Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

روابط · مرزها

چطور آرامشت را کنارِ آدم‌های منفی حفظ کنی

بعضی‌ها تو را لِه و لورده رها می‌کنند و همیشه هم نمی‌توانی از آن‌ها دوری کنی. اینجا می‌خوانی چطور نگذاری خلق‌وخوی آن‌ها خلق‌وخوی تو شود، بی‌آن‌که انفجاری رخ دهد مرز بگذاری، و فرقِ میان یک دورهٔ سخت و رابطه‌ای که دارد به تو آسیب می‌زند را تشخیص دهی.

زنی ایستاده در یک دشت هنگام غروب

عکس از Hosein Sediqi در Unsplash

نکته‌های سریع

  • به خودت بگو «این آب‌وهوای اوست، نه من».
  • بگو «به نظر سخت می‌آید» بی‌آن‌که حلش را گردن بگیری.
  • آن گفت‌وگویی را که تحلیلت می‌برد بی‌صدا کن.

یک نوع خستگیِ خاص هست که هیچ ربطی به مقدارِ خوابت ندارد. از یک گفت‌وگو کنار می‌روی و سنگین‌تر از وقتی که شروع شد حس می‌کنی. فکت منقبض است. یک دلشورهٔ کوچک تویِ دلت جا خوش کرده. تا آخرِ بعدازظهر حرف‌هایی را که زد دوباره پخش می‌کنی. اگر همین حالا یک آدمِ مشخص به ذهنت آمد، خودت می‌دانی این دربارهٔ کیست.

شاید یک والد است که هر تماسِ تلفنی را به یک فهرست از گله‌ها بدل می‌کند. یک همکار که با محلِ کار مثلِ یک آهِ بلند رفتار می‌کند. یک دوست که فقط وقتی آسمان دارد فرو می‌ریزد زنگ می‌زند و هیچ‌وقت وقتی صاف می‌شود. تو آدمِ بدی نیستی که از آن‌ها تحلیل می‌روی. یک آدمِ معمولی هستی که به یک چیزِ واقعی واکنش نشان می‌دهد.

آن چیزِ واقعی اسمی دارد، و فهمیدنش نحوهٔ برخوردت با آن را عوض می‌کند.

خیالاتی نشده‌ای. خلق‌وخو مسری است.

احساس‌ها میان آدم‌ها پخش می‌شوند، معمولاً بی‌آن‌که کسی تصمیم بگیرد آن‌ها را دست‌به‌دست کند. روان‌شناسان به آن «سرایتِ هیجانی» می‌گویند. کلینیک کلیولند آن را رک توصیف می‌کند: احساس‌ها و رفتارهای دیگران، احساس‌ها و رفتارهای تو را شکل می‌دهند، اغلب بی‌آن‌که بدانی دارد اتفاق می‌افتد. از نوزادی شروع می‌شود، وقتی یک نوزاد به یک چهرهٔ خندان لبخند می‌زند، و هیچ‌وقت واقعاً متوقف نمی‌شود. ما مدام همدیگر را می‌خوانیم، از راهِ لحنِ صدا، حالتِ بدن، فرمِ دهانِ کسی، و بدن‌هایمان بی‌سروصدا کوک می‌شوند تا هماهنگ شوند.

بیشترِ اوقات این یک هدیه است. همین است که یک اتاقِ پر از خنده تو را به درون می‌کشد، همین است که یک دوستِ آرام می‌تواند تو را آرام کند. اما همان سیم‌کشی برعکس هم کار می‌کند. یک ساعت را با کسی که غرقِ دلخوری است بگذران و شاید کمی از آن به تو سرایت کند، مثلِ ایستادن زیادی نزدیک به یک آتشِ بزرگ و بوی دود گرفتن سرِ راهِ خانه.

این بخشی است که ارزشِ درنگ کردن دارد. شاید منفی‌گرایی جهتِ مسری‌ترِ ماجرا باشد. یک پژوهشِ سالِ 2024 در نشریهٔ PLoS One دریافت که آسیب‌پذیری در برابرِ سرایتِ هیجانیِ *مثبت* و *منفی* در واقع دو صفتِ جداگانه‌اند، و نوعِ منفیِ آن با اضطراب، افسردگی و استرس ارتباطِ نزدیکی داشت. گرفتنِ دلگیریِ دیگران آسیب‌پذیریِ متمایزِ خودش است، و در طول زمان به خلق‌وخوی تو آسیبِ واقعی می‌زند.

پس وقتی بعد از وقت گذراندن با یک آدمِ سنگین حس می‌کنی به پایین کشیده شده‌ای، این ضعف یا حساسیتِ بیش‌ازحد نیست. این سیستمِ عصبی‌ات است که دقیقاً همان کاری را می‌کند که برای آن تکامل یافته. هدف این نیست که دست از حس کردنِ چیزها بکشی. این است که دست از جذب کردنِ چیزهایی بکشی که مالِ تو نیستند.

یک وارسیِ درونیِ سریع پیش از هر کاری

«منفی» تورِ پهناوری است، و همه در آن به یک پاسخِ یکسان نیاز ندارند. پیش از آن‌که یک خطِ محکم بکشی، ارزشش را دارد که بدانی با چه چیزی طرفی.

بعضی‌ها دارند چیزی را از سر می‌گذرانند. سوگ، یک ترسِ سلامتی، یک دورهٔ بی‌رحمانه سرِ کار. سنگینی‌شان یک فصل است، نه یک شخصیت، و آنچه لازم دارند صبر است، نه یک مرز. هاروارد هلث اینجا نکتهٔ ملایمی را مطرح می‌کند: بخشِ زیادی از فشارِ یک رابطه از شرایط می‌آید، نه از شکستِ خودِ رابطه. یک دوست در یک ماهِ تاریک یک مسئله برای مدیریت کردن نیست.

بعضی‌ها صرفاً هم‌نشین‌های کم‌انرژی‌اند. تخلیهٔ هیجانی می‌کنند، روی چیزهای بد قفل می‌شوند، در دوزهای زیاد تحملشان سخت است. بی‌رحم نیستند. فقط چیزی از تو می‌گیرند، و راه‌حل معمولاً دربارهٔ چه‌قدر و چند وقت یک‌بار است، نه دربارهٔ تمام کردنِ چیزی.

و بعضی‌ها هرچه در زندگی‌شان بگذرد تو را به‌طورِ ثابت بدحال‌تر رها می‌کنند. انتقاد می‌کنند، حساب نگه می‌دارند، تو را بابتِ نیاز داشتن تنبیه می‌کنند، کاری می‌کنند حس کنی کوچکی. این وضعیتِ دیگری است، و مرزهای محکم‌تر، فاصلهٔ بیشتر، و گاهی کمکِ بیرونی می‌طلبد.

لازم نیست به کسی برای همیشه برچسب بزنی. فقط صادقانه توجه کن که در کدام‌یک از این‌ها ایستاده‌ای. حرکتِ درست به همین بستگی دارد.

حفظِ آرامشت، در عمل

دسته هرچه باشد، مشتی از کارها واقعاً کمک می‌کنند. آن‌هایی را که برایت جور درمی‌آیند انتخاب کن.

تصمیم بگیر چه‌کسی دمای تو را تعیین می‌کند

مفیدترین تغییرِ واحد، درونی است. خلق‌وخوی دیگران اطلاعاتی دربارهٔ *آن‌هاست*، نه دستوری برای *تو*. وقتی کسی بدخلق از راه می‌رسد، بدنت می‌خواهد با آن هماهنگ شود. می‌توانی آن کشش را ببینی و ردش کنی. یک جملهٔ آرام که بعضی‌ها در جیبِ پشتی‌شان نگه می‌دارند: *این آب‌وهوای اوست، نه من.* کوچک به نظر می‌رسد. سرایتِ خودکار را دقیقاً در همان لحظه‌ای که شروع می‌شود قطع می‌کند.

کمی هوا میانِ خودتان بگذار

می‌توانی برای کسی اهمیت قائل باشی و باز هم دوز را محدود کنی. هاروارد هلث، در نوشته‌ای دربارهٔ خستگیِ ناشی از رابطه، مستقیماً همین را پیشنهاد می‌کند: کنارِ یک آدم باش و مرز بگذار تا رابطه این‌قدر طاقت‌فرسا نباشد. اگر یک دوست همیشه در بحران زنگ می‌زند، لازم نیست هر بار همه‌چیز را زمین بگذاری. «می‌خواهم دربارهٔ این بشنوم. می‌توانم امشب ساعتِ هفت بهت زنگ بزنم؟» توجهِ واقعی‌ات را به او می‌دهد و بعدازظهرت را به تو برمی‌گرداند. دیدارهای کوتاه‌تر. کم‌تعدادتر. یک قدم زدن به‌جای یک نشستنِ طولانی. فاصله بی‌رحمی نیست. همان راهی است که با آن اصلاً می‌توانی حاضر بمانی.

طعمهٔ درست کردنِ آن‌ها را نگیر

آدم‌های به‌طورِ مزمن منفی اغلب تو را به یک چرخه می‌کشند: گله می‌کنند، تو راه‌حل پیشنهاد می‌دهی، آن‌ها توضیح می‌دهند چرا هرکدام کار نمی‌کند، تو بیشتر تلاش می‌کنی، آن‌ها پایین‌تر فرو می‌روند، و تو خسته و به‌نوعی مسئولِ خلقی که خودت نساخته‌ای بیرون می‌آیی. می‌توانی از آن چرخه بیرون بیایی. حق داری با گرما گوش بدهی بی‌آن‌که برای درست کردنِ حسی که وظیفهٔ تو نیست ثبت‌نام کنی. «به نظر واقعاً سخت می‌آید» یک پاسخِ کامل است. تو نجات دادن بدهکار نیستی.

مراقب باش کجا چیزی را که مالِ تو نیست به گردن می‌گیری

بخشِ زیادی از فشارِ اینجا از جذبِ مسئولیتی می‌آید که هیچ‌وقت مالِ تو نبوده. سیستمِ سلامتِ کلینیک مایو خاطرنشان می‌کند که بخشِ زیادی از اضطرابِ روزمره از به گردن گرفتنِ احساس‌ها، رفتارها و افکارِ دیگران رشد می‌کند. وقتی خودت را می‌گیری که داری مدیریت می‌کنی که کسِ دیگر چه حسی دارد، روی پوستِ تخم‌مرغ راه می‌روی، خبرت را از پیش نرم می‌کنی تا او ترش نکند، این یک نشانه است. واکنشِ او مالِ خودِ اوست که حملش کند.

مرز را رک بگو، و از عذرخواهی صرف‌نظر کن

وقتی واقعاً لازم است یک مرزِ واقعی بگذاری، رویکردِ پشتوانه‌دار با پژوهش، پرزرق‌وبرق نیست اما مؤثر است. آنچه لازم داری را آرام و مستقیم بگو. صدایت را بلند نکن، بیش‌ازحد توضیح نده، و در برابرِ میلِ به این‌که خودت را تا سرحدِ نابودی توجیه کنی مقاومت کن. «سرِ شام دربارهٔ طلاقم حرف نمی‌زنم.» «امروز حدودِ بیست دقیقه وقت دارم.» «بیا کارِ محلِ کار را همان‌جا نگه داریم.» مرزی که به ده شکلِ مختلف توضیح داده شود دعوت به بحث سرِ هرکدام است. مرزی که یک بار، مهربانانه و بی‌عذرخواهی گفته شود، فقط یک واقعیت است دربارهٔ این‌که تو چطور کار می‌کنی.

انتظار داشته باش بعدش کمی احساسِ گناه کنی. آن گناه طبیعی است و نشانهٔ این نیست که کارِ اشتباهی کرده‌ای. حسِ به کار افتادنِ یک عضلهٔ تازه است. با تمرین کم‌رنگ می‌شود.

آنچه را آن‌ها تحلیل می‌برند دوباره پر کن

اگر نمی‌توانی به‌کلی از یک آدمِ تحلیل‌برنده دوری کنی، یک خویشاوندِ همیشگی یا یک هم‌میزِ کار، در پر کردنِ دوباره‌ات هدفمند باش. وقت گذراندن با آدم‌هایی که بالایت می‌کشند اینجا یک تجمل نیست. یک نگهداری است. همان سرایتی که خلقشان را می‌گیرد می‌تواند خلقِ بهتری را هم بگیرد، پس سراغِ دوستی برو که تو را می‌خنداند، عضوی از خانواده که بودن کنارش آسان است. خانه رفتن و بوی دود گرفتن یک چیز است. نشستن کنارِ آتشی دیگر بعد از آن به صاف شدنش کمک می‌کند.

واقعاً چه بگویی

بیشترِ آدم‌ها با ایدهٔ مرز دست‌وپنجه نرم نمی‌کنند. در آن نیم‌ثانیه‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کنند که یک چهرهٔ واقعی جلویشان است و کلمات نمی‌آیند. پس کمک می‌کند که چند جمله را پیش از آن‌که لازمشان داشته باشی آماده داشته باشی. تو یک متنِ از پیش‌نوشته را حفظ نمی‌کنی. فقط داری خودت را از آن دست‌پاچگی نجات می‌دهی.

وقتی کسی مدام دورِ همان گله می‌چرخد:

  • «می‌بینم که این واقعاً رویت سنگینی می‌کند. راه‌حلی ندارم، اما خوشحالم که به من گفتی.»
  • «می‌خواهم گوشِ خوبی برای این باشم. می‌شود کمی زمینش بگذاریم و بعداً دوباره برش داریم؟»

وقتی تخلیهٔ هیجانی به سمتِ غیبت یا کسی می‌رود که ترجیح می‌دهی پشتِ سرش بد نگویی:

  • «راستش ترجیح می‌دهم واردِ بحث درباره‌شان نشوم.»
  • «این بین شما دو نفر است. من از آن بیرون می‌مانم.»

وقتی باید بروی و او همچنان ادامه می‌دهد:

  • «باید راه بیفتم، اما به فکرت هستم.»
  • «بیا امروز همین‌جا تمامش کنیم. ظرفیتم برای چیزهای سنگین پر شده.»

وقتی یک درخواست بیش از آنچه داری برایت هزینه دارد:

  • «الان نمی‌توانم آن را به عهده بگیرم.»
  • «این برای من جور نمی‌شود.»

توجه کن چه چیزی در همهٔ این‌ها غایب است. نه دفاعِ طولانی هست، نه فهرستی از دلایل، نه عذرخواهی رویِ عذرخواهی. انجمن روان‌شناسی آمریکا در کارِ بالینی به همین حرکت اشاره می‌کند: پیش از آن‌که موافقت کنی مکث کن، و با چیزی مثلِ «بگذار درباره‌اش بهت خبر بدهم» برای خودت فضا بخر. یک پاسخِ کوتاه دوام می‌آورد. هرچه کلماتِ بیشتری اضافه کنی، دستگیره‌های بیشتری برای بحث کردن به کسی می‌دهی.

اگر بلند گفتنِ هرکدام از این‌ها بی‌ادبانه حس می‌شود، ارزشِ بررسی دارد. خیلی از ما طوری بزرگ شده‌ایم که با مرزهای خودمان مثلِ چیزی برخورد کنیم که باید بابتش عذرخواهی کرد. این‌طور نیست. یک مرزِ مهربانانه‌بیان‌شده یکی از محترمانه‌ترین چیزهایی است که می‌توانی به کسی تقدیم کنی، چون حقیقت را دربارهٔ این‌که چه می‌توانی و چه نمی‌توانی به او می‌گوید، به‌جای این‌که بعداً بی‌سروصدا از او دلگیر شوی.

نسخه‌ای که در جیبت زندگی می‌کند

بخشِ زیادی از منفی‌گرایی دیگر حضوری نمی‌رسد. از راهِ یک صفحه می‌آید، در یک گفت‌وگوی گروهی که هیچ‌وقت نمی‌خوابد، یک فیدی که خشم را پاداش می‌دهد، یک خویشاوند که فقط برای بحث کردن در کامنت‌ها سر برمی‌آورد. سرایت از راهِ یک گوشی همان‌طور کار می‌کند که از آن سرِ میزِ آشپزخانه، و گاهی بدتر، چون پایانی ندارد و لحنِ صدایی هم نیست که لبه‌ها را نرم کند.

توصیهٔ خودِ کلینیک کلیولند برای مدیریتِ سرایتِ هیجانی شاملِ کم کردنِ صدای شبکه‌های اجتماعی و اخبار است. این دربارهٔ پنهان شدن از دنیا نیست. دربارهٔ انتخابِ این است که چه مقدار از آن به درونِ تو سرازیر شود، و کِی. چند حرکتِ کوچک راهِ زیادی را می‌روند. آن گفت‌وگویی را که تحلیلت می‌برد بی‌صدا کن، به‌جای این‌که ترکش کنی و ماجرایی راه بیندازی. تصمیم بگیر که اخبار را در رختخواب نمی‌خوانی، یا اولِ صبح، یا آخرِ شب. حسابی را که به‌طورِ قابل‌اعتمادی تو را تلخ رها می‌کند آنفالو کن، حتی اگر با آن موافقی. هیچ‌کدام از این‌ها اجتناب نیست. همان مرزی است که با یک آدم می‌گذاری، اِعمال‌شده روی دستگاهی که در کفِ دستت جا می‌گیرد و همه‌جا دنبالت می‌آید.

وقتی چیزی بیش از یک آدمِ دشوار است

خطی هست که ارزشِ روشن نام بردن دارد. دشوار یک چیز است. آسیب‌زننده چیزِ دیگری.

اگر کسی در زندگی‌ات به‌طورِ منظم تو را کوچک می‌کند، آنچه را که می‌کنی یا کسانی را که می‌بینی کنترل می‌کند، تو را می‌ترساند، حرف‌هایت را چنان می‌پیچاند که به حافظهٔ خودت شک کنی، یا در طولِ ماه‌ها تو را به‌طورِ ثابت کوچک‌تر و مضطرب‌تر رها می‌کند، این یک ویژگیِ عجیبِ شخصیتی نیست که با آن کنار بیایی. این رابطه‌ای است که به سلامتی‌ات آسیب می‌زند، و لازم نیست تنها سر و سامانش بدهی. یک درمانگر می‌تواند کمکت کند الگو را روشن ببینی و گزینه‌های واقعی‌ات را بفهمی، از جمله این‌که چطور امن‌تر باشی. اگر هر بخشی از این با ترس برای امنیتت همراه است، این دلیلی است که همین حالا برای کمک اقدام کنی، نه بعداً.

و اگر کششِ پیوستهٔ یک رابطهٔ سخت تو را به جایی تاریک‌تر کشیده، اگر خوابت را از دست می‌دهی، از روزها هراس داری، حسِ ناامیدی داری یا حس می‌کنی این بار ارزشِ حمل کردن ندارد، لطفاً با آن مثلِ همان نشانه‌ای که هست برخورد کن. با یک پزشک یا یک متخصصِ سلامتِ روان حرف بزن. به کسی که به او اعتماد داری بگو. هیچ‌کدام از این‌ها به این معنا نیست که بد از پسِ کارها برآمده‌ای یا زیادی حساسی. یعنی بیش از آنچه هر آدمی باید حمل کند حمل کرده‌ای، و کسانی هستند که تمامِ کارشان کمک به توست تا آن را زمین بگذاری.

حفظِ آرامشت هیچ‌وقت دربارهٔ سنگدل شدن یا در بستن به روی آدم‌ها نبود. دربارهٔ نگه داشتنِ آن‌قدر از خودت به‌شکلِ دست‌نخورده است که چیزی برای بخشیدن بماند، به آدم‌هایی که ارزشش را دارند، و پیش از همه به خودت.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.