Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبریِ خود · ارتباط

بازخوردی که می‌نشیند

بیشترِ بازخوردها نه به این دلیل که اشتباه‌اند، بلکه به‌خاطرِ شیوه‌ی ارائه‌شان شکست می‌خورند. این‌جا می‌خوانید که واقعاً چه چیزی رفتارِ کسی را عوض می‌کند، و چطور آن حرفِ سخت را بزنید بی‌آنکه طرف مقابل را به موضعِ دفاعی ببرید.

مردی با پیراهنِ سفید که کنارِ مردِ دیگری با پیراهنِ سفید نشسته است

عکس از TheStandingDesk در Unsplash

نکته‌های سریع

  • رفتار را توصیف کنید، نه شخصیتشان را.
  • پیش از آن‌که برداشتِ خودتان را بگویید، برداشتِ آن‌ها را بپرسید.
  • بیشترش را صرفِ این کنید که بعد چه می‌شود.

دو هفته است رویش نشسته‌اید. کسی در تیمتان مدام آن کار را می‌کند، و هر بار که پیش می‌آید به خودتان می‌گویید چیزی خواهید گفت، و هر بار نمی‌گویید. گفت‌وگو در ذهنتان اجرا می‌شود و همیشه بد پیش می‌رود. یا دلخور می‌شوند، یا موضعِ دفاعی می‌گیرند، یا سر تکان می‌دهند و هیچ چیزی را عوض نمی‌کنند. پس صبر می‌کنید. و هرچه بیشتر صبر می‌کنید، کلِ ماجرا بزرگ‌تر و عجیب‌تر می‌شود.

اگر این آشنا به نظر می‌رسد، تنها نیستید. دادنِ بازخورد یکی از پرهیزشده‌ترین کارها در هر محیطِ کاری است، و تقریباً هیچ ربطی به این ندارد که حق با شما هست یا نه. می‌توانید کاملاً درباره‌ی آنچه باید عوض شود درست بگویید و باز هم گفت‌وگو در دستانتان منفجر شود. مشکل به‌ندرت محتواست. شیوه‌ی ارائه است، و حالی که طرف مقابل هنگامِ شنیدنش در آن است.

چرا بازخوردِ صادقانه این‌قدر اغلب نتیجه‌ی عکس می‌دهد

این را خوب است پیش از باز کردنِ دهانتان بدانید. برای مغز، انتقاد از سوی کسی که برایتان مهم است خیلی شبیهِ یک تهدیدِ جسمی ثبت می‌شود.

پژوهشگرانِ NeuroLeadership Institute آن را این‌طور توصیف می‌کنند: ما به اطلاعاتی که مثل ضربه‌ای به جایگاه یا موقعیتمان در یک گروه حس می‌شوند بسیار حساسیم، و وقتی آن تهدید شلیک می‌شود، می‌تواند همان تفکری را که امیدوارید درگیرش کنید خاموش کند. کسی که روبه‌رویتان است دیگر نمی‌تواند واژه‌های به‌دقت‌انتخاب‌شده‌ی شما را دریافت کند. سختگیر نیست. سیستمِ هشدارش از صدای شما بلندتر است.

تله همین است. هرچه بازخوردتان تیزتر و غافلگیرکننده‌تر باشد، احتمالِ این‌که آن هشدار را به صدا درآورد بیشتر است، و احتمالِ این‌که واقعاً بنشیند کمتر. می‌توانید بحث را ببرید و تغییرِ رفتار را ببازید. بیشترِ مهارت در دادنِ بازخوردِ خوب در واقع درباره‌ی این است که پاسخِ تهدیدِ طرف مقابل را آن‌قدر آرام نگه دارید که اصلاً بتواند صدایتان را بشنود.

رفتار را نام ببرید، نه شخص را

مفیدترین تغییرِ یگانه این است که درباره‌ی آنچه کسی *انجام داد* حرف بزنید، نه این‌که او *کیست*.

«تو بی‌نظمی» حکمی است بر شخصیتِ یک آدم. کاری با آن نمی‌شود کرد جز بحث. «فایلِ ارائه ساعتِ 11 شب پیش از تماس با مشتری بیرون آمد، پس وقت نداشتم مرورش کنم» توصیفِ یک چیزِ مشخص است که رخ داد. یکی دعوت به دعواست. دیگری دعوت به اصلاح.

Center for Creative Leadership حولِ این ایده یک ساختارِ ساده و محکم ساخته، و ارزشِ قرض گرفتن دارد. اسمش را SBI گذاشته‌اند، برگرفته از موقعیت (Situation)، رفتار (Behavior)، اثر (Impact):

  • موقعیت. آن را به یک لحظه‌ی مشخص گره بزنید. «در استندآپِ دیروز» بهتر از «این روزها» یا «تو همیشه» است. ابهام همان چیزی است که باعث می‌شود بازخورد مثل حمله به شخصیت حس شود، چون طرف مقابل نمی‌تواند به رویدادِ واقعی اشاره کند و بنابراین فرض می‌کند منظورتان تمامِ اوست، در تمامِ اوقات.
  • رفتار. آنچه را مشاهده کردید توصیف کنید، به همان سادگی که یک دوربین آن را ثبت می‌کرد. حقایق، نه تفسیرها. «دو بار وسطِ حرفِ Priya پریدی وقتی داشت ارائه می‌داد»، نه «بی‌ادب بودی.»
  • اثر. بگویید در نتیجه چه شد، به‌ویژه آن بخشی که آن شخص نمی‌توانست ببیند. «Priya حرفش را تمام نکرد، و ما بدونِ آن یک عددی که واقعاً به آن نیاز داشتیم رد شدیم.»

آن تکه‌ی آخر بیش از آنچه آدم‌ها انتظار دارند اهمیت دارد. بیشترِ وقت‌ها، آن شخص هیچ خبر نداشت که رفتارش مشکلی را که توصیف می‌کنید ایجاد کرده. عمداً بی‌دقت نبود. فقط نمی‌توانست ردی را که کارهایش پشتِ سر می‌گذاشت ببیند. وقتی به‌جای صدور حکم اثر را نشانش می‌دهید، به‌جای جمله‌ای که باید در برابرش دفاع کند، اطلاعاتِ تازه به او می‌دهید.

پیش از گفتن، بپرسید

یک حرکت هست که آن‌قدر کوچک به نظر می‌رسد که انگار اهمیتی ندارد، و کلِ دمای گفت‌وگو را عوض می‌کند. پیش از آن‌که حکمتان را صادر کنید، از آن شخص برداشتِ خودش را بپرسید.

«به نظرت تماس با مشتری چطور پیش رفت؟» «حسِ تو از این‌که راه‌اندازی چطور نشست چیست؟» اغلب خودشان از قبل می‌دانند. آدم‌ها معمولاً بیش از آنچه فرض می‌کنیم به لغزش‌های خودشان آگاه‌اند، و وقتی خودشان مشکلی را نام می‌برند، تهدیدی برای دفاع در برابرش نیست، چون کسی به آن‌ها حمله نمی‌کند. دارند همراهِ شما آن را وارسی می‌کنند.

این یکی از گام‌هایی است که پژوهشگرانِ NeuroLeadership دقیقاً به همین دلیل توصیه می‌کنند. اول پرسیدن، مقداری کنترل به دستِ طرف مقابل می‌دهد در لحظه‌ای که در غیرِ این صورت احساسِ ناتوانی می‌کرد، و کنترل یکی از چیزهایی است که مغز هنگامِ تصمیم به این‌که یک گفت‌وگو را امن بداند یا خطرناک، دنبالش می‌گردد. با پرسیدن، نرم‌خو نمی‌شوید. دارید هشدار را پایین می‌آورید تا گفت‌وگوی واقعی بتواند رخ دهد.

رو به جلو اشاره کنید، نه فقط رو به عقب

بازخوردی که فقط گذشته را از نو به محاکمه می‌کشد، هیچ کاری به دستِ کسی نمی‌دهد. می‌توانند بابتِ دیروز احساسِ بد کنند، اما نمی‌توانند عوضش کنند.

پس بیشترِ انرژی‌تان را صرفِ آنچه بعد می‌آید کنید. بعد از این‌که رفتار و اثرش را نام بردید، با هم رو به آینده بچرخید. «دفعه‌ی بعد، چه چیزی کمکت می‌کند این را زودتر بگیری؟» «این چیزی است که دوست دارم در پیش‌نویسِ بعدی ببینم.» هدف این است که آن شخص با یک تصویرِ روشن و شدنی از یک نسخه‌ی بهتر بیرون برود، نه فقط با یک تصویرِ روشن از این‌که کجا کم آورد. آدم‌هایی که حس می‌کنند مسیری واقعی برای بهتر عمل کردن دارند، معمولاً بهتر عمل می‌کنند. آدم‌هایی که فقط حس می‌کنند قضاوت شده‌اند، معمولاً پا سفت می‌کنند یا خودشان را می‌بندند.

شرایطی که هر کدام از این‌ها را کارساز می‌کند

هیچ‌کدام از این تکنیک‌ها نجاتتان نمی‌دهند اگر رابطه‌ی زیرین سرد باشد. بازخورد به همان نسبتی می‌نشیند که بر آن اعتماد ارائه می‌شود.

پژوهشگرِ Harvard، Amy Edmondson، دهه‌ها چیزی را بررسی کرد که خودش نامش را امنیتِ روانی گذاشت: آن حسِ مشترک در یک تیم که می‌توانید حرف بزنید، به یک اشتباه اعتراف کنید، یا یک حقیقتِ سخت را بشنوید بی‌آنکه بابتش تحقیر یا تنبیه شوید. آسان است که این را با مهربانی اشتباه بگیرید، و این آن نیست. آن‌طور که Amy Gallo در HBR می‌گوید، امنیتِ روانی دقیقاً همان چیزی است که صراحت را ممکن می‌کند. تیم‌هایی که بهترین برخورد را با بازخورد دارند آن‌هایی نیستند که از اصطکاک پرهیز می‌کنند. آن‌هایی‌اند که در آن‌ها آدم‌ها اعتماد دارند که اصطکاک در خدمتِ کار است، نه سلاحی که به سویشان نشانه رفته.

چند چیز این اعتماد را می‌سازند، در لحظه‌های کوچکِ خیلی پیش از هر گفت‌وگوی سخت:

  • بازخورد را منظم بدهید، در موقعیت‌های کم‌اهمیت، تا رویدادی نادر و ترسناک نباشد. فرهنگی که در آن اصلاح‌های کوچک همیشه اتفاق می‌افتند، هیچ‌وقت مجبور نیست آن «گفت‌وگوی بزرگِ» هراس‌انگیز را روی صحنه ببرد.
  • در تحسین دست‌کم به‌اندازه‌ی انتقاد مشخص باشید. «کارت خوب بود» هیچ چیزی یاد نمی‌دهد. «آن‌طور که جلسه را کند کردی تا مطمئن شوی همه آن تغییر را فهمیده‌اند دقیقاً همان چیزی بود که به آن نیاز داشتیم» به کسی دقیقاً می‌گوید دوباره چه کار کند.
  • بپرسید آدم‌ها چطور می‌خواهند بازخورد بگیرند، و پاسخ را به یاد بسپارید. بعضی‌ها همان لحظه‌اش را می‌خواهند. بعضی‌ها به یک روز نیاز دارند. احترام به آن یک راهِ آرام برای گفتنِ این است که طرفِ آن‌هایید.
  • سهمِ خودتان را بلند بپذیرید. «باید دو هفته پیش این را گوشزد می‌کردم، تقصیرِ من است» شما را کسی می‌کند که می‌شود با او صادق بود، و دقیقاً همان رفتاری را که امید دارید ببینید الگو می‌سازد.

وقتی گفت‌وگو بزرگ‌تر از یک تکنیک است

بعضی گفت‌وگوها درباره‌ی چیزی بیش از یک مهلتِ ازدست‌رفته‌اند. اگر عملکردِ کسی از پرتگاه سقوط کرده، اگر انگار به شکلی دست‌وپنجه نرم می‌کند که بیش از یک هفته‌ی بد به نظر می‌رسد، یا اگر مسئله به رفتاری مربوط می‌شود که بر امنیتِ آدم‌های دیگر اثر می‌گذارد، این دیگر یک گپِ مربی‌گری نیست که به‌تنهایی از پسش برآیید. مدیر یا همکارتان در منابعِ انسانی را در جریان بگذارید، و زودتر از آنچه راحت به نظر می‌رسد این کار را بکنید.

و مراقبِ لحظه‌ای باشید که آنچه می‌بینید اصلاً یک شکافِ مهارتی نیست. گاهی یک مشکلِ عملکردی لبه‌ی آشکارِ چیزی سنگین‌تر است که در زندگیِ یک آدم می‌گذرد. شما درمانگرِ او نیستید، و نباید بکوشید باشید. اما می‌توانید یک انسان باشید. می‌توانید بگویید متوجه شده‌اید که این روزها اوضاع سخت به نظر می‌رسد، که کنارِ او هستید، و که در سراغ رفتنِ کمکِ واقعی هیچ شرمی نیست. بعد او را به سمتش راهنمایی کنید، یک برنامه‌ی حمایت از کارکنان، یک پزشک، یک مشاور، و بگذارید متخصص‌ها آن بخشی را که وظیفه‌ی شما برای حمل کردن نیست انجام دهند.

هدفِ بازخورد هیچ‌وقت این نبود که کسی احساسِ کوچکی کند. این بود که کمک کند کاری انجام دهد که بتواند به آن افتخار کند، همراهِ شما، در تیمی که در آن حقیقت تحمل‌پذیر است. شیوه‌ی ارائه را درست کنید و آن‌وقت همان چیزی است که گفت‌وگوی سخت واقعاً به آن بدل می‌شود: نه یک تنبیه، بلکه دری که کسی می‌تواند از آن رد شود.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.