نکتههای سریع
- الگوی خودتان را پیش از الگوی آنها نام ببرید.
- گوشی را زمین بگذارید و واقعاً گوش بدهید.
- چیزی واقعی را در میان بگذارید، بعد ببینید چطور نگهش میدارند.
جایی حوالیِ قرارِ سوم یا چهارم، گذشته معمولاً وارد میشود و پشتِ میز مینشیند. شاید داستانی دربارهٔ یک عشقِ سابق باشد که کمی تیزتر از آنچه باید بیرون میآید. شاید همان شیوهای باشد که یکی از شما پس از یک تعارض ساکت میشود، یا سه بار پیامک میدهد جایی که یک بار کافی بود. دارید با یک آدمِ کامل آشنا میشوید، و این یعنی دارید با هر چیزی که پیش از سر رسیدنِ شما برایش رخ داده آشنا میشوید.
این ممکن است مثلِ یک مشکل حس شود. معمولاً نیست. این تصور که کسی را بیهیچ زخم، بیهیچ عادتِ محافظ، بیهیچ فصلِ پیچیدهای پیدا کنید، خیالی است که بیشتر به کسانی تعلق دارد که هنوز زیاد زندگی نکردهاند. بزرگسالانِ واقعی با گذشته میآیند. پرسشی که میارزد بپرسید این نیست که آیا کولهبارتان وجود دارد. این است که آیا شما دو نفر میتوانید یاد بگیرید آن را حمل کنید بیآنکه رویِ هم بیندازیدش.
کولهبار در واقع از کجا میآید
بسیاری از آنچه کولهبار مینامیم، در واقع فقط یادگیری است. دستگاهِ عصبیتان به نخستین روابطتان دقت کرد و نتیجهگیریهایی کرد دربارهٔ اینکه آیا آدمها امناند، آیا نزدیکی راحت است، آیا میتوان روی کسی برای ماندن حساب کرد. روانشناسان این الگوها را سبکهای دلبستگی مینامند، و اینها معمولاً در چند شکلِ کلی جای میگیرند: ایمن، که در آن نزدیکی بیشترِ اوقات خوب حس میشود؛ مضطرب، که در آن از رها شدن میترسید و به دنبالِ اطمینانبخشی میگردید؛ و اجتنابی، که در آن صمیمیت مثلِ چیزی است که باید در فاصله نگهش داشت. کلینیک کلیولند اینها را چنین توصیف میکند که زود شکل میگیرند، عمدتاً از راهِ اینکه نخستین مراقبانمان چگونه به ما پاسخ دادند.
اما داستان در کودکی تمام نمیشود. روابطِ بعدی هم آن پرونده را بازنویسی میکنند. یک خیانت میتواند آدمی را که زمانی ایمن بوده محتاط کند. یک دورهٔ طولانیِ بهراستی مورد مراقبت بودن میتواند کسی را که یاد گرفته بدترین را انتظار بکشد نرم کند. بنا بر گزارشی در Scientific American دربارهٔ یک پژوهشِ بزرگ و تازه، الگوهای دلبستگی انعطافپذیرند، و به بیانِ یکی از پژوهشگران، «شما قطعاً محکوم به این سرنوشت نیستید.»
این به دو دلیل اهمیت دارد. نخست، آن لحظههای زودرنج یا سرد یا چسبندهٔ شریکتان معمولاً دربارهٔ شما نیست. یک هشدارِ قدیمی است که به صدا درآمده. دوم، از آنجا که این الگوها میتوانند تغییر کنند، شما ثبتنام نمیکنید تا آسیبِ دائمیِ کسی را مدیریت کنید. دارید او را در میانهٔ داستانش ملاقات میکنید.
اول الگوی خودتان را نام ببرید
وسوسهانگیز است که در مشکلاتِ شریکتان کارشناس شوید. در برابرش مقاومت کنید. سودمندترین کاری که در همان اوایل میتوانید بکنید این است که دربارهٔ الگوهای خودتان صادق باشید، چون تنها همانهاییاند که واقعاً میتوانید کاری دربارهشان بکنید.
چند پرسش که میارزد با آنها بنشینید:
- وقتی در این رابطه احساسِ ناامنی میکنید، دست به دامنِ چه میشوید؟ پیامکِ بیشتر، عقب کشیدن، دعوا راه انداختن، سرد شدن؟
- ترسِ زیرِ آن حرکت چیست؟ رها شدن؟ کنترل شدن؟ اینکه زیادی به نظر برسید؟
- کدامیک از این واکنشها به این آدم تعلق دارد، و کدامیک تکرارِ نمایشی از کسِ دیگری است؟
لازم نیست پاسخهای شستهورفته داشته باشید. همین که الگو را در حینِ رخ دادنش متوجه شوید، حتی پس از وقوع، کمی فضا به شما میدهد تا دفعهٔ بعد چیزِ دیگری را انتخاب کنید. آگاهی، تمامِ آغاز است. نمیتوانید بازتابی را که نمیبینید تغییر دهید.
اعتماد در چیزهای کوچک ساخته میشود
وقتی آدمها نگرانِ یک رابطهٔ تازهاند، معمولاً آزمونهای بزرگ را تصور میکنند. آن خیانتِ سترگ، آن پردهبرداریِ نمایشی. در عمل، اعتماد در لحظههایی چنان کوچک ساخته و شکسته میشود که بهزحمت در یک فیلمِ ضبطشده متوجهشان میشوید.
جان گاتمن، روانشناس، دههها زوجها را در یک آزمایشگاه تماشا کرد، و یکی از روشنترین یافتههایش دربارهٔ چیزی است که او آن را «دعوت» به پیوند مینامد. یک دعوت خیلی کوچک است: یک آه، یک پرسش، یک دست روی شانه، یک «هی، این را ببین». آنچه اهمیت دارد این است که آیا طرفِ مقابل به آن رو میکند یا نادیدهاش میگیرد. در پژوهشِ او، زوجهایی که سالها بعد هنوز خوشبخت کنارِ هم بودند، حدود ۸۶ درصدِ مواقع به دعوتهای یکدیگر رو کرده بودند. زوجهایی که جدا شدند، تنها حدودِ یکسومِ مواقع از پسش برآمده بودند.
این وقتی هر دو گذشتهای به دوش دارید، بهطرزِ عجیبی دلگرمکننده است. یعنی زخمهای کهنه را با یک گفتگوی بیعیب ترمیم نمیکنید. امنیت را در صدها لحظهٔ معمولی میسازید، جایی که هر یک از شما حاضر میشوید، توجه میکنید و پاسخ میدهید. چیزهای کوچک، همان چیزهای واقعیاند.
رو کردن به دعوت چه شکلی است
- چیزی را که ذهنشان را مشغول کرده به زبان میآورند. شما گوشی را زمین میگذارید و واقعاً گوش میدهید، حتی اگر مسئلهٔ مهمی نباشد.
- زودرنج و کمحوصلهاید. بعدتر، برمیگردید و میگویید: «آن به تو ربطی نداشت. روزِ درازی بود.»
- چیزی سخت دربارهٔ گذشتهشان به شما میگویند. جا نمیخورید و درصددِ درست کردنش برنمیآیید. فقط میمانید.
- آنچه را نیاز دارید سرراست میگویید، بهجای اینکه امید ببندید حدس بزنند و بعد وقتی حدس نزدند از آنها دلگیر شوید.
هیچکدامِ آن نمایشی نیست. روی هم که تلنبار شود، در طولِ هفتهها، همین است که چطور دو آدمِ محتاط آرامآرام تصمیم میگیرند که آن دیگری امن است.
آسیبپذیری، با دُزهای سنجیده
نزدیکی بدونِ کمی خطر وجود ندارد. نمیشود کسی بهراستی شما را بشناسد در حالی که هر چیزِ لطیفی را پنهان نگه میدارید. در همان حال، خالی کردنِ کلِ گذشتهتان روی کسی که سه هفته است میشناسیدش صمیمیت نیست، نوعی فشار است.
نسخهٔ سالمتر تدریجی است. چیزی کمی واقعی را در میان میگذارید و میبینید چطور با آن کنار میآیند. نرم میشوند، یا رفتارشان عجیب میشود؟ نگهش میدارند، یا بعدها از آن بهعنوانِ مهمات استفاده میکنند؟ چنانکه Psych Central اشاره میکند، گشودنِ دل معمولاً طرفِ مقابل را هم به گشودنِ دل دعوت میکند، و اعتماد به این شکل در هر دو سو ژرفتر میشود. کمی بیرون میدهید، آنها به پیشوازتان میآیند، کمی بیشتر بیرون میدهید.
آن را بهجای یک اعترافِ بزرگ، مجموعهای از آزمایشهای کوچک بدانید. آهنگِ کارتان را با اعتمادی که واقعاً با هم به دست آوردهاید تنظیم کنید، نه با اعتمادی که آرزو دارید همین حالا داشتید.
وقتی گذشته زمامِ نمایش را به دست میگیرد
بعضی گذشتهها سنگینتر از آناند که یک شریکِ خوب و عادتهای خوب بتوانند نگهشان دارند. این یک شکست نیست، و حکمی دربارهٔ رابطه هم نیست. فقط یک اطلاعات است.
شاید وقتِ آن رسیده باشد که کمی کمک وارد کنید، اگر چیزهایی مثلِ اینها را میبینید:
- همان دعوای دردناک بارها تکرار میشود، و هیچکدامتان نمیتوانید راهِ خروج را بیابید.
- یکی از شما دارد یک خیانتِ قدیمی را چنان زنده از سر میگذراند که شریکِ کنونی نمیتواند فرصتِ منصفانهای برای شنیده شدن پیدا کند.
- حسادت، وارسی کردن، یا رفتارِ کنترلگر دارد کمکم رخنه میکند، از هر دو سو.
- میبینید که در خود جمع میشوید، روی پوستِ تخممرغ راه میروید، یا از گفتنِ آنچه واقعاً حس میکنید میترسید.
- رابطهای پیشین ردی بر جا گذاشته که به شکلِ وحشت، کرختی، یا هراسی که فروکش نمیکند نمایان میشود.
یک درمانگرِ خوبِ زوج میتواند به هر دویتان کمک کند الگویی را که در آن گیر افتادهاید ببینید و الگوی دیگری را تمرین کنید. درمانِ فردی میتواند کمکتان کند روی آن بخشی که با خودتان آوردهاید کار کنید. و اگر هر رابطهای هر زمان حسِ ناامنی به شما داد، آن کولهباری نیست که با هم از پسش برآیید. دلیلی است برای اینکه دربارهٔ بیرون آمدن با کسی که به او اعتماد دارید یا با یک متخصص حرف بزنید.
دست دراز کردن برای کمک، نشانهٔ شکسته بودنِ رابطه نیست. اغلب نشانهٔ آن است که هر دو آنقدر جدیاش میگیرید که میخواهید دوام بیاورد.
دو آدم با گذشتههایشان بیهیچ تردیدی میتوانند چیزی استوار بسازند. نه با پاک کردنِ گذشته، و نه با وانمود کردن به اینکه در اتاق حاضر نیست، بلکه با صادق شدن دربارهٔ آنچه هر یک از شما حمل میکند و آموختن، در صدها لحظهٔ کوچک، که با آن مهربان باشید. این نوعِ کمارزشتری از عشق نیست. برای بیشترِ ما، تنها نوعی است که وجود دارد.
منابع
- Cleveland Clinic, Attachment Styles: Causes, What They Mean
- Scientific American, How Childhood Relationships Affect Your Adult Attachment Style, according to Large New Study
- The Gottman Institute, An Introduction to Emotional Bids and Trust
- Psych Central, Vulnerability in Relationships: Benefits and Tips