Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبری خویشتن · ارتباط

طرزِ گفتنش: چگونه لحن و شیوهٔ بیان تعیین می‌کنند مردم صدایت را می‌شنوند یا نه

می‌توانی حق داشته باشی و باز هم جمع را ببازی. کلماتی که برمی‌گزینی و دمایی که با خود می‌آوری، اغلب بیشتر از نکته‌ای که می‌خواهی بگویی اهمیت دارند. اینجا می‌گوییم پژوهش دربارهٔ شنیده شدن چه می‌گوید، و چطور حرف‌های سخت را بزنی بی‌آنکه آدم‌ها را ببندی.

درختان مه‌گرفته در آن سوی دریاچه

عکس از Priscilla Du Preez 🇨🇦 در Unsplash

نکته‌های سریع

  • زبانِ «تو» را با آنچه خودت دیدی عوض کن.
  • دوباره بخوانش: اگر این را می‌گرفتم چه حسی داشتم.
  • یک پرسش واقعی بپرس، نه یک حکم.

احتمالاً این تجربه را از هر دو سو داشته‌ای. کسی به تو بازخوردی دقیق و سودمند می‌دهد، و تو ساعت بعد را به جای عمل کردن به آن صرف دفاع از خودت می‌کنی. یا چیزی درست و معقول به یک همکار می‌گویی، و او ساکت و سرد می‌شود، و نمی‌فهمی چرا. اطلاعات ایرادی نداشت. با این حال پیام بد نشست.

بیشتر ما را چنین آموخته‌اند که ارتباط دربارهٔ محتواست. واقعیت‌ها را درست بگو، منطق را تمیز کن، و بقیه خودش سامان می‌گیرد. این‌طور نیست. مردم فقط آنچه می‌گویی را نمی‌شنوند. می‌شنوند که در آن سوی تو بودن چقدر امن حس می‌شود. و آن حس، تا حد زیادی، با لحن و شیوهٔ بیان تعیین می‌شود، همان دو چیزی که دقیقاً وقتی بیش از همه مهم‌اند تمایل داریم روی حالت خودکار رهایشان کنیم.

برنامهٔ توسعهٔ حرفه‌ای Harvard در راهنمایی‌اش دربارهٔ مهارت‌های ارتباط ساده می‌گوید: چگونگیِ گفتن یک چیز می‌تواند درست به اندازهٔ خودِ آن چیز مهم باشد. لحن می‌تواند به پیامت قدرت بیفزاید یا در سکوت خنثایش کند. همان یک جمله می‌تواند دری را باز کند یا بکوبد، بسته به موسیقی‌ای که زیر کلمات است.

چرا یک تغییرِ کوچکِ کلمه این‌قدر کار می‌کند

از شیوهٔ بیان شروع کن، چون آسان‌ترین چیز برای درست کردن است و اثرش به‌طرز شگفت‌آوری بزرگ.

تفاوتی به‌خوبی مطالعه‌شده هست میان چیزی که پژوهشگران «زبانِ تو» و «زبانِ من» می‌نامند. زبانِ تو طرف مقابل را به محاکمه می‌کشد. «تو کار را خراب کردی.» «تو داری تدافعی می‌شوی.» «تو هیچ‌وقت مرا در جریان نمی‌گذاری.» زبانِ من به جای آن تجربهٔ خودت را توصیف می‌کند. «چیزی را که برای تمام کردن بخش خودم لازم داشتم دریافت نکردم.» «نگرانم که هماهنگ نیستیم.»

مطالعه‌ای در 2018 که در نشریهٔ PeerJ منتشر شد آزمود که مردم در جریان تعارض به این دو قالب‌بندی چطور واکنش نشان می‌دهند. جمله‌هایی که بر زبانِ من ساخته شده بودند به‌طور معناداری کمتر از همان شکایت‌ها که بر زبانِ تو ساخته شده بودند برانگیزانندهٔ واکنش تدافعی ارزیابی شدند. نسخه‌ای که بهترین کار را کرد یک گام فراتر رفت: زبانِ من را با اشاره‌ای به دیدگاه طرف مقابل، آن هم اول، همراه کرد. چیزی مثل: «می‌فهمم چرا این‌طور می‌بینی‌اش، و این هم اینکه از جایی که من نشسته‌ام چطور به نظر می‌رسد.»

این نرمی به‌خاطر خودِ نرمی نیست. دربارهٔ روشن نگه داشتن اندیشهٔ طرف مقابل است. لحظه‌ای که کسی حس می‌کند متهم شده، آن بخشی از مغز که تهدید را اداره می‌کند فرمان را در دست می‌گیرد، و آن بخشی که گوش می‌دهد و استدلال می‌کند خاموش‌تر می‌شود. می‌توانی کاملاً درست باشی و باز هم آن کلید را بزنی. همین‌که برگشت، دقتِ تو دیگر مهم نیست، چون دیگر کسی واقعاً گوش نمی‌دهد.

چند جایگزین دیگر که دما را پایین می‌آورند بی‌آنکه از مغزِ ماجرا بکاهند:

  • «همیشه» و «هیچ‌وقت» را با آنچه واقعاً رخ داد عوض کن. «تو هیچ‌وقت به پیام‌هایم جواب نمی‌دهی» دعوت به جدلی است دربارهٔ آن یک باری که جواب داد. «به دو پیام آخر جوابی نگرفتم» سخت‌تر می‌شود انکارش کرد و آسان‌تر می‌شود درستش کرد.
  • پیش از فرض کردن بپرس. «از سمت تو چه شد؟» تو را جلوتر می‌برد تا «چرا این کار را نکردی؟»
  • مشکل را نام ببر، نه شخص را. «این پیش‌نویس هنوز به آنجا نرسیده» مشکلی است که می‌توانید با هم حلش کنید. «تو شلخته‌ای» یک حکم است، و مردم روی باورِ به خودشان همکاری نمی‌کنند.

گفتنِ حرفِ سخت بی‌آنکه شخص را خرد کنی

شیوهٔ بیانِ ملایم همان اجتناب از حقیقت نیست. بعضی از مهربان‌ترین کارهایی که می‌توانی برای کسی بکنی هم‌زمان مستقیم‌ترین‌ها هستند. ترفند این است که صراحت را طوری برسانی که او واقعاً بتواند از آن استفاده کند.

پژوهشگران دقیقاً همین را مطالعه کرده‌اند. مجموعه‌ای از آزمایش‌ها به سرپرستی David Yeager و Geoffrey Cohen، منتشرشده در Journal of Experimental Psychology، بررسی کرد که چطور به مردم بازخوردی انتقادی بدهیم که به جای رنجیدن از آن به آن عمل کنند. رویکردی که کار کرد گاهی «بازخوردِ خردمندانه» نامیده می‌شود، و دو بخش ساده دارد. روشن می‌کنی که این انتقاد بازتاب معیارهای بالاست، و روشن می‌کنی که باور داری این شخص می‌تواند به آن‌ها برسد.

در آن مطالعه‌ها، دانشجویانی که همان یادداشت‌های انتقادی را با آن قالب‌بندیِ کوتاه دریافت کردند به‌مراتب بیشتر احتمال داشت که کارشان را بازنگری و بهترش کنند. انتقاد عوض نشد. داستانِ پیرامونش عوض شد. به جای خواندنِ «این بد است»، خواندند «این مهم است و تو هم همین‌طور.»

می‌توانی این را در حدود یک جمله وام بگیری. پیش از بخش سخت، بگو شخص را به چه معیاری نگه می‌داری و چرا زحمتش را به خودت می‌دهی. «دارم به تو یادداشت‌های ریز می‌دهم چون معیار اینجا بالاست و ذره‌ای شک ندارم که می‌توانی به آن برسی.» بعد دربارهٔ آنچه باید عوض شود مشخص باش. مردم مقدار زیادی صداقت را می‌توانند بپذیرند وقتی اعتماد دارند که این حکمی پنهان‌شده بر سرِ ارزششان نیست.

دمایی که با خود می‌آوری

شیوهٔ بیان همان کلمات است. لحن هر آن چیزی است که زیرشان است، بلندیِ صدایت، سرعتت، نگاه روی چهره‌ات، اینکه صدایت لبه‌ای تیز دارد یا نه. مردم لحن را سریع‌تر از آنکه محتوا را تجزیه کنند می‌خوانند، و بیشتر به آن اعتماد می‌کنند. اگر کلماتت می‌گویند «مشکلی نیست» اما آرواره‌ات سفت است و جوابت بریده‌بریده، آن‌ها آرواره را باور می‌کنند.

برای همین است که تنظیمِ خودت یک مهارت ارتباطی است، نه چیزی جدا که سرِ فرصت به آن رسیدگی می‌کنی. نمی‌توانی از یک بدنِ نااستوار پیامی استوار برسانی. وقتی سرریز شده‌ای، لحنت لوش می‌دهد، و طرف مقابل آژیر را پیش از آنکه حتی نکته‌ات را شنیده باشد می‌گیرد.

حرکت عملی این است که پیش از پاسخ دادن برای خودت لحظه‌ای بخری، به‌ویژه در نوشتن، جایی که هیچ گرمایی در کلمات نیست تا کلمهٔ تیزی را نرم کند. پیام را دوباره بخوان و یک پرسش سریع بپرس: اگر کسی درست همین یادداشت را برای من می‌فرستاد، خواندنش چه حسی به من می‌داد؟ اغلب کلمه‌ای را می‌گیری که دارد آسیبی می‌زند که قصدش را نداشتی، و عوض کردنش هیچ هزینه‌ای ندارد.

امن کن که جوابت را بدهند

آخرین تکه دربارهٔ نوع فضایی است که در طول زمان می‌سازی. Amy Edmondson، پژوهشگر رهبری، دهه‌ها صرف مطالعهٔ چیزی کرده که آن را امنیت روانی می‌نامد، آن حسِ مشترک که می‌توانی حرف بزنی، مخالفت کنی یا به اشتباهی اعتراف کنی بی‌آنکه برایش تنبیه شوی. یکی از روشن‌ترین یافته‌هایش دربارهٔ این است که رهبران چطور پرسش می‌کنند.

تفاوتی هست میان یک پرسش واقعی و یک جمله که علامت سؤال پوشیده. «فکر نمی‌کنی باید گزینهٔ الف را انتخاب کنیم؟» یک دعوت نیست. یک حکم است که تقاضای موافقت دارد، و مردم می‌فهمند. یک پرسش راستین همانی است که از پیش جوابش را نمی‌دانی: «اینجا داریم چه چیزی را از قلم می‌اندازیم؟» «چه چیزی از این نقشه نگرانت می‌کند؟» آن پرسش‌ها به مردم می‌گویند که نظرشان به‌راستی خواسته می‌شود، و در طول زمان همین است که یک تیم را حاضر می‌کند که پیش از آنکه دیر شود حقیقت را به تو بگوید.

هیچ‌کدام از این‌ها نیازمند تبدیل شدن به آدمی دیگر نیست. لازم نیست ذاتاً روان یا جذاب باشی. بیشتر باید آن‌قدر کند شوی که از روی قصد کلمات و لحنی را برگزینی که به طرف مقابل اجازه دهند در گفت‌وگو با تو بماند.

با این حال، ارتباط در زندگی‌مان وزنی واقعی دارد، و وقتی مدام کج می‌رود می‌تواند فرسوده‌ات کند. اگر تعارض در خانه یا در کار تو را مضطرب، بی‌خواب یا دلهره‌دار از آدم‌هایی که پیش‌تر از آن‌ها لذت می‌بردی می‌گذارد، یا اگر هر گفت‌وگوی سخت انگار هر چه امتحان کنی به همان پایانِ دردناک می‌رسد، ارزش دارد با یک رواندرمانگر یا مشاور حرف بزنی. گاهی الگو اصلاً دربارهٔ انتخاب کلمه نیست، و یک متخصص خوب می‌تواند کمکت کند ببینی زیرش چیست.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.