Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

همین حالا آرام شو · آرام کردنِ بدن

حرکت به‌عنوانِ تسکینِ استرس: چرا وقتی بدنت را به حرکت درمی‌آوری آرام می‌گیرد

استرس پیش از آنکه یک فکر باشد، یک رخدادِ فیزیکی است. حرکت به آن بارِ فیزیکی جایی برای رفتن می‌دهد. اینجا می‌گوییم وقتی حرکت می‌کنی واقعاً چه اتفاقی می‌افتد، و چطور در روزهایی که نه وقت داری و نه انرژی از آن استفاده کنی.

پارکی سبز و آفتابی با درختان بزرگ و آسمانی ابری.

عکس از Gerad Sudarshane در Unsplash

نکته‌های سریع

  • یک تماسِ تلفنی را ایستاده انجام بده.
  • به‌جای اجبار به سکون، بیرون قدم بزن.
  • بگذار هر بازدمِ آرام آرامت کند.

استرس اول در بدنت پیدا می‌شود. فکِ سفت‌شده. شانه‌هایی که نزدیکِ گوش‌هایت بالا می‌روند. آن حسِ بی‌قرار و لرزانی که آرام نشستن را ناممکن می‌کند حتی وقتی از پا افتاده‌ای. تا وقتی ذهنت برسد و شروع به روایتِ مشکل کند، بدنت پیشاپیش برای آن سفت شده.

آن بارِ فیزیکی کلِ دلیلِ اثرگذاریِ حرکت است. وقتی مضطربی، بدنت از هورمون‌هایی سرریز می‌شود که برای یک هدف طراحی شده‌اند: اینکه تو را به دویدن یا جنگیدن وادارند. آدرنالین. کورتیزول. قلبی تندتر، ماهیچه‌هایی منقبض، سوختی که در خونت ریخته می‌شود. این دستگاهی کهنه است، و فرقِ یک مهلتِ کاری و یک شکارچی را نمی‌داند. مشکل اینجاست که تقریباً هیچ‌چیز در زندگیِ امروزی نمی‌گذارد کاری را که بدنت برایش آماده شده انجام دهی. آن هجوم می‌آید و بعد در آن می‌نشینی، پشتِ میز، در ماشین، روی مبل، با همه‌ی آن آمادگی و جایی برای گذاشتنش نداری.

حرکت دادنِ بدنت راهی است برای بستنِ آن حلقه. به پاسخِ استرس همان کنشی را می‌دهی که منتظرش بود، و بدنت آن علامتی را که کم داشت می‌گیرد: خطر گذشته، حالا می‌توانی آرام بگیری.

حرکت واقعاً با یک بدنِ مضطرب چه می‌کند

پرتکرارترین جمله درباره‌ی ورزش و استرس این است که اندورفین آزاد می‌کند، همان مواد شیمیاییِ حالِ‌خوش‌کنِ خودِ مغز. این درست است، و بخشی از داستان است. اندورفین دلیلِ این است که یک قدم زدنِ تند یا یک دویدن می‌تواند تو را سبک‌تر و پابرجاتر از لحظه‌ی شروع رها کند، گاهی برای ساعت‌ها.

اما اثرِ جالب‌تر کندتر و بادوام‌تر است. حرکتِ منظم به نظر می‌رسد به دستگاهِ استرست یاد می‌دهد خنک‌تر کار کند. ورزشِ هوازی مقدارِ هورمون‌های استرسی را که بدنت پمپاژ می‌کند پایین می‌آورد، و کمک می‌کند سیستم‌هایی که زیرِ فشار برانگیخته می‌شوند وقتی چیزِ استرس‌زای بعدی می‌رسد بهتر با هم ارتباط بگیرند. Mayo Clinic ساده توصیفش می‌کند: فعال بودن آن مواد شیمیاییِ حالِ‌خوش‌کن را بالا می‌برد و توجهت را از نگرانی‌های روز می‌کَنَد، و تقریباً هر شکلی از حرکت می‌تواند این کار را بکند. Harvard Health نکته‌ی مشابهی می‌گوید، و اشاره می‌کند که ورزشِ هوازیِ منظم سطحِ هورمون‌های استرسِ بدن، مثلِ آدرنالین و کورتیزول، را کاهش می‌دهد، در حالی که خلقت را بالا می‌برد.

کمتر مثلِ یک دُزِ واحد و بیشتر مثلِ تمرین به آن فکر کن. هر بار که حرکت می‌کنی، پایین آمدن از حالتِ برانگیختگی را تمرین می‌کنی. به‌قدرِ کافی این کار را بکن و آن پایین آمدن سریع‌تر می‌شود، خطِ پایه آرام‌تر می‌شود، و استرس‌های کوچک دیگر آن‌قدر سخت به دل نمی‌نشینند.

حرکت برای خوابت هم کاری می‌کند، که مستقیم به استرس بازمی‌گردد. استرس خواب را خراب می‌کند، خوابِ بد فردا همه‌چیز را استرس‌زاتر می‌کند، و این دو یکدیگر را تغذیه می‌کنند. فعالیتِ منظم یکی از معدود چیزهایی است که به‌طور قابلِ‌اعتماد آن چرخه را می‌شکند. آدم‌هایی که در طولِ روز حرکت می‌کنند معمولاً راحت‌تر به خواب می‌روند و عمیق‌تر می‌خوابند، و خوابِ بهتر خودش نوعی تسکینِ خاموشِ استرس است. تو نه فقط برای یک ساعتِ بعد از قدم زدن آرام‌تری. در برابرِ فردا هم بهتر دفاع شده‌ای.

یک فایده‌ی خاموش‌تر هم هست. وقتی حرکت می‌کنی، در بدنت هستی به‌جای درونِ سرت. ریتمِ پاهایت، نفست، هوای سرد، دردِ پاهایت. برای همان مدتِ قدم زدن یا شنا، حلقه‌ی فکرِ نگران فضای کمتری برای دویدن دارد. بعضی‌ها اسمش را می‌گذارند مراقبه‌ی متحرک، و این بخشِ واقعی‌ای از دلیلِ اینکه چرا حرکت آرامت می‌کند است، نه فقط یک ایده‌ی قشنگ.

چرا ریتم مهم است

همه‌ی حرکت‌ها به یک شکل آرام نمی‌کنند، و ارزش دارد بفهمی چرا، چون آنچه را در یک روزِ بد به سراغش می‌روی عوض می‌کند.

فعالیت‌هایی که معمولاً یک بدنِ مضطرب را آرام می‌کنند موزون و تکراری‌اند. قدم زدن. شنا. دوچرخه‌سواری. آن ضرباهنگِ پایدار و قابلِ‌پیش‌بینیِ حرکتی که لازم نیست به آن فکر کنی. بخشی از آنچه اتفاق می‌افتد در نفست است. وقتی با سرعتِ راحت قدم می‌زنی، نفس کشیدنت طبیعتاً به ریتمی آرام‌تر و بلندتر می‌افتد، و یک بازدمِ آرام یکی از سرراست‌ترین علامت‌هایی است که می‌توانی به دستگاه عصبی‌ات بفرستی که امن است خاموش شود. داری رایگان یک تمرینِ تنفس می‌گیری، فقط با حرکت کردن.

برای همین هم یک قدم زدنِ تند می‌تواند برای یک ذهنِ مضطرب بیش از آرام نشستن و تلاش برای آرام شدن کار کند. وقتی برانگیخته‌ای، دستورِ «آرام باش» اغلب نتیجه‌ی معکوس می‌دهد؛ آن سکون همه‌ی آن برانگیختگی را بی‌جا رها می‌کند، و ذهنت سکوت را با نگرانیِ بیشتر پر می‌کند. حرکت به آن بار یک مجرا می‌دهد و هم‌زمان به توجهت یک لنگر. بدن آن هجوم را می‌سوزاند در حالی که ریتم تمرکزت را نگه می‌دارد.

لازم نیست برای این کار سخت فشار بیاوری. راستش، در یک روزِ مضطرب معمولاً نباید. یک تمرینِ کمرشکن خودش نوعی استرس بر بدن است، و گرچه آن می‌تواند در جای خودش خوب حس شود، چیزی نیست که یک دستگاه عصبیِ نخ‌نما می‌طلبد. ملایم و موزون، وقتی هدف پایین آمدن است، بر بی‌رحمانه و خسته‌کننده می‌چربد.

به باشگاه، یک ساعت، یا سطحِ آمادگی نیاز نداری

این باوری است که بیشترِ آدم‌ها را متوقف می‌کند: این تصور که ورزش فقط وقتی به حساب می‌آید که یک تمرینِ واقعی باشد. یک کلاس، یک برنامه، چهل‌وپنج دقیقه‌ی عرق‌ریزان که وقتش را نداری. پس وقتی روز از هم می‌پاشد، حرکت اولین چیزی است که کنار می‌رود، درست وقتی که بیش از همه از آن بهره می‌بردی.

آن استاندارد را رها کن. دستگاه عصبی‌ات به فرمِ تو نمره نمی‌دهد. به حرکت پاسخ می‌دهد، و به مقدارِ شگفت‌آوری از حرکتِ کوچک و عادی پاسخ می‌دهد.

  • یک قدم زدنِ ده‌دقیقه‌ای دورِ محله، ترجیحاً در فضای باز.
  • رفتن از پله، یا عمداً پارک کردن در دورترین گوشه‌ی پارکینگ.
  • کِش‌وقوس دادن پشتِ میز، یا بلند شدن و چرخاندنِ شانه‌ها هر ساعت.
  • رقصیدن با دو آهنگ در آشپزخانه در حالی که شام می‌پزد.
  • قدم زدن هنگامِ یک تماسِ تلفنی به‌جای نشستن برای آن.

هیچ‌کدام از این‌ها شبیهِ ورزش به نظر نمی‌رسد، و همه‌شان کار می‌کنند. سطحِ آمادگی اینجا یک مانع نیست. لازم نیست ورزشکار یا خیلی روفرم باشی تا از حرکت برای استرس استفاده کنی. نکته عملکرد نیست. دادنِ جایی به آن بار برای رفتن است.

آنچه بیش از همه اهمیت دارد این است که منظم باشد. یک مقدارِ معتدلِ فعالیت که اغلب انجام شود بیش از یک تلاشِ قهرمانانه‌ی ماهی‌یک‌بار که تو را دردمند و دلسرد رها می‌کند برای استرست می‌کند. اگر از صفر شروع می‌کنی، به‌طرزِ خنده‌داری کوچک شروع کن. یک قدم زدن تا سرِ کوچه به حساب می‌آید. از همان‌جا بساز.

وقتی هیچ انرژی‌ای برایش نداری

بخشِ بی‌رحمانه‌ی استرس این است که همان انرژی‌ای را تخلیه می‌کند که برای انجامِ کارِ کمک‌کننده لازمش داری. در بدترین روزها، حتی یک قدم زدنِ کوتاه هم می‌تواند زیادی به نظر برسد. پس آن را تا جایی که گفتنِ «نه» بی‌معنا شود کوچک کن.

هدف را به‌طرزِ خجالت‌آوری کوچک کن. کفش‌هایت را بپوش. تا تهِ کوچه‌ی خانه قدم بزن. به خودت بگو می‌توانی همان‌جا فوراً برگردی، و جدی بگو. اغلب مقاومت به شروع کردن بود، نه به حرکت کردن، و وقتی از در بیرون رفتی بقیه‌اش راحت‌تر می‌آید. اگر هم نیامد، باز حرکت کردی، و آن هنوز به حساب می‌آید.

وقتی تهی‌شده‌ای ملایم باش. استرس و خستگی همیشه یک تمرینِ شدید نمی‌طلبند. یک قدم زدنِ آرام، کمی کِش‌وقوسِ سبک، چند دقیقه حرکت دادنِ بدنت بی‌آنکه به آن فشار بیاوری می‌تواند دستگاهت را آرام کند بی‌آنکه به بار اضافه کند. گوش بده که واقعاً به کدام نیاز داری.

و آن را با کاری که همین‌الان انجام می‌دهی جفت کن. عادتِ تازه‌ای که دوام می‌آورد معمولاً همان است که به یک عادتِ قدیمی سنجاق شده. درست بعد از ناهار قدم بزن. وقتی قهوه دم می‌کشد کِش‌وقوس بده. پیش از چک کردنِ ایمیل یک دور دورِ ساختمان بزن. تو داری یک پروژه به زندگی‌ات اضافه نمی‌کنی. داری حرکت را از میانِ همان روزی که همین‌حالا داری رد می‌کنی.

نوعی را پیدا کن که واقعاً تکرارش کنی

بهترین حرکت برای استرس نوعی است که به آن بازخواهی گشت. همین. مطالعاتی که یک رویکرد را در برابرِ دیگری می‌گذارند معمولاً به یک جا می‌رسند: آنچه کمک می‌کند انجام دادنش است، بیش از اینکه کدام را انتخاب می‌کنی.

یک کارآزماییِ کوچک سه ابزارِ خودگردانِ استرس را در طولِ پنج هفته روبه‌روی هم گذاشت: فعالیتِ بدنی، مراقبه‌ی ذهن‌آگاهی، و یک تکنیکِ بازخوردِ زیستیِ مبتنی بر تنفس. هر سه استرسِ ادراک‌شده، اضطراب، و خلقِ پایینِ آدم‌ها را کاهش دادند و خوابشان را بهتر کردند. هیچ‌کدام آشکارا از دیگری بهتر نبود. درسی که ارزش دارد از آن بگیری این نیست که کدام ابزار برنده شد. این است که در باز است. لازم نیست آن یک شکلِ کاملِ حرکت را پیدا کنی. باید یکی را پیدا کنی که از آن وحشت نداری.

پس آنچه را که مثلِ یک کارِ اجباری حس نمی‌شود دنبال کن. اگر از دویدن بدت می‌آید، ندو. قدم بزن، شنا کن، باغبانی کن، دوچرخه بران، برقص، برای سگ توپ پرت کن، دورِ حیاط دنبالِ بچه‌هایت بدو. بعضی‌ها به سکوتِ یک قدم زدنِ تنها نیاز دارند تا پایین بیایند. بعضی دیگر به همراهیِ یک کلاس یا یک دوست نیاز دارند، جایی که حاضر شدن برای کسِ دیگر آن‌ها را در روزهایی که برای خودشان نمی‌رفتند از خانه بیرون می‌کشد. هر دو درست‌اند. همانی که با سرشتِ تو جور است همان است که سه ماهِ دیگر هم انجامش می‌دهی.

توجه کن که بعدش چه حسی داری، نه فقط در حین. حرکت اغلب به‌صورتِ تلاشی که وارد می‌شود و تسکینی که بیرون می‌آید حس می‌شود. اگر فقط با سی‌ثانیه‌ی اول قضاوتش کنی، پیش از آن بخشی که کمک می‌کند رهایش می‌کنی. به آن نسخه از خودت که از در برمی‌گردد توجه کن.

وقتی می‌توانی، ببرش بیرون

اگر هیچ انتخابی در محلِ حرکتت داری، فضای باز را انتخاب کن. همان قدم زدن معمولاً زیرِ آسمانِ باز بیش از روی تردمیلی روبه‌روی یک دیوار برای استرست می‌کند. بخشی از آن نور است، بخشی تغییرِ منظره، و بخشی صرفاً بودن در جایی است که مغزت آن را بزرگ‌تر از مشکلی که از در بیرون بردی می‌خواند. حتی چند دقیقه در میانِ درختان یا نزدیکِ آب اثری آرام‌بخش بر یک ذهنِ به‌هم‌پیچیده دارد.

به یک جنگل یا یک مسیرِ کوهستانی نیاز نداری. یک خیابانِ درخت‌کاری‌شده، یک نیمکتِ پارک، یک تکه آسمان از پله‌ی پشتِ خانه. هدف این است که چشمت را از صفحه‌ی نمایش برداری و بدنت را برای مدتی به فضایی گسترده‌تر ببری. نورِ روز روی همه‌چیز به خوابت هم کمک می‌کند، یعنی یک قدم زدن در فضای باز بی‌سروصدا دو کار را یک‌جا انجام می‌دهد.

وقتی حرکت کافی نیست

حرکت یکی از قابلِ‌اعتمادترین ابزارهایی است که برای وزنِ عادیِ استرس داری. واقعاً برای ذهن و بدنت خوب است، و بیشترِ روزها لبه‌ی تیز را می‌گیرد. مرزهایی هم دارد، و ارزش دارد درباره‌شان صادق باشیم.

اگر خلقِ پایین، اضطراب، یا استرست هفته‌ها می‌ماند، اگر دارد سرِ راهِ خواب، کار، یا آدم‌هایی که برایت مهم‌اند قرار می‌گیرد، یا اگر داری از ورزش برای فرار از احساساتی استفاده می‌کنی که هر چه‌قدر هم دور بروی باز برمی‌گردند، این نشانه‌ی این است که حمایتِ بیشتری بیاوری. یک دکتر یا یک درمانگر می‌تواند طوری کمک کند که یک قدم زدن نمی‌تواند، و دست دراز کردن به‌سوی آن کمک حرکتِ قوی است، نه شکستِ اراده.

چند نشانه‌ی خاص ارزشِ نام بردن دارند. اگر حرکت شروع به جبری شدن کرد، اگر نمی‌توانی بی‌احساسِ گناه استراحت کنی، اگر داری بدنت را تنبیه می‌کنی به‌جای مراقبت از آن، رابطه به چیزی چرخیده که به‌جای مسافتِ بیشتر به توجه نیاز دارد. و اگر یک بیماریِ زمینه‌ای داری یا مدتِ زیادی است که کم‌تحرک بوده‌ای، یک بررسیِ سریع با دکترت پیش از افزودنِ شدت فقط مراقبتِ عاقلانه است، نه کاغذبازی.

هیچ‌کدام از این‌ها آن چیزِ ساده در دلِ همه‌ی این ماجرا را باطل نمی‌کند. بدنت برای حرکت ساخته شده، و حرکت دادنش یکی از مهربانانه‌ترین و سرراست‌ترین راه‌ها برای گفتن به یک دستگاه عصبیِ بیش‌ازحد پُر است که امن است پایین بیاید. در یک روزِ سخت، لازم نیست هیچ‌چیز را درست کنی. فقط باید برای یک قدم زدنِ کوتاه بروی و بگذاری بدنت کاری را که همین‌الان بلد است انجام دهد.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.