نکتههای سریع
- بپرسید آیا نگرانی با علتش متناسب است.
- توجه کنید که این اواخر چه کارهایی را کنار گذاشتهاید.
- از پزشک همیشگیتان شروع کنید.
اضطراب شهرت بدی دارد که کاملاً شایستهاش نیست. تپش تند قلب پیش از یک مصاحبهٔ مهم. گرهای که وقتی بچه دیر به خانه میرسد در دلتان میافتد. مرور بیخوابانهٔ گفتگویی که خوب پیش نرفت. هیچکدام از اینها خرابی نیست. این بدنی است که دارد کارش را انجام میدهد. اضطراب کهنترین سامانهٔ هشداری است که در اختیار دارید، و بیشتر وقتها درست همانگونه که طراحی شده کار میکند: توجه شما را به چیزی که شاید مهم باشد میدوزد و آمادهتان میکند تا با آن روبهرو شوید.
دردسر آنجاست که همین هشدار میتواند گیر کند. میتواند وقتی چیزی برای پاسخ دادن نیست به صدا درآید، یا مدتها پس از گذشتنِ آن لحظه روشن بماند، یا آنقدر بلند شود که بقیهٔ زندگیتان را زیر صدای خود خفه کند. این کمابیش همان مرز میان اضطراب معمولی و اختلال اضطرابی است. و دانستن اینکه در کدام سوی این مرز ایستادهاید، گام بعدیتان را تغییر میدهد.
این یک آزمون نیست که به تشخیص ختم شود. تنها یک متخصص بالینی میتواند این کار را بکند، و باید هم بکند. اما میتوانید یاد بگیرید نشانهها را آنقدر خوب بخوانید که بدانید با یک دوران دشوار روبهرو هستید یا با چیزی که شایستهٔ پشتیبانی واقعی است. بیایید با هم ببینیم چگونه.
اضطراب معمولی چه شکلی است
اضطراب عادی به چیزی گره خورده است. محرکی هست، و آن حس کمابیش به اندازهٔ همان محرک است. پیش از پرواز دلشوره دارید، نه پیش از سر زدن به صندوق پستی. هفتهای که پول کم است نگران قبضها هستید، بعد وقتی حقوق میرسد آرام میگیرید.
همچنین معمولاً کاری سودمند انجام میدهد. کمی دلهرهٔ پیش از ارائه، شما را تیزتر میکند. جرقهای از هراس دربارهٔ یک مهلت، به راهتان میاندازد. اضطرابی که شما را به آمادگی، به وارسی دوباره، به حاضر شدن وامیدارد، همان سامانهای است که نانش را حلال میکند.
و بعد رها میکند. آن حس بالا میآید، به اوج میرسد، و همینکه وضعیت حل شد یا از پسش برآمدید فرو مینشیند. شاید پس از آن از پا افتاده باشید، اما دوباره به آرامش برمیگردید. NHS آن را ساده بیان میکند: بیشتر مردم گاهی احساس اضطراب میکنند، و این بهتنهایی به معنای وجود اشکالی نیست.
پس نسخهٔ روزمرهٔ آن سه ویژگی آرام دارد. علتی دارد. با آن علت متناسب است. و پایان مییابد.
کِی به اختلال میگراید
اختلال اضطرابی همان چیزی است که وقتی آن سه ویژگی فرو میریزند به دست میآید. نگرانی دیگر به دلیل نیازی ندارد. دیگر با اندازهٔ تهدید جور درنمیآید. و دیگر خاموش نمیشود. National Institute of Mental Health آن را روراست وصف میکند: اضطراب از بین نمیرود، در موقعیتهای بسیاری سر برمیآورد، و میتواند با گذر زمان بدتر شود.
چند الگو معمولاً این چرخش را نشان میدهند.
- مهار نگرانی دشوار است. میتوانید ببینید که یک ترس بیاندازه است و باز هم نتوانید خودتان را آرام کنید. کلید خاموشی پاسخ نمیدهد.
- گسترش مییابد. بهجای یک نگرانی روشن، از سلامتیتان به شغلتان به روابطتان به صدایی که ماشین درآورد میپرد، و هیچجا درست نمینشیند.
- ماندگار میشود. وقتی متخصصان بالینی اختلال اضطراب فراگیر را میسنجند، اغلب دنبال نگرانیای میگردند که بیشتر روزها و حدود شش ماه حاضر بوده است. اختلالهای اضطرابی دیگر میتوانند بسیار زودتر از این پدیدار شوند.
- برایتان هزینه دارد. شروع به اجتناب میکنید. از مراسم میگذرید، از تماس طفره میروید، فرصت را رد میکنید، کمتر از خانه بیرون میروید. اضطراب دیگر از زندگیتان محافظت نمیکند. دارد آن را کوچک میکند.
- در بدنتان نمایان میشود. دشواری در خواب. فکی که سفت به هم فشرده است. معدهای که آرام نمیگیرد. عضلههایی که از سفتبودنِ دائمی درد میکنند. خستگیای که استراحت درمانش نمیکند.
سودمندترین پرسش، همان پرسش آخر است. آیا در زندگیتان اخلال ایجاد میکند؟ نگرانیای که ناخوشایند است اما بهراستی شیوهٔ زندگیتان را تغییر نمیدهد یک چیز است. نگرانیای که روزهایتان را از نو شکل میدهد و تصمیم میگیرد چه کنید و کجا بروید و چه کسی را ببینید، از آن گونهای است که ارزش دارد نزد یک متخصص ببرید.
ملموس کردن آن پرسش میتواند کمک کند. دو نفر را تصور کنید که هر دو بابت یک ارائهٔ کاری مضطرباند. اولی شب پیش از آن حالش بد میشود، بد میخوابد، اما به هر حال سخنرانی را انجام میدهد و تا وقت ناهار حالش خوب است. دومی سه هفته است که از آن هراس دارد، راههای فرار را در ذهنش تمرین کرده، ماه پیش به همین دلیل برای یک جلسهٔ کوچکتر بهانهٔ بیماری آورده، و کمکم به این فکر میافتد که آیا این شغل به این بها میارزد. محرک یکسان است. رابطه با آن بسیار متفاوت است. سنجه، آن حس نیست. سنجه، ردی است که آن حس بر زندگیتان میگذارد.
بیش از یک شکل دارد
مردم گاهی گمان میکنند اختلال اضطرابی یک معنا دارد: کسی که نگران همهچیز است. این یک شکل است، و شکلی رایج، اما این خانواده بزرگتر از این است. خوب است شکلهای کلیاش را بشناسید، چون کمک درست تا حدی به این بستگی دارد که با کدامیک روبهرو هستید.
- اختلال اضطراب فراگیر گونهٔ سرگردان و بیلنگر است. نگرانی به یک ترس بند نیست. بیشتر روزها از موضوعی به موضوع دیگر میرود، اغلب دربارهٔ چیزهای معمولی، و درست به همین دلیل فرساینده است که مسئلهٔ واحدی برای حل کردن وجود ندارد.
- اختلال هراس (پنیک) بر گِرد حملههای هراس میچرخد، که موجهایی ناگهانی و شدید از ترساند که تند فرود میآیند و نشانههای بدنیِ سختی به همراه دارند: کوبش قلب، تنگی نفس، این حس که چیزی بهشدت خراب است. آنچه حملهها را به یک اختلال بدل میکند، هراس از حملهٔ بعدی است، که میتواند رفتهرفته تمام زندگیتان را ساماندهی کند.
- اختلال اضطراب اجتماعی ترسی بیش از اندازه از داوریشدن یا شرمندهشدن در برابر دیگران است. این بسیار فراتر از کمرویی است. میتواند کاری کند که تعاملهای معمولی، یک جلسه، یک تماس تلفنی، غذا خوردن در جمع، واقعاً تهدیدآمیز به نظر برسند.
- هراسهای مشخص (فوبیا) ترسهایی شدید و معیناند، اغلب از یک چیز یا موقعیت خاص، آنقدر نیرومند که مردم زندگیشان را از نو شکل میدهند تا از آن محرک دوری کنند.
اینها با هم همپوشانی دارند، و یک نفر میتواند همزمان بیش از یکی را داشته باشد. هدف از نام بردنشان این نیست که خودتان را در جعبهای جا دهید. هدف این است که دریابید «من اختلال اضطرابی دارم» میتواند از فردی به فرد دیگر بسیار متفاوت به نظر برسد، و اینکه یک متخصص بالینی خواهد خواست بداند شما کدامگونهاش را با خود دارید.
چرا نامگذاریاش مهم است
وسوسهانگیز است که همهٔ اینها را نادیده بگیرید. همه دچار استرساند. نمیخواهید از آن قضیه بسازید. اما این تمایز دربارهٔ چسباندن برچسبی به خودتان نیست. دربارهٔ گرفتن کمک درست برای مسئلهٔ درست است.
اگر آنچه دارید اضطراب معمولی است که یک فصل تند شده، ابزارهای روزمره بهراستی کمک میکنند: خواب باثباتتر، تحرک بدنی، کم کردن کافئین، حرف زدن با کسی که به او اعتماد دارید، یک تمرین تنفسی که در همان لحظه بتوانید به آن دست ببرید. اینها واقعیاند، و چه چیزی از نظر بالینی اشکال داشته باشد چه نداشته باشد، ارزش انجام دادن دارند.
اگر آنچه دارید یک اختلال اضطرابی است، همان ابزارها باز هم کمک میکنند، اما حالا مکملاند، نه تمام درمان. تلاش برای تحمل یک وضعیت بالینی تنها با اراده و چند نفس عمیق، مثل خالی کردن قایقی سوراخ با یک فنجان قهوه است. مدتی میتوانید ادامه دهید. فرساینده است، و سوراخ را درست نمیکند.
این هم بخشی که باید روبهرو شدن با آن را آسانتر کند. اختلالهای اضطرابی از رایجترین وضعیتهای سلامتی هستند، یعنی همراهان بیشماری دارید و این راه بارها پیموده شده است. آنها همچنین از درمانپذیرترینها هستند. رویکردهای استاندارد (گفتاردرمانی، برخی داروها، یا ترکیبی از این دو) برای بسیاری از مردم خوب جواب میدهند. یک شیوهٔ درمانی بهویژه، درمان شناختیرفتاری، کارنامهٔ نیرومندی دارد. این شیوه با کمک به شما برای تغییر همان الگوهای فکری و رفتاریای که اضطراب را سیر نگه میدارند کار میکند، بهجای اینکه فقط منتظر گذشتنِ آن حس بماند. شما با یک حبس ابد روبهرو نیستید. با مسئلهای روبهرو هستید که راهحلهای شناختهشده دارد.
چند حوزهٔ خاکستری و صادقانه
زندگی واقعی خودش را در جعبههای مرتب دستهبندی نمیکند، پس چند چیز ارزش دارد که بلند گفته شوند.
لازم نیست در بدترین حالتتان باشید تا شایستهٔ کمک شوید. هیچ آستانهای از رنج نیست که ابتدا باید از آن بگذرید، هیچ کمینهای از تیرهروزی نیست که واجد شرایطتان کند. اگر اضطراب آنقدر آزارتان میدهد که دارید دربارهاش میخوانید، همین دلیل کافی است که با کسی حرف بزنید.
سوگ، تغییرهای بزرگ زندگی، و شرایط بهراستی دشوار میتوانند اضطراب فراوانی بسازند که کاملاً قابلدرک است و باز هم ارزش پشتیبانی دارد. «طبیعی است که اینطور احساس میکنم» و «کمی کمک برای برداشتن این بار به کارم میآید» هر دو همزمان درستاند. یکی دیگری را باطل نمیکند.
اضطراب میتواند لباس مبدل جسمی هم بپوشد. بسیاری از مردم نگرانِ قلب یا معدهشان به مطب پزشک میرسند و درمییابند که موتور زیرین ماجرا از همان ابتدا اضطراب بوده است. این نشانهها را ساختگی نمیکند. بدن جایی است که بخش بزرگی از اضطراب واقعاً در آن زندگی میکند، و تنگی قفسهٔ سینه یا آشوب دل میتواند به همان اندازهٔ هر چیزی که یک اسکن پیدا میکند واقعی باشد.
و خودِ آن مرز میتواند جابهجا شود. اضطراب معمولی میتواند طی ماهها، بهویژه زیر استرس پیوسته، به یک اختلال ژرفتر شود، و یک اختلال میتواند با مراقبت درست دوباره به حالتی قابلمدیریت برگردد. پس این یک رأی یکباره نیست. ارزش دارد هر از گاهی به خودتان سر بزنید، نه برای آنکه هر احساستان را زیر نظر بگیرید، بلکه برای آنکه توجه کنید آیا هوا دارد تغییر میکند.
با پاسخ چه کنیم
اگر این را خواندید و گونهٔ روزمرهاش را در خودتان بازشناختید، خوب است. به پایهها برسید، کمی با خودتان مهربانتر باشید، و بیآنکه سخت بگیرید حواستان باشد که آیا دارد رشد میکند.
اگر گونهٔ دیگرش را بازشناختید، همان نگرانیای که دستبردار نیست، که بزرگتر از محرکهایش است، که شروع کرده روزهایتان را حصار بکشد، گام بعدی یک گفتگو با یک متخصص است. پزشک مراقبتهای اولیه جای خوبی برای شروع است، و اغلب آسانترین دری که میتوان از آن گذشت. یک درمانگر یا مشاور هم همینطور. میتوانید دقیقاً همان چیزی را وصف کنید که برای یک دوست وصف میکردید: چه احساسی دارید، چند وقت به چند وقت، و شما را از انجام چه کارهایی بازمیدارد. آنها این را پیشتر شنیدهاند. کمک کردن به آن، کارِ آنهاست.
ارزش دارد بدانید آن گفتگوی نخست واقعاً چگونه است، چون هراس از آن جلوی بسیاری را میگیرد. بیشترش پرسش است. این چه مدت است ادامه دارد، در بدنتان چه حسی دارد، بهخاطرش چه کارهایی را کنار گذاشتهاید. لازم نیست با واژههای درست یا داستانی مرتب بیایید. سردرگم و از پا افتاده وارد شدن، شیوهای کاملاً طبیعی برای شروع است.
یک چیز دیگر، چون از همه مهمتر است. اگر اضطرابتان روزی به این حس گرایید که دیگر نمیتوانید ادامه دهید، یا فکرهایی دربارهٔ آسیب رساندن به خودتان به سراغتان آمد، این گفتگویی برای «یک روزی» نیست. این گفتگویی برای «همین حالا دست دراز کن» است، به یک خط بحران، یک پزشک، یا کسی که به او اعتماد دارید، همین امروز. لازم نیست همهچیز را حل کرده باشید تا کمک بخواهید. فقط باید بخواهید.
هدف هرگز این نبود که دیگر احساس اضطراب نکنید. زندگی بدون هیچ اضطرابی، زندگیای با هشداری خراب میبود. آنچه دنبالش هستید هشداری است که وقتی باید به صدا درآید، با آنچه پیش رویتان است متناسب باشد، و همینکه آن لحظه گذشت آرام بگیرد. وقتی دیگر این کار را نمیکند، وظیفه این نیست که با زور و تلاش صرف خاموشش کنید. وظیفه این است که کمک درست را بگیرید تا دوباره کار کند. آن کمک وجود دارد، کارساز است، و دست دراز کردن به سوی آن یکی از استوارترین کارهایی است که میتوانید بکنید.
منابع
- National Institute of Mental Health, Anxiety Disorders
- Cleveland Clinic, Anxiety Disorders: Causes, Symptoms, Treatment & Types
- NHS, Generalised anxiety disorder (GAD) in adults