Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبری در دلِ بحران · پیشگیری از فرسودگی

تفکیکِ حجمِ کار: چطور از تیمت محافظت کنی وقتی کار بیش از حد است

وقتی فهرستِ کارها بلندتر از ساعت‌هاست و نمی‌توانی نیرو اضافه کنی، مهربانانه‌ترین و هوشمندانه‌ترین کاری که یک رهبر می‌تواند بکند این است که تصمیم بگیرد چه چیزی انجام شود، چه چیزی صبر کند، و چه چیزی کنار گذاشته شود. اینجا می‌گوییم چطور حجمِ کار را با صدای بلند تفکیک کنی، پیش از آنکه به فرسودگی تبدیل شود.

دشتِ سبزِ چمنزار در روز

عکس از Joseph Barrientos در Unsplash

نکته‌های سریع

  • کلِ بار را به دید بیاور.
  • عمداً نام ببر چه چیزی را کنار بگذاری.
  • مبادله را به رئیست ببر.

یک دوشنبه را تصور کن. تیمت خوب است. متعهدند. و در سکوت دارند غرق می‌شوند. کارهای عقب‌مانده آخرِ هفته زیاد شد، دو نفر نیستند، یک درخواستِ جدید از کسی رسید که نمی‌توانی به او نه بگویی، و همه طوری رفتار می‌کنند که انگار همه‌اش به یک اندازه فوری است و همه‌اش به‌نوعی مسئولیتِ شخصیِ خودشان برای تمام کردن است. هنوز هیچ‌کس کلمه‌ی «بیش از حد» را نگفته. فقط دارند کمی ساکت‌تر، کمی تندخوتر، کمی کندتر در پاسخ دادن می‌شوند.

همان لحظه است که اهمیت دارد. نه آن فروپاشیِ سه ماهِ بعد. همین یکی.

وقتی کار بیش از ظرفیت است، یک رهبر دقیقاً یک حرکتِ صادقانه دارد، و آن «سخت‌تر کار کن» یا «کارآمدتر باش» نیست. تفکیک است. تصمیم می‌گیری چه چیزی حالا انجام شود، چه چیزی می‌تواند صبر کند، و چه چیزی عمداً کنار گذاشته شود، و با صدای بلند می‌گویی‌اش تا تیمت مجبور نباشد حدس بزند. تفکیک واژه‌ای است وام‌گرفته از پزشکیِ اورژانس، جایی که هیچ‌وقت دست‌ها کافی نیستند و یک درمانگر باید آنچه تهدیدکننده‌ی جان است را از آنچه می‌تواند صبر کند جدا کند. نکته این نیست که همه‌چیز را درمان کنی. این است که مطمئن شوی ظرفیتِ محدودی که داری جایی می‌نشیند که اهمیت دارد.

این یک مهارتِ نرم نیست. اگر خوب انجام شود، یکی از محافظتی‌ترین کارهایی است که می‌توانی برای کسانی که برایت کار می‌کنند بکنی.

فرسودگی یک مسئله‌ی استقامت نیست

یک داستانِ وسوسه‌کننده هست که می‌گوید فرسودگی برای کسانی اتفاق می‌افتد که از پسش برنمی‌آیند. پژوهش چیزِ دیگری می‌گوید. سازمانِ بهداشتِ جهانی فرسودگی را سندرمی تعریف می‌کند که از استرسِ مزمنِ محلِ کار که خوب مدیریت نشده می‌آید، و سه نشانه را فهرست می‌کند: خستگیِ عمیق، یک بدبینی یا فاصله‌ی روبه‌رشد از شغل، و یک حسِ خزنده که کارت مهم نیست یا خوب نیست. دوباره بخوانش. علتی که نام می‌برد محلِ کار است، نه کارگر.

پژوهشگرانی که بیشترین مدت این را مطالعه کرده‌اند، Christina Maslach و Michael Leiter، دریافتند که فرسودگی از ناهماهنگی‌های بین مردم و شرایطشان در شش حوزه رشد می‌کند، و اولین موردِ فهرستشان حجمِ کار است. یک ناهماهنگیِ حجمِ کار دقیقاً همان است که به‌نظر می‌رسد: کارِ بیش از حد، و زمان، ابزار، یا نیروی ناکافی برای انجامش. استدلالِ آن‌ها، که رک در Harvard Business Review بیان شده، این است که فرسودگی یک مسئله‌ی مدیریتی و سازمانی است، نه یک ضعفِ شخصی که با یک اپلیکیشنِ مدیتیشن درست شود.

آن بازتعریف عوض می‌کند که چه کسی مسئول است. اگر اضافه‌بارِ مزمن موتور است، پس کسی که بیشترین اهرم را روی آن موتور دارد همان کسی است که کار را واگذار می‌کند و اولویت‌ها را تعیین می‌کند. آن تو هستی.

فهرست را قابلِ‌دیدن کن

بیشترِ تیم‌هایی که در دردسرند در واقع تصویرِ مشترکی از اینکه چقدر کار هست ندارند. هر کس تکه‌ی خودش را حمل می‌کند و فرض می‌کند بقیه خوب‌اند. اولین عملِ تفکیک این است که کلِ بار را به روشنایی بکشی.

همه‌چیز را در یک جا که تیم بتواند ببیند بگذار. یک تخته، یک سند، یک دیوار پر از کاغذهای یادداشت، هرچه واقعاً استفاده‌اش می‌کنی. بعد، برای هر مورد، تو و تیم به دو پرسش پاسخ می‌دهید، نه یکی:

  • این واقعاً چقدر مهم است؟ نه اینکه چه کسی خواسته‌اش. به‌طورِ مشخص چه اتفاقی می‌افتد اگر دیر شود یا هیچ‌وقت انجام نشود.
  • این واقعاً چقدر فوری است؟ مهلتِ واقعی کِی است، در مقابلِ مهلتی که کسی با عجله گفته.

این‌ها پرسش‌های متفاوتی‌اند، و قاطی کردنشان همان راهی است که تیم‌ها با انجامِ سریعِ کارِ بیهوده فرسوده می‌شوند در حالی که کارِ مهم از دست می‌رود. بخشِ زیادی از آنچه فوری حس می‌شود مهم نیست. بخشی از آنچه واقعاً مهم است اصلاً مهلتی ندارد، که دقیقاً برای همین هیچ‌وقت انجام نمی‌شود. وقتی این دو را از هم جدا کنی، شکلِ واقعیِ هفته ظاهر می‌شود.

در سه دسته مرتب کن

وقتی قابلِ‌دیدن شد، مرتبش کن. در برابرِ وسوسه‌ی ساختنِ هفده دسته مقاومت کن. سه تا کافی است، و دسته‌ی سوم همان است که بیشترِ رهبران از قلمش می‌اندازند.

  1. همین حالا انجام بده. مهم و حساس به زمان. اینجا جایی است که بهترین ساعت‌ها و توجهِ تیمت این هفته می‌رود. این دسته را عمداً کوچک نگه دار. اگر همه‌چیز در آن است، تفکیک نکرده‌ای، فقط یک فهرستِ بلندتر ساخته‌ای.
  2. زمان‌بندی کن یا نگه دار. مهم اما فوری نیست، یا فوری اما می‌توانی زمان بخری. یک تاریخِ واقعی به آن بده، یا یک «این هفته نه»ِ روشن، و برو جلو. آسودگیِ اینجا عظیم است. مردم به‌محض اینکه بدانند یک چیز خانه‌ای دارد می‌توانند دست از حملش بردارند.
  3. کنار بگذار یا بی‌نهایت به تعویق بینداز. آن دسته‌ای که رهبران از آن اجتناب می‌کنند. بعضی کارها دیگر ارزشِ انجام دادن ندارند. گزارشی که هیچ‌کس نمی‌خواند. یک صیقلی که هیچ‌کس نخواسته. پروژه‌ای که فصلِ گذشته معنا داشت. نام بردنِ این‌ها با صدای بلند، و دادنِ اجازه‌ی صریح به تیم برای متوقف شدن، یک هدیه است. کارِ ناگفته ناپدید نمی‌شود. فقط روی شانه‌ی کسی می‌نشیند.

حقیقتِ سختِ زیرِ همه‌ی این: وقتی ظرفیت ثابت است و تقاضا نیست، چیزی کوتاه می‌آید. اگر تو انتخاب نکنی چه چیزی کوتاه بیاید، تیمت به‌جای تو انتخاب می‌کند، معمولاً با ساییدنِ خاموشِ خودشان تا وقتی که کیفیت یا آدم‌ها بشکنند. عمداً انتخاب کردن کلِ کار است.

بخشِ خاموش را به رئیست بگو

تفکیک از هم می‌پاشد اگر با تیمت صادقانه مرتب کنی و بعد به هرچه از بالا سرازیر می‌شود بله بگویی. جایی باید مبادله را رو به بالا ببری.

لازم نیست این یک رویارویی باشد. می‌تواند یک جمله‌ی واحد و آرام باشد که انتخاب را جایی که به آن تعلق دارد می‌گذارد. چیزی مثل: «می‌توانیم راه‌اندازی را به‌موقع تحویل دهیم، یا حسابرسی را به‌موقع، اما نه هر دو را این ماه با تیمی که داریم. کدام برایت مهم‌تر است؟» تو رد نمی‌کنی. داری هزینه‌ی «همه‌اش» را برای کسی که همه‌اش را می‌خواهد قابلِ‌دیدن می‌کنی. بیشترِ رهبرانِ منطقی، وقتی یک انتخابِ واقعی به آن‌ها داده شود، انتخاب می‌کنند. آن‌هایی که نمی‌کنند همین حالا چیزِ مهمی درباره‌ی جایی که کار می‌کنی به تو گفته‌اند.

گاهی این را بد انجام می‌دهی. از چیزِ اشتباه محافظت می‌کنی، یا خیلی دیر پس می‌زنی. آن قابلِ‌جبران است. چیزی که خیلی سخت‌تر می‌شود از آن جبران کرد یک تیم است که یاد گرفته رهبرش کارِ بی‌نهایت را بدونِ اینکه هرگز پلک بزند جذب می‌کند، چون همین به آن‌ها یاد داد که خودشان هم باید جذبش کنند.

از بازیابی محافظت کن، نه فقط از خروجی

تفکیکی که فقط صف را خالی می‌کند صرفاً یک تردمیلِ سریع‌تر است. مردم فقط با خروجی کار نمی‌کنند. به فراغت نیاز دارند، آن فاصله‌ها و کش‌آمدن‌های آهسته‌ای که در آن‌ها یک سیستمِ عصبی واقعاً می‌نشیند و تفکرِ خوب برمی‌گردد.

چند چیز که زیرِ فشار دوام می‌آورند:

  • از رخوت‌ها دفاع کن. وقتی یک فشارِ سخت تمام می‌شود، بگذار سرعت واقعاً افت کند به‌جای اینکه فوراً زمان را دوباره پر کنی. بازیابی همان چیزی است که فشارِ بعدی را قابلِ‌تحمل می‌کند.
  • مراقبِ نمونه‌ی خودت باش. مردم آنچه انجام می‌دهی را خیلی بیشتر از آنچه می‌گویی می‌خوانند. اگر نیمه‌شب به پیام‌ها پاسخ می‌دهی و از مرخصیِ خودت می‌گذری، اجازه‌ات برای استراحت هیچ معنایی ندارد.
  • پیش از بار کردن ظرفیت را چک کن. یک «الان واقعاً چه چیزی روی دستت است»ِ دو دقیقه‌ای پیش از واگذاریِ یک کارِ جدید بیشتر از هر مزیتِ رفاهی جلوی فرسودگی را می‌گیرد.
  • بگذار مردم علناً چیزها را کنار بگذارند. تیمی که بتواند بگوید «مجبور شدم X را رها کنم تا Y را تمام کنم» بدونِ تنبیه، حقیقت را درباره‌ی آنچه ممکن است به تو خواهد گفت. تیمی که نتواند، فقط در سکوت خواهد شکست، و تو خیلی دیر می‌فهمی.

کجا این دیگر کارِ تو نیست

تفکیکِ حجمِ کار قدرتمند است، و یک لبه‌ی تیز دارد. می‌توانی یک صف را دوباره مرتب کنی. نمی‌توانی، با مرتب کردن، یک هفته‌ی صدساعته‌ای را که کسی همین حالا زیسته پس بگیری، یا کسی را که از خستگی گذشته و به آن جای صاف و بدبین و هیچ‌چیز‌مهم‌نیستِ فرسودگی رسیده درست کنی. سازمان‌دهیِ دوباره‌ی کار پیشگیری است. درمان نیست.

اگر کسی در تیمت خوابیدن را متوقف کرده، از آدم‌هایی که قبلاً از آن‌ها لذت می‌برد کناره گرفته، بی‌حس یا ناامید شده، یا انگار دارد از هم می‌پاشد، آن لحظه‌ای برای مراقبت است، نه یک صفحه‌گسترده‌ی بهتر. او را، به‌ملایمت، به سمتِ یک پزشک، یک درمانگر، یا برنامه‌ی کمک‌رسانی به کارکنانِ سازمانت راهنمایی کن، و در حالی که به آنجا می‌رسد بخشی از بار را از دوشش بردار. خودت را با همان صداقت بپا. رهبرانی که بدترین فرسودگی را تجربه می‌کنند اغلب همان‌هایی‌اند که مشغولِ محافظت از همه‌ی دیگران‌اند، مطمئن که خودشان استثناءاند. تو استثنا نیستی. همان محدودیت‌ها برای تو هم صدق می‌کنند، و دست دراز کردن برای کمک وقتی به آن‌ها می‌رسی همان چیزی است که می‌گذارد به سرِپا ماندن برای کسانی که رویت حساب می‌کنند ادامه دهی.

یک تیم بابتِ انجام‌نشدنِ همه‌چیز تو را می‌بخشد. چیزی که ماندگار است این است که آیا درباره‌ی آنچه ممکن بود صادق بودی، و آیا بین آن‌ها و ناممکن ایستادی به‌جای اینکه از خودت ردش کنی به آن‌ها.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.