Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

روزمره · عادت‌ها

نقشِ روتین در سلامتِ روان

روتین کسل‌کننده به گوش می‌رسد تا وقتی که از دستش بدهی. وقتی روزها شکلشان را از دست می‌دهند، اول ذهنت آن را حس می‌کند. اینجا می‌خوانی چرا یک ریتمِ باثبات به تو ثبات می‌دهد، و چطور یکی بسازی که حتی در روزهای سخت هم دوام بیاورد.

سگی سفید و پشمالو که روی یک کاناپه لم داده

عکس از Luke Yang در Unsplash

نکته‌های سریع

  • یک ساعتِ بیدارشدن انتخاب کن و ازش محافظت کن.
  • نورِ صبحگاهی را زود بگیر.
  • همین حالا یک نسخه‌ی کوچکِ روزِ بد را برنامه‌ریزی کن.

توجه کن کِی روزهایت لبه‌هایشان را از دست می‌دهند. ساعت‌ها محو می‌شوند. سرِ وقت‌های عجیب غذا می‌خوری یا یادت می‌رود. تا دیروقت بیدار می‌مانی، بد می‌خوابی، از همان اول عقب بیدار می‌شوی. هیچ فاجعه‌ای رخ نداده، و با این حال بدتر از آنی حس می‌کنی که واقعیت‌های زندگی‌ات بتوانند توضیحش بدهند. آن حسِ پایین، فرسوده و زیرِ‌آبی اغلب درباره‌ی خراب‌شدنِ یک چیزِ خاص نیست. درباره‌ی فروریختنِ آن داربست است.

ما گرایش داریم روتین را بخشِ کسل‌کننده‌ی زندگی بدانیم، همان چیزهایی که اگر می‌شد ازشان می‌پریدیم. اما روتین بیشتر مجموعه‌ای از تصمیم‌هایی است که از قبل گرفته‌ای تا مجبور نباشی دوباره بگیری‌شان. این ساعت بیدار شو. قهوه، بعد پیاده‌روی. ناهار حدودِ ظهر. پیش از خواب آرام بگیر. هرکدامِ این‌ها یک چیزِ کمتری است که مغزِ خسته‌ات باید از صفر بفهمد. و وقتی زیادی از آن‌ها یک‌باره ناپدید می‌شوند، آن آشوبِ کوچکِ روزانه‌ای که در پی می‌آید خودش یک‌جور استرسِ خاموش است.

بدنت زمان را نگه می‌دارد، چه تو نگه داری چه نداری

یک دلیلِ جسمیِ واقعی هست که چرا ساختار کمک می‌کند، و از ساعتِ درونِ تو شروع می‌شود. بدنت روی چرخه‌ای حدوداً 24 ساعته کار می‌کند، ریتمِ شبانه‌روزی، که تعیین می‌کند کِی سرحال می‌شوی، کِی گرسنه می‌شوی، کِی دمای بدنت افت می‌کند، کِی خواب می‌آید. آن ساعت خودش را در خلأ تنظیم نمی‌کند. نشانه‌هایش را از سیگنال‌های منظمی می‌گیرد که تو به آن می‌دهی: نور در صبح، وعده‌های غذایی در ساعت‌های یکنواخت، حرکت در طول روز، تاریکی در شب. آن سیگنال‌ها را باثبات نگه دار و ساعت زمان را خوب نگه می‌دارد. به‌همشان بریز و از مسیر منحرف می‌شود.

این یک ایده‌ی نرم و دلخوش‌کننده نیست. در داده‌ها خودش را نشان می‌دهد. در یکی از بزرگ‌ترین پژوهش‌های نوعِ خود، پژوهشگران الگوهای استراحت و فعالیتِ بیش از 91,000 بزرگسال را با مانیتورهای مچی ردیابی کردند، بعد به سلامتِ روانشان نگاه کردند. آدم‌هایی که ریتمِ روزانه‌شان بیشتر به‌هم‌ریخته بود، شب‌ها فعال‌تر، روزها کرخت‌تر، و مرزِ میانِ این دو محو، بیشتر احتمال داشت سابقه‌ی افسردگیِ اساسی یا اختلالِ دوقطبی داشته باشند. همچنین گرایش داشتند بهزیستیِ پایین‌تر، تنهاییِ بیشتر و بی‌ثباتیِ خلقیِ بیشتری گزارش کنند. این پژوهش نمی‌تواند ثابت کند که آن به‌هم‌ریختگی باعثِ آن حالِ پایین شده، و رابطه تقریباً به‌یقین دوسویه است. اما این پیوند محکم است، و به چیزی اشاره می‌کند که ارزشِ جدی گرفتن دارد: بدنی که نمی‌داند ساعت چند است گرایش دارد بدتر حس کند.

پس وقتی خواب ژولیده می‌شود و وعده‌های غذایی از هم می‌پاشند و روزها در هم می‌روند، تو فقط نامنظم نیستی. داری به ساعتِ درونی‌ات سیگنال‌های گیج‌کننده می‌فرستی، و حال‌وهوایت پایین‌دستِ همان ساعت است.

ساختار برای ذهنی که دست‌وپا می‌زند چه می‌کند

روتین به شیوه‌ی دومی کمک می‌کند که هیچ ربطی به زیست‌شناسی ندارد و همه‌اش به این ربط دارد که وقتی ته کشیده‌ای چقدر خوب انتخاب‌کردن سخت است.

وقتی مضطرب یا دمغی، تصمیم‌گیری گران می‌شود. حتی انتخاب‌های کوچک، اینکه چه بخوری، اینکه دوش بگیری یا نه، اینکه بعد چه کنی، می‌توانند زیادی حس شوند، و هرچه بیشتر بدونِ تصمیم بمانند سنگین‌تر می‌شوند. روتین آن تصمیم‌ها را از روی میز برمی‌دارد. درباره‌ی پیاده‌رویِ صبحگاهی با خودت چانه نمی‌زنی. فقط راه می‌روی، چون همان چیزی است که بعد از قهوه اتفاق می‌افتد. این بی‌اهمیت به گوش می‌رسد. در یک روزِ بد همین فرقِ میانِ از در بیرون رفتن و نرفتن است.

شتاب هم هست. به‌ویژه افسردگی گرایش دارد در گوشت زمزمه کند که باید صبر کنی تا حالش را داشته باشی و بعد کاری کنی. مشکل این است که آن حس به‌ندرت اول پیدایش می‌شود. این همان بینشِ پشتِ یک درمانِ خوب‌آزموده‌شده برای افسردگی به‌نامِ فعال‌سازیِ رفتاری است، که ترتیبِ معمول را وارونه می‌کند. به‌جای صبرکردن تا حالت بهتر شود که بعد بتوانی عمل کنی، اول عمل می‌کنی، به شیوه‌های کوچکِ برنامه‌ریزی‌شده، و می‌گذاری حالِ بهتر خودش را برساند. درمانگران این را کار کردن از بیرون به درون می‌نامند. یک روتینِ ملایم همان فعال‌سازیِ رفتاری است که می‌توانی خودت اجرایش کنی: یک فهرستِ کوتاه از کارهای شدنی، زمان‌بندی‌شده، انجام‌شده چه حال‌وهوا رسیده باشد چه نرسیده.

ساختنِ روتینی که از یک روزِ بد جان سالم به در ببرد

توصیه‌ی معمول اینجا این است که یک روتینِ صبحگاهیِ جاه‌طلبانه طراحی کنی، ده مرحله، پیش از طلوعِ آفتاب، همه‌اش بهینه‌شده. از این بگذر. یک روتینِ پیچیده همان روتینی است که در اولین هفته‌ی سخت رهایش می‌کنی، و بعد به‌خاطرِ رهاکردنش احساسِ گناه می‌کنی. به‌جایش چیزی کوچک‌تر و محکم‌تر بساز.

با یک لنگر شروع کن

یک نقطه‌ی ثابتِ تنها را انتخاب کن و ازش محافظت کن. یک ساعتِ بیدارشدنِ یکنواخت قوی‌ترینشان است، چون کلِ ساعتِ روزت را تنظیم می‌کند و خوابِ شبت را باثبات می‌کند. تقریباً سرِ همان ساعت بلند شو، حتی آخرِ هفته‌ها، حتی بعد از یک شبِ سخت. باقیِ چیزها می‌توانند بلرزند. این یکی نباید. یک لنگرِ قابل‌اتکا بیشتر از پنج عادتِ لرزان کار می‌کند.

دو سرِ روز را قاب بگیر

به صبح و به عصر کمی شکل بده. در صبح، سودمندترین سیگنالی که می‌توانی به بدنت بفرستی نور است، پس اگر می‌توانی زود برو بیرون یا نزدیکِ یک پنجره‌ی روشن. در شب، چیزها را کم‌نور کن و پیش از خواب از صفحه‌نمایش‌ها فاصله بگیر تا ساعت بداند روز دارد تمام می‌شود. به یک آیین نیاز نداری. به یک آغاز و یک پایان نیاز داری که روز بتواند بشناسدشان.

زندگیِ واقعی را هم روی فهرست بگذار، نه فقط کارهای روزمره

روتینی که کاملاً از تکلیف‌ها ساخته شده باشد به یک چیزِ دیگر برای هراس بدل می‌شود. فعالیت‌هایی که بیشترین اثر را در بالا بردنِ حال‌وهوا دارند آن‌هایی‌اند که کمی لذت، کمی حسِ دستاورد، یا کمی تماس با آدم‌های دیگر می‌آورند. راهنمای سلامتِ عمومی که بر پژوهش‌های بهزیستی بنا شده بارها به همان چند مورد می‌رسد: با کسی ارتباط بگیر، بدنت را حرکت بده، چیزی یاد بگیر یا بساز، یک محبتِ کوچک بکن، به جایی که واقعاً هستی توجه کن. یکی دو تا از این‌ها را به‌عمد در هفته‌ات جا بده. یک پیاده‌روی با یک دوست یک‌جا سه‌تای‌شان به حساب می‌آید.

همین حالا نسخه‌ی روزِ بد را بساز

روتینت را جوری طراحی کن که به‌جای شکستن خم شود. همین حالا که حالت خوب است تصمیم بگیر که نسخه‌ی لخت‌شده‌اش برای روزهایی که خوب نیستی چه شکلی است. شاید روتینِ کامل یک پیاده‌روی، صبحانه، کار، یک تماس با کسی، و یک آرام‌گرفتنِ واقعی باشد. نسخه‌ی روزِ بد شاید این باشد: سرِ ساعتِ معمول بلند شو، کمی آب بخور، پنج دقیقه برو بیرون. همین. روتینی که انعطاف دارد هفته‌ی بعد هنوز آنجاست. یک روتینِ بی‌نقص به‌ندرت هست.

وقتی روزها کنارِ هم بند نمی‌شوند

نقطه‌ای هست که در آن ملایم‌ترین و هوشمندانه‌ترین روتین هم کافی نیست، و مهم است که بی‌شرم نامش را ببریم. اگر بیشترِ صبح‌ها هرچه امتحان می‌کنی نمی‌توانی از تخت بیرون بیایی، اگر خواب هفته‌هاست خراب است، اگر آن حالِ پایین دارد عمیق‌تر می‌شود یا دیگر به چیزهایی که قبلاً برایت مهم بودند اهمیت نمی‌دهی، این مشکلِ اراده‌ای نیست که با برنامه‌ریزی بشود از آن بیرون آمد. این نشانه‌ای است که کسی را که برای کمک آموزش دیده وارد کنی. یک پزشک یا یک درمانگر می‌تواند به آنچه زیرِ کار است نگاه کند و درمانِ واقعی پیشنهاد بدهد، و خودِ فعال‌سازیِ رفتاری هم وقتی اوضاع شدید است با راهنماییِ یک بالینگر بهتر جواب می‌دهد.

دست دراز کردن اعتراف به شکستِ روتین نیست. گاهی یک ساختارِ باثبات دقیقاً همان چیزی است که تو را تا نقطه‌ی درخواستِ کمکِ بیشتر می‌رساند، و این خودِ روتین است که دارد کارش را می‌کند. لنگر را نگه دار. کوچک بسازش. و وقتی ساختار به‌تنهایی نمی‌تواند وزن را نگه دارد، بگذار کسی کمکت کند حملش کنی.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.