Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →

دوستی و عشقِ تازه · دلبستگی

سبک‌های دلبستگی: راهنمایی به زبانِ ساده برای اینکه چگونه عشق می‌ورزید

چرا وقتی کسی نزدیک می‌شود ساکت می‌شوید، یا وقتی جواب نمی‌دهد سه بار پیام می‌فرستید؟ سبکِ دلبستگی‌تان بخشِ بزرگی از پاسخ است. این‌جا می‌گوییم آن چهار سبک واقعاً چه هستند، از کجا می‌آیند، و این خبرِ رهایی‌بخش که می‌توانند تغییر کنند.

زوجی که هنگامِ غروب میانِ دو هواپیما یکدیگر را می‌بوسند.

عکس از Marius Muresan در Unsplash

نکته‌های سریع

  • پیش از واکنش، الگو را نام ببر.
  • حلقهٔ کششِ رفت‌وبرگشتی را با صدای بلند بگو.
  • بگذار آرامش فعلاً کسل‌کننده حس شود.

هفته‌های نخست با کسی تازه را تصور کن. چند ساعت طول می‌کشد تا جوابِ پیامت را بدهد، و آن را در دلت حس می‌کنی. شاید آخرین پیام را چهار بار می‌خوانی، دنبالِ نشانه‌ای که چیزی جابه‌جا شده. یا شاید کششِ مخالف را حس می‌کنی: اوضاع خوب پیش می‌رود، تقریباً زیادی خوب، و بخشی آرام در وجودت می‌خواهد قرارِ بعدی را لغو کند و نفسی بکشد.

هیچ‌کدام از این دو واکنش به این معنا نیست که چیزی در تو خراب است. هر دو سیم‌کشیِ کهنه‌ای‌اند که دقیقاً همان کاری را می‌کنند که یاد گرفته‌اند. روان‌شناسان آن سیم‌کشی را سبکِ دلبستگیِ تو می‌نامند، و همین‌که بتوانی سبکِ خودت را ببینی، بسیاری از لحظه‌های گیج‌کنندهٔ رابطه دیگر تصادفی حس نمی‌شوند.

این یک نقشه است، نه یک حکم. آرام بخوانش.

این ایده از کجا می‌آید

این پژوهش به یک روان‌پزشکِ بریتانیایی به نامِ John Bowlby در دههٔ ۱۹۵۰ بازمی‌گردد، که متوجه شد پیوندِ کودکِ خردسال با مراقب چه نیرومندانه او را شکل می‌دهد. سپس یک روان‌شناسِ رشد، Mary Ainsworth، آزمایشی دقیق پیرامونِ آن ساخت. او تماشا کرد که نوزادان چطور واکنش نشان می‌دهند وقتی پدر یا مادر لحظه‌ای اتاق را ترک می‌کند و بازمی‌گردد، و الگوهایی متمایز و تکرارپذیر دید در اینکه به سویِ چه کسی دست دراز می‌کنند و چطور آرام می‌گیرند. آن الگوها شالودهٔ نظریهٔ دلبستگی شدند.

ده‌ها سال بعد، پژوهشگران پرسشی بدیهی مطرح کردند. اگر نوزاد یاد می‌گیرد که آیا نزدیکی امن است یا نه، آیا آن درس تا عشقِ بزرگ‌سالی هم دنبالش می‌آید؟ کارِ Cindy Hazan و Phillip Shaver در اواخرِ دههٔ ۱۹۸۰ نشان داد که بله. شیوه‌ای که در کودکی پیوند می‌بستی، مدت‌ها پیش از آنکه بتوانی نامی بر هیچ‌کدامش بگذاری، معمولاً در شیوه‌ای که اکنون با یک شریک پیوند می‌بندی پژواک می‌یابد.

این هم گونهٔ ملایمِ این دانش. در کودکی، هزاران بار بی‌آنکه بدانی آزمایشی را اجرا کردی. چیزی لازم داشتی، دست دراز کردی، و آموختی چه چیزی برمی‌گردد. وقتی آرامش به‌طور قابل‌اعتماد پیدا می‌شد، آموختی که جهان بیشتر امن است و می‌توان به مردم تکیه کرد. وقتی می‌آمد و می‌رفت، یا به‌ندرت اصلاً می‌آمد، آموختی که خودت را وفق بدهی. آن سازگاری‌ها هوشمندانه بودند. تو را به مراقبتی که می‌توانستی به دست بیاوری نزدیک نگه می‌داشتند. فقط همیشه در سی‌وپنج‌سالگی و سرِ قرارِ سوم به کارت نمی‌آیند.

آن چهار سبک، به زبانِ ساده

بیشترِ توصیف‌ها به چهار الگو می‌رسند. تقریباً هیچ‌کس یک نوعِ خالص نیست، و می‌توانی با یک شریک به یک سو متمایل باشی و با کسِ دیگر به سویی دیگر. این‌ها را برای آن جرقهٔ آشنایی بخوان، نه برای اینکه خودت را در جعبه‌ای بایگانی کنی.

ایمن

اگر بیشتر ایمن باشی، نه نزدیکی می‌ترساندت و نه فاصله. می‌توانی بگویی چه می‌خواهی، بی‌آنکه بحثِ درونیِ درازی داشته باشی. وقتی شریکت ناراحت است، می‌توانی حاضر بمانی، به‌جای اینکه یا درستش کنی یا فرار کنی. تعارض قابلِ تحمل حس می‌شود. در ژرفای وجودت فرض می‌گیری که ارزشِ ماندن را داری، پس دائم در حالِ آزمون پس دادن یا آماده‌شدن برای خروج نیستی.

این همان الگویی است که معمولاً رابطه‌ها را آسان‌تر می‌کند. از آنچه اینترنت گاهی نشان می‌دهد رایج‌تر هم هست، و مهم‌تر اینکه می‌توان آن را پرورش داد.

مضطرب

دلبستگیِ مضطرب همان بخشی از توست که دلگرمی می‌خواهد و همین‌که از راه برسد به‌سختی می‌تواند به آن اعتماد کند. نزدیکیِ آغازین می‌تواند هیجان‌انگیز و کمی سراسیمه حس شود. جوابِ دیرهنگام مثلِ یک تهدید فرود می‌آید. ممکن است ببینی که بیش از حد می‌بخشی، بیش از حد توضیح می‌دهی، گفتگوها را از نو مرور می‌کنی دنبالِ آن چیزی که اشتباه گفتی.

زیرِ آن، ترسی آرام از رها شدن هست، که اغلب مراقبتی گرم و سرد آن را بنا نهاده. Cleveland Clinic این سبک را به مراقبتِ ناپایدار پیوند می‌دهد، جایی که آرامش واقعی بود اما پیش‌بینی‌ناپذیر، پس کودک می‌آموزد گوش‌به‌زنگ بماند. اگر این تویی، پیچِ بی‌رحمانهٔ ماجرا این است که همان رفتارهایی که قرار بود شریک را نزدیک‌تر بکشند (پیامِ پشتِ سرِ هم، محک زدن، نیاز به مدرک) بیش از همه احتمال دارد آدمِ استوارتر را دور کنند.

اجتنابی

دلبستگیِ اجتنابی از بیرون مثلِ استقلالی سرسختانه به نظر می‌رسد، و از درون اغلب مثلِ یک آسودگی حس می‌شود. برای تکیه بر خود ارزش قائلی. وقتی کسی نزدیکیِ بیشتری می‌خواهد، نیازی ظریف به عقب کشیدن حس می‌کنی، به پیدا کردنِ یک عیب، به یادآوریِ هر چیزی که باید از دست بدهی. ممکن است در نام بردنِ احساسات دشواری داشته باشی، یا در باور اینکه دیگران واقعاً می‌خواهند آن‌ها را بشنوند.

این معمولاً از مراقبتی رشد می‌کند که نیازهای عملی را برآورده می‌کرد اما در نیازهای عاطفی غایب بود. درسی که کودک از آن می‌گیرد منطقی است: نیازها یک بارِ اضافی‌اند، پس خودت از پسشان بربیا. در بزرگ‌سالی، آن می‌تواند خونسرد و توانمند خوانده شود. همچنین می‌تواند شریک را با این حس رها کند که پشتِ درِ اتاقی مانده که می‌بیندش اما هرگز نمی‌تواند واردش شود.

آشفته، یا اجتنابیِ ترسان

الگوی چهارم همان کششِ رفت‌وبرگشتی است. نزدیکی را سخت می‌خواهی و درست به همان اندازه از آن می‌ترسی، پس ممکن است کسی را سخت دنبال کنی و بعد وقتی واقعاً از راه رسید هراسان شوی. صمیمیت و آژیرِ خطر در هم گره می‌خورند. این سبک اغلب به محیط‌های آغازینی پیوند دارد که ترسناک یا آشفته بودند، جایی که همان کسی که برای امنیت به او نیاز داشتی، خودش هم سرچشمهٔ ترس بود. سنگین‌ترینِ این چهار است، و همان است که کار کردن با یک روان‌درمانگرِ خوب معمولاً در آن بیش از همه اهمیت دارد.

این چه چیزی نیست

چند هشدارِ صادقانه، چون زبانِ دلبستگی همه‌گیر شده و اینترنت در به‌کار بردنش بی‌مبالات شده است.

این سبک‌ها طالع‌بینی نیستند، و توهین‌هایی نیستند که در یک دعوا پرتاب کنی. «تو خیلی اجتنابی‌ای» به‌ندرت جمله‌ای عاشقانه است. هویت‌های ثابت هم نیستند. اگر مضطرب یا اجتنابی درآمدی، خراب نیستی. خودت را با آنچه داشتی وفق دادی، و سازگاری نشانهٔ آن است که دستگاهِ عصبی‌ات کار می‌کرد، نه اینکه از کار افتاده بود.

و یک برچسب، تشخیص نیست. اگر الگوهایت به آسیبِ روانیِ واقعی گره خورده‌اند، یا در هر رابطه‌ای تو را بدبخت می‌کنند، این دلیلی است برای وارد کردنِ یک متخصص، نه برای اینکه از رویِ یک مقاله خودت را تشخیص بدهی و بگویی تمام شد و رفت.

وقتی دو سبک به هم می‌خورند

سبک‌ها فقط درونِ یک نفر زندگی نمی‌کنند. به هم می‌رسند، و بعضی جفت‌شدن‌ها به دشواری‌شان معروف‌اند.

آنکه بیش از همه دل‌ها را می‌شکند، مضطرب و اجتنابی است. به آنچه هر کدام نیاز دارند فکر کن. شریکِ مضطرب با نزدیکی و دلگرمی آرام می‌شود. شریکِ اجتنابی با فاصله و تکیه بر خود آرام می‌شود. پس همان چیزی که یکی را آرام می‌کند، در دیگری آژیرِ خطر را به صدا درمی‌آورد. وقتی شریکِ مضطرب فاصله را حس می‌کند، جلو می‌آید. هرچه نزدیک‌تر شود، شریکِ اجتنابی بیشتر به هوا نیاز دارد و بیشتر پا پس می‌کشد. پا پس کشیدن، مثلِ رها شدن خوانده می‌شود، که اضطراب را بالاتر می‌برد، که او را به دنبال کردنِ سرسختانه‌تر می‌فرستد. و همین‌طور دور می‌زند.

آنچه این را این‌قدر چسبنده می‌کند این است که می‌تواند مثلِ شور و شیفتگی حس شود. اوج‌ها بلندند، آشتی‌ها شدیدند، و آن نزدیک‌بودنِ همیشگی به از دست دادن می‌تواند نقابِ عشقی ژرف بزند. معمولاً این عشق نیست که چنین می‌کند. دو دستگاهِ عصبی‌اند که کهنه‌ترین دکمه‌های یکدیگر را فشار می‌دهند.

اگر رابطه‌ات را این‌جا بازمی‌شناسی، اولین حرکت سرزنش کردن نیست. این است که آن رقص را با هم و با صدای بلند نام ببرید. «فکر می‌کنم وقتی می‌ترسم دنبال می‌کنم، و این باعث می‌شه تو فاصله بخوای، و بعد من بیشتر می‌ترسم.» نام بردنِ این حلقه، آن را از دعوایی بر سرِ اینکه تقصیرِ کیست به مسئله‌ای بدل می‌کند که شما دو نفر می‌توانید کنارِ هم به آن نگاه کنید. همین به‌تنهایی می‌تواند کمی از داغیِ ماجرا را بگیرد. برای بسیاری از زوج‌ها، این دقیقاً همان نقطه‌ای است که یک زوج‌درمانگر ارزشِ دستمزدش را نشان می‌دهد.

چطور الگوها هنگامِ دوستی و آشنایی خود را نشان می‌دهند

دوستی و آشناییِ آغازین جایی است که این سبک‌ها خودشان را اعلام می‌کنند، اگر بدانی دنبالِ چه بگردی. نه برای اینکه در کسِ دیگر پیِ نشانه‌های هشدار بگردی، بلکه برای اینکه انرژیِ حاضر در فضا را درک کنی، از جمله انرژیِ خودت را.

به ریتم توجه کن. شتاب به‌سویِ شدتِ آنی، همان گردبادی که می‌خواهد تا هفتهٔ دوم در هم ادغام شود، می‌تواند یک کششِ مضطرب باشد. الگویی از گرمی که پشت‌بندش سردیِ ناگهانی می‌آید، از نزدیک شدن و بعد مبهم شدن، می‌تواند اجتناب در کار باشد. به بدنِ خودت هم توجه کن. اگر آدمی کاملاً خوب حوصله‌ات را سر می‌برد، بپرس شاید «کسل‌کننده» در واقع یعنی «آرام». اگر کسی که در دسترس نیست تو را شیفته و درگیر می‌کند، بپرس آن جرقه شیمیِ جاذبه است یا فقط دستگاهِ اعلامِ خطرت که روشن شده.

هیچ‌کدام از این‌ها به تو نمی‌گوید که برو. مردم رشد می‌کنند، و امنیت را می‌توان میانِ دو شریکِ مایل ساخت. فقط خوانشی روشن‌تر از «نمی‌دونم، پیچیده‌ست» به تو می‌دهد.

آن بخشی که همه‌چیز را عوض می‌کند: تو گیر نیفتاده‌ای

این هم خبری که ارزشِ چنگ زدن به آن را دارد. سبکِ دلبستگی یک الگوست، و الگوها می‌توانند جابه‌جا شوند. پژوهشگران چیزی را توصیف می‌کنند که اغلب «امنیتِ به‌دست‌آمده» نامیده می‌شود: کسانی که ناایمن آغاز کردند می‌توانند به‌مرور ایمن‌تر شوند. Cleveland Clinic آن را ساده می‌گوید، که تغییر دادنِ سبکِ دلبستگی‌ات ممکن است، و با خودآگاهی آغاز می‌شود.

«چطورش» هم دلگرم‌کننده است. یک مرورِ پژوهشی به قلمِ Mario Mikulincer و Phillip Shaver توصیف می‌کند که چگونه تعامل‌های پایدار و پاسخگو، از همان نوعی که یک شریکِ قابل‌اعتماد یا یک روان‌درمانگرِ خوب فراهم می‌کند، می‌توانند کم‌کم به آدمِ ناایمن اجازه بدهند خودش را به‌راستی موردِ مراقبت حس کند، و به‌مرور آن تجربه می‌تواند دفاع‌های کهنه را به‌سویِ چیزی ایمن‌تر نرم کند. با استدلال به امنیت نمی‌رسی. از راهِ مدرکِ کافیِ تکرارشده و زیسته به آن می‌رسی، مدرکی که نزدیکی امن است.

آن مدرک می‌تواند از یک شریک بیاید. می‌تواند از یک دوستی بیاید. می‌تواند از یک روان‌درمانگر بیاید که ثباتش، هفته پس از هفته، آرام‌آرام آن انتظارِ کهنه را از نو می‌نویسد.

کار کردن با الگوی خودت

نمی‌توانی با فکر کردن سیم‌کشی‌ات را محو کنی، اما می‌توانی آگاهانه با آن کار کنی. چند نقطهٔ شروع، بسته به اینکه معمولاً به کدام سو متمایلی.

  • الگو را در همان لحظه نام ببر. وقتی آن مارپیچ یا میلِ فرار را حس می‌کنی، بکوش آرام برچسبش بزنی: «این بخشِ مضطربِ منه»، یا «این همون بخشیه که می‌خواد فرار کنه». همان فاصلهٔ کوچک میانِ حس کردن و واکنش نشان دادن جایی است که یک انتخاب را پس می‌گیری.
  • اگر به سمتِ اضطراب متمایلی، تمرین کن پیش از عمل کمی نااطمینانی را تحمل کنی. یک پیامِ دیرهنگام داده‌ای دربارهٔ روزِ آن‌هاست، نه همه‌پرسی‌ای دربارهٔ ارزشِ تو. اول خودت را آرام کن، بعد تصمیم بگیر که دست دراز کنی یا نه.
  • اگر به سمتِ اجتناب متمایلی، با نزدیکی مثلِ چیزی رفتار کن که تحملش را با دُزهای کوچک می‌سازی. یک احساسِ واقعی را در میان بگذار. به‌جای پیدا کردنِ در، در یک گفتگوی کمی ناراحت‌کننده بمان. توجه کن که جان سالم به در می‌بری.
  • آنچه را نیاز داری، با کلمات بگو. بیشترِ الگوهای ناایمن با حدس زدن و محک زدن کار می‌کنند. درخواست‌های ساده («دوست دارم وقتی رسیدی یه پیامِ کوتاه بدی») به یک شریک فرصتی واقعی می‌دهند که کنارت باشد، و به تو اطلاعاتی واقعی می‌دهند دربارهٔ اینکه آیا می‌تواند.
  • دنبالِ آدم‌های ایمن بگرد، و قدرشان را بدان. کشش به‌سویِ شیمیِ آشفته نیرومند است، به‌ویژه اگر آرامش در دورانِ رشد برایت بیگانه بود. استواری در آغاز می‌تواند کسل‌کننده حس شود. گاهی استواری فقط یعنی امن.

با همهٔ این‌ها آرام پیش برو. قرار نیست تا جمعه آدمِ دیگری بشوی. داری می‌کوشی چند ثانیه انتخاب را جایی اضافه کنی که پیش‌تر فقط واکنشِ بی‌اختیار بود.

چه زمانی از کمک بهره بگیریم

خودآگاهی تو را راهِ درازی می‌برد. اما به همه‌جا نمی‌رساندت. اگر الگوهایت پیوسته رابطه‌هایی را که برایت مهم‌اند خراب می‌کنند، اگر نزدیکی به‌طور قابل‌اعتماد هراس را برمی‌انگیزد، یا اگر هر کدام از این‌ها با آسیبِ روانی، بدرفتاری، یا ترسی که ریشه‌هایش بسیار ژرف‌تر از دوستی و آشنایی است گره خورده، لطفاً با یک روان‌درمانگرِ دارای پروانه گفتگو کن. کار روی دلبستگی یکی از کارهایی است که رواندرمانی به‌راستی خوب انجام می‌دهد، و لازم نیست کهنه‌ترین گره‌ها را به‌تنهایی باز کنی. دست دراز کردن به‌سویِ آن کمک، شکستی در بینش نیست. راهی است که بسیاری از مردم سرانجام به همان امنیتی می‌رسند که با آن بزرگ نشدند.

الگویت هر چه باشد، آن را نسخه‌ای جوان‌تر از تو ساخت که تمامِ تلاشش را می‌کرد تا نزدیکِ کسانی بماند که دوستشان داشت. آن بخشِ تو دشمن نیست. می‌تواند چیزِ تازه‌ای بیاموزد.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.