Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبری دیگران · تعارض

مخالفت بدونِ آسیب

می‌توانی سخت روی یک ایده فشار بیاوری و باز هم از آدمِ روبه‌رویت محافظت کنی. اینجا می‌بینی واقعاً چه چیزی مخالفتی را که یک تیم را باهوش‌تر می‌کند از مخالفتی که یک زخم به جا می‌گذارد جدا می‌کند.

سه نفر که جلوی یک میز نشسته‌اند و با هم می‌خندند

عکس از Brooke Cagle در Unsplash

نکته‌های سریع

  • روی ایده فشار بیاور، هیچ‌وقت روی آدم.
  • اول بپرس شاید چه چیزی را از قلم می‌اندازی.
  • پیش از فشار آوردن، حرفشان را برایشان بازگو کن.

دو بحث را تصور کن. در اولی، دو نفر در یک تیم بیست دقیقه سرِ یک برنامه با هم کلنجار می‌روند. حرفِ همدیگر را قطع می‌کنند. صداها بالا می‌رود. و وقتی تمام می‌شود، با هم می‌روند قهوه بگیرند، کمی برانگیخته، خوشحال از اینکه ماجرا را شکافتند. در دومی، کلمات آرام‌ترند و اتاق ساکت‌تر، اما یک نفر با حسِ کوچک بودن از آنجا می‌رود. احمق. بی‌سروصدا کنار گذاشته‌شده.

بحثِ اول کمک کرد. دومی آسیب زد. از بیرون می‌توانند تقریباً یکسان به نظر برسند، که دقیقاً همین مشکل است. به بیشترِ ما هیچ‌وقت این تفاوت را یاد ندادند، پس با هر تعارضی مثلِ یک چیز رفتار می‌کنیم که یا باید ببریم یا از آن فرار کنیم. یک چیز نیست. و خطِ میانِ نوعِ کمک‌کننده و نوعِ آسیب‌رسان یادگرفتنی است.

دو دعوای بسیار متفاوت

پژوهشگرانی که تیم‌ها را مطالعه می‌کنند اینجا یک تمایزِ تیز می‌کشند، و همین که ببینی‌اش دیگر نمی‌توانی نبینی‌اش.

نوعِ اول تعارضِ کاری است. یعنی مخالفت دربارهٔ خودِ کار، راهبرد، اعداد، اینکه تاریخِ انتشار واقع‌بینانه هست یا نه، اینکه کدام گزینه واقعاً بهتر است. نوعِ دوم تعارضِ رابطه‌ای است. یعنی وقتی آن اصطکاک شخصی می‌شود: یک لحنِ تحقیر، حسی که طرفِ مقابل خودِ مشکل است، یک جریانِ زیرین از اینکه چه کسی باهوش‌تر است یا تقصیرِ چه کسی است.

یک فراتحلیلِ بزرگ از Carsten De Dreu و Laurie Weingart، که ده‌ها سال مطالعه را کنار هم گذاشت، دریافت که تعارضِ رابطه‌ای به‌شکلی قابلِ‌اتکا خورنده است. هر بار عملکردِ تیم‌ها و میزانِ رضایتِ آدم‌ها را پایین می‌کشد. نتایجشان دربارهٔ تعارضِ کاری هشیارکننده‌تر از آن داستانِ قدیمیِ کتابِ درسی بود. حتی بحث کردن دربارهٔ خودِ کار هم معمولاً به عملکرد آسیب می‌زد نه اینکه کمکش کند، به‌خصوص در کارهای فکریِ پیچیده. اما این همان لولایی است که پژوهش مدام به آن برمی‌گشت: تعارضِ کاری کمترین آسیب، و گاهی کمی فایده، را وقتی داشت که *ضعیف* به تعارضِ رابطه‌ای گره خورده بود. به زبانِ ساده، از بحث می‌شود جان به در برد، حتی به‌دردبخور است، درست تا وقتی که شخصی شود. همان لحظه که رد می‌شود، آسیب شروع می‌شود.

پس مهارت پرهیز از مخالفت نیست. آدم‌هایی که هیچ‌وقت مخالفت نمی‌کنند صلح ندارند، یک تیم دارند که بی‌سروصدا دارد به یک ایدهٔ بد سر تکان می‌دهد. مهارت این است که نگذاری یک گفت‌وگوی سخت دربارهٔ ایده‌ها بی‌سروصدا به یک گفت‌وگو دربارهٔ آدم‌ها تبدیل شود.

چرا این‌قدر سریع به سمتِ شخصی سُر می‌خورد

دانستنِ تفاوت و نگه داشتنِ خط یک چیز نیستند، به‌خاطرِ کاری که استرس با ما می‌کند.

وقتی احساس می‌کنی به چالش کشیده شده‌ای، به‌خصوص جلوی دیگران، بدنت آن را مثلِ یک تهدیدِ کوچک می‌خواند. قلبت تندتر می‌زند. تمرکزت تنگ می‌شود. آن بخشِ مغزت که برای تفکرِ سنجیده و سخاوتمند ساخته شده آرام‌تر می‌شود، و آن بخشی که برای دفاع از خودت ساخته شده بلندتر. کنجکاوی معمولاً اولین چیزی است که می‌رود. تا وقتی یک گفت‌وگو سخت حس می‌شود، اغلب از قبل از «بیا این را حل کنیم» به «باید این را نبازم» جابه‌جا شده‌ای.

همان جابه‌جایی جایی است که نیتِ خوب از آن نشت می‌کند. دیگر نکتهٔ طرفِ مقابل را نمی‌شنوی و شروع می‌کنی به شکارِ عیبِ آن. یک مخالفت دربارهٔ بودجه به حکمی دربارهٔ قضاوتِ او تبدیل می‌شود. هیچ‌کدامِ این معمولاً عمدی نیست. فقط کاری است که یک دستگاهِ عصبیِ فعال‌شده می‌کند. برای همین است که راه‌حل‌هایی که جواب می‌دهند ملموس و بدنی هستند، نه یک یادآوریِ مبهم به اینکه مهربان‌تر باش.

چطور تمیز نگهش داری

این‌ها دربارهٔ نرم شدن نیستند. می‌توانی دربارهٔ ایده صریح، حتی بی‌امان، باشی در حالی که با آن انسان ملایم می‌مانی. چند چیز که واقعاً کمک می‌کنند:

  • هدف را بلند نام ببر. بگو روی چه چیزی داری فشار می‌آوری تا با «روی چه کسی» فشار می‌آوری اشتباه گرفته نشود. «نگرانِ این جدولِ زمانی‌ام» کاملاً جورِ دیگری می‌نشیند تا یک اخم و یک آه. مخالفت را روی میز بگذار، با کلمات، تا آن آدم بداند که چیزی که داری می‌کوبی همان میز است.
  • با یک سؤالِ واقعی شروع کن، نه با یک ردیه. پیش از آنکه توضیح دهی چرا اشتباه می‌کنند، بفهم چرا فکر می‌کنند حق با آن‌هاست. «چه چیزی است که شاید اینجا از قلم می‌اندازم؟» اگر صادقانه پرسیده شود، هم‌زمان دو کار می‌کند: ممکن است نظرت را عوض کند، و به آن‌ها می‌گوید که تو برای فهمیدن اینجایی، نه فقط برای بردن.
  • اول آنچه شنیدی را بازگو کن. یک بازگوییِ کوتاه و صادقانه پیش از فشار آوردن، «پس برداشتت این است که اگر صبر کنیم معامله را از دست می‌دهیم، درست فهمیدم؟»، ثابت می‌کند که واقعاً گوش دادی. آدم‌ها وقتی حس کنند شنیده شده‌اند خیلی کم‌شدت‌تر دفاع می‌کنند. پژوهشگرانِ ارتباط می‌یابند که این جور تأیید کردن یکی از چیزهایی است که نمی‌گذارد یک مخالفت سفت شود.
  • دنبالِ آن بخشی که با آن موافقی بگرد، و بگویش. تقریباً هیچ موضعی به‌تمامی اشتباه نیست. نام بردن از تکه‌ای که با آن شریکی، پیش از تکه‌ای که نیستی، به گفت‌وگو جای امنی برای ایستادن می‌دهد. این تفاوتِ میانِ دو نفری است که رو‌در‌روی هم ایستاده‌اند و دو نفری که رو‌به‌روی یک مشکل ایستاده‌اند.
  • مراقبِ بدنِ خودت باش، نه فقط کلماتت. یک بازدمِ بلند، فکِ باز، صدایی که پایین نگه داشته می‌شود. وقتی حس می‌کنی گرما دارد بالا می‌رود، این نشانه‌ای است که آهسته کنی، نه اینکه سرعت بگیری. نمی‌توانی از داخلِ یک هشدار خوب بحث کنی.
  • پیش از جوابِ تند یک لحظه بخر. کلِ ماجرا اغلب به همان شکافِ میانِ حسِ نیش‌خوردن و تند جواب دادن برمی‌گردد. «بگذار یک لحظه با این بمانم» یک جملهٔ کامل است، و بیشتر از هر جوابِ باهوشانه‌ای رابطه‌ها را نجات داده.

هیچ‌کدامِ این‌ها یعنی فرو دادنِ آنچه فکر می‌کنی نیست. مخالفت بدونِ آسیب یعنی مخالفت بدونِ صداقت نیست. یعنی گفتنِ آن چیزِ صادقانه به شکلی که طرفِ مقابل واقعاً بتواند دریافتش کند، به‌جای شکلی که وادارش کند دست از گوش دادن بردارد.

ترمیم بیشتر از یک کارنامهٔ بی‌نقص اهمیت دارد

گاهی این را اشتباه انجام می‌دهی. همه انجام می‌دهند. با کسی تند برخورد می‌کنی، یا یک لحظه دیرتر از آنچه باید تیزی‌ای را در صدای خودت می‌شنوی. هدف هیچ‌وقت یک کارنامهٔ بی‌لکه نبود.

چیزی که آدم‌ها به یاد می‌آورند این است که آیا برگشتی. یک «قبل‌تر تندتر از آنی بودم که می‌خواستم، این در حقت منصفانه نبود» ساده، بیشتر از هیچ‌وقت نلغزیدن برای اعتماد کار می‌کند. به اتاق می‌گوید که از تعارض اینجا می‌شود جان به در برد، که یک لحظهٔ سخت یک رابطهٔ کاری را تمام نمی‌کند. Amy Edmondson از Harvard سال‌ها را صرفِ نشان دادنِ این کرده که بهترین تیم‌ها آن‌هایی نیستند که کمترین اصطکاک را دارند. آن‌هایی هستند که به‌قدرِ کافی امنیتِ روانی دارند که آدم‌ها حرفشان را بزنند، مخالفت کنند، به یک اشتباه اعتراف کنند، و باز هم حس کنند که تعلق دارند. آن امنیت با پرهیز از گفت‌وگوهای سخت ساخته نمی‌شود. با نشان دادن، بارها و بارها، ساخته می‌شود که می‌شود یکی از آن‌ها را داشت و هر دو سالم بیرون آمد.

اگر تعارض مدام عمیق می‌بُرد

بین تعارضی که نیش می‌زند و تعارضی که فرسوده‌ات می‌کند تفاوت هست. اگر مخالفت‌ها در محلِ کار، یا در خانه، مرتب تو را روزها مضطرب می‌گذارند، از تعاملِ بعدی می‌ترسانند، یا به ارزشِ خودت شک می‌اندازند، این ارزشِ توجه دارد. تحقیرِ همیشگی، راه رفتن روی تخم‌مرغ، حسِ کوچک‌تر شدن بعد از هر تبادل با یک آدمِ بخصوص، این‌ها فقط مشکل‌های ارتباطی نیستند که با مهارت از آن‌ها بیرون بیایی، و نباید هم انتظارش را داشته باشی.

یک درمانگرِ خوب می‌تواند کمکت کند اصطکاکِ معمولیِ کار کردن با انسان‌ها را از الگویی که بی‌سروصدا دارد برایت هزینه می‌تراشد جدا کنی. اگر یک رابطه به چیزی چرخیده که ترسناک یا کنترل‌گر حس می‌شود، لطفاً با کسی که به او اعتماد داری یا متخصصی که کارش همین است حرف بزن. لازم نیست مطمئن باشی که به‌قدرِ کافی «بد» هست تا کمک بخواهی. خواستنِ اینکه چیزها امن‌تر حس شوند دلیلِ کافی است.

ماهر شدن در این تمرین می‌خواهد، و تمرین را بهتر است روی چیزهای کوچک انجام داد. مخالفتِ جزئی سرِ ناهار، تصمیمِ کم‌اهمیت در محلِ کار. آنجا تمیز نگهش دار، بارها و بارها، و کلمات وقتی بالاخره آن گفت‌وگو مهم شود منتظرت خواهند بود.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.