Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبریِ خود · ارتباط

قدرتِ واقعاً گوش دادن

بیشترِ ما فکر می‌کنیم شنونده‌های خوبی هستیم. بیشترِ ما در واقع منتظرِ حرف‌زدنیم. این چیزی است که وقتی دست از نمایشِ توجه برمی‌داری و شروع به دادنش می‌کنی تغییر می‌کند، و چند راهِ ملموس برای انجامش.

مردی با تی‌شرتِ یقه‌گردِ سبز که کنارِ زنی با پیراهنِ زرد ایستاده

عکس از TheStandingDesk در Unsplash

نکته‌های سریع

  • گوشی را رو به پایین و دور بگذار.
  • پیش از پاسخ‌دادن، جانِ کلام را برگردان و بگو.
  • پیش از دادنِ نصیحتت، بپرس.

تصور کن کسی دارد از یک روزِ سخت برایت می‌گوید. سر تکان می‌دهی. صداهای درست را درمی‌آوری. و جایی پشتِ چشمانت، همین حالا داری پاسخت را پیش‌نویس می‌کنی، تصمیم می‌گیری که حق با اوست یا نه، و داستانی را که این حرف یادت می‌اندازد ردیف می‌کنی. به نظر می‌رسد داری گوش می‌دهی. واقعاً نمی‌دهی. منتظرِ نوبتِ خودت هستی.

همه‌ی ما هر دو سرِ این ماجرا بوده‌ایم. چیزِ عجیب این است که چقدر آسان می‌شود فهمید کِی این کار را در حقِ تو می‌کنند، و چقدر سخت می‌شود مچِ خودت را حینِ انجامش گرفت. گوش دادنِ واقعی نادرتر از آن است که فکر می‌کنیم، و شکافِ میانِ حواس‌جمع به نظر رسیدن و واقعاً حواس‌جمع بودن همان‌جایی است که بخشِ زیادی از اعتماد بی‌سروصدا جان می‌دهد.

خبرِ خوب این است که این یک مهارت است، نه یک موهبت. می‌توانی به‌شکلی محسوس در آن بهتر شوی، و آدم‌های اطرافت خیلی زود فرقش را حس می‌کنند.

معمولاً به‌جایش چه می‌کنیم

وقتی کسی چیزی را پیشِ ما می‌آورد، حالتِ پیش‌فرضمان درست‌کردنِ آن است. یک همکار مشکلی را شرح می‌دهد و ما پیش از آنکه جمله‌اش تمام شود به یک راه‌حل می‌پریم. یک دوست دلش را خالی می‌کند و ما نصیحتی به دستش می‌دهیم که نخواسته بود. این از جای خوبی می‌آید. می‌خواهیم کمک کنیم، و ارائه‌ی یک پاسخ حسِ کمک‌کردن می‌دهد.

اغلب این هنوز آن چیزی نیست که او لازم دارد. آدم‌هایی که حس می‌کنند با عجله به‌سوی یک راه‌حل هُل داده می‌شوند، بیشتر حسِ مدیریت‌شدن دارند تا شنیده‌شدن، و دیگر چیزهای واقعی را پیشت نمی‌آورند. حرکتِ رایجِ دیگر ظریف‌تر است. فقط آن‌قدر گوش می‌دهیم که قلابِ داستانِ خودمان را پیدا کنیم، همان چیزی که می‌توانیم به خودمان ربطش بدهیم. «آه، این برای من هم اتفاق افتاد.» حالا داریم درباره‌ی خودمان حرف می‌زنیم و طرفِ مقابل سر تکان می‌دهد و یاد می‌گیرد دفعه‌ی بعد زحمتش را به خودش ندهد.

Kevin Sharer، که سال‌ها شرکتِ زیست‌فناوریِ Amgen را اداره کرد، رک گفته که یاد گرفتنِ این چقدر برایش طول کشید. اوایلِ کارش رویکردش، به گفته‌ی خودش، این بود که باهوش‌ترین آدمِ اتاق باشد و در پنج دقیقه‌ی اول ثابتش کند. مدت‌ها طول کشید تا ببیند این ژست چقدر برایش هزینه داشت، چه‌تعداد هشدار و ایده‌ی خوب هرگز به او نرسید چون به همه‌ی اطرافیانش آموخته بود که او واقعاً گوش نمی‌دهد.

چرا شنیده‌شدن روی آدم‌ها اثری می‌گذارد

مجموعه‌ای از پژوهش‌ها درباره‌ی اینکه وقتی آدم‌ها سرِ کار واقعاً حس می‌کنند شنیده می‌شوند چه اتفاقی می‌افتد وجود دارد، و یافته‌ها چشمگیرتر از آن‌اند که انتظار داری. وقتی کارکنان حس می‌کنند شنیده می‌شوند، بیشتر حاضرند درباره‌ی مشکلات حرف بزنند، متعهدترند، باانگیزه‌ترند. وقتی حس می‌کنند شنیده نمی‌شوند، عکسش جا می‌افتد. آدم‌ها ساکت می‌شوند، عقب می‌کشند، و دیگر همان اطلاعاتی را که یک رهبر بیش از همه به آن نیاز دارد ارائه نمی‌دهند. یک کارمند در پژوهشی درباره‌ی گوش دادن در محلِ کار، کلِ این پویایی را در یک جمله درباره‌ی یک رئیسِ بی‌اعتنا خلاصه کرد: اگر با تو به جایی نمی‌رسم، اصلاً چرا زحمتش را بکشم.

این هزینه‌ی پنهانِ بد گوش دادن است. فقط این نیست که احساس‌ها جریحه‌دار می‌شوند. این است که جریانِ اطلاعاتِ صادقانه می‌خشکد. آن نشانه‌های هشدارِ زودهنگام، ایده‌های نیم‌شکل‌گرفته، نگرانی‌های خاموشی که می‌توانستند نجاتت بدهند، تنها وقتی به تو می‌رسند که کسانی که آن‌ها را در دل دارند باور داشته باشند که گفتنش به تو ارزشِ زحمتش را دارد.

برای گوینده هم اتفاقی می‌افتد. خوب شنیده‌شدن حالتِ تدافعیِ آدم را پایین می‌آورد. وقتی حسِ امنیت داریم و قضاوت نمی‌شویم، صادقانه‌تر بلندبلند فکر می‌کنیم، دیدگاه‌های خودمان را کمی کم‌سفت‌تر نگه می‌داریم، و حتی می‌توانیم آن بخش‌هایی از فکرمان را که کاملاً جور درنمی‌آیند ببینیم. گوش دادنِ خوب فقط اطلاعات جمع نمی‌کند. کمک می‌کند طرفِ مقابل حین حرف‌زدن روشن‌تر فکر کند.

چطور واقعاً انجامش بدهی

گوش دادنِ واقعی کمتر به تکنیک ربط دارد تا به حضور، اما چند عادتِ ملموس احتمالش را خیلی بیشتر می‌کنند. این‌ها را امتحان کن.

  1. تصمیم بگیر که تنها وظیفه‌ات فهمیدن است. پیش از گفت‌وگو، هدفِ خوب پاسخ‌دادن، بردنِ بحث یا درست‌کردنش را رها کن. هدفت این باشد که در پایان بتوانی دیدگاهش را آن‌قدر دقیق شرح بدهی که بگوید «بله، دقیقاً.» همین یک تغییر، همه‌چیز را در ادامه عوض می‌کند.
  2. بگذار سکوت بماند. وقتی حرفش تمام شد، پیش از حرف‌زدن دو ثانیه صبر کن. مثلِ یک ابدیت حس می‌شود. به او می‌گوید که واقعاً داشتی جذبش می‌کردی، و اغلب آن چیزِ مهم‌تری را که داشت آماده‌اش می‌شد بیرون می‌کشد.
  3. پیش از پاسخ، بازتاب بده. جانِ کلام را با کلماتِ خودت برگردان. «پس چیزی که واقعاً آزارت می‌دهد زمان‌بندی است، نه خودِ کار؟» تعجب می‌کنی که چقدر اغلب کمی اشتباه فهمیده‌ای، و چقدر او سپاسگزار است که آن‌قدر برایت مهم بوده که وارسی کنی.
  4. به‌جای دادنِ یک پاسخ، یک پرسشِ دیگر بپرس. «چه چیزی این را بهتر می‌کند؟» یا «بیشتر درباره‌اش بگو.» کنجکاوی صحبت را دستِ او نگه می‌دارد، که جای درستش همان‌جاست.
  5. نصیحت را تا وقتی که بخواهدش نگه دار. وقتی میلِ به درست‌کردن بالا می‌آید، اول بپرس: «می‌خواهی این را با هم بفهمی، یا نظرِ من را می‌خواهی؟» بیشترِ وقت‌ها اولی را می‌خواهند.

به بدنت توجه کن، نه فقط به کلماتت. گوشی رو به پایین و از دسترس دور. رو به سویش بچرخ. بگذار صورتت واکنش نشان بدهد. آدم‌ها توجه را از صد نشانه‌ی کوچک می‌خوانند، و تظاهر به آن‌ها سخت‌تر از خودِ توجه‌کردن است.

یک هشدارِ کوتاه درباره‌ی نمایشِ گوش دادن. می‌توانی کج‌کردنِ سر و «اوهوم»گفتن را یاد بگیری و مثلِ یک لباسِ مبدل ازشان استفاده کنی در حالی که ذهنت پرسه می‌زند. آدم‌ها این را حس می‌کنند. بدتر از گوش‌ندادن جا می‌افتد، چون حالا روی بی‌توجهی یک فریب هم سوار است. این رفتارها فقط وقتی کار می‌کنند که از زیر با کنجکاویِ واقعی رانده شوند.

وقتی گوش دادن کارِ سخت‌تر است

وقتی مخالفی، یا وقتی کسی از دستت دلخور است، خطر بالا می‌رود. هرچه در توست می‌خواهد دفاع کند، توضیح بدهد، تصحیح کند. دقیقاً همان لحظه‌ای است که باید کند کنی و اول بفهمی. می‌توانی کسی را کامل بشنوی و باز هم مخالف باشی. اینکه بگذاری حس کند شنیده شده، تسلیمِ بحث نیست. معمولاً باعث می‌شود وقتی نوبتِ تو رسید، خیلی بیشتر بتواند حرفِ تو را بشنود.

ارزشِ آن را دارد که مرزهای این را هم بدانی. خوب گوش دادن کاری سخاوتمندانه است، و کارهای سخاوتمندانه را می‌شود تا ته کشید. اگر تو همان آدمی هستی که همه دلشان را رویش خالی می‌کنند و هیچ‌کس هرگز نمی‌پرسد حالِ خودت چطور است، آن نابرابری واقعی است و با گذشتِ زمان تحلیلت می‌برد. گوش دادن به‌عنوانِ یک رهبر یا یک دوست، مثلِ تبدیل‌شدن به تنها تکیه‌گاهِ کسی نیست. وقتی کسی چیزی سنگین را حمل می‌کند، پریشانیِ ادامه‌دار، یک بحران، دردی فراتر از آنچه یک گفت‌وگوی دلسوزانه می‌تواند در خود نگه دارد، واقعاً کمک‌کننده‌ترین کاری که می‌توانی بکنی این است که بی‌قضاوت گوش بدهی و بعد کمکش کنی به کسی که برای این کار آموزش‌دیده برسد: یک مشاور، یک پزشک، یک خطِ بحران. شنیده‌شدن قدرتمند است. اما وقتی چیزی که لازم است مراقبت است، جایگزینِ مراقبت نیست.

با این حال، بیشترِ گفت‌وگوها بحران نیستند. لحظه‌های معمولی‌اند که کسی فقط می‌خواهد بداند برای تو مهم است. دادنِ توجهِ کامل و بی‌عجله‌ات به او یکی از ساده‌ترین و دست‌کم‌گرفته‌ترین چیزهایی است که می‌توانی به یک آدمِ دیگر تقدیم کنی. هیچ هزینه‌ای ندارد جز آن چیزِ سخت‌تر، که حاضر ماندن است. امروز یک بار، عمداً، با کسی که معمولاً نصفه‌ونیمه می‌شنوی‌اش، امتحانش کن. تماشا کن چه چیزی باز می‌شود.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.