاً کیست.

این متنی برای بازگشتن نیست. خیلی از روابط نباید بازسازی شوند، و آشتی هیچ‌وقت بدهی نیست. فقط یادآوری‌ای است که کم‌رابطه و بی‌رابطه حالت‌هایی‌اند که می‌توانی نگه داری، و تنظیم کنی، و دوباره از سر بگیری، نه یک حکمِ واحدِ برگشت‌ناپذیر که مجبوری همین امروز دقیق درستش کنی.

کِی کمکِ بیشتری بیاوریم

این برای حملِ تنها سنگین است، و لازم نیست تنها حملش کنی. یک رواندرمانگر، به‌ویژه کسی که با قطعِ رابطه‌ی خانوادگی یا تروما کار می‌کند، می‌تواند کمکت کند محافظت را از تنبیه تفکیک کنی، مرزی را که مدام آزموده می‌شود نگه داری، و از میانِ اندوه بگذری بی‌آنکه در آن غرق شوی. اگر هر بخشی از این به سوءاستفاده مربوط می‌شود، یا اگر امنیتِ تو یا امنیتِ یک کودک زیرِ سؤال است، لطفاً با آن مثلِ اولویت رفتار کن و به یک متخصص یا یک سرویسِ حمایتیِ محلی روی بیاور که می‌تواند کمکت کند آن را ایمن برنامه‌ریزی کنی. و اگر سنگینی‌اش روزی به این حس رسید که نمی‌توانی ادامه بدهی، همان لحظه است که باید همان‌دم به یک خطِ بحران یا یک پزشک روی بیاوری، نه بعداً. نیاز به آن نوع کمک ضعف نیست. این همان راهی است که آدم‌ها از بخش‌های واقعاً سخت می‌گذرند.

این حقِ توست که انتخاب کنی چه کسی به تو دسترسی داشته باشد. این همیشه درست بوده. گاهی شجاعانه‌ترین و پرمهرترین کاری که می‌کنی این است که بالاخره باورش کنی.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.