Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

خانواده · رها کردن

ترمیمِ رابطه‌ات با والدینت

شاید هنوز از شنیدنِ یک لحنِ صدای خاص جا می‌خوری. شاید یک تماسِ تلفنی می‌تواند یک بعدازظهرِ کامل تو را از پا بیندازد. ترمیمِ رابطه با یک والد به‌ندرت به معنای یک آشتیِ مرتب و تمیز است. به معنای این است که تصمیم بگیری چه چیزی را می‌توانی حمل کنی، چه چیزی را می‌توانی زمین بگذاری، و می‌خواهی چقدر نزدیک بایستی.

چهار دوستِ خندان که در پاییز بیرون از خانه کنار هم ژست گرفته‌اند.

عکس از Vitaly Gariev در Unsplash

نکته‌های سریع

  • با یک مرزِ کوچک و کم‌خطر شروع کن.
  • وقتی سرریز شدی، بازدم کن و یک لحظه بخر.
  • برای آرامشِ خودت ببخش، نه برای آن‌ها.

یک نوعِ خاص از هراس هست که وقتی نامِ یکی از والدینت روی گوشی‌ات روشن می‌شود، در سینه‌ات جا خوش می‌کند. تو یک بزرگسالِ کامل هستی. قسطِ خانه می‌دهی، یا یک تیم را می‌گردانی، یا بچه‌های خودت را بزرگ کرده‌ای. و با این حال، سه ثانیه از یک لحنِ آشنا می‌تواند تو را یک‌راست به دوازده‌سالگی برگرداند.

اگر این تویی، تنها نیستی. بسیاری از آدم‌های توانا و مهربان، رابطه‌ای پیچیده با کسانی که بزرگشان کرده‌اند حمل می‌کنند. بخشی از آن، زخمی کهنه است که هیچ‌وقت نامش گفته نشد. بخشی از آن، این واقعیتِ ساده است که تو به کسی بدل شدی که والدینت درست برایش برنامه‌ریزی نکرده بودند. ترمیمِ آن رابطه کاری واقعی است، و تقریباً هیچ‌وقت شبیهِ نسخهٔ فیلم‌ها نیست، آن دیدارِ دوبارهٔ اشک‌آلود که در آن همه سرانجام می‌فهمند. بیشترِ وقت‌ها آرام‌تر، کندتر و بیش از آنچه همین حالا حس می‌شود در کنترلِ توست.

بیایید دربارهٔ اینکه ترمیم اینجا واقعاً چه معنایی دارد حرف بزنیم، چون این واژه با بی‌دقتی به کار می‌رود.

ترمیم آن معنایی نیست که فکر می‌کنی

وقتی آدم‌ها می‌گویند می‌خواهند اوضاع را با یک والد ترمیم کنند، معمولاً یکی از دو نتیجه را تصور می‌کنند. یا رابطه به نسخه‌ای گرم برمی‌گردد که شاید هیچ‌وقت واقعاً نبوده، یا والد سرانجام دقیقاً به آنچه کرده اعتراف می‌کند و بابتِ همه‌اش عذرخواهی می‌کند. هر دوی این‌ها آرامشِ تو را در دستِ کسِ دیگری می‌گذارند. اگر ترمیمِ تو به این بستگی دارد که مادرت جملهٔ مشخصی را بگوید که در چهل سال حتی یک بار نگفته، شاید مدتِ درازی منتظر بمانی.

این قابِ مفیدتری است. ترمیم بیشتر دربارهٔ آن چیزی است که درونِ تو رخ می‌دهد، نه آنچه والدت می‌کند. این کارِ صادقانه حس کردنِ آن زخمِ کهنه است، تصمیم گرفتن دربارهٔ اینکه چه چیزی را می‌خواهی به حمل کردنش ادامه دهی و چه چیزی را آماده‌ای که زمین بگذاری، و انتخاب اینکه از این پس این آدم چقدر به زندگی‌ات راه داشته باشد. بخشی از این کار به او مربوط است. مقدارِ شگفت‌آوری از آن نیست.

این بازقاب‌بندی مهم است، چون این پروژه را به تو پس می‌دهد. نمی‌توانی یک والد را وادار به تغییر کنی. می‌توانی آنچه را بعد از این می‌کنی عوض کنی.

با آنچه هنوز زنده است شروع کن

پیش از آنکه دربارهٔ ارتباط یا گفت‌وگوها چیزی تصمیم بگیری، کمک می‌کند که صادقانه به آنچه واقعاً حس می‌کنی نگاه کنی. نه آن نسخهٔ صیقل‌خورده که بلند می‌گویی. نسخهٔ واقعی.

چند پرسش که ارزشِ نشستن با آن‌ها را دارند:

  • به‌طور مشخص چه چیزی هنوز درد می‌کند؟ جزئی و ملموس باش. «هیچ‌وقت نبودند» راست است اما مبهم. «مسابقه‌هایم را از دست می‌دادند و من یاد گرفتم چیزی نخواهم» چیزی است که واقعاً می‌توانی با آن کار کنی.
  • آن‌وقت‌ها به چه چیزی نیاز داشتی که نگرفتی؟ نام بردنِ نیازِ برآورده‌نشده اغلب روشن‌کننده‌تر از نام بردنِ خطاست.
  • حالا چه می‌خواهی؟ نه آنچه یک پسر یا دخترِ خوب قرار است بخواهد. آنچه واقعاً می‌خواهی، حتی اگر فاصله باشد.

لازم نیست به این‌ها بی‌نقص پاسخ دهی. نوشتنشان، حتی بد و ناشیانه، در دفترچه‌ای که کسی نمی‌خواندش، معمولاً چیزی را شل می‌کند. احساس‌هایی که می‌توانی نامشان را ببری آسان‌تر از آن‌هایی مدیریت می‌شوند که بی‌برچسب این‌ور و آن‌ور می‌کوبند.

مرز، همان پل است

برای بسیاری از فرزندانِ بزرگسال، آنچه سرانجام رابطه با یک والد را تحمل‌پذیر می‌کند یک گفت‌وگوی راهگشا نیست. یک مرز است.

یک مرز فقط یک خطِ روشن است دربارهٔ اینکه چه چیزی را می‌پذیری و چه چیزی را نمی‌پذیری، به‌علاوهٔ اینکه اگر از آن رد شدند چه می‌کنی. تنبیه نیست، و خواستنِ این نیست که طرفِ مقابل کسی را که هست عوض کند. اطلاعات است. Cleveland Clinic مرزها را همان چیزی توصیف می‌کند که کمکت می‌کند حسِ هویت و ارزش‌هایت را در یک رابطه دست‌نخورده نگه داری، و روشن می‌گویند که این مهارتی آموختنی است، نه شخصیتی که با آن به دنیا آمده‌ای. هرچه بیشتر انجامش دهی، آسان‌تر می‌شود.

با یک والد، مرزها می‌توانند چنین به گوش برسند:

  1. «خوشحال می‌شوم که برای بعدازظهر به دیدنتان بیایم، اما دیگر شب نمی‌مانم.»
  2. «اگر شروع به انتقاد از شریک زندگی‌ام کنید، تماس را قطع می‌کنم. روز دیگری دوباره تماس می‌گیرم.»
  3. «می‌توانید یک بار دربارهٔ شغلم بپرسید. بعد از آن دوست دارم دربارهٔ چیز دیگری حرف بزنیم.»

ببین این‌ها چه وجهِ مشترکی دارند. دربارهٔ رفتارِ تو هستند، نه رفتارِ آن‌ها. تو به پدرت دستور نمی‌دهی که دست از انتقاد بردارد، که نمی‌توانی به اجرایش وادار کنی. می‌گویی وقتی آن اتفاق افتاد چه می‌کنی، که می‌توانی. همین بخش است که واقعاً پابرجا می‌ماند.

توصیهٔ Cleveland Clinic در اینجا ملایم و عملی است: کوچک شروع کن. یک مرزِ کم‌خطر را انتخاب کن و پیش از آنکه اصلاً نزدیکِ مرزهای بزرگ شوی، آن را تمرین کن. چند بارِ اول ناجور حس می‌شود، شاید حتی بی‌ادبانه، اگر بزرگ شده‌ای در حالی که به تو گفته‌اند خانواده یعنی دسترسیِ نامحدود به تو. ناجور بودن طبیعی است. محو می‌شود.

وقتی وسطِ گفت‌وگو سرریز می‌شوی

این چیزی است که هیچ‌کس دربارهٔ آن هشدارت نمی‌دهد. می‌توانی یک مرزِ کاملاً معقول را برنامه‌ریزی کنی، در ماشین تمرینش کنی، آرام وارد شوی، و بعد یک اظهارنظرِ سرِ هوا دربارهٔ وزنت یا انتخاب‌هایت قلبت را به تپش می‌اندازد و ذهنت را سفید می‌کند. این ضعف نیست. والدین به قدیمی‌ترین سیم‌کشیِ تو خطِ مستقیم دارند، و بدن مدت‌ها پس از آنکه مغزت پیش رفته، هنوز کوچک بودن در آن خانه را به یاد دارد.

وقتی آن هجوم را حس می‌کنی، هدف بردنِ آن لحظه نیست. هدف این است که آن‌قدر تنظیم بمانی که قضاوتت را نگه داری. چند چیز که در همان لحظه کمک می‌کنند:

  • برای خودت یک لحظه بخر. «بگذار روی این فکر کنم» یا یک رفتنِ آهسته به دستشویی کافی است که آن واکنشِ خودکارِ جوابِ آتشین را قطع کند.
  • پیش از پاسخ دادن، به بدنت فرود بیا. یک بازدمِ بلند، پاها روی زمین، شانه‌ها پایین. تا وقتی سیستمت در حالتِ هشدار است، نمی‌توانی با استدلال به آرامش برسی.
  • به یاد بیاور که می‌توانی بروی. «حالا دیگر راه می‌افتم، اینجا جای خوبی برای تمام کردن است» همیشه در دسترسِ توست، حتی در سی‌سالگی، حتی در پنجاه‌سالگی.

هر تعاملی را با ظرافت اداره نخواهی کرد. هیچ‌کس نمی‌کند. آنچه مهم است این است که هر بار سریع‌تر به حالتِ استوار برگردی، و اینکه دست از این انتظار برداری که هیچ حسی نداشته باشی.

دربارهٔ بخشش، و اینکه چه نیست

بخشش مدام به‌عنوان توصیه به آدم داده می‌شود، معمولاً از سوی کسانی که خودشان آسیب‌دیده نیستند. پس بیایید دربارهٔ آن دقیق باشیم، چون این واژه بارِ زیادی با خود دارد.

بخشش به معنای فراموش کردنِ آنچه رخ داد نیست. به معنای توجیه کردنِ آن نیست. و از تو نمی‌خواهد که آشتی کنی یا آن آدم را دوباره راه بدهی. Mayo Clinic دربارهٔ این صریح است: بخشش یک تصمیمِ عامدانه برای رها کردنِ کینه و چنگی است که بر تو دارد، و به‌طور مشخص به معنای آشتی کردن با کسی که آسیب را وارد کرده نیست. می‌توانی یک والد را ببخشی و باز هم فاصله‌ات را نگه داری. می‌توانی ببخشی و باز هم یک مرزِ محکم را حفظ کنی. این‌ها تناقض نیستند.

پس چرا به خودت زحمت بدهی؟ چون آن کینه بهایی از تو می‌گیرد. نگه داشتنِ یک کینه، آن زخمِ کهنه را روزبه‌روز در بدنت فعال نگه می‌دارد، مدت‌ها پس از آنکه کسی که آن را وارد کرده پیش رفته یا فراموش کرده. پژوهشی که Mayo Clinic به آن اشاره می‌کند، رها کردنِ آن تلخی را به اضطراب و استرسِ کمتر، نشانه‌های کمترِ افسردگی و سلامتِ جسمیِ باثبات‌تر پیوند می‌دهد. بخشش، به این معنا، کاری است که برای دستگاهِ عصبیِ خودت انجام می‌دهی. طرفِ مقابل حتی لازم نیست بداند.

اگر آماده نیستی، آماده نیستی. بخشش را نمی‌شود به زور یا با تظاهر ساخت، و یک «می‌بخشمت»ِ زودرس که منظورت نیست فقط زخم را عمیق‌تر دفن می‌کند. خطری واقعی هست در بخشیدنِ کسی که مدام به تو آسیب می‌زند و هیچ‌وقت مسئولیت نمی‌پذیرد. آن ترمیم نیست. آن پادری شدن است. بخشش برای توست. هیچ‌وقت قرار نبوده یک برگهٔ عبورِ مجانی برای آن‌ها باشد.

اگر می‌خواهی ترمیمش را امتحان کنی

گاهی هدف فقط آرامشِ شخصی نیست. تو واقعاً یک رابطه می‌خواهی، رابطه‌ای بهتر، با والدی که هنوز هست. این بیش از آنچه آدم‌ها فکر می‌کنند ممکن است، و ارزش دارد که بفهمی چه چیزی ترمیم را کارساز می‌کند.

روان‌شناس، جاشوا کولمن، که سال‌ها بیگانگی و آشتیِ خانوادگی را مطالعه کرده، نکته‌ای می‌گوید که آدم‌ها را شگفت‌زده می‌کند. ترمیم نیازی به این ندارد که دو طرف بر سرِ آنچه رخ داد به توافق برسند. والدین و فرزندانِ بزرگسال معمولاً با خاطراتی کاملاً متفاوت از یک کودکیِ واحد وارد می‌شوند، و انتظار برای یک نسخهٔ مشترک از تاریخ، راهِ خوبی برای گیر ماندنِ همیشگی است. آنچه واقعاً چیزها را به حرکت درمی‌آورد این است که یک نفر برای تجربهٔ دیگری همدلیِ راستین نشان دهد، حتی بدونِ اینکه هر جزئیات را بپذیرد. «می‌بینم که به تو آسیب زدم، و متأسفم که این‌طور بر تو نشست» بیش از یک شرحِ بی‌نقصِ محکمه‌پسند از اینکه چه کسی حق داشت اثر می‌گذارد.

چند چیز که معمولاً کمک می‌کنند، اگر هر دوی شما حاضر به تلاش باشید:

  • آهسته پیش برو. روزِ اول به هیچ‌کس یک رابطهٔ کامل بدهکار نیستی. یک قهوهٔ کوتاه با یک نقشهٔ خروج، جای خوبی برای شروع است.
  • ارزشِ گروِ هر گفت‌وگوی واحد را پایین بیاور. تو در یک نشست، سی سال را حل نمی‌کنی. داری می‌سنجی که آیا اصلاً یک پویاییِ متفاوت ممکن است یا نه.
  • با اکنون شروع کن. گله‌های کهنه جای خودشان را دارند، اما رابطه‌ای که همیشه فقط گذشته را دوباره به محاکمه می‌کشد، جایی برای تبدیل شدن به چیزی تازه ندارد.
  • بگذار اعمال بیش از کلمات به حساب بیایند. مراقب باش که آیا رفتار به‌مرور عوض می‌شود، نه فقط اینکه عذرخواهی خوب به گوش رسید.

و دربارهٔ تمایل با خودت صادق باش. ترمیم به دو نفر نیاز دارد که به سمتِ هم خم شوند. اگر تنها کسی که خم می‌شود تویی در حالی که آن‌ها دقیقاً همان‌طور می‌مانند، ارزش دارد که این را زود بدانی، تا بتوانی امیدهایت را با آدمی که واقعاً هست جور کنی، نه با آنی که آرزو داشتی.

وقتی سالم‌ترین حرکت، فاصله است

برای بعضی‌ها، پس از تلاشِ واقعی، مهربان‌ترین و امن‌ترین انتخاب، ارتباطِ کمتر است، یا هیچ. اگر یک والد بدرفتار است، یا رابطه به‌طور پیوسته تو را مضطرب، کوچک‌شده یا ناامن رها می‌کند، عقب کشیدن شکلی مشروع از ترمیم است، نه شکستِ آن.

کم‌ارتباط شدن یا قطعِ ارتباط معمولاً آخرین چاره است، همان چیزی که وقتی کسی نمی‌خواهد یا نمی‌تواند از آسیب زدن دست بردارد سراغش می‌روی. همچنین به‌ندرت به سادگیِ یک آسودگی است. Cleveland Clinic یادآور می‌شود که کنار کشیدن از رابطه‌ای که واقعاً سمّی است می‌تواند نشانه‌های اضطراب و افسردگی را کم کند و به حسِ ارزشِ خودت فضایی برای بهبود بدهد. همان درمانگران صادقانه می‌گویند که این می‌تواند سوگ و تنهایی هم بیاورد، و اینکه بیگانگی همیشه دائمی نیست. آدم‌ها ارتباط را کم می‌کنند، بعد گاهی در را بعدها با شرایطی متفاوت دوباره باز می‌کنند. مجازی که حالا فاصله را انتخاب کنی بی‌آنکه تصمیم بگیری که برای همیشه است.

اگر این راه را می‌روی، تنها از آن عبور نکن. پیش از آنکه به آن نیاز داشته باشی، حمایت را ردیف کن.

یک یادداشت دربارهٔ کمک گرفتن

این مطلبِ سنگینی است، و لازم نیست خودت به‌تنهایی سر و سامانش دهی. یک درمانگرِ خوب می‌تواند کمکت کند آنچه را رخ داد از هم باز کنی، تصمیم بگیری چه می‌خواهی، و آن گفت‌وگوها یا مرزها را پیش از آنکه واقعاً داشته باشی‌شان تمرین کنی. این به‌ویژه وقتی می‌ارزد که رابطه با بدرفتاری یا تروما همراه بوده، اگر فکر کردن به والدینت به‌طور پیوسته تو را در یک مارپیچ فرو می‌برد، یا اگر آن سوگِ کهنه به شکلی روی تو نشسته که به‌سختی می‌شود از آن رها شد.

نیاز داشتن به کمکِ بیرونی برای خانواده‌ات نشانهٔ این نیست که در آن شکست خورده‌ای. رابطه با یک والد یکی از قدیمی‌ترین و سنگین‌بارترین رابطه‌هایی است که هیچ‌وقت خواهی داشت. البته که تنها انجام دادنش سخت است. اگر وزنِ هر کدام از این‌ها کم‌کم بیش از حد حس شد، یا به‌خاطرِ آن خودت را در جایی تاریک یافتی، لطفاً به یک متخصص یا یک خطِ بحران دست دراز کن. آدم‌های واقعی‌ای هستند که گوشی را برمی‌دارند.

هر جا که فرود بیایی، نزدیک یا دور، آشتی‌کرده یا فقط در آرامش، هدف هیچ‌وقت به نمایش گذاشتنِ یک خانوادهٔ خوشبخت نبوده. هدف این است که نگذاری گذشته باقیِ زندگی‌ات را بگرداند. آن بخش مالِ توست که به دستش بیاوری، و می‌توانی کوچک شروع کنی، همین امروز.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.