Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رابطه‌ها · رهاکردن

چطور بعد از یک پایانِ دردناک دوباره به عشق اعتماد کنیم

وقتی رابطه‌ای بد تمام می‌شود، اعتماد معمولاً آخرین چیزی است که برمی‌گردد. اینجا می‌گوییم چرا گاردت بالا می‌رود، چرا این ذهنِ توست که می‌کوشد محافظتت کند، و چطور آدم‌ها آرام یاد می‌گیرند دوباره عشق را به درون راه دهند بی‌آنکه تظاهر کنند دردی نبوده.

چهار دوست که با هم در یک پارک قدم می‌زنند

عکس از Vitaly Gariev در Unsplash

نکته‌های سریع

  • ساده به آن‌ها بگویید: حالا دیر اعتماد می‌کنم.
  • با خودتان مثلِ دوستی زخم‌خورده حرف بزنید.
  • ساختارِ روزانه را نگه دارید: خواب، غذا، نورِ آفتاب.

شاید نامی روی گوشی‌ات باشد که دیگر امن نمی‌شناسیش. شاید طرزی باشد که وقتی کسی تازه کمی زیادی مهربان است، زیادی زود، دلت فرو می‌ریزد. بعد از یک پایانِ دردناک، می‌توانی هم‌زمان نزدیکی بخواهی و در برابرش گارد بگیری. بخشی از تو تنهاست. بخشی دیگر، خیلی آرام، تصمیم گرفته که دیگر غافلگیر نشود.

آن بخشِ دوم معیوب نیست. دارد کارش را می‌کند.

وقتی عشق در خیانت تمام می‌شود، یا در فرسایشی آهسته، یا در خداحافظی‌ای که انتخابش نکردی، ذهنت یادداشت برمی‌دارد. آنچه زخم زد را بایگانی می‌کند تا دفعه‌ی بعد هشدارت دهد. اعتماد خطرناک حس می‌شود چون دفعه‌ی پیش، اعتماد‌کردن برایت چیزی واقعی خرج برداشت. پس پیش از آنکه درباره‌ی چطور دوباره باز‌شدن حرف بزنیم، کمک می‌کند بفهمی گاردگرفتنت واقعاً چیست. یک نقص در شخصیتت نیست. محافظتی است که بیش از حد ماند.

سوگ اول می‌آید، پیش از اعتماد

آدم‌ها اغلب از این بخش رد می‌شوند و تعجب می‌کنند چرا هیچ‌چیز بهتر حس نمی‌شود. پایانِ یک رابطه یک از‌دست‌دادن است، و از‌دست‌دادن‌ها می‌خواهند سوگواری شوند. کلینیک کلیولند ساده می‌گوید: سوگِ بعد از یک جدایی خیلی با سوگِ پس از یک مرگ مشترک است. تو فقط دلتنگِ یک آدم نیستی. دلتنگِ آینده‌ای هستی که در ذهنت نیمه‌ساخته بود، شوخی‌های خصوصی، آن نسخه‌ای از خودت که کنارِ آن‌ها بودی.

سوگ در یک خطِ مرتب حرکت نمی‌کند. می‌توانی سه‌شنبه خوب باشی و پنج‌شنبه از یک ترانه در یک فروشگاه از پا در بیایی. انکار، خشم، چانه‌زنی، غم، و چیزی شبیهِ پذیرش معمولاً حلقه می‌زنند و روی هم می‌افتند تا اینکه به ترتیب برسند. هیچ جدولِ زمانیِ ثابتی نیست، و هرکسی یکی دستت بدهد دارد حدس می‌زند.

اینجا دلیلِ اهمیتِ این برای اعتماد است. نمی‌توانی با شتاب از سوگ رد شوی تا به دوباره اعتماد‌کردن برسی. اعتماد در همان خاکی دوباره می‌روید که از‌دست‌دادن اجازه‌ی وجود دارد. سوگ را در خودت بچپان، و گاردت خودبه‌خود بالا می‌ماند، چون بخشی از تو می‌داند که زخم هرگز مراقبت نشد.

«مشکلاتِ اعتماد» واقعاً چیست

آن عبارت مثلِ یک توهین این‌طرف و آن‌طرف پرتاب می‌شود. توهین نیست. آنچه آدم‌ها مشکلاتِ اعتماد می‌نامند معمولاً سامانه‌ی عصبی‌ای است که درسی سخت آموخته و کمی زیادی گسترده‌ به کارش می‌بندد.

اگر رابطه‌ی آخر به تو آموخت که نزدیکی به درد می‌انجامد، ذهنت تعمیم می‌دهد. دیر‌کردنِ معمولیِ یک آدمِ تازه به‌عنوانِ آغازِ رهاشدن خوانده می‌شود. یک مهربانیِ کوچک به‌عنوانِ یک تله خوانده می‌شود. تو پارانویا نداری. داری تصویرِ کهنه را روی یک چهره‌ی تازه پخش می‌کنی، و همیشه در لحظه نمی‌توانی بگویی کدام کدام است.

هدف این نیست که این را خاموش کنی. آدمی که هیچ احتیاطی ندارد بهبود نیافته، در معرض است. هدف این است که صدا را تا سطحی پایین بیاوری که با اتاقی که واقعاً در آنی جور باشد، نه اتاقی که ترکش کردی.

با کسی شروع کن که می‌توانی روی او تمرین کنی: خودت

پیش از آنکه بتوانی دوباره به آدمِ دیگری اعتماد کنی، کمک می‌کند به خودت اعتماد کنی. پایان‌های دردناک اغلب یک آسیبِ دومِ آرام می‌گذارند: «چطور ندیدمش؟ چرا ماندم؟ آیا اصلاً می‌توانم به قضاوتِ خودم اعتماد کنم؟» آن خودتردیدی می‌تواند بیش از خودِ جدایی آسیبِ درازمدت بزند، چون تو را به هر اتاقی دنبال می‌کند.

اینجا جایی است که شفقتِ به‌خود کارِ واقعی می‌کند، و پژوهش استوارتر از آن است که به نظر می‌رسد. مرکزِ پزشکیِ دانشگاهِ راچستر، با تکیه بر کارِ روان‌شناس کریستین نف، شفقتِ به‌خود را سه چیزِ باهم توصیف می‌کند: مهربان‌بودن با خود به‌جای خشن‌بودن، به‌یادآوردنِ اینکه در تقلا‌بودن بخشی از انسان‌بودن است و نه یک عیبِ شخصی، و توجه به احساس‌های سختت بی‌آنکه در آن‌ها غرق شوی یا کنارشان بزنی. آدم‌هایی که این‌طور با خودشان رفتار می‌کنند معمولاً اضطراب، افسردگی و استرسِ کمتری حمل می‌کنند، و از چیزهای سخت آسان‌تر برمی‌خیزند.

چند شکلِ عملیِ این:

  • وقتی خود‌سرزنشی شروع می‌شود، بپرس به یک دوستِ خوب در دقیقاً موقعیتِ تو چه می‌گفتی. بعد همان را به خودت بگو، اگر می‌توانی بلند. فاصله‌ی میانِ اینکه چطور با دوستان حرف می‌زنیم و چطور با خودمان حرف می‌زنیم اغلب عظیم است.
  • به قول‌های کوچکی که به خودت نگه می‌داری توجه کن. وقتی گفتی به رختخواب بروی، بروی. به کسی که قسم خوردی پیام ندهی، پیام ندهی. هر قولِ نگه‌داشته‌شده آجری در پایه‌ی اعتماد‌به‌خود است.
  • دست از بازجوییِ خودِ گذشته‌ات بردار. با آنچه آن‌وقت می‌دانستی بهترین تصمیم را که می‌توانستی گرفتی. عقل‌ِ‌بعد‌از‌واقعه مدرکی بر این نیست که تو قاضیِ بدِ آدم‌هایی.

تو داری این باور را بازمی‌سازی که دفعه‌ی بعد پشتِ خودت را داری. همان باور است که خطر‌کردنِ دوباره را امن می‌کند.

مراقبت از از‌دست‌دادن در حینِ بهبود

اعتماد وقتی سریع‌تر می‌روید که باقیِ تو پایدار باشد. اصولِ کار چنان ساده‌اند که به نظر می‌رسد ارزشِ گفتن ندارند، و دقیقاً به همین دلیل آدم‌ها وقتی بیش از همه زخمی‌اند از رویشان می‌پرند.

کلینیک کلیولند و HelpGuide به همان فهرستِ بی‌زرق‌وبرق می‌رسند، چون کار می‌کند:

  1. بگذار حسش کنی. گریه، دفترچه‌نویسی، نام‌بردنِ خشم، هیچ‌کدام ضعف نیستند. سوگِ اجتناب‌شده ناپدید نمی‌شود. به زیرِ زمین می‌رود و از آنجا تصمیم‌هایت را می‌گرداند.
  2. ساختار را نگه دار. خواب، غذا، حرکت، کمی نورِ آفتاب. وقتی دنیای درونت آشوب است، یک روالِ بیرونیِ قابلِ‌پیش‌بینی به بدنت چیزی محکم برای ایستادن می‌دهد.
  3. به آدم‌هایی تکیه کن که امن حس می‌شوند. بخش‌های شرم‌آور را بلند به کسی بگو که جا نمی‌زند. انزوا داستانی باورپذیر به تو می‌گوید که تنها کسی هستی که تا به حال این را حس کرده. نیستی.
  4. با نزدیکیِ تازه آرام برو. برای سریع اعتماد‌کردن جایزه‌ای نیست، و یک رابطه‌ی جبرانی که روی زخمی بهبودنیافته ساخته شود معمولاً فقط دوباره بازش می‌کند.

راه‌دادن به کسی، یک چیزِ راست در هر بار

اعتماد کلیدی نیست که همین‌که آماده حس کردی بزنی‌اش. آماده حس نخواهی کرد. در آزمایش‌های کوچک و تاب‌آوردنی ساخته می‌شود.

چیزی کمی آسیب‌پذیر را در میان بگذار و ببین طرفِ مقابل چطور با آن کنار می‌آید. آیا مهربان ماند؟ آیا یادش ماند؟ تماشا کن آدم‌ها در طولِ زمان چه می‌کنند، نه فقط در یک لحظه‌ی خوب چه می‌گویند. توجه کن آیا حرف‌ها و کارهایشان در طولِ هفته‌ها جور در می‌آید، نه اینکه آیا می‌توانند سرِ یک شام تو را افسون کنند. اعتمادی که این‌طور کسب شود آرام‌تر است و بسیار سخت‌تر می‌لرزد.

کمک می‌کند نامِ گاردگرفتنت را ببری به‌جای پنهان‌کردنش. «واقعاً از این خوشم می‌آید، و بعد از رابطه‌ی آخرم کمی دیر اعتماد می‌کنم» یک پرچمِ قرمز نیست. برای یک آدمِ پایدار، اطلاعاتِ به‌دردبخوری است، و اینکه چطور پاسخ می‌دهد خیلی به تو می‌گوید. آدمِ درست لازم ندارد روزِ اول بی‌گارد باشی. حاضر است کسبش کند.

باز هم خواهی ترسید. تصویرِ کهنه باز هم سوسو خواهد زد. کار این نیست که دست از حس‌کردنِ ترس برداری. این است که دیگر نگذاری ترس روی هر تصمیم رأی دهد.

کی کمکِ بیشتری بیاوریم

بعضی زخم‌ها عمیق‌تر از آن‌اند که بشود تنها از سرشان گذشت، و دست‌درازکردن برای کمک نشانه‌ی قدرت است، نه شکست. اگر غم بعد از هفته‌ها و ماه‌ها بلند نمی‌شود، اگر نمی‌توانی بخوری یا بخوابی یا روزهای معمولی را بگذرانی، اگر خودت را با موادِ مخدر بی‌حس می‌کنی یا از همه دوری می‌کنی، این‌ها سیگنال‌هایی برای حرف‌زدن با یک پزشک یا درمانگرند. همین درباره‌ی وقتی صادق است که رابطه‌ای گذشته شاملِ بدرفتاری یا خیانتی بود که مدام از نو زندگی‌اش می‌کنی، یا اگر جدایی تو را نسبت به اینکه هرگز حالت خوب شود ناامید کرده. یک درمانگرِ خوب می‌تواند کمکت کند تصویرِ کهنه را از حال جدا کنی، با سرعتی که غرقت نکند.

دوباره اعتماد‌کردن یعنی فراموش‌کردنِ آنچه رخ داد یا تظاهر به اینکه زخم نخوردی نیست. یعنی درد دیگر تنها چیزی نیست که فرمان می‌دهد. مجازی که آنچه آموختی را حمل کنی و باز هم در را باز بگذاری. نه کاملاً چهارتاق. فقط به‌قدرِ کافی باز که آدمِ درست بتواند از آن رد شود وقتی، در طولِ زمان، نشان داد که امن است.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.