پرش به محتوای اصلی

خانواده، دوستان و رها کردن · خواهر و برادرها

خواهر و برادرهای بزرگ‌سال: ترمیم و پیوند دوباره

ترمیم و بازسازی رابطه با خواهر یا برادری که بزرگ شده، از یک قدم کوچک آغاز می‌شود: یک سلام ساده و بی‌خطر، نه تلاش دوباره برای پیروز شدن در گذشته. خواهر یا برادری که با او بزرگ شده‌اید شاید طولانی‌ترین رابطهٔ زندگی‌تان باشد. اگر این رابطه ساکت، سرد یا کاملاً خاموش شده، این‌جا نگاهی صادقانه می‌اندازیم به این‌که چرا این اتفاق می‌افتد و ترمیم واقعی چه شکلی می‌تواند داشته باشد.

ابزارهای رایگان و مبتنی بر شواهد برای استرس، فشار ذهنی، روابط، سلامت و رهبری پایدار. طرحی از KEEP CALM Inc.، یک سازمان غیرانتفاعی. 501(c)(3) · EIN 33-2117386 درباره

سه دوست که در یک روز آفتابی بیرون از خانه با هم می‌خندند

عکس از Apartment Life در Unsplash

دردی خاص هست که از دست دادن رابطه با خواهر یا برادرت به جان آدم می‌نشیند. نه غریبه‌ای، نه معشوق سابقی. کسی که یک حمام و یک فامیل و همان پدر و مادر را در همان روزهای سخت با تو شریک بوده. می‌توانی ماه‌ها با او صحبت نکنی و باز هم، وقتی آهنگی خاص پخش می‌شود یا تعطیلاتی از راه می‌رسد، جای خالی صندلی‌اش را حس کنی.

شاید همه چیز با یک دعوای پرسروصدا تمام شده. شاید هم سال به سال کم‌رنگ‌تر شده تا یک روز فهمیدی دیگر یادت نمی‌آید آخرین گفت‌وگوی واقعی‌تان کِی بوده. به هر حال، اگر این متن را می‌خوانی، بخشی از تو دارد فکر می‌کند آیا می‌شود چیز دیگری باشد. این فکر کردن ارزش این را دارد که جدی گرفته شود.

اول از همه، چیزی که تقریباً هیچ‌کس با صدای بلند نمی‌گوید: این ماجرا رایج است. یک نظرسنجی ملی روی بیش از هزار و سیصد آمریکایی، به سرپرستی کارل پیلمر، پژوهشگر دانشگاه کرنل، نشان داد که حدود یک‌چهارم بزرگسالان با نوعی قطع رابطه در خانواده‌شان زندگی می‌کنند و حدود هشت درصد از خواهر یا برادر خود جدا افتاده‌اند. هر چه بین تو و او پیش آمده باشد، تو یک استثنای عجیب نیستی. تو عضو یک باشگاه بسیار بزرگ و بسیار ساکت هستی.

چرا شکاف بین خواهر و برادرها این‌قدر عمیق زخم می‌زند؟

پیوند خواهر و برادری چیز خاصی است. برای بیشتر آدم‌ها، این طولانی‌ترین رابطه‌ای است که در تمام زندگی خواهند داشت، پیش از هر خاطره‌ای شروع می‌شود و از پدر و مادر و اغلب حتی از ازدواج‌ها هم بیشتر دوام می‌آورد. شما تاریخی مشترک دارید که هیچ‌کس دیگری در دنیا آن را ندارد. وقتی این رابطه خراب می‌شود، فقط یک آدم را از دست نمی‌دهی. حسش مثل این است که شاهد زندگی‌ات را از دست داده‌ای.

همین تاریخ مشترک هم دقیقاً چیزی است که ترمیم رابطه را سخت می‌کند. شما دو نفر سال‌ها شواهد انباشته از هم دارید. نقش‌های قدیمی از همان اول به آدم چسبانده می‌شوند و مثل برچسب‌های تر می‌مانند. یکی مسئولیت‌پذیر است. یکی خرابکار. یکی محبوب. یکی نادیده‌گرفته‌شده. می‌توانی چهل‌وپنج ساله باشی و همین که برادرت آن لحن مخصوص را به کار می‌برد، دوباره برگردی به همان بچه‌ی یازده ساله.

پژوهشگرانی که خانواده را مطالعه می‌کنند به چند عامل مشترک اشاره می‌کنند که معمولاً خواهر و برادرهای بزرگسال را از هم دور می‌کند. تنش‌هایی که ریشه در کودکی دارند، از جمله نحوه‌ی برخورد پدر و مادر با تنبیه و اینکه آیا یکی از بچه‌ها آشکارا محبوب‌تر بوده. پول و ارث، به‌ویژه در دوران پیری یا بیماری پدر و مادر. خانواده‌های همسر یا همسرهای جدید که توازن قدیمی را تغییر می‌دهند. و تفاوت‌های ساده در ارزش‌ها یا اینکه هرکس فکر می‌کند دیگری باید چطور رفتار کند. اگر شکاف تو هم چند رشته از این‌ها را با هم دارد، این هم طبیعی است. معمولاً این چیزها با هم گره می‌خورند.

این ماجرا فقط به دل آدم مربوط نیست، به سلامتی‌اش هم ربط دارد. پژوهش‌هایی روی سالمندان نشان داده که کیفیت رابطه‌ی خواهر و برادری با احساس تنهایی گره خورده و از آن راه به افسردگی و اضطراب هم می‌رسد. روی دیگر سکه خبر ملایم‌تری است. یک رابطه‌ی گرم با خواهر یا برادر می‌تواند واقعاً در برابر حس تنهایی در دنیا محافظ باشد، به‌خصوص هرچه سن هر دوی شما بالاتر می‌رود و دایره‌ی آدم‌هایی که تو را از بچگی می‌شناسند کوچک‌تر می‌شود.

نقش‌هایی که در بچگی به تو دادند

این چیزی است که پژوهش‌های خواهر و برادری بار‌ها به آن برمی‌گردند. دینامیک‌هایی که الان در آن گیر کرده‌ای، اغلب در کودکی شکل گرفته و پدر و مادر هم در آن سهم داشته‌اند. کسانی که علم خانواده را مطالعه می‌کنند دریافته‌اند که احساس تبعیض، این حس که مامان یا بابا یکی از بچه‌ها را بیشتر دوست داشته یا بیشتر به او اعتماد داشته، یکی از قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌های تعارضی است که تا بزرگسالی ادامه پیدا می‌کند. اگر از بچگی مطمئن بودی خواهرت بچه‌ی طلایی خانواده است، آن اطمینان در بیست‌ویک سالگی از بین نمی‌رود. فقط زیر خاک می‌رود و از همان‌جا رابطه را هدایت می‌کند.

نکته‌ی مفید دانستن این ماجرا این است که نقش، واقعیت نیست. داستانی است که خانواده آن‌قدر تعریف کرده که همه شروع کرده‌اند در آن زندگی کنند. «او مسئولیت‌ناپذیر است.» «او آن یکی است که همیشه غوغا می‌کند.» «من آن کسی هستم که همه چیز را سرپا نگه می‌دارد.» وقتی دوباره رابطه را برقرار می‌کنی، جاذبه‌ی همان برچسب‌های قدیمی را حس می‌کنی که هر دوی شما را به همان نقش قدیمی برمی‌گرداند. می‌توانی این کشش را حس کنی، بدون اینکه از آن پیروی کنی.

یک یافته‌ی آرام‌تر و امیدوارکننده هم هست که ارزش نگه‌داشتن دارد. پژوهشگران به نقاط عطف طبیعی زندگی اشاره می‌کنند، ازدواج، تولد نوزادی تازه، بیماری پدر یا مادر، نقل مکان، به‌عنوان فرصت‌هایی که خواهر و برادرها اغلب همه چیز را از نو می‌سنجند و راه دیگری را انتخاب می‌کنند. یک غم مشترک می‌تواند دری را باز کند که غرور تا آن‌وقت بسته نگه‌داشته بود. اگر زندگی یکی از این لحظه‌ها را به تو داده، شاید الان زمان بهتری برای دراز کردن دست باشد، بهتر از آنچه فکر می‌کنی.

پیش از اینکه دست دراز کنی، با خودت روراست باش

برقرار کردن دوباره‌ی رابطه همیشه انتخاب درستی نیست، و یک ترمیم خوب از خودت شروع می‌شود، نه از او. چند سؤال هست که ارزش دارد اول با خودشان کمی بنشینی.

واقعاً چه می‌خواهی؟ یک رابطه‌ی کامل، با تعطیلات و تلفن‌های مرتب؟ یا فقط آن‌قدر آرامش که هر وقت اسمش می‌آید دیگر خودت را برای ضربه آماده نکنی؟ این‌ها هدف‌های متفاوتی هستند و گفت‌وگوهای متفاوتی می‌خواهند. خواستن نسخه‌ی کوچک‌تر هم کاملاً پذیرفته است.

آیا این کار امن است؟ اینجا تنها جایی است که باید محکم باشی. اگر رابطه شامل آزار، بی‌رحمی مداوم، یا کسی بوده که همیشه حالت را بدتر کرده، برقراری دوباره‌ی رابطه هیچ وظیفه‌ای نیست، و هیچ جایزه‌ی اخلاقی برای برگشتن به دل آتش وجود ندارد. رها کردن می‌تواند انتخاب سالم باشد. بقیه‌ی این متن برای آن دسته شکاف‌هایی است که دردناک‌اند اما خطرناک نیستند.

سهم تو در این ماجرا چیست؟ تقریباً هیچ قطع رابطه‌ای تقصیر یک‌نفره نیست، حتی وقتی که بیشتر آسیب را یک نفر زده باشد. لازم نیست تقصیری را قبول کنی که واقعاً از آنِ تو نیست. اما کمک می‌کند یک یا دو چیز را پیدا کنی که واقعاً دلت می‌خواهد جور دیگری انجام دهی، چون همان بخشی است که واقعاً در اختیار خودت است.

یک ترمیم واقعی چه شکلی دارد؟

وقتی تیم پیلمر با کسانی که توانسته بودند از قطع رابطه برگردند مصاحبه کرد، چند الگو بار‌ها و بار‌ها دیده شد. هیچ‌کدامشان معجزه نیستند. همه‌شان قابل انجام‌اند.

دست از تلاش برای بردن گذشته بردار

رایج‌ترین ویژگی مشترک بین کسانی که آشتی کرده بودند این بود که دیگر برای اثبات اینکه روایتِ کدام‌یک از تاریخ درست است نمی‌جنگیدند. شاید هیچ‌وقت سر اینکه در آن عروسی چه اتفاقی افتاد، یا کی شروعش کرد، یا اینکه پدر و مادرتان واقعاً یکی را بیشتر دوست داشتند یا نه، به توافق نرسید. آدم‌هایی که دوباره به هم وصل شدند، بیشتر دست از دادگاه برداشتند. تصمیم گرفتند رابطه‌ی از این به بعد بیشتر از یک حکم درباره‌ی گذشته ارزش دارد. این یعنی وانمود کردن که آن درد اتفاق نیفتاده، نه. یعنی نپذیرفتن اینکه دوباره محاکمه کردن آن، بلیت ورودی باشد.

عمداً انتظاراتت را کوچک کن

بسیاری از آشتی‌های موفق با موتوری کوچک‌تر از آنچه اول امید داشتند حرکت کردند. به‌جای خواستن همان پیوند نزدیک و صمیمی که همیشه آرزویش را داشتند، خواهر یا برادری را که واقعاً وجود دارد، با همه‌ی نقص‌هایش، پذیرفتند و چیزی واقعی اما محدود ساختند. رابطه‌ای که در دورهمی‌ها دلپذیر است و چند بار در سال حال هم را می‌پرسد، شکست نیست. برای بسیاری از خانواده‌ها، یک برد واقعی است.

شرایط را روشن و صریح تعیین کن

آشتی وقتی دوام می‌آورد که هر دو نفر روشن باشند این رابطه شامل چه چیزهایی می‌شود و چه چیزهایی نه. می‌توانی خواهر یا برادرت را دوست داشته باشی و همچنان بگویی کدام موضوع‌ها روی میز نیست، چه‌قدر تماس برایت درست است، و چه چیزی را دیگر تحمل نمی‌کنی. اینجا مرزها دیوار نیستند. شرایطی هستند که باز نگه‌داشتن در را ممکن می‌کنند.

راهی برای برداشتن قدم اول

دراز کردن دست، همان بخش ترسناک است. چند چیز هست که کمک می‌کند:

  1. کوچک شروع کن، بدون فشار زیاد. یک پیامک کوتاه یا یک کارت بهتر از نامه‌ی چهارصفحه‌ای‌ای است که کل تاریخ را فهرست می‌کند. «داشتم به تو فکر می‌کردم. اگر دلت بخواهد حرف بزنیم، من هستم.» همین کافی است تا دری باز شود، بدون اینکه کسی را مجبور کنی از آن رد شود.

رایگان، به 36 زبان. یک نهاد غیرانتفاعی، بدون تبلیغ، بدون هزینه، و هرگز داده‌های شما را نمی‌فروشیم.

کتابخانه را بخوانید کمک مالی