Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →

خانواده، دوستان و رها کردن · هم‌والدگری

هم‌والدگری پس از جدایی یا طلاق

شاید دیگر نخواهید این آدم در زندگی‌تان باشد. با این حال هنوز با هم فرزندی را بزرگ می‌کنید. این هم راهِ ساختنِ چیزی کارآمد در میانِ دو خانه، حتی وقتی احساسات هنوز زخم‌خورده‌اند، و اینکه در این میان واقعاً چه چیزی از بچه‌هایتان محافظت می‌کند.

سه دوست که در فضای باز در یک روزِ آفتابی با هم می‌خندند

عکس از Apartment Life در Unsplash

نکته‌های سریع

  • مستقیم به والدِ دیگر پیام بدهید، نه از راهِ فرزندتان.
  • به فرزندتان بگویید این تقصیرِ او نیست.
  • پیامک‌ها را کوتاه، واقع‌محور و دربارهٔ ترتیبات نگه دارید.

رابطه به پایان رسیده است. والدگری نه.

شکلِ عجیبِ ماجرا همین است. به رابطه پایان داده‌اید، شاید به دلایلی درست، شاید پس از یک فروپاشیِ کند و طولانی، و حالا میانِ ویرانه ایستاده‌اید و تقویمی در دست دارید که باید با همان کسی قسمتش کنید که می‌خواستید از او دور شوید. تولدها. رساندن و بردن از مدرسه. شربتِ سرفه دستِ کیست. اینکه آیا اجازه دارد آن برنامه را تماشا کند یا نه. قرار است جدایی یک پایان باشد، و در بیشترِ جهات هم هست. اما شما فرزندی دارید، پس آغازِ چیزِ دیگری هم هست؛ یک رابطهٔ کاریِ طولانی، معمولی و چنددهه‌ای با کسی که دیگر دوستش ندارید و شاید حتی از او خوشتان هم نیاید.

هیچ‌کس برای این کار دفترچهٔ راهنما دستتان نمی‌دهد. پس بیایید رک و راست درباره‌اش حرف بزنیم.

آن یک چیز که بیش از همه مهم است

اگر هیچ چیزِ دیگری از این نوشته را به یاد نمی‌سپارید، این یکی را به یاد بسپارید. برای بیشترِ بچه‌ها، آسیبِ ماندگار بسیار بیشتر از خودِ جدایی، از تعارضِ پیرامونِ آن برمی‌خیزد.

این یکی از پایدارترین یافته‌ها در سراسرِ این حوزهٔ پژوهشی است. انجمن روان‌شناسی آمریکا آن را بی‌پرده بیان می‌کند و به پدر و مادرها می‌گوید تعارض را از بچه‌ها دور نگه دارند و خاطرنشان می‌کند که بیشترِ کودکان ظرفِ حدود دو سال پس از طلاق به‌خوبی خود را وفق می‌دهند. بسیاری از آن‌ها پس از جدایی حالشان بهتر از آن است که در دلِ یک ازدواجِ پُرتنشِ بی‌پایان می‌بود. اگر لازم است این را دوباره بخوانید. دو پدر و مادر که در جنگ‌اند و کودکی که در میانهٔ آتش گیر افتاده، آسیبِ اصلی را می‌زنند. خودِ جدایی، اگر با کمی مراقبت مدیریت شود، چیزی است که بیشترِ بچه‌ها از آن عبور می‌کنند.

مروری در نشریهٔ Frontiers in Psychology توصیف می‌کند که آن آتشِ متقابل از نگاهِ کودک چه حسی دارد. وقتی بچه‌ها در معرضِ سطوحِ بالای تعارض میانِ پدر و مادرشان قرار می‌گیرند، در نهایت احساس می‌کنند نمی‌توانند به یکی از والدین نزدیک‌تر شوند بی‌آنکه به دیگری خیانت کنند. آن‌ها این را تعارضِ وفاداری می‌نامند. تصور کنید هشت‌ساله باشید و دو نفر را دوست بدارید که نمی‌توانند در یک اتاق کنارِ هم باشند، و حس کنید هر آغوشی که به یکی‌شان می‌دهید، بی‌وفاییِ کوچکی است به دیگری. این وضعیتی ناممکن است. کودکانی که سال‌ها در آن گیر می‌مانند، معمولاً استرسِ روانی و حتی جسمیِ واقعی‌ای از آن با خود حمل می‌کنند.

پس هدفِ هم‌والدگری این نیست که با هم دوست شوید. شاید روزی بشوید، شاید هم نشوید، و اشکالی ندارد. هدف بسیار محدودتر و دست‌یافتنی‌تر است. تعارضی را که فرزندتان باید در دلش زندگی کند کم کنید. باقیِ همه‌چیز جزئیات است.

فرزندِ شما پیام‌رسان، جاسوس یا داور نیست

مجموعهٔ مشخصی از عادت‌ها هستند که بیشترین آسیب را می‌زنند، و بیشترِ ما بی‌آنکه بخواهیم دستِ‌کم به یکی از آن‌ها پناه می‌بریم، به‌ویژه در روزهای نخست که دل‌آزرده و خشمگین‌ایم.

  • پیام رساندن از طریقِ فرزندتان. «به بابات بگو هنوز پولِ اردوی مدرسه را به من بدهکار است.» به نظر کارآمد می‌آید. برای فرزندتان مثلِ فشرده‌شدن میانِ دو نفری است که دوستشان دارد. راهنماییِ کلینیک کلیولند در این باره صریح است: کارها را مستقیم با والدِ دیگر حل کنید، نه از راهِ کودک.
  • خواستن از فرزندتان که از خانهٔ دیگر گزارش بدهد. چه کسی آنجا بوده، چه خورده‌اند، آیا شریکِ تازه‌ای در کار هست. فرزندتان زود می‌آموزد که اطلاعات خطرناک است، و به‌جای اینکه فقط یک بچه باشد، شروع به مدیریت‌کردنِ شما می‌کند.
  • بدگویی از والدِ دیگر جایی که فرزندتان می‌تواند بشنود. حتی یک آه، یک لحن، یک زیرِ‌لب گفتنِ «معلوم است که یادش رفت.» کودکان آن را همچون حرفی دربارهٔ نیمی از هویتِ خودشان می‌شنوند.

آکادمی اطفال آمریکا نسخهٔ سالمِ این ماجرا را این‌طور ترسیم می‌کند: پدر و مادرها باید به‌جای تضعیفِ اقتدارِ والدگریِ یکدیگر، از آن پشتیبانی کنند، و تا جای ممکن کودک را از دعوا در امان نگه دارند. لازم نیست فکر کنید والدِ دیگر کارش را خوب انجام می‌دهد. فقط باید فرزندتان را از میانهٔ این داوری بیرون نگه دارید.

این کار سخت است. واقعاً سخت است که وقتی خشمگین هستید و آن آدم، به گمانِ شما، مستحقِ هر حرفِ تندی است، زبان به دندان بگیرید. با این حال انجامش دهید، به‌خاطرِ آن آدمِ کوچکی که باید هر دوی شما را دوست بدارد.

دو خانه، یک ریتمِ باثبات

بچه‌ها وقتی زمینِ زیرِ پایشان پیش‌بینی‌پذیر بماند، تغییر را بهتر تاب می‌آورند. پس از یک جدایی، بخشِ بزرگی از زمینِ زیرِ پایشان همین‌طوری جابه‌جا شده. تنها محافظت‌کننده‌ترین چیزی که می‌توانید به آن‌ها بازگردانید، روال و برنامهٔ ثابت است.

این به آن معنا نیست که دو خانه باید عینِ هم باشند. نخواهند بود. یک والد دربارهٔ نمایشگرها سخت‌گیرتر است، یکی یکشنبه‌ها پن‌کیک درست می‌کند، یکی مبلِ خوب را دارد. این تنوع تحمل‌پذیر و حتی خوب است. چیزی که کمک می‌کند، پایداری در چیزهایی است که روزِ کودک را لنگر می‌اندازند:

  1. یک برنامهٔ روشن و قابل‌اعتماد، تا فرزندتان همیشه بداند کجا می‌خوابد و کِی هر یک از والدین را دوباره می‌بیند. بلاتکلیفی خودش نوعی استرس است. یک تقویمِ پیش‌بینی‌پذیر بی‌سروصدا این بار را از دوشِ آن‌ها برمی‌دارد.
  2. قاعده‌های بزرگِ کمابیش هماهنگ، به‌ویژه زمانِ خواب، انتظارات دربارهٔ تکالیف، و ایمنی. چیزهای روزمره می‌توانند فرق کنند. چیزهای مهم روان‌تر پیش می‌روند وقتی میانِ دو خانه این‌سو و آن‌سو کشیده نشوند.
  3. تحویل‌های آرام. جابه‌جایی میانِ خانه‌ها اغلب نقطهٔ جرقه است. آن را کوتاه نگه دارید، بی‌طرف نگه دارید، سرِ وقت نگه دارید. اگر رودررو بودن همین حالا زیادی پرتنش است، تحویل را در مدرسه انجام دهید یا از فردی سوم کمک بگیرید، و ترتیباتِ اجرایی را برای پیامک بگذارید.

آکادمی اطفال آمریکا دقیقاً به همین اشاره می‌کند: بچه‌ها وقتی پدر و مادرها منظم با هم در ارتباط‌اند و قاعده‌هایی هماهنگ در هر دو خانه دارند، حالشان بهتر است. شما نمی‌کوشید دو خانه را دوباره در یکی ادغام کنید. می‌کوشید کاری کنید که پلِ میانِ آن دو، برای گذر کردن امن به نظر برسد.

با هم مثلِ همکار حرف بزنید، نه مثلِ شریکِ سابق

این هم بازقاب‌بندی‌ای که به خیلی‌ها کمک می‌کند. شما و این آدم حالا با هم یک سازمانِ بسیار کوچک و بسیار مهم را می‌گردانید، که تنها محصولش یک کودکِ به‌خوبی دوست‌داشته‌شده است. پس همان‌طور ارتباط بگیرید که با یک همکارِ دشوار در پروژه‌ای ارتباط می‌گیرید که آن‌قدر مهم است که نمی‌شود بگذارید شکست بخورد.

این یعنی:

  • همه‌چیز را دربارهٔ کودک نگه دارید. ترتیباتِ اجرایی، مدرسه، سلامت، برنامه‌ها. رابطه بسته شده است؛ لازم نیست هر بار که حرف می‌زنید دوباره بازش کنید.
  • وقتی احساسات بالا می‌گیرند، آن را مکتوب کنید. یک تقویمِ مشترک و پیامک‌های کوتاه و واقع‌محور بهتر از مشاجره‌های زنده‌اند. نوشتن به شما فرصتی می‌دهد تا پیش از زدنِ دکمهٔ ارسال خنک شوید، و سابقه‌ای روشن به جا می‌گذارد که همه بتوانند بررسی‌اش کنند.
  • کاری و رسمی باشید، نه گرم و نه سرد. «تأیید می‌کنم؛ جمعه ساعتِ ۵ می‌آیم دنبالش» پیامی کامل و عالی است. نه به کسی صمیمیت بدهکارید، و نه لازم است دشمنی به نمایش بگذارید.

بعضی روزها این کار را با متانت از پیش می‌برید. بعضی روزها آن پیامکِ نیش‌دار را می‌فرستید و پشیمان می‌شوید. این یعنی انسان بودن. هدف، دمای عموماً پایین‌تر در طولِ سال‌هایی است که فرزندتان در دلِ آن بزرگ می‌شود، نه یک کارنامهٔ بی‌نقص.

وقتی نمی‌توانید همکاری کنید، باز هم می‌توانید موازی پیش بروید

همهٔ آنچه بالا گفته شد فرض می‌کند که شما و هم‌والدتان می‌توانید در تماس باشید بی‌آنکه به دعوا بکشد. گاهی وضعیتِ شما این نیست، دستِ‌کم هنوز نه. خبرِ خوب این است که همکاری تنها چیزی نیست که از بچه‌ها محافظت می‌کند. فاصله هم می‌تواند.

رویکردی هست که اغلب آن را والدگریِ موازی می‌نامند، و دانستنش می‌ارزد. به‌جای اینکه بکوشید از نزدیک هماهنگ شوید، هر یک از شما دو نفر خانهٔ خودش را به شیوهٔ خودش می‌گرداند، با کمترین تماسِ مستقیمی که ترتیباتِ اجرایی اجازه می‌دهد. سرِ اقلامِ بزرگ و غیرقابل‌مذاکره مکتوب توافق می‌کنید، یعنی برنامه، مراقبتِ پزشکی، تحصیل، و بعد در باقیِ همه‌چیز پا به قلمروِ یکدیگر نمی‌گذارید. نه تصمیم‌گیریِ مشترک دربارهٔ زمانِ خواب. نه اظهارنظر دربارهٔ خانهٔ دیگر. ارتباط به پیام‌های کوتاه و واقع‌محور فرو می‌کاهد، اغلب از راهِ یک اپلیکیشنِ مشترک یا یک تقویم، نه گفتگوی زنده.

این‌قدر عقب کشیدن ممکن است حسِ شکست بدهد. نمی‌دهد. برای یک کودک، دو خانهٔ آرام و جدا به‌مراتب بهتر از یک نبردِ پیوسته است که در هر دو خانه در جریان باشد. حرفِ پژوهش در این باره یکدست است: این تعارضی است که کودک در معرضش قرار می‌گیرد که آسیب می‌زند. اگر کم کردنِ تماس، تعارض را کم کند، کم کردنِ تماس همان حرکتِ عاشقانه است. بسیاری از خانواده‌ها والدگریِ موازی را نقطهٔ آغاز قرار می‌دهند و به‌آرامی، هم‌پای فروکش کردنِ زخمِ کهنه، به سمتِ همکاریِ بیشتر گرم می‌شوند. بعضی هرگز این کار را نمی‌کنند، و بچه‌هایشان باز هم خوب بار می‌آیند. هر دو اشکالی ندارد.

چند کلمه دربارهٔ شریک‌های تازه

در جایی از مسیر، یکی از شما یا هر دو دوباره واردِ رابطه می‌شوید، و اینجا همان‌جایی است که بخشِ بزرگی از صلحِ هم‌والدگری به آزمون گذاشته می‌شود. چند چیز معمولاً آن را باثبات نگه می‌دارند.

به فرزندتان زمان بدهید، و شریکِ تازه را کم‌کم معرفی کنید، نه یک‌باره. آن فرد را در آغاز در نقشی حمایتگر نگه دارید، نه در نقشِ والد یا انضباط‌گر. و بکوشید، حتی وقتی این آخرین کاری است که دلتان می‌خواهد بکنید، نگذارید واکنشتان به رابطهٔ تازهٔ والدِ دیگر به فرزندتان سرریز کند. او آن را برنگزیده، و نباید مجبور باشد احساسات شما دربارهٔ آن را مدیریت کند. همان قاعده‌ای که بر همه‌چیزِ دیگرِ اینجا حکم می‌راند، اینجا هم برقرار است: فرزندتان حق دارد آدم‌های زندگی‌اش را دوست بدارد بی‌آنکه به بهای از دست دادنِ تأییدِ شما تمام شود.

واقعاً به فرزندتان چه بگویید

کودکان سکوت را با نظریه‌های خودشان پر می‌کنند، و نظریه‌هایشان تقریباً همیشه خودشان را همچون علتِ ماجرا نشان می‌دهند. پس چند چیز ارزشِ بلند گفتن دارند، بیش از یک بار، با هر واژه‌ای که به خانوادهٔ شما می‌آید:

  • این تقصیرِ تو نیست. رک بگویید. بچه‌ها در سکوت باور دارند که جدایی به‌نوعی به آن‌ها مربوط است. این‌طور نیست، و لازم است این را مستقیم بشنوند.
  • تو اجازه داری هر دوی ما را دوست بداری. دارید به آن‌ها اجازهٔ صریح می‌دهید که هر دو والد را نگه دارند، و همین دامِ وفاداری را پیش از آنکه شکل بگیرد آب می‌کند.
  • احساسات تو اشکالی ندارند. غمگین، خشمگین، سردرگم، آسوده، همه‌اش. مفیدترین کاری که وقتی فرزندتان ناراحت است می‌توانید بکنید، سرِحال آوردنش نیست، بلکه گوش دادن و اجازه دادن به واقعی بودنِ آن احساس است. توصیهٔ کلینیک کلیولند اینجا به‌سادگی این است که به‌جای شتاب برای رفع‌ورجوع، گوش کنید و احساس را به رسمیت بشناسید.
  • ما هر دو باز هم اینجا خواهیم بود. رابطهٔ میانِ بزرگ‌سالان تمام شد. رابطهٔ میانِ والد و فرزند تمام نشد. کودکان لازم دارند که این مرز روشن و بارها کشیده شود.

به یک سخنرانیِ بی‌نقص نیاز ندارید. لازم است در دسترس باشید، به‌اندازه‌ای متناسب با سنِ کودک صادق باشید، و آن‌قدر استوار باشید که فرزندتان بتواند نگرانی‌هایش را به‌جای حمل کردنِ تنهایی، نزدِ شما بیاورد.

آگاهانه از خودتان مراقبت کنید

این بخش از قلم می‌افتد، و نباید بیفتد. نمی‌توانید از یک مخزنِ خالی، آرامش را به زندگیِ فرزندتان بریزید. طلاق یا جدایی یک فقدانِ واقعی است، حتی وقتی خودتان همان کسی بوده‌اید که آن را می‌خواسته، و سوگواری برای آن مجاز است.

بدنتان را به حرکت بیندازید. به دوستانی که کنارتان می‌مانند تکیه کنید. قرارهای ملاقات، وعده‌های غذایی و خواب را نگه دارید. راهنماییِ خودِ انجمن روان‌شناسی آمریکا دربارهٔ یک جداییِ سالم، مراقبت از سلامتِ جسمانی و دست‌درازکردن به‌سوی شبکهٔ حمایتی‌تان را در بر می‌گیرد، نه همچون یک تجمل، بلکه همچون بخشی از سالم بیرون آمدن از این ماجرا. وقتی استوارتر باشید، تحویل‌ها روان‌تر پیش می‌روند، پیامک‌ها مهربان‌تر از آب درمی‌آیند، و فرزندتان والدی نصیبش می‌شود که هنوز چیزی برای بخشیدن دارد.

اگر آن سنگینی سبک نمی‌شود، یا می‌بینید که هر چقدر هم تلاش می‌کنید خشم به فرزندتان نشت می‌کند، این نشانهٔ آن است که باید کمک بگیرید، نه حکمی دربارهٔ شما.

کِی کمکِ بیشتری بگیرید

بخشِ بزرگی از هم‌والدگری را می‌شود در حینِ راه یاد گرفت. بخشی از آن را نباید تنها به دوش کشید.

اگر فرزندتان به نظر می‌رسد گیر کرده، یعنی غمِ پیوسته، دشواری در مدرسه، فاصله گرفتن از دوستان، خواب یا اشتهایی که آشکارا به‌هم‌ریخته، یا نگرانی‌هایی که ظرفِ هفته‌ها فروکش نمی‌کنند، این ارزشِ یک گفتگو با پزشکِ کودکان یا یک درمانگرِ کودک را دارد. مشاورهٔ زودهنگام می‌تواند به کودک جایی امن و بی‌طرف بدهد تا احساساتی را که نمی‌خواهد سرِ هیچ‌کدام از والدین خالی کند، جایی بگذارد.

اگر شما و هم‌والدتان نمی‌توانید تعارض را خودتان پایین بیاورید، یک درمانگرِ خانواده، یک هماهنگ‌کنندهٔ والدگری، یا یک میانجی می‌تواند به شما کمک کند ساختاری کارآمد بسازید بی‌آنکه از بچه‌ها همچون میزِ مذاکره استفاده کنید. انجمن روان‌شناسی آمریکا خاطرنشان می‌کند که میانجیگری معمولاً برای همه بهتر از جنگیدن در دادگاه پیش می‌رود.

و اگر هر بخشی از این وضعیت به ایمنیِ شما یا فرزندتان مربوط است، یعنی تهدید، ارعاب، هر چیزی که شما را می‌ترساند، توصیه‌های مربوط به همکاری را کنار بگذارید و با یک متخصص یا یک مرجعِ محلیِ خشونتِ خانگی دربارهٔ اینکه چطور از همه محافظت کنید حرف بزنید. هم‌والدگریِ کم‌تنش دو بزرگ‌سالِ ایمن را فرض می‌گیرد. اگر وضعیتِ شما این نیست، نخستین وظیفهٔ شما هماهنگی نیست. ایمنی است.

بازیِ بلندمدت اینجا آرام‌تر از آن است که در بدترین هفته‌ها به نظر می‌رسد. همیشه این‌قدر زخم‌خورده نخواهید بود. تحویل‌هایی که حالا تحمل‌ناپذیر به نظر می‌رسند، به روال بدل می‌شوند. و کودکی که در میانهٔ همهٔ این‌هاست، همان که تقویمش را با کسی قسمت می‌کنید که ترجیح می‌دادید نباشد، بختِ واقعی دارد که استوار و دوست‌داشته‌شده بزرگ شود، تا وقتی که شما دو نفر بتوانید جنگ را از او دور نگه دارید. کلِ کار همین است. و همین کافی است.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.