اگر در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر میکنید، شما تنها نیستید. در ایالات متحده، با 988 تماس بگیرید یا پیامک بفرستید (Suicide & Crisis Lifeline، ۲۴ ساعته)، واژهٔ HOME را به 741741 پیامک کنید (Crisis Text Line)، یا در مواقع اضطراری با 911 تماس بگیرید. در هر جای جهان که باشید، findahelpline.com فهرست خطوط بحران رایگان و محرمانه را در کشور خودتان و به زبان خودتان نشان میدهد. اگر همین حالا در خطر فوری هستید، با شمارهٔ اورژانس محل خود تماس بگیرید.
اضطراب شهرت بدی دارد که کاملاً حقش نیست. تاپتاپ قلب پیش از یک مصاحبهی مهم. گرهای که در دلتان میافتد وقتی بچهتان دیر به خانه میرسد. آن بازپخش بیخوابیزای مکالمهای که خوب پیش نرفت. هیچکدام از اینها خرابی نیست. بدنتان کارش را انجام میدهد. اضطراب قدیمیترین زنگ خطری است که دارید، و بیشتر وقتها دقیقاً همانطور که باید کار میکند: توجهتان را به چیزی میبرد که ممکن است اهمیت داشته باشد و شما را برای رویارویی با آن آماده میکند.
مشکل این است که همین زنگ خطر میتواند گیر کند. میتواند وقتی چیزی برای واکنش نیست به صدا دربیاید، یا مدتها بعد از گذشتن لحظه روشن بماند، یا آنقدر بلند شود که بقیهی زندگیتان را زیر خودش خفه کند. تقریباً همین است مرز میان اضطراب معمولی و اختلال اضطراب. و دانستن اینکه کدام طرف این مرز ایستادهاید، تعیین میکند قدم بعدیتان چه باشد.
این یک آزمون نیست که به تشخیص برسد. تشخیص را فقط یک متخصص میتواند بدهد، و بهتر است بدهد. اما میتوانید نشانهها را آنقدر خوب بشناسید که بفهمید با یک دورهی سخت روبهرو هستید یا با چیزی که به حمایت واقعی نیاز دارد. بگذارید با هم مسیرش را برویم.
اضطراب معمولی چه شکلی دارد؟
اضطراب طبیعی به چیزی وابسته است. یک محرک دارد، و حسش تقریباً هماندازهی همان محرک است. پیش از پرواز نگرانید، نه پیش از چک کردن نامهها. وقتی پول تنگ است نگران قبضها میشوید، و وقتی حقوق میرسد آرام میگیرید.
همچنین معمولاً فایدهای هم دارد. کمی دلشوره پیش از سخنرانی، ذهنتان را تیز میکند. یک لرزش کوچک نگرانی دربارهی ضربالاجل، شما را به حرکت میاندازد. اضطرابی که شما را به آماده شدن، دوباره چک کردن، و حاضر شدن وادار میکند، همان زنگ خطری است که حقوقش را درست ادا میکند.
و بعد رهایتان میکند. حس بالا میرود، به اوج میرسد، و وقتی وضعیت حل شد یا با آن کنار آمدید، فرو مینشیند. شاید بعدش خالی و خسته باشید، اما دوباره به حالت عادی برمیگردید. سازمان بهداشت ملی انگلستان (NHS) این را ساده میگوید: بیشتر مردم گاهی اضطراب دارند، و همین بهتنهایی نشانهی هیچ خرابیای نیست.
پس نسخهی روزمرهی اضطراب سه ویژگی آرام دارد: دلیلی دارد، با آن دلیل هماندازه است، و پایان مییابد.
کِی به اختلال تبدیل میشود؟
اختلال اضطراب همان چیزی است که وقتی این سه ویژگی میشکنند به سراغتان میآید. نگرانی دیگر نیازی به دلیل ندارد. دیگر با اندازهی تهدید همخوانی ندارد. و دیگر خاموش نمیشود. مؤسسهی ملی سلامت روان آمریکا (NIMH) این را رسا بیان میکند: اضطراب از بین نمیرود، در موقعیتهای زیادی سر برمیآورد، و ممکن است با گذر زمان بدتر شود.
چند الگو معمولاً نشانهی این گذار هستند.
- نگرانی بهسختی مهار میشود. میبینید که یک ترس بیتناسب است اما هنوز نمیتوانید خودتان را آرام کنید. دکمهی خاموش جواب نمیدهد.
- پخش میشود. بهجای یک نگرانی مشخص، از سلامتیتان به شغلتان، به رابطههایتان، به صدایی که ماشین داد میپرد، بدون اینکه هیچکجا واقعاً بنشیند.
- میماند. وقتی متخصصان اختلال اضطراب فراگیر را میسنجند، معمولاً به دنبال نگرانیای میگردند که تقریباً هر روز، حدود شش ماه حضور داشته باشد. سایر اختلالهای اضطرابی میتوانند خیلی زودتر از این ظاهر شوند.
- چیزهایی از شما میگیرد. شروع میکنید به اجتناب. رویداد را کنار میگذارید، از تماس فرار میکنید، فرصت را رد میکنید، کمتر از خانه بیرون میروید. اضطراب دیگر از زندگیتان محافظت نمیکند، آن را کوچک میکند.
- در بدنتان ظاهر میشود. بیخوابی. فک قفلشده. معدهای که آرام نمیگیرد. عضلههایی که از تنش درد میکنند. خستگیای که استراحت آن را درست نمیکند.
مفیدترین سؤال همان آخری است: آیا در زندگیتان دخالت میکند؟ نگرانیای که ناخوشایند است اما واقعاً شیوهی زندگیتان را تغییر نمیدهد، یک چیز است. نگرانیای که روزهایتان را دوباره میسازد، تصمیم میگیرد چه کار کنید و کجا بروید و چه کسی را ببینید، همان چیزی است که ارزش دارد پیش یک متخصص ببرید.
شاید کمک کند این سؤال را ملموس کنیم. دو نفر را تصور کنید که هر دو برای یک ارائهی کاری نگرانند. نفر اول شب قبل حالش بد میشود، بد میخوابد، بااینحال ارائه را میدهد، و تا ظهر حالش خوب میشود. نفر دوم سه هفته است که از این لحظه وحشت دارد، مسیرهای فرار را در ذهنش تمرین کرده، ماه پیش بهخاطر همین ترس یک جلسهی کوچکتر را غیبت کرده، و دارد به این فکر میافتد که آیا اصلاً این شغل ارزشش را دارد. محرک یکسان است. رابطه با آن کاملاً متفاوت است. معیار، خودِ حس نیست. ردیست که روی زندگیتان میگذارد.
بیش از یک شکل دارد
بعضیها فکر میکنند اختلال اضطراب فقط یک معنا دارد: کسی که نگران همهچیز است. این یکی از شکلهایش است، و شکل شایعی هم هست، اما این خانواده بزرگتر از این است. دانستن شکلهای کلی کمک میکند، چون کمکی که به کارتان میآید تا حدی به این بستگی دارد که با کدامشان سروکار دارید.
- اختلال اضطراب فراگیر نوعی است که آزادانه شناور است. نگرانی به یک ترس واحد گیر نکرده. از موضوعی به موضوع دیگر میرود، بیشتر روزها، اغلب دربارهی چیزهای معمولی، و دقیقاً به همین دلیل خستهکننده است که هیچ مشکل واحدی برای حل کردن وجود ندارد.
- اختلال پانیک حول حملههای پانیک میچرخد، که موجهای ناگهانی و شدید ترس هستند، سریع میآیند و نشانههای جسمی تندی با خود میآورند: قلبی که تندتند میزند، تنگی نفس، حسی که چیز وحشتناکی در حال رخ دادن است. آنچه حملهها را به اختلال تبدیل میکند، وحشت از حملهی بعدی است، وحشتی که میتواند کمکم کل زندگیتان را دور خودش سازمان بدهد.
- اختلال اضطراب اجتماعی ترسی بزرگتر از حد معمول از قضاوت شدن یا شرمنده شدن جلوی دیگران است. این خیلی بیشتر از خجالتی بودن است. میتواند کارهای عادی، مثل یک جلسه، یک تماس تلفنی، غذا خوردن در جمع، را واقعاً تهدیدآمیز جلوه بدهد.
- فوبیا ترسهای شدید و مشخصی هستند، اغلب از یک چیز یا موقعیت خاص، آنقدر قوی که آدم زندگیاش را بازآرایی میکند تا از آن محرک دور بماند.
اینها با هم همپوشانی دارند، و یک نفر میتواند در آنِ واحد چند مورد را داشته باشد. هدف از نام بردنشان این نیست که خودتان را در یک قالب بگنجانید. هدف این است که بفهمید «من اختلال اضطراب دارم» میتواند از فردی به فرد دیگر خیلی متفاوت به نظر برسد، و اینکه یک متخصص میخواهد بداند کدام نوعش را با خود حمل میکنید.
چرا نامگذاریاش اهمیت دارد؟
وسوسهانگیز است که همهی اینها را کنار بگذارید. همه استرس دارند. نمیخواهید برایش غوغا کنید. اما این تفکیک دربارهی چسباندن یک برچسب به خودتان نیست. دربارهی گرفتن کمک درست برای مشکل درست است.
اگر آنچه دارید، اضطرابی معمولی است که این فصل داغتر شده، ابزارهای روزمره واقعاً کمک میکنند: خواب باثباتتر، تحرک بدنی، کم کردن کافئین، حرف زدن با کسی که به او اعتماد دارید، تمرین تنفسی که در همان لحظه بتوانید به آن پناه ببرید. اینها واقعیاند و ارزش انجام دادن دارند، چه چیزی از نظر بالینی خراب باشد چه نباشد.
اگر آنچه دارید، اختلال اضطراب است، همان ابزارها هنوز کمک میکنند، اما الان یک تکمیلکنندهاند، نه کل درمان. تلاش برای مهار یک وضعیت بالینی با اراده و چند نفس عمیق، مثل خالی کردن آب یک قایق سوراخشده با فنجان چای است. میتوانید مدتی ادامه بدهید. خستهکننده است، و سوراخ را درست نمیکند.
این بخش میتواند روبهرو شدن با موضوع را آسانتر کند. اختلالهای اضطرابی از رایجترین وضعیتهای سلامتی هستند که وجود دارند، یعنی همراهیتان بسیار زیاد است و مسیر پیشرو بارها پیموده شده. همچنین از قابلدرمانترینها هستند. روشهای استاندارد (رواندرمانی گفتاری، برخی داروها، یا ترکیبی از این دو) برای خیلیها بهخوبی کار میکنند. یک نوع خاص از درمان، درمان شناختیرفتاری، سابقهی قویای دارد. با کمک به تغییر الگوهای فکری و رفتاری خاصی که اضطراب را تغذیه میکنند کار میکند، نه فقط با انتظار برای گذشتن حس. شما به یک حکم ابدی نگاه نمیکنید. به مشکلی نگاه میکنید که راهحلهای شناختهشده دارد.
چند منطقهی خاکستری صادقانه
زندگی واقعی خودش را در قالبهای مرتب دستهبندی نمیکند، پس چند نکته ارزش گفتن دارد.
لازم نیست در بدترین حالت خودتان باشید تا سزاوار کمک باشید. آستانهای برای رنج کشیدن نیست که اول باید از آن بگذرید، حداقلی از بدبختی نیست که واجد شرایطتان کند. اگر اضطراب آنقدر آزارتان میدهد که این متن را میخوانید، همین کافی است تا با کسی حرف بزنید.
داغدیدگی، تغییرات بزرگ زندگی، و شرایط واقعاً سخت میتوانند مقدار زیادی اضطراب کاملاً قابلدرک ایجاد کنند که هنوز هم ارزش حمایت دارد. «منطقی است که اینطور حس میکنم» و «به کمک برای حمل این بار نیاز دارم» هر دو در آنِ واحد درستاند. یکی دیگری را باطل نمیکند.
اضطراب میتواند نقاب جسمی هم بپوشد. خیلیها نگران قلب یا معدهشان سر از مطب پزشک درمیآورند و کشف میکنند که موتور پسزمینهاش از اول اضطراب بوده. این باعث نمیشود نشانهها ساختگی باشند. بدن جاییست که بخش زیادی از اضطراب واقعاً در آن زندگی میکند، و تنگی سینه یا معدهی بههمریخته میتواند به همان اندازهی هر چیزی که یک اسکن پیدا کند، واقعی باشد.
و خودِ مرز هم میتواند حرکت کند. اضطراب معمولی میتواند طی چند ماه، بهخصوص زیر استرس مداوم، به اختلال عمیقتر شود، و اختلال هم میتواند با مراقبت درست به سطح قابلمدیریت برگردد. پس این یک حکم یکباره نیست. ارزش دارد گاهبهگاه با خودتان چک کنید، نه برای کنترل هر حسی، بلکه برای متوجه شدن اینکه آیا آبوهوا تغییر میکند.
با این پاسخ چه باید کرد؟
اگر این متن را خواندهاید و نوع روزمره را در خودتان شناختید، خوب است. از اصول پایه مراقبت کنید، کمی با خودتان مهربانتر باشید، و نگاهی سرسری داشته باشید که آیا در حال رشد است.
اگر نوع دیگر را شناختید، نگرانیای که دست از سرتان برنمیدارد، که از محرکهایش بزرگتر شده، که شروع کرده روزهایتان را محصور کند، قدم بعدی گفتوگو با یک متخصص است. پزشک عمومی نقطهی شروع خوبی است، و اغلب سهلترین دریست که میتوانید از آن وارد شوید. رفتن پیش یک تراپیست یا مشاور هم همینطور است. میتوانید دقیقاً همان چیزی را بگویید که به یک دوست میگفتید: چه حسی دارید، چقدر مکرر، و چه کارهایی را به خاطرش کنار گذاشتهاید. آنها قبلاً این را شنیدهاند. کمک کردن به شما، شغلشان است.
ارزش دارد بدانید آن گفتوگوی اول واقعاً چه شکلی دارد، چون وحشت از آن خیلیها را متوقف میکند. بیشترش سؤال است. چه مدت است این حس را دارید، در بدنتان چه حسی دارد، بهخاطرش چه کارهایی را کنار گذاشتهاید. لازم نیست با کلمات درست یا داستانی مرتب سر برسید. سردرگم و غرقشده رسیدن، یک راه کاملاً طبیعی برای شروع است.
یک نکتهی دیگر، چون از همه مهمتر است. اگر اضطرابتان روزی به جایی رسید که حس کردید نمیتوانید ادامه بدهید، یا افکار آسیب رساندن به خودتان سر برآورد، این گفتوگوی «یک روزی» نیست. این گفتوگوی «همین حالا» است، با یک خط بحران، یک پزشک، یا کسی که به او اعتماد دارید، همین امروز. لازم نیست همهچیز را روشن کرده باشید تا بپرسید. فقط کافیست بپرسید.
هدف هیچوقت این نبود که دیگر اضطراب حس نکنید. زندگی بدون هیچ اضطرابی، زندگی با زنگ خطر خراب است. آنچه میخواهید، زنگ خطریست که وقتی باید به صدا دربیاید، هماندازهی آنچه پیش رویتان است باشد، و وقتی لحظه گذشت آرام بگیرد. وقتی این کار را نمیکند، کار این نیست که آن را با زور خاموش کنید. کار این است که کمک درست را بگیرید تا دوباره درست کار کند. آن کمک وجود دارد، کار میکند، و دست دراز کردن به سویش یکی از پایدارترین کارهاییست که میتوانید انجام دهید.
منابع
- National Institute of Mental Health, Anxiety Disorders
- Cleveland Clinic, Anxiety Disorders: Causes, Symptoms, Treatment & Types
- NHS, Generalised anxiety disorder (GAD) in adults