اگر در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر میکنید، شما تنها نیستید. در ایالات متحده، با 988 تماس بگیرید یا پیامک بفرستید (Suicide & Crisis Lifeline، ۲۴ ساعته)، واژهٔ HOME را به 741741 پیامک کنید (Crisis Text Line)، یا در خطر فوری با 911 تماس بگیرید.
نکتههای سریع
- از پزشکِ همیشگیات شروع کن.
- پیش از رفتن، بنویس از کِی شروع شد.
- یک تطابقِ بدِ اول بهمعنای بنبست نیست.
تقریباً هیچکس یک روز صبح مطمئن از خواب بیدار نمیشود که به کمک نیاز دارد. آهستهتر از این است. به خودت میگویی فقط خستهای. بعد از آخرِ هفته حالت بهتر میشود، بعد از آن مهلت، بعد از تغییرِ فصل. بیشترِ اوقات به کارکردن ادامه میدهی، و همان کارکردن به گواهِ خوببودنت بدل میشود. در همین حال روزها کمی سنگینتر و کمی تنگتر میشوند، و آن نسخهای از تو که راحت میخندید دورتر حس میشود.
سختترین بخشِ کمکگرفتن بهندرت خودِ آن قرار است. آن پرسشی است که پیش از آن میآید. آیا این بهاندازهی کافی بد هست؟ آیا دارم واکنشِ بیش از حد نشان میدهم؟ آیا فقط دارم جای کسی را که واقعاً به آن نیاز دارد اشغال میکنم؟
بیا آن پرسش را جدی بگیریم، چون سزاوارِ یک پاسخِ واقعی است، نه یک سخنرانیِ دلگرمکننده.
لازم نیست در بحران باشی تا واجدِ شرایط شوی
یک افسانهی خاموش هست که کمکِ تخصصی برای مواقعِ اضطراری است. اینکه وقتی به کف رسیدی با کسی تماس میگیری، و تا آن موقع قرار است خودت از پسش بربیایی. آن افسانه خیلیها را بیش از آنچه لازم است در رنج نگه میدارد.
فکر کن با بدنت چطور رفتار میکنی. منتظر نمیمانی استخوانی بشکند تا برای زانویی که یک ماه است درد میکند پیش پزشک بروی. میروی چون دارد در زندگیات اختلال ایجاد میکند، و چون زودگرفتنِ مسائل معمولاً درستکردنشان را آسانتر میکند. سلامتِ روان هم همینطور کار میکند. National Institute of Mental Health در این باره صریح است: وقتی نشانهها در زندگیِ روزمره اختلال ایجاد میکنند کمک بگیر، نه فقط وقتی تحملناپذیر شدهاند. زودتر بهتر است، چون هرچه چیزی طولانیتر بیرسیدگی بماند، شیارهایش عمیقتر میشود.
پس پرسشِ واقعی این نیست که «روی یک مقیاسِ خیالی چقدر بد است.» سادهتر و صادقانهتر است: آیا این دارد سرِ راهِ زندگیام قرار میگیرد، و آیا تلاش برای کنارآمدنِ بهتنهایی دیگر جواب نمیدهد؟ اگر پاسخ بله است، همین دلیلِ کافی است. به داستانِ پرآبوتابتری نیاز نداری.
نشانههای اینکه حالا وقتش است، نه شاید یک روزی
هیچ آزمونِ واحدی نیست، و به همهی نشانههای یک فهرست نیاز نداری. اما بعضی الگوها بهطورِ قابلاعتماد یعنی ارزش دارد با کسی حرف بزنی. یک قاعدهی سرانگشتیِ مفید که هم در NIMH و هم در NHS دیده میشود: وقتی احساسهای دشوار حدودِ دو هفته یا بیشتر دوام آوردهاند و به زندگیِ روزمرهات دست میزنند، این همان مرزی است که در آن خودیاریِ تنها اغلب کافی نیست.
بهویژه مراقبِ اینها باش:
- آن حس رفع نمیشود. غم، دلهره، کرختی، یا ناامیدیای که بیشترِ روزها دو هفته یا بیشتر آویزان مانده، هر چه هم امتحان کنی.
- پایههای زندگیات جابهجا شده. خیلی زیاد میخوابی یا تقریباً هیچ، خیلی بیشتر میخوری یا خیلی کمتر، حتی بعد از استراحت با باکِ خالی میدوی.
- کارهایی که انجام میدهی دارند از دستت در میروند. کار، درس، کارهای خانه، یا روابط آسیب میبینند چون نمیتوانی تمرکز کنی، نمیتوانی شروع کنی، یا نمیتوانی پابهپا پیش بروی.
- از آدمها و چیزهایی که از آنها لذت میبردی کناره گرفتهای، و این کنارهگیری مدام گسترش مییابد.
- به الکل، مواد، غذا، یا هر چیزِ دیگری بهشدت تکیه میکنی فقط برای اینکه تیزیِ کار را بگیری و روز را بگذرانی.
- واکنشهایت بهنظرِ خودت بیتناسب حس میشوند، جوشآوردن سرِ چیزهای کوچک، وحشتی که از ناکجا میآید، وزوزِ همیشگیِ نگرانیای که نمیتوانی خاموشش کنی.
- کسانی که خوب میشناسندت بهآرامی گفتهاند که نگراناند. گاهی دیگران آن تغییر را پیش از آنکه ما به خودمان اجازه دهیم میبینند.
یکی دیگر، و همان است که بر همهچیزِ دیگر میچربد. اگر افکارِ آسیبزدن به خودت داری، یا این افکار که اطرافیانت بدون تو حالشان بهتر است، این یک وضعیتِ صبرکنوببین نیست. این یک وضعیتِ همینحالاکمکبگیر است، و همین دقیقه کمک در دسترس است. لازم نیست دربارهی هیچچیز مطمئن باشی. فقط باید به یک نفر بگویی، یا یک تماس بگیری.
چیزهایی که به خودمان میگوییم تا از آن طفره برویم
دلیلهایی که آدمها برای کمکنگرفتن میآورند بهطرزِ چشمگیری شبیه هماند، و بیشترشان زیرِ اندکی روشنایی فرو میریزند.
*بقیه اوضاعشان بدتر است.* احتمالاً درست، و کاملاً بیربط به موضوع. درد یک مسابقه با یک برنده که کمک میگیرد نیست. پای شکستهی کسِ دیگر تبِ تو را خوب نمیکند.
*باید بتوانم خودم از پسِ این بربیایم.* تو خیلی چیزها را خودت از پسش برمیآیی. این یک چیزِ بهخصوص از آنهایی است که انسانها همیشه برایش به کمک نیاز داشتهاند. کمکگرفتن شکستِ قدرت نیست. همان حرکتی است که بهجای سیمکشیِ دوبارهی خانه با یک ویدیوی YouTube، یک برقکار استخدام میکنی.
*حرفزدن مشکلاتِ واقعیام را عوض نمیکند.* گاهی مشکلها واقعی و بیرونیاند، پول، شغل، پدر یا مادرِ بیمار، ازدواجی که دارد از هم میپاشد. یک متخصصِ خوب وانمود نمیکند که اینها وجود ندارند. کمکت میکند بیآنکه له شوی به دوششان بکشی، و روشنتر فکر کنی دربارهی آنچه میتوانی و نمیتوانی تغییر دهی.
*خیلی گران است، یا کسی را پیدا نمیکنم.* این یکی مانعی واقعی است، نه فقط یک بهانه، و ما آن را نادیده نمیگیریم. اما گزینهها بازتر از آناند که بیشترِ مردم تصور میکنند، و اولین تماسی که در پایین میآید اغلب رایگان است.
واقعاً اول با چه کسی تماس بگیریم
هزارتوی ارائهدهندگان خودش نوعی مانع است. آدمها متوقف میشوند نه چون کمک نمیخواهند، بلکه چون نمیدانند کدام در را بزنند. این هم یک نقشهی ساده.
با یک پزشکِ عمومی شروع کن
اگر پزشکِ همیشگی داری، این یک ایستگاهِ اولِ عالی و کماستفاده است. NIMH بهطورِ مشخص پیشنهاد میکند از همینجا شروع کنی. پزشکت میتواند علتهای جسمی را رد کند (مشکلاتِ تیرویید و بیماریهای دیگر میتوانند ادای افسردگی و اضطراب را دربیاورند)، دربارهی آنچه تجربه میکنی حرف بزند، و تو را به نوعِ درستِ متخصص ارجاع دهد. سهمِ شگفتآوری از مراجعههای معمول به پزشک همین حالا هم به سلامتِ روان مربوط است، پس تو آدمِ عجیبِ اتاق نخواهی بود. یک بیمارِ عادیِ روزِ سهشنبه خواهی بود.
رواندرمانگرها و مشاوران
این گفتاردرمانی است، کارِ پیوستهی دیدارِ منظم با کسی که آموزش دیده تا کمکت کند بفهمی چه دارد میگذرد و راههایی برای عبور از آن بسازی. عنوانها فرق میکنند، روانشناس، مشاورِ دارای پروانه، مددکارِ اجتماعیِ بالینی، درمانگرِ ازدواج و خانواده، و حروفِ بعد از نام کمتر از تناسب اهمیت دارند. یک تطابقِ خوب با کسی که به او اعتماد داری بیشتر از مدرکِ خاص پیشبینیکننده است.
روانپزشکان
روانپزشکان پزشکانیاند که میتوانند دارو تجویز و مدیریت کنند. اگر وضعیتت شاید نیازمندِ دارو باشد، این همان فرد است، که اغلب در کنارِ یک رواندرمانگر کار میکند، نه بهجای او. خیلیها هر دو را میبینند: یکی برای حرفزدن، یکی برای جنبهی پزشکی.
یک خطِ بحران یا حمایت، در هر زمان
لازم نیست لبِ پرتگاه ایستاده باشی تا با یک خطِ بحران تماس بگیری. در ایالاتِ متحده، خطِ نجاتِ خودکشی و بحرانِ 988 بهصورتِ شبانهروزی تماس، پیامک و گفتوگوی متنی میپذیرد، برای هر نوع پریشانیِ عاطفی، نه فقط خودکشی. رایگان و محرمانه است، و کسانی که پاسخ میدهند دقیقاً برای همان گفتوگویی که از داشتنش هراس داری آموزش دیدهاند. اگر ایدهی گرفتنِ یک قرارِ ملاقات همین حالا مثلِ پلههای زیادی حس میشود، این میتواند پلهی اول باشد.
وقتی بالاخره این کار را میکنی چه بگویی
آن وحشتِ ذهنِ خالی واقعی است. قرارِ ملاقات را میگیری و بعد یادت نمیآید چه مشکلی داری. پس یادداشت بیاور. پیش از رفتن، چند چیز را بنویس: چه حسی داشتهای، تقریباً از کِی شروع شد، و چطور در زندگیِ عادی ظاهر میشود (خواب، کار، اشتها، کسانی که دوستشان داری). NHS دقیقاً همین را پیشنهاد میکند، و این ده دقیقهی منجمد را به ده دقیقهی مفید تبدیل میکند.
به کلماتِ درست یا یک تشخیصِ مرتب نیاز نداری. «چند ماه است حسِ خودم را ندارم و نمیدانم چرا» یک جملهی آغازینِ بینقص است. «از پسش برنمیآیم و به کمی کمک نیاز دارم» هم همینطور. اینجا صداقت بیشتر از شیوایی کار میکند.
و اگر نفرِ اول جور در نیامد، این یک اطلاعات است، نه بنبست. رواندرمانگری که با او هماهنگ نمیشوی، پزشکی که عجول به نظر میرسید، دارویی که به تو نساخت، هیچکدام یعنی کمک برای تو کار نمیکند. یعنی همان تطابقِ بهخصوص جور نبود. آدمها اغلب بیش از یکی را امتحان میکنند تا چیزی جا بیفتد. این طبیعی است، و تلاشِ دوم ارزشش را دارد.
اولین قرارِ ملاقات واقعاً چطور است
بخشِ زیادی از ترس، ترس از ناشناخته است، پس کمک میکند تقریباً بدانی چه اتفاقی میافتد. جلسهی اول بیشتر گفتوگوست. درمانگر دربارهی اینکه چه حسی داشتهای، چه چیزی تغییر کرده، از کِی شروع شد، و همین حالا در زندگیات چه میگذرد سؤال میپرسد. آنجا نیست که قضاوتت کند یا همهچیز را در یک ساعت درست کند. دارد با وضعیتت آشنا میشود تا بتواند کمک کند.
در تمامِ مدت تو کنترل را در دست داری. میتوانی بگویی «هنوز آمادهی حرفزدن دربارهی آن نیستم»، و یک متخصصِ خوب به آن احترام میگذارد. میتوانی متقابلاً سؤال بپرسی: این چطور کار میکند؟ چقدر ممکن است طول بکشد؟ گزینههای من چیست؟ هیچکس قرار نیست تو را به چیزی بند کند. بیشترِ وقتها با یک قدمِ بعدیِ کوچک و کمی وضوحِ بیشتر از آنچه با آن وارد شدی بیرون میآیی. بُرد همین است. نه درمان در روزِ اول، فقط یک جهت.
وقتی پول یا دسترسی همان دیوار است
برای خیلیها مانع، تمایل نیست. هزینه است، یک نوبتِ انتظارِ طولانی، نداشتنِ بیمه، یا زندگی در جایی که ارائهدهندگانِ کمی نزدیک هستند. این واقعی است، و با بیشتر تلاشکردن حل نمیشود. چند درِ صادقانه که ارزشِ دانستن دارند:
- یک پزشکِ عمومی اغلب میتواند درمانِ پایه را شروع کند و تو را ارجاع دهد، و آن مراجعه معمولاً وقتی مراقبتهای دیگر پوشش داده نمیشوند پوشش دارد.
- اگر بیمه داری، شمارهی پشتِ کارت میتواند فهرستی از رواندرمانگرانِ تحتِپوشش به تو بدهد، و بعضی طرحها حالا جلساتِ مجازی را هم پوشش میدهند، که اگر منطقهات کمامکانات است میدان را خیلی گشودهتر میکند.
- مراکزِ سلامتِ روانِ محلهمحور و بسیاری از کلینیکها هزینههای متغیر بر اساسِ توانِ پرداختت ارائه میدهند. کلینیکهای آموزشیِ دانشگاهی اغلب کم میگیرند و زیرِ نظرِ درمانگرانِ باتجربهاند.
- خطوطِ بحران و خطوطِ گرم (مثلِ 988) رایگاناند، و میتوانند تو را بهسمتِ منابعِ محلیِ کمهزینه هم راهنمایی کنند، نه فقط بدترین لحظهها را مدیریت کنند.
هیچکدام از اینها یک سیستمِ خراب را بدونِ درد نمیکند. اما فاصلهی میانِ «توانِ پرداختِ کمک را ندارم» و «دری هست که امتحانش نکردهام» بازتر از آن است که از دلِ یک هفتهی سخت حس میشود.
راهی مهربانتر برای نگهداشتنِ همهی اینها
خودیاری جای واقعیای دارد. پیادهرویها، تنفس، خواب، آدمهایی که دوستت دارند، اینها واقعاً کمک میکنند، و مهماند. اما قرار است پشتیبانِ درمان باشند، نه جایگزینِ آن وقتی چیزی بزرگتر از آن شده که بتوانند نگهش دارند. رسیدن به لبهی آنچه میتوانی بهتنهایی انجام دهی شکست نیست. آن لبه دقیقاً همانجایی است که قرار است دیگران وارد شوند.
اگر تا اینجا خواندهای و در دلت آرام از خودت میپرسی که آیا این دربارهی توست، بگذار همان پرسیدن کافی باشد. لازم نیست مطمئن باشی. لازم نیست برایش اسمی داشته باشی. اینکه بخواهی چیزها جور دیگری حس شوند دلیلِ کافی برای پرسیدن است. سختترین تماس تقریباً همیشه اولی است، و از آنجا به بعد آسانتر میشود.
منابع
- National Institute of Mental Health, My Mental Health: Do I Need Help?
- National Institute of Mental Health, Caring for Your Mental Health
- SAMHSA, Mental Health, Drug and Alcohol: Signs You Need To Seek Help
- NHS, Mental health