Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →

کنار آمدن روزمره · عادت‌ها

ساختن یک برنامهٔ روزانهٔ آرامش که واقعاً پایدار می‌ماند

برنامهٔ آرامش، آن صبحِ بی‌عیبی نیست که در اینترنت می‌بینید. مشتی لنگرِ کوچک و تکرارپذیر است که در یک روزِ بد استوار می‌مانند. این هم راهِ ساختنِ آن، بدون اراده‌ای که ندارید.

قطاری در حال گذر از کنارِ ساختمانی بلند در یک شهر

عکس از Dmitrii E. در Unsplash

نکته‌های سریع

  • به‌طرزِ مضحکی کوچک شروع کنید: سه نفسِ آرام.
  • در یک ساعتِ ثابت بیدار شوید و بخوابید.
  • هرگز دو روز پشتِ سرِ هم جا نیندازید.

بیشتر برنامه‌های آرامش، یک روز سه‌شنبه از هم می‌پاشند.

نه به این دلیل که آن آدم تنبل بوده. به این دلیل که چیزی ساخته که فقط در یک روزِ خوب کار می‌کند. آن صبحِ پنج‌مرحله‌ای، دفترچهٔ روزنگاری، غوطه‌وری در آب سرد، فهرست قدردانی، اپلیکیشن مراقبه، پیاده‌روی. حدود یک هفته سرِ پا می‌ماند. بعد بچه‌ای زود بیدار می‌شود، یا کار طول می‌کشد، یا بد می‌خوابید و کلِ آن برج فرو می‌ریزد. و درسی که از این ماجرا می‌گیرید این نیست که «برنامه‌ام زیادی بزرگ بود». این است که «من به هیچ کاری پایبند نمی‌مانم». که درست نقطهٔ مقابلِ چیزی است که لازم بود بیاموزید.

پس بیایید نوعِ دیگری از برنامه بسازیم. کوچک‌تر. استوارتر. از آن نوع که برای دوام آوردن در روزهایی طراحی شده که کمترین حوصله را برای انجامش دارید، چون دقیقاً همان روزها است که این برنامه به کارشان می‌آید.

دربارهٔ اینکه یک برنامه برای دستگاه عصبی‌تان چه می‌کند حرف می‌زنیم، اینکه چرا مغزتان بعضی رفتارها را خودکار می‌کند و بعضی را نه، و بعد اینکه چطور چند لنگر بسازید که بتوانید نگهشان دارید. نه به اپلیکیشنی نیاز است، نه به ساعت پنج صبح.

چرا یک برنامه در وهلهٔ نخست آرامتان می‌کند

به این فکر کنید که ذهنِ شما در طول روز چقدر باید تصمیم بگیرد. چه بخورید، کِی شروع کنید، بعد چه کار کنید، آیا وقت دارید، آیا عقب افتاده‌اید. هر تصمیمِ کوچک، مالیاتی کوچک است. تا بعدازظهر، این مالیات روی هم جمع می‌شود و صبر و قضاوتتان نازک‌تر از آن است که سرِ صبحانه بود. نه به این خاطر که چیزی خراب شده. فقط به خاطرِ همان فرسایشِ پیوستهٔ سبک‌وسنگین کردنِ همه‌چیز در حین راه.

یک برنامه این مالیات را از پیش می‌پردازد. وقتی بخش‌هایی از روزتان از قبل تصمیم‌گیری شده باشد، دیگر انرژی صرفِ تصمیم‌گیریِ دوباره‌شان نمی‌کنید. قهوه، بعد ده دقیقه بیرون. ناهار، بعد یک پیاده‌رویِ کوتاه. گوشی ساعت نُه می‌رود توی آشپزخانه. این‌ها تعیین‌تکلیف شده‌اند، پس تقریباً هیچ هزینه‌ای برایتان ندارند، و چیزی که آزاد می‌کنند همان توجهی است که وگرنه صرفِ کارهای جاری و ترتیبات می‌کردید.

یک لایهٔ جسمانی هم در کار است. بدنِ شما با یک ساعتِ درونیِ تقریباً ۲۴ ساعته کار می‌کند و دوست دارد بداند چه چیزی در راه است. کلینیک کلیولند اشاره می‌کند که روشنایی و تاریکی بیشترین اثر را بر این ساعت دارند، و اینکه یک برنامهٔ ثابت با زمان‌های پایدارِ خواب و بیداری آن را همان‌طور که باید نگه می‌دارد. وقتی روزهایتان شکلی پیش‌بینی‌پذیر دارند، بدنتان می‌تواند به‌جای غافلگیر شدن، خودش را برای خواب، برای گرسنگی، برای تمرکز آماده کند. پیش‌بینی‌پذیری کسل‌کننده نیست. برای یک دستگاه عصبی، پیش‌بینی‌پذیری یعنی امنیت. همان نشانه‌ای است که می‌گوید محیط آن‌قدر باثبات هست که بشود در آن آسوده شد.

پژوهش در این باره تقریباً روشن است. کلینیک مایو، در جمع‌بندیِ فایده‌های یک برنامهٔ منظم برای سلامت روان، خاطرنشان می‌کند کسانی که وعده‌های غذایی، خواب و ارتباطِ اجتماعیِ منظم دارند، معمولاً از بهزیستیِ بالاتری خبر می‌دهند، در حالی که کسانی که الگوهایشان پراکنده است، معمولاً از اضطرابِ بیشتر، افتِ خُلقِ بیشتر و خوابِ بدتر می‌گویند. خودِ برنامه به نوعی تکیه‌گاه در پس‌زمینه بدل می‌شود که همه‌چیز را سرِ پا نگه می‌دارد تا لازم نباشد شما این کار را بکنید.

مغزتان می‌خواهد این را خودکار کند (می‌توانید از این بهره ببرید)

این همان بخشی است که باید به شما امید بدهد.

وقتی برای نخستین بار کارِ تازه‌ای می‌کنید، مغزتان سخت روی آن کار می‌کند. آن بخش از ذهنتان که فکر و برنامه‌ریزی می‌کند کاملاً درگیر است و هر گام را سبک‌وسنگین می‌کند. این کار تلاش می‌طلبد و تلاش ته می‌کشد. اما وقتی همان کار را در همان موقعیت به‌قدرِ کافی تکرار کنید، چیزی جابه‌جا می‌شود. مغز این کار را به دستگاهی ژرف‌تر و خودکارتر می‌سپارد؛ همان دستگاهی که می‌گذارد مسیری آشنا را برانید در حالی که ذهنتان جای دیگری سیر می‌کند. آن رفتار دیگر به تصمیم نیاز ندارد. کم‌کم خودش رخ می‌دهد.

عادت در حقیقت همین است. مروری در نشریهٔ Royal College of General Practitioners آن را تروتمیز توصیف می‌کند: عادت زمانی شکل می‌گیرد که یک کارِ مشخص را در بافتی ثابت تکرار کنید، مثلِ «بعد از صبحانه» یا «وقتی به خانه می‌رسم»، تا جایی که خودِ آن موقعیت شروع به برانگیختنِ آن رفتار کند. آن نشانه به‌جای شما به یاد می‌آورد. همین که این پیوند نیرومند شد، خیلی کمتر به انگیزه تکیه می‌کنید، که خوب است، چون انگیزه دقیقاً همان چیزی است که در یک روزِ سخت ناپدید می‌شود.

خب این چقدر طول می‌کشد؟ کمتر افسانه، بیشتر صداقت. یک پژوهشِ شناخته‌شده در کالجِ دانشگاهیِ لندن آدم‌هایی را دنبال کرد که در حال ساختنِ عادت‌های روزمره بودند و دریافت که به‌طور میانگین حدود ۶۶ روز طول می‌کشد تا کاری خودکار به نظر برسد، با دامنه‌ای گسترده در زیرِ آن عدد، از حدود ۱۸ روز برای کاری آسان تا بسیار بیشتر برای کاری دشوار. رقمِ دقیق کم‌اهمیت‌تر از دو چیزی است که به ما می‌گوید. نخست، این یک شعلهٔ آرام و بلندمدت است، نه یک دوِ سرعتِ یک‌هفته‌ای، پس با خودتان صبور باشید. دوم، و این مهربانانه‌ترین یافتهٔ کلِ آن پژوهش است، از دست دادنِ تنها یک روز فرایند را خراب نکرد. یک روزِ از دست‌رفته، بازگشت به نقطهٔ صفر نیست. فقط یک روز است. فردا دوباره از سرش می‌گیرید و عادت همچنان در حالِ شکل گرفتن است.

چطور برنامه‌ای بسازیم که دوام بیاورد

آن صبحِ خوش‌آب‌ورنگ را فراموش کنید. ما دنبالِ چیزی فروتنانه‌تر و بسیار سخت‌شکن‌تر هستیم. چند اصل، بعد گام‌های واقعی.

به‌طرزِ مضحکی کوچک شروع کنید

کوچک‌تر از آنکه به نظر ارزشش را داشته باشد. نه بیست دقیقه مراقبه، بلکه سه نفسِ آرام. نه یک دویدن، بلکه پوشیدنِ کفش و پا گذاشتن به بیرون. نه روزنگاری، بلکه نوشتنِ یک جمله. نکتهٔ این‌قدر کوچک شروع کردن، خودِ آن کار نیست. تکرار است. دارید به مغزتان یک الگو می‌آموزید، و الگویی که بتوانید در بدترین روزتان انجام دهید، به اندازهٔ ده الگو می‌ارزد که فقط در بهترین روزتان از پسشان برمی‌آیید. همیشه می‌توانید وقتی در آستانهٔ در ایستادید بیشتر انجام دهید. بخشِ سخت، رسیدن به آستانهٔ در بود.

آن را به کاری که همین حالا انجام می‌دهید گره بزنید

نکوشید عادتِ تازه‌تان را از هیچ به یاد بیاورید. آن را به کاری گره بزنید که همین حالا هر روز رخ می‌دهد، تا کارِ قدیمی به نشانهٔ کارِ تازه بدل شود. این مطمئن‌ترین ترفندی است که وجود دارد، و پژوهش هم آن را تأیید می‌کند. چند نمونه:

  • بعد از اینکه قهوهٔ صبحم را می‌ریزم، کنارِ پنجره می‌ایستم و سه نفسِ آرام می‌کشم.
  • وقتی لپ‌تاپم را برای پایانِ روز می‌بندم، یک چیز را که خوب پیش رفت یادداشت می‌کنم.
  • پیش از اینکه به رختخواب بروم، گوشی‌ام را روی دراور، آن‌سوی اتاق می‌گذارم.
  • بعد از ناهار، تا تهِ کوچه می‌روم و برمی‌گردم.

به این ساختار دقت کنید: کارِ موجود، بعد کارِ تازه. کارِ موجود است که بارِ سنگینِ یادآوری به شما را به دوش می‌کشد.

لنگرهایی برگزینید که واقعاً استوارتان می‌کنند

برنامهٔ آرامش، برنامهٔ بهره‌وری نیست. هدف، پایین آوردنِ سطحِ پایهٔ استرس است، نه بلندتر کردنِ فهرستِ کارها. به سمتِ چیزهایی متمایل شوید که دستگاهتان را آرام می‌کنند. این‌ها معمولاً مطمئن‌ترین‌ها هستند:

  • زمان‌های پایدارِ خواب و بیداری. این باارزش‌ترین لنگرِ یگانه است، و کم‌بها داده‌شده‌ترینشان. خوابیدن و برخاستن در تقریباً یک ساعتِ ثابت، حتی در آخرِ هفته، برای آرامشِ روزانه بیش از تقریباً هر چیزی که بتوانید اضافه کنید کار می‌کند. این همان پایه‌ای است که باقیِ چیزها روی آن می‌نشینند.
  • چند دقیقه نورِ روز در آغازِ روز، ترجیحاً بیرون از خانه. کمک می‌کند ساعتِ درونی‌تان تنظیم شود و حال‌وهوا را بالا می‌برد، و هیچ هزینه‌ای ندارد.
  • یک لنگرِ کوچکِ حرکتی. یک پیاده‌رویِ کوتاه، یک کششِ بدن، هر چیزی که چند دقیقه از سرتان بیرونتان بیاورد و به بدنتان بازگرداند.
  • یک نشانهٔ آرام‌گرفتن در شب که به بدنتان می‌گوید روز رو به پایان است. نورهای ملایم‌تر، گوشی دور از دسترس، همان توالیِ کوچکِ هرشب.
  • یک نقطهٔ راستینِ ارتباطِ انسانی. یک پیامک به یک دوست، یک گفتگوی واقعی، ناهار با کسی. پیوند هم رفتاری آرام‌بخش است، و وقتی زیرِ فشار و کم‌توان هستید آسان است که از دستش بدهید.

به همهٔ این‌ها نیاز ندارید. دو یا سه تا که واقعاً نگهشان می‌دارید، از فهرستی هفت‌تایی که تا جمعه رهایش می‌کنید بهتر است.

پاداش را بی‌درنگ کنید، حتی اگر ناچیز باشد

مغزتان رفتارهایی را قفل می‌کند که همین حالا خوشایندند، نه رفتارهایی که یک ماه بعد ثمر می‌دهند. پس همان لحظه پاداشی کوچک و صادقانه به خودتان بدهید. بگذارید پیاده‌روی همان جایی باشد که به کسی که دوستش دارید زنگ می‌زنید. بگذارید نفس‌های صبحگاهی با فنجانی از یک نوشیدنیِ گرم در دستتان اتفاق بیفتد. حتی همین که مکث کنید و متوجه شوید «این خوب بود» هم به حساب می‌آید. دارید به خودتان رشوه نمی‌دهید. دارید به عادت دلیلی می‌دهید تا فردا دوباره برگردد.

برای روزی که همه‌چیز به هم می‌ریزد نقشه بکشید

به هم خواهد ریخت. این را در نقشه بگنجانید به‌جای اینکه غافلگیرتان کند. نسخهٔ ریزتان را از پیش تعیین کنید، همان که وقتی همه‌چیز کج و کوله شد می‌توانید انجامش دهید. اگر پیاده‌روی نشد، می‌شود یک دقیقه ایستادن روی ایوان. اگر برنامهٔ آرام‌گرفتن ناممکن شد، فقط همان گوشیِ آن‌سوی اتاق است و چراغ‌های خاموش. قاعده‌ای که بیش از هر قاعدهٔ دیگری از یک برنامه پاسداری می‌کند ساده است: هرگز دو بار پشتِ سرِ هم جا نیندازید. یک روز تعطیل، زندگی است. دو روز تعطیلِ پیاپی، همان‌جایی است که یک عادت بی‌سروصدا تمام می‌شود. پس لازم نیست بی‌عیب باشید. فقط باید بازگردید.

بعد از مدتی چه شکلی می‌شود

چند هفته به این فرصت بدهید و حسِ آن عوض می‌شود. نفس‌های کنارِ پنجره دیگر کاری نیستند که به یادشان بیاورید، بلکه به چیزی بدل می‌شوند که صبحتان به‌سادگی در بر می‌گیرد. پیاده‌روی دیگر به تصمیم نیاز ندارد. گذاشتنِ گوشی در آن‌سوی اتاق در شب دیگر جنگ با خودتان نیست. تلاش ته می‌کشد، درست همان‌طور که پژوهش‌های مغزی وعده می‌دهند، و چیزی که می‌ماند کفِ آرامی است زیرِ روزهایتان که حتی وقتی به آن فکر نمی‌کنید هم آنجاست.

جایزهٔ واقعی همین است. نه برنامه‌ای که باید با زور از سر بگذرانید، بلکه مشتی کارِ کوچکِ استوارکننده که بیشترشان خودبه‌خود پیش می‌روند و در روزهایی که خسته‌تر از آنید که خودتان را سرِ پا نگه دارید، شما را نگه می‌دارند. هدف هرگز یک روزِ بی‌عیب نبود. یک روزِ به‌طورِ قابل‌اعتماد خوب بود، در دسترستان، چه با انگیزه بیدار شده باشید چه نه.

یادداشتی دربارهٔ زمانی که یک برنامه کافی نیست

یک برنامهٔ خوب می‌تواند بارِ زیادی را به دوش بکشد. نمی‌تواند همه‌چیز را به دوش بکشد، و قرار هم نیست بکشد.

اگر خُلقتان هفته‌ها پایین می‌ماند، هر اندازه هم که روزهایتان باثبات باشد، اگر نمی‌توانید بخوابید یا مدام در خواب هستید، اگر اضطراب فرو نمی‌نشیند، اگر سر کردن با یک روزِ معمولی بیش از توانتان به نظر می‌رسد، این نشانهٔ شکستِ برنامه‌تان نیست. نشانهٔ آن است که چیزی ژرف‌تر خواهانِ توجه است، و یک برنامه هرگز ابزارِ درستی برای آن نبوده. سراغِ یک پزشک یا یک درمانگر رفتن در آن نقطه، به معنای دست کشیدن از عادت‌های کوچک نیست. افزودنِ همان نوع کمکی است که این عادت‌ها هرگز برای فراهم کردنش ساخته نشده بودند. می‌توانید نفس‌های صبحگاهی را نگه دارید و باز هم به چیزی بیش از نفس کشیدن نیاز داشته باشید. هر دو درست‌اند، و درخواستِ آن بخشِ دیگر، یکی از استوارترین کارهایی است که می‌توانید بکنید.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.