Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبری · فرهنگِ آرام

تعیینِ سرعتی پایدار: چطور رهبران بی‌آنکه تیم را بفرسایند اعتماد می‌سازند

سریع‌ترین تیم در کوتاه‌مدت به‌ندرت همان تیمی است که یک سال بعد هنوز سرِ پاست. اینجا می‌گوییم چطور سرعتی تعیین کنی که آدم‌هایت واقعاً بتوانند حفظش کنند، و چرا یک تمپوی استوار یکی از اعتمادسازترین چیزهایی است که می‌توانی به کسانی که برایت کار می‌کنند عرضه کنی.

مردی با پیراهنِ آبی که روی صندلی جلوی میز نشسته

عکس از Avel Chuklanov در Unsplash

نکته‌های سریع

  • ایمیل‌های آخرِ شب را طوری زمان‌بندی کن که صبح فرستاده شوند.
  • دوره‌ی فشرده و تاریخِ پایانش را نام ببر.
  • مرخصیِ خودت را کامل برو.

یک نوعِ خاص از پیام هست که ساعتِ 11:40 شبِ یکشنبه در صندوقِ ورودیِ کسی می‌نشیند. احتمالاً می‌شناسی‌اش. فرستنده قصدِ بی‌رحمی نداشت. فکری به سرش زده بود، می‌خواست پیش از آنکه از دستش برود از سرش بیرونش بیاورد، و دکمه‌ی فرستادن را زد. اما آن که در طرفِ دیگر است جورِ دیگری می‌خواندش. می‌خواند: هفته‌ی کاری هیچ‌وقت واقعاً بسته نشد. می‌خواند: بهتر است در دسترس باشم. و بی‌آنکه کسی تصمیمش را گرفته باشد، ساعتِ تیم بی‌سروصدا روی هیچ‌وقت‌کاملاً‌خاموش‌نمی‌شود تنظیمِ دوباره می‌شود.

سرعت در بیشترِ محیط‌های کار این‌طور تعیین می‌شود. نه در یک جلسه، نه در یک سیاست، بلکه در نشانه‌های کوچکی که روی هم انباشته می‌شوند. اینکه ایمیل‌ها کِی فرستاده می‌شوند. اینکه تقویمِ چه کسی هیچ فضای خالی ندارد. اینکه چه کسی بابتِ شب‌کاری تحسین می‌شود و چه کسی بابتِ رفتن سرِ ساعتِ پنج ابرو بالا می‌رود. آدم‌ها تماشا می‌کنند، و آنچه از همه دقیق‌تر تماشا می‌کنند کسی است که فکر می‌کنند مسئول است.

اگر کسی را رهبری می‌کنی، حتی یک نفر، حتی غیررسمی، داری تمپویی تعیین می‌کنی چه بخواهی چه نخواهی. خبرِ خوبِ آن جمله هم تمامِ نکته‌ی این نوشته است: چون سرعت چیزی است که تو تعیینش می‌کنی، چیزی است که می‌توانی از رویِ قصد تعیینش کنی.

هزینه‌ی داغ کار کردن

بیا درباره‌ی اینکه یک سرعتِ ناپایدار واقعاً چه می‌کند صادق باشیم، چون معمولاً پشتِ نیت‌های خوب و خروجیِ چشمگیر پنهان می‌شود.

سازمانِ جهانیِ بهداشت فرسودگی را یک پدیده‌ی شغلی طبقه‌بندی می‌کند، نتیجه‌ی استرسِ مزمنِ محیطِ کار که خوب مدیریت نشده. آن را در سه تکه توصیف می‌کند: خستگیِ عمیق، بدبینی یا فاصله‌ی ذهنیِ روزافزون از کار، و حسی خزنده که دیگر مؤثر نیستی. آن فهرست را آهسته بخوان. هیچ‌کدامِ این‌ها یک‌شبه رخ نمی‌دهند. بی‌سروصدا در آدمی ساخته می‌شوند که مدام حاضر می‌شود و مدام فشار می‌آورد در حالی که باکش پایین‌تر از آن است که هرکسی دورش تصور کند.

واژه‌ی «شغلی» اینجا مهم است. سازمانِ جهانیِ بهداشت به شرایطِ کار اشاره می‌کند، نه به عیبی در کارگر. ارزشِ نگه داشتنِ این بازتعریف را دارد، چون واکنشِ غریزی وقتی یک تیم دارد از هم می‌رود این است که آدم‌ها را درست کنیم. آن‌ها را به یک کارگاهِ تاب‌آوری بفرستیم. یک اپِ مراقبه به مزایا اضافه کنیم. آن چیزها بد نیستند. اما اگر خودِ سرعت مسئله است، هیچ مقداری از کنار آمدنِ فردی آن فاصله را نمی‌بندد. داری به کسی یک سطل می‌دهی در حالی که شیرِ آب باز مانده.

یک هزینه‌ی آرام‌تر هم هست، یکی که پیش از فرسودگی خودش را نشان می‌دهد. وقتی آدم‌ها نمی‌توانند بازیابی شوند، کار بدتر می‌شود. پژوهشگرانِ بازیابی نامی برای آن چیزی دارند که بینِ شیفت‌ها از ما محافظت می‌کند: جدایی روانی، یعنی توانایی واقعاً خاموش شدن از کار در زمانی که دور از آن هستی. آدم‌هایی که نمی‌توانند خاموش شوند، که در تخت دراز می‌کشند و مسئله‌های فردا را مرور می‌کنند، بهایش را با خستگی، خوابِ بدتر، و سلامتِ بدتر در طولِ زمان می‌پردازند. استراحت پاداشِ کار نیست. بخشی از این است که کار خوب می‌ماند.

و جدایی سخت‌تر از آن است که به گوش می‌رسد، به‌ویژه برای آدم‌های وظیفه‌شناسی که بیش از همه می‌خواهی نگهشان داری. همان مطالعه‌ای که این را ردیابی می‌کند دریافت که اینکه کسی واقعاً بتواند از تنش خالی شود تا حدی به آنچه درباره‌ی خودِ کار باور دارد بستگی دارد. آدم‌هایی که در دل باور دارند استراحت را باید به‌دست آورد، یا که یک کارمندِ خوب همیشه دارد به شغل فکر می‌کند، حتی وقتی تعطیل‌اند هم برای زمین گذاشتنش دست‌وپا می‌زنند. ارزشِ دانستنِ این را به‌عنوانِ یک رهبر داری، چون آن باورها در خلأ شکل نمی‌گیرند. در فرهنگ‌هایی شکل می‌گیرند که به هرگز خاموش نشدن پاداش می‌دهند. وقتی آشکارا ایستادن را امن می‌کنی، فقط داری یک امتیاز پخش نمی‌کنی. داری آنچه را که فداکارترین آدم‌هایت باور دارند مجازند انجام دهند عوض می‌کنی.

چرا سرعتِ استوار اعتماد می‌سازد

این همان بخشی است که رهبران گاهی از دست می‌دهند. یک سرعتِ پایدار فقط مهربان‌تر نیست. یک سازوکارِ اعتماد است.

اعتماد بر پیش‌بینی‌پذیری ساخته می‌شود. وقتی تیمت می‌داند که یک هفته‌ی عادی شبیهِ یک هفته‌ی عادی است، که یک دوره‌ی فشرده‌ی سخت به‌عنوانِ دوره‌ی فشرده نام‌گذاری می‌شود و واقعاً تمام می‌شود، که «فوری» یعنی فوری و نه فقط «من مضطربم»، می‌توانند برای زندگی‌شان برنامه بریزند. می‌توانند به بچه‌شان قول دهند که سرِ بازی خواهند بود. می‌توانند بیاسایند، چون باور دارند که آسودن مجاز است. همان باور، اصلِ ماجراست. آدم‌ها فقط وقتی واقعاً بازیابی می‌شوند که اعتماد داشته باشند بابتش تنبیه نمی‌شوند.

عکسش اعتماد را سریع می‌فرساید. وقتی هر هفته یک بحران است، فوریت معنایش را از دست می‌دهد، و آدم‌ها وقتی که واقعاً لازمشان داری دیگر شتاب نمی‌کنند. وقتی رهبران می‌گویند «مراقبِ خودت باش» و بعد به کسی که در مرخصی به ایمیل جواب داده پاداش می‌دهند، تیم یاد می‌گیرد کلمات را نادیده بگیرد و رفتار را تماشا کند. نشانه‌های ضدونقیض درباره‌ی سرعت چیزِ کوچکی نیستند. به آدم‌ها یاد می‌دهند که نمی‌توانند رویِ حرفت حساب کنند، و همین‌که آن درس بنشیند، برگرداندنش گران تمام می‌شود.

تو تمپو را تعیین می‌کنی، بیشتر بی‌آنکه بخواهی

کمک می‌کند که درباره‌ی اینکه سرعت واقعاً چطور پخش می‌شود مشخص شویم، چون بیشترش برای کسی که پخشش می‌کند نامرئی است.

وقتی یک فردِ ارشد به‌طورِ پیوسته آخرِ هفته‌ها کار می‌کند، تیم آن را به‌عنوانِ استاندارد می‌خواند، مهم نیست دفترچه‌ی راهنما چه می‌گوید. وقتی بلندترین تحسین نصیبِ قهرمان‌بازی‌ها می‌شود، شب‌کاری‌ها، نجات‌های لحظه‌ی آخر، رهایی‌های نمایشی، آدم‌ها بی‌سروصدا نتیجه می‌گیرند که راهِ ارزشمند بودن اینجا این است که بگذاری چیزها به اورژانس تبدیل شوند. وقتی تقویمِ خودت هیچ شکافی ندارد، این پیام را می‌دهی که شکاف‌ها مالِ آدم‌هایی است که جدی نیستند. هیچ‌کدامِ این‌ها به یک درخواستِ صریحِ واحد نیاز ندارد. تمپو از راهِ الگو سفر می‌کند، و الگوی رهبر از همه دورتر سفر می‌کند.

به همین دلیل هم هست که راه‌حل نمی‌تواند فقط یک قاعده باشد. کلی شرکت سیاست‌های نه‌ایمیل‌بعد‌از‌ساعتِ‌کاری را امتحان کرده‌اند و دیده‌اند که بی‌سروصدا شکست خورده‌اند، چون آن سیاست با فرهنگی می‌جنگید که خودِ رهبران هنوز نیمه‌شب الگویش می‌شدند. آدم‌ها از قاعده‌ی اعلام‌شده پیروی نمی‌کنند. از قاعده‌ی زیسته‌شده پیروی می‌کنند.

چرا آدم‌های باهوش زیاده‌کاری می‌کنند حتی وقتی نمی‌خواهند

وسوسه‌انگیز است که فرض کنیم آدم‌هایی که داغ‌ترین کار می‌کنند همان‌هایی‌اند که انتخابش می‌کنند. بعضی‌شان می‌کنند. اما پژوهش درباره‌ی زیاده‌کاری به جایی ناراحت‌کننده‌تر برای رهبران اشاره می‌کند: خیلی از حرفه‌ای‌های تواناِ خوش‌نیت زیاده‌کاری می‌کنند چون سیستمِ اطرافشان بی‌سروصدا آن‌ها را با یک تمپوی بی‌امان هم‌گام می‌کند، و خودشان نمی‌توانند کلیدِ خاموش را پیدا کنند.

به کارِ اخیرِ Harvard Business Review درباره‌ی اینکه چرا تیم‌ها زیاده‌کاری می‌کنند نگاه کن. فشار به‌ندرت از یک رئیسِ سخت‌گیرِ واحد می‌آید. از درهم‌تنیدگیِ چیزهایی می‌آید که یک‌جا کنارِ هم ردیف می‌شوند. اینکه ساعت‌ها چطور شمرده می‌شوند. اینکه پیشرفت چطور تعیین می‌شود، و چه کسی سزاوارش دیده می‌شود. یک انتظارِ ناگفته که آدم‌های خوب همیشه در دسترس‌اند. این‌ها را کنارِ هم بگذار و سرعتی به دست می‌آوری که کارت‌زدنِ خروج از آن ناممکن حس می‌شود، حتی برای کسی که به‌شدت می‌خواهدش. برای همین است که راه‌حل‌های فردی این‌قدر اغلب ناامید می‌کنند. یک سمینارِ تندرستی نمی‌تواند از پسِ استدلالِ یک نظامِ ترفیع برآید که به کسی پاداش می‌دهد که هرگز آفلاین نمی‌شود.

نتیجه‌ی عملی برای یک رهبر، به یک معنا، رهایی‌بخش است. اگر زیاده‌کاری تا حدِ زیادی ساختاری است، آن وقت اهرمی که واقعاً کار می‌کند هم ساختاری است، و بیشتر در دستِ توست تا دستِ تیم. می‌توانی عوض کنی که چه چیزی شمرده می‌شود و چه چیزی تحسین می‌شود. می‌توانی تصمیم بگیری که در دسترس بودن در همه‌ی ساعت‌ها بهای ارزشمند بودن اینجا نیست. آن‌ها همان درجه‌هایی‌اند که تمپوی واقعی را تنظیم می‌کنند. یک آدم نمی‌تواند با تلاشِ بیشتر برای آرام شدن یک فرهنگ را از نو تنظیم کند. یک رهبر می‌تواند با عوض کردنِ شرایط از نو تنظیمش کند.

چطور سرعتی تعیین کنی که آدم‌ها بتوانند حفظش کنند

این ساختنی است، و بیشترش بی‌زرق‌وبرق. چند شیوه که واقعاً عقربه را جابه‌جا می‌کنند:

  • از لبه‌های روز و هفته محافظت کن. تصمیم بگیر «تعطیل» در تیمت چه معنایی دارد و بعد از آن دفاع کن، از رفتارِ خودت شروع کن. اگر بهترین فکرهایت را آخرِ شب می‌کنی، ایمیل را بنویس و طوری زمان‌بندی‌اش کن که صبح فرستاده شود. فکر مالِ توست که نگهش داری. مُهرِ زمانیِ 11:40 نه.
  • دوره‌ی فشرده را نام ببر، و پایانش را هم نام ببر. فشارِ واقعی پیش می‌آید. آسیب از فشاری می‌آید که هرگز اعلام نمی‌شود و هرگز بسته نمی‌شود. بلند بگو: «دو هفته‌ی آینده سنگین خواهد بود، دلیلش این است، و این هم تاریخی که تمام می‌شود.» بعد به آن تاریخ وفادار بمان. یک دوره‌ی فشرده با خطِ پایان چیزی است که آدم‌ها می‌توانند برایش جان بدهند. یک دوره‌ی فشرده بی‌افق فقط عادیِ تازه است.
  • به استوار پاداش بده، نه فقط به قهرمانانه. کسی را ببین که پروژه‌اش هرگز به بحران تبدیل نشد چون خوب برنامه‌ریزی کرد. آن همان رفتاری است که واقعاً بیشترش را می‌خواهی، و تقریباً همیشه نامرئی است مگر آنکه یک رهبر نامش را ببرد. اگر تنها چیزی که تشویق می‌شود نجاتِ نمایشی است، داری تیمت را آموزش می‌دهی که بگذارد چیزها بشکنند.
  • استراحت را واقعی کن، نه شعاری. مرخصیِ خودت را برو، تا تهش تعطیل، و بگذار آدم‌ها ببینند که این کار را می‌کنی. هوای هم را داشته باشید تا مرخصی‌ها واقعاً بی‌وقفه باشند. وقتی کسی سرحال برمی‌گردد، با دیواری از احساسِ گناهِ «وقتی نبودی» استقبالش نکن. بازیابی فقط وقتی جواب می‌دهد که آدم‌ها باور داشته باشند گرفتنش امن است.
  • به حجمِ کار مثلِ ضرب‌الاجل‌ها نگاه کن. بیشترِ رهبران آنچه را که سررسید دارد ردیابی می‌کنند. کمترشان ردیابی می‌کنند که روی دوشِ هر آدم چقدر بار هست و برای چه مدت. یک آدمِ آرام و توانا می‌تواند ماه‌ها بیش از حد بار حمل کند بی‌آنکه شکایت کند، درست تا لحظه‌ای که می‌رود. پرسیدنِ «هفته‌ات واقعاً چه شکلی است؟» و جدی بودن در آن، عادتِ کوچکی است که خیلی چیزها را می‌گیرد.
  • پیش از افزودن، کم کن. وقتی چیزِ تازه‌ای می‌آوری، نام ببر که چه چیزی از فهرست کنار می‌رود. «همه‌چیز یک اولویت است» همان راهی است که یک سرعت ناپایدار می‌شود. انتخابِ بلندبلندِ اینکه چه چیزی انجام نمی‌شود، یکی از محترمانه‌ترین کارهایی است که یک رهبر می‌تواند برای وقتِ یک تیم بکند.

توجه کن که تقریباً هیچ‌کدامِ این‌ها درباره‌ی کمتر کار کردن به‌خاطرِ خودش نیست. درباره‌ی کار کردن در ریتمی‌اند که بدن و ذهن واقعاً می‌توانند حفظش کنند: تلاشِ واقعی، بازیابیِ واقعی، و رهبری که آن‌قدر صادق هست که مرزِ بینشان را بکشد.

وقتی سرعت از تو بزرگ‌تر است

گاهی همه‌ی کارهای بالا را می‌کنی و فشار باز هم کم نمی‌شود، چون از بالای سرِ تو می‌آید، یا از یک سازمانِ کاملی که داغ کار می‌کند. این واقعی است، و ارزشش را دارد که صریح بگوییم: نمی‌توانی به‌تنهایی فرهنگی را که ساختاری زیاده‌کار است درست کنی. کاری که می‌توانی بکنی این است که برای آدم‌هایی که مستقیم زیرِ مراقبتِ تواند یک جیبِ عقلانیت بسازی، با آن‌ها درباره‌ی آنچه می‌توانی و نمی‌توانی عوض کنی صادق باشی، و رو به بالا با جزئیات، نه با شکایت، پیگیری کنی.

و مراقبِ خودت در این میان باش. رهبری که برای بقیه سرعتی انسانی تعیین می‌کند در حالی که بی‌سروصدا خودش را از پا درمی‌آورد، هنوز دارد چیزِ اشتباه را الگو می‌سازد، و یک فصلِ بد با فرسوده شدن فاصله دارد. اگر آن سه نشانه‌ی سازمانِ جهانیِ بهداشت را در خودت می‌بینی، خستگی، بدبینی، حسِ اینکه هیچ کاری که می‌کنی نمی‌نشیند، این نقصِ شخصیت نیست که با فشار از آن رد شوی. اطلاعات است. با کسی که به او اعتماد داری حرف بزن، بار را هرجا می‌توانی سبک کن، و اگر مدتی است ادامه دارد یا دارد به خواب، سلامت، یا رابطه‌هایت رخنه می‌کند، با یک پزشک یا یک متخصصِ سلامتِ روان حرف بزن. اجازه داری که به همان چیزی نیاز داشته باشی که می‌خواهی آدم‌هایت برای آن دست دراز کنند.

سرعتی که تو نگه می‌داری همان سرعتی می‌شود که تیمت یاد می‌گیرد. سرعتی تعیین کن که بتوانند با آن زندگی کنند، و آن وقت چیزی خواهی داشت که بیشترِ تیم‌های پرفشار هرگز به دستش نمی‌آورند: آدم‌هایی که هنوز آنجایند، هنوز به تو اعتماد دارند، و هنوز وقتی لحظه واقعاً طلب کند توانِ عظمت دارند.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.