نکتههای سریع
- اگر خواب نمیآید، مدتی بلند شوید.
- نگرانیهای فردا را پیش از خواب روی کاغذ بگذارید.
- بازدم را بلندتر از دم بکشید.
دیروقت است. خانه بالاخره ساکت شده. همهچیز را درست انجام دادهاید؛ نورها را کم کردهاید، گوشی را زمین گذاشتهاید، به رختخواب رفتهاید. و بعد مغزتان بیدار میشود.
گفتگویی از سه روز پیش را دوباره پخش میکند. ایمیلی را پیشنویس میکند که تا پنجشنبه لازم نیست بفرستید. قبضی را به یادتان میآورد، یک نوبتِ دکتر، همان حرفی که در ۲۰۱۴ زدید. هرچه بیشتر میکوشید خاموشش کنید، بلندتر میشود. نگاهی به ساعت میاندازید. حالا دیرتر شده، و حالا دارید حساب میکنید که چهقدر کم خواهید خوابید، که بهطرزی همهچیز را بدتر میکند.
اگر این برایتان آشناست، در جمعی کاملاً معمولی هستید. ذهنِ شلوغ هنگامِ خواب یکی از رایجترین دلایلِ بیدار ماندنِ آدمهاست. خبرِ خوب این است که این نوعِ خاص از چرخهٔ شبانه به چند حرکتِ مشخص و عملی خوب پاسخ میدهد. نه به اراده. به حرکت.
چرا مغزتان همهاش را برای وقتِ خواب نگه میدارد
دلیلی دارد که نگرانیها ساعتِ ۱ بامداد بزرگتر از ساعتِ ۱ بعدازظهر به نظر میرسند.
تمامِ روز سرتان شلوغ است. کارها، آدمها، سروصدا، صد چیزِ کوچک که بر سرِ توجهِ شما رقابت میکنند. آن سروصدا نوعی حواسپرتی است، و حواسپرتی افکارِ مضطرب را در فاصله نگه میدارد. شبهنگام، هر یک از آن حواسپرتیها یکباره فرو میریزند. سکوتی که مشتاقش بودید به صحنهای باز بدل میشود، و کارهای ناتمامتان درست روی همان صحنه قدم میگذارند.
یک بخشِ جسمانی هم در کار است. پژوهشگرانِ خواب حالتی را توصیف میکنند به نامِ بیشبرانگیختگی، جایی که ذهن و بدن بهجای آنکه از کار بیفتند، پرشتاب و گوشبهزنگ میمانند. نگرانی به این حالت دامن میزند، و این حالت به نگرانیِ بیشتر. Sleep Foundation این چرخه را ساده بیان میکند: اضطراب و خوابِ بد یکدیگر را تقویت میکنند، نگرانی خواب را بدتر میکند، و خوابِ بدتر اضطرابِ بیشتری را شعلهور میسازد. پس وقتی خودتان را در حالِ چرخخوردن در شب مییابید، در آرامگرفتن شکست نخوردهاید. در یک چرخهٔ بازخوردی گرفتار شدهاید که دقیقاً همان کاری را میکند که چرخهها میکنند.
دانستنِ این کمک میکند، چون فشار را برمیدارد. ذهنِ شتابان یک عیبِ شخصیتی نیست، یا نشانهٔ اینکه چیزی بهشدت در شما ایراد دارد. چیزی پیشبینیپذیر است که برای آدمهای خسته در اتاقهای ساکت رخ میدهد. و چرخهها را میتوان قطع کرد.
وقتی از قبل بیدارید و در حالِ چرخخوردن، چه کنید
نخست، ایدهای که وارونه به گوش میرسد اما بیش از هر تکنیکِ یگانهای اهمیت دارد: دیگر نکوشید خواب را به زور بیاورید.
خواب چیزی نیست که بتوانید با ارادهٔ خود پدیدش آورید. NHS آن را رک میگوید: هرچه بیشتر بکوشید، احتمالِ آمدنش کمتر است. تلاش فشار میآفریند، فشار برانگیختگی میآفریند، و برانگیختگی نقطهٔ مقابلِ خواب است. پس حرکت این است که فشار را از خودِ خواب بردارید و بهسوی جایی ملایمتر نشانه بگیرید؛ فقط استراحت کردن، فقط آرام بودن، فقط گذاشتن به اینکه بدن ساکن بماند. خواب معمولاً همین که دست از تعقیبش بردارید، پنهانی از راه میرسد.
با این بهعنوانِ زمینه، این هم آنچه میتوانید امتحان کنید وقتی آنجا کاملاً بیدار دراز کشیدهاید.
اگر مدتی گذشته، از رختخواب بیرون بیایید
این یکی خلافِ شهود به نظر میرسد، اما یکی از پشتوانهدارترین ابزارهای خواب است که وجود دارد. اگر بهاندازهٔ چیزی حدودِ ۱۵ تا ۲۰ دقیقه بیدار ماندهاید و کلافه میشوید، بلند شوید. به اتاقِ دیگری بروید. نورها را کم نگه دارید، و کاری آرام و کمی کسلکننده انجام دهید؛ چند صفحه از یک کتابِ کاغذی بخوانید، به موسیقیِ ملایم گوش دهید، روی صندلی بنشینید. تنها زمانی به رختخواب بازگردید که واقعاً احساسِ خوابآلودگی کنید.
دلیلش ساده است. وقتی شب پس از شب بیدار و مضطرب در رختخواب دراز میکشید، مغزتان بیسروصدا یاد میگیرد که رختخواب جایی برای بیدار و مضطرب بودن است. بلند شدن، پیوندِ میانِ رختخواب و خواب را بهجای فرسودنش پاس میدارد. شب را رها نمیکنید. آن را از نو تنظیم میکنید.
هنگامِ تصمیمگیری به ساعت نگاه نکنید. ساعتپاییدن به حسابوکتاب بدل میشود، و حسابوکتاب به فشارِ بیشتر. اگر میتوانید، ساعت را از خودتان بگردانید.
بازدمتان را کند کنید
وقتی افکارتان شتاباناند، نفس کشیدنتان معمولاً بیآنکه متوجه شوید تندتر و سطحیتر شده. میتوانید همین را وارونه به کار ببرید. بهنرمی از راهِ بینی دم بگیرید، بعد بازدم را بلندتر و کندتر از دم کنید. یک بازدمِ بلند و بیشتاب یکی از مطمئنترین نشانههایی است که میتوانید به بدنتان بفرستید که وضعیتِ اضطراری تمام شده.
به تکنیکی بیعیب نیاز ندارید. پنج شش نفسِ آرام، با پیشتازیِ بازدم، کافی است تا کمکم دستگاهتان را از دندهٔ سنگین بیرون بکشد.
به ذهنتان چیزی خنثی برای در دست گرفتن بدهید
به خودتان گفتنِ اینکه فکر کردن را بس کن، تقریباً هیچوقت جواب نمیدهد. حرکتِ بهتر این است که ذهن را بهنرمی با چیزی چنان کسلکننده و بیآزار مشغول کنید که هیچ جای مضطربی برای رفتن نداشته باشد.
یک رویکردی که درمانگران به آن اشاره میکنند این است که بگذارید توجهتان روی تصویرهایی تصادفی و از نظرِ عاطفی خنثی سُر بخورد، یکی پس از دیگری، بیآنکه داستانی آنها را به هم پیوند دهد. یک قایق. یک قاشق. یک لیمو. یک راهپله. نکته همان تصادفی بودن است. این کار بهطورِ سرانگشتی همان شیوهٔ پراکنده و شناورِ رفتارِ واقعیِ ذهن را در حالِ به خواب رفتن تقلید میکند، و افکارِ تنگ و چرخهای را که بیدار نگهتان میدارند پس میزند. اگر تصویرها به شما نمیسازند، یک وارسیِ آرامِ بدن هم به همان شکل کار میکند؛ توجهتان را پلهپله در بدنتان پایین ببرید، بخش به بخش، و هر بخش را همانطور که پیش میروید رها کنید.
یک هشدارِ کوتاه و صادقانه دربارهٔ این ابزارهای در لحظه. برای شمارِ اندکی از مردم، چرخاندنِ توجه به درون، بهسوی نفس یا بدن، در واقع اضطراب را بهجای پایین آوردن، بالا میبرد، گاهی پس از گونههایی از آسیبِ روانی. اگر متوجه شدید که تمرکز روی نفس کشیدن حالتان را کلافهتر میکند، این یک اطلاعِ واقعی است، نه نشانهٔ اینکه دارید اشتباه انجامش میدهید. بهجایش به چیزی بیرون از خودتان روی بیاورید؛ بافتِ پتو، صداهای خفیفِ خانه، وزنِ بدنتان روی تشک. و یک متخصص میتواند کمکتان کند رویکردهایی بیابید که برای شیوهٔ پاسخدهیِ دستگاهِ خاصِ شما ساخته شدهاند.
بیدار شدنِ ۳ بامداد داستانِ دیگری است
به خواب رفتن یک مسئله است. بیدار شدن در ۳ بامداد در حالی که ذهنتان از قبل با تمامِ سرعت میتازد، مسئلهای دیگر است، و سزاوارِ سخنِ جداگانهٔ خودش است.
بیدار شدن در میانهٔ شب طبیعی است. همه میانِ چرخههای خواب لحظهای به سطح میآیند. دردسر آنجا آغاز میشود که به سطح میآیید، متوجهِ سکوت میشوید، و مغزتان این فرصت را میقاپد تا به مسئلهگشایی بپردازد. آنوقت همان چرخه به راه میافتد، و هرچه از بیدار بودن کلافهتر شوید، بیدارتر میشوید.
واکنش بیشتر همان حرکتهای بالاست، با یک تنظیمِ کوچک. اینجا حتی بیشتر مراقبِ نور و صفحهنمایش باشید، چون در ۳ بامداد میتوانند مغزتان را قانع کنند که صبح شده و خواب را برای همیشه خاموش کنند. همهچیز را کمنور نگه دارید. اگر بهاندازهٔ چیزی حدودِ ۱۵ تا ۲۰ دقیقه آنجا در حالِ جوشیدن دراز کشیدهاید، همان قاعدهٔ بلند شدن صدق میکند؛ آرام بیرون بخزید، جایی کمنور و کسلکننده بنشینید، و وقتی خواب دوباره بهسویتان کشید بازگردید. بکوشید بهجای جنگیدن با بیداری، با آن آشتی کنید. آرام در تاریکی استراحت کردن، حتی بیآنکه بخوابید، باز هم استراحت است، و اینگونه نگریستن به آن، مقدارِ شگفتآوری از وحشت را از شب بیرون میکشد.
آرامتر کردنِ شبِ فردا
حرکتهای بالا وقتی به کار میآیند که از قبل بیدار شدهاید. اما بهترین زمان برای رویارویی با ذهنِ شتابان در واقع زودتر است، پیش از آنکه سرتان به بالش برسد.
نگرانی را از اتاقِ خواب بیرون ببرید
اگر مغزتان اصرار دارد که برنامهریزی و دلواپسیاش را شبها انجام دهد، وقتِ زودتری به آن بدهید. ۱۰ تا ۱۵ دقیقه در عصر، خیلی پیش از خواب، کنار بگذارید و آنچه در ذهنتان است بنویسید. هم NHS و هم Sleep Foundation نسخهای از این کار را توصیه میکنند. نگرانیها را روی کاغذ خالی کنید. برای هرکدام، اگر میتوانید، تنها گامِ کوچکِ بعدی، یا زمانی که به آن رسیدگی خواهید کرد را یادداشت کنید. بعد دفترچه را ببندید.
این کار به دلیلی ملموس جواب میدهد. بخشِ زیادی از نشخوارِ فکریِ شبانه، تلاشِ مغزتان است برای آنکه چیزِ مهمی را فراموش نکند. همین که نوشته شد، ذهنتان میتواند دست از نگه داشتنش بردارد. در واقع به آن گفتهاید، این رسیدگی شد، حالا میتوانی رها کنی. نگرانیهایی که در نیمهشب سر میرسند، اغلب همانهاییاند که در طولِ روز هرگز به حرفشان گوش داده نشد.
یک آیینِ آرامگرفتن بسازید که واقعاً نگهش دارید
نمیتوانید یکراست از یک روزِ پرتنش به سکون بدوید و انتظار داشته باشید ذهنتان همراهی کند. به باندِ فرود نیاز دارد. پیش از خواب حدودِ ۳۰ دقیقه فاصله به خودتان بدهید که در آن همهچیز عمداً کند شود؛ نورها کمتر، صفحهنمایشها خاموش، چیزی آرامبخش و کماهمیت. یک دوشِ آبگرم، چند صفحه کتاب، موسیقیِ ملایم، کمی کششِ سبک. خودِ فعالیت کماهمیتتر از پیوستگی است. اگر بیشترِ شبها انجام شود، خودِ آن روال به یک نشانه بدل میشود، علامتی به بدنتان که خواب در راه است.
صفحهنمایشها سزاوارِ اشارهای ویژهاند. اسکرول کردن ذهنتان را دقیقاً همان وقتی که میخواهید آرام بگیرد، درگیر و گوشبهزنگ نگه میدارد، و نورش هم کمکی نمیکند. گذاشتنِ گوشی در اتاقی دیگر یکی از پربازدهترین تغییرهایی است که بیشترِ مردم میتوانند انجام دهند.
آرامش را وقتی درماندهاش نیستید تمرین کنید
چیزی هست که بسیاری از مردم از قلم میاندازند. آرامسازی بهعنوانِ یک عادتِ روزانه بسیار بهتر از یک نجاتِ ساعتِ ۲ بامداد کار میکند. یک تمرینِ منظم بدنتان را ورزیده میکند تا آسانتر به حالتِ آرام برسد، تا وقتی که بهراستی به آن نیاز دارید در دسترس باشد.
این خیالبافی نیست. در پژوهشی که در JAMA Internal Medicine منتشر شد، بزرگسالانِ سالمندی که مشکلِ خواب داشتند و یک تمرینِ ذهنآگاهی آموختند، بیخوابی و خستگیِ کمتری نسبت به گروهی مقایسهای داشتند که آموزشِ خوابِ استاندارد دیده بود. ایدهٔ زیربنایی، که اغلب پاسخِ آرامسازی نامیده میشود، این است که چند دقیقه توجهِ متمرکز و آرام در هر روز، فراخواندنِ آن حالتِ آرامگرفته را در شب آسانتر میکند. یاد نمیگیرید که به فرمان به خواب بروید. دارید به بدنتان راهِ بازگشت به آرامش را میآموزید تا بتواند آن را در تاریکی بیابد.
وقتی چیزی بیش از یک شبِ پرهیاهوست
بیشترِ شبهای ذهنِ شتابان فقط همیناند، شب. میگذرند، و ابزارهای بالا معمولاً از تیزیِ ماجرا میکاهند.
اما اگر این الگو ریشه دواند، حواستان باشد. اگر مرتب هفتهها بیدار دراز میکشید، اگر هراس از نخوابیدن خودبهخود شروع به ساخته شدن کرده، اگر خستگیِ روزانه دارد کارتان، خُلقتان یا کسانی را که دوست دارید فرسوده میکند، این ارزشش را دارد که با یک پزشک یا یک درمانگر در میان بگذارید. بیخوابیِ مزمن و اضطرابِ ادامهدار هر دو رایجاند و بسیار درمانپذیر، اغلب بدونِ دارو. یک رویکردِ مشخص و خوبپژوهیده به نامِ درمانِ شناختیرفتاری برای بیخوابی، یا CBT-I، به بسیاری از مردم کمک میکند شبهایشان را بازپس بگیرند، و یک بالینگر میتواند شما را به آن راهنمایی کند.
دست دراز کردن برای کمک، اقرار به این نیست که نتوانستید خودتان از پسش برآیید. خواب یکی از آن پایههایی است که هر چیزِ دیگری بر آن تکیه دارد. اگر خوابِ شما مدتی است که لرزان بوده، سزاوارِ چیزی بیش از یک راهِ دور زدن هستید. سزاوارِ آنید که بیاسایید.
منابع
- Sleep Foundation, Anxiety and Sleep: Understanding the Connection for Better Rest
- Sleep Foundation, Can't Sleep? Techniques to Try
- NHS Every Mind Matters, How to Fall Asleep Faster and Sleep Better
- Harvard Health Publishing, Mindfulness Meditation Helps Fight Insomnia, Improves Sleep