Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

ارتباط · گوش دادن

چطور شنوندهٔ بهتری باشی، بی‌آنکه بخواهی همه‌چیز را درست کنی

بیشترِ ما همان لحظه که کسی مشکلی را در میان می‌گذارد، سراغِ راه‌حل می‌رویم. معمولاً بدتر از آنچه امید داریم می‌نشیند. این‌طور می‌شود واقعاً یک نفر را شنید، و اینکه چرا نگه داشتنِ راه‌حل، مفیدترین کاری است که از دستت برمی‌آید.

زوجی که نشسته روی کاناپه در حالِ بحث‌اند.

عکس از Vitaly Gariev در Unsplash

نکته‌های سریع

  • راه‌حل را نگه دار، اول فقط گوش بده.
  • یک پرسشِ باز بپرس، بعد مکث کن.
  • بگذار سکوت کمی بماند.

کسی که دوستش داری دارد از یک روزِ سخت برایت می‌گوید. هنوز به نیمه نرسیده، تو جواب را آماده کرده‌ای. حالا با مدیرت حرف زده‌ای؟ شاید بهتر باشد مرز بگذاری. واقعاً باید در این‌باره با کسی مشورت کنی. کلمات پیش از آنکه به آن‌ها فکر کنی از دهانت بیرون آمده‌اند، و می‌بینی که طرف مقابل کمی وا می‌رود. او می‌خواست تو درکش کنی. تو یک فهرستِ کارها دستش دادی.

این اتفاق تقریباً برای همه می‌افتد، و معمولاً از سرِ محبت است. وقتی کسی که برایمان مهم است درد می‌کشد، ما هم آن ناراحتی را حس می‌کنیم، و رفعِ سریعش راهی است که با آن می‌خواهیم ناراحتی را متوقف کنیم. مشکل اینجاست که یک راه‌حلِ سریع اغلب به طرف مقابل می‌گوید که احساساتش مسئله‌ای برای حل شدن بوده، نه چیزی که ارزشِ ماندن و همراهی داشته باشد. پس دیگر حرفش را نمی‌زند. نه به این دلیل که نصیحتت اشتباه بود. بلکه چون هیچ‌وقت نتوانست تا آخر شنیده شود.

خوب گوش دادن یک مهارت است، و مثل بیشتر مهارت‌ها عمدتاً از عادت‌های کوچکی ساخته می‌شود که می‌توانی تمرینشان کنی. آنچه واقعاً تفاوت ایجاد می‌کند این است.

چرا راه‌حل دادن نتیجهٔ معکوس می‌دهد

زیرِ نصیحت کردن یک فرضِ خاموش نهفته است: اینکه هدفِ گفت‌وگو رسیدن به یک نتیجه است. گاهی همین‌طور است. اغلب نیست. خیلی وقت‌ها طرف خودش می‌داند احتمالاً باید چه کند. چیزی که کم دارد این حس است که کسی می‌فهمد چرا این کار سخت است.

وقتی سراغِ راه‌حل می‌پری، چند چیز هم‌زمان خراب می‌شود. علامت می‌دهی که دیگر گوش نمی‌دهی و مشغولِ آماده کردنِ حکمت شده‌ای. القا می‌کنی که مسئله ساده‌تر از آن چیزی است که برای او حس می‌شود. و خودت را یک پله بالاتر از او می‌گذاری، کارشناسِ آرام در برابرِ آشفتگیِ او، که در بحبوحهٔ تقلا کمتر کسی دلش می‌خواهد این‌طور حس کند.

درمانگرانی که این موضوع را مطالعه می‌کنند، گوش دادنِ فعال را فرایندی دوطرفه توصیف می‌کنند، و بخشِ بزرگی از آن به تعویق انداختنِ قضاوت است، شنیدنِ کلِ پیام پیش از آنکه پاسخ دهی. همین بخشِ آخر از آنچه به نظر می‌رسد مهم‌تر است. بیشترِ ما همان‌طور که طرف مقابل هنوز حرف می‌زند، شروع به ساختنِ پاسخمان می‌کنیم، یعنی دیگر واقعاً گوش نمی‌دهیم. داریم منتظر می‌مانیم.

گوش دادن فعال‌تر از آن است که به نظر می‌رسد

تصویری قدیمی از شنوندهٔ خوب هست: کسی که ساکت می‌نشیند، سر تکان می‌دهد، و از سرِ راه کنار می‌رود. پژوهش‌ها این تصویر را پیچیده‌تر می‌کنند. در مطالعه‌ای روی هزاران نفر، Jack Zenger و Joseph Folkman، دو پژوهشگرِ رهبری، دریافتند که شنوندگانی که بهترین ارزیابی شدند، اسفنج‌های خاموشی نبودند که هر کلمه را جذب کنند. بیشتر شبیهِ ترامپولین بودند: آنچه گفته می‌شد را می‌گرفتند و چیزی برمی‌گرداندند که به گفت‌وگو انرژی می‌افزود. آدم‌هایی که قوی‌ترین شنونده به شمار می‌رفتند، پرسش‌هایی می‌پرسیدند که به‌آرامی بحث را باز می‌کرد، و کاری می‌کردند که آن گفت‌وگو به‌جای اینکه مثل یک امتحان باشد، امن و پشتیبان حس شود.

این، کار را جور دیگری تعریف می‌کند. تو در تلاش برای ناپدید شدن نیستی. داری کمک می‌کنی طرف مقابل با فکر و احساس، راهش را از میانِ آنچه در ذهن دارد پیدا کند. کنجکاوی این کار را می‌کند. نصیحت معمولاً آن را می‌بندد.

به‌جایش چه کنیم

هیچ‌کدامِ این‌ها به این معنا نیست که باید درمانگر باشی یا هرگز فکرِ به‌دردبخوری پیشنهاد نکنی. یعنی با درک پیش برو و بگذار کمک بعداً بیاید، اگر اصلاً قرار است بیاید. چند چیز که واقعاً کمک می‌کنند:

  1. گوشی را کنار بگذار، کاملاً. نه رو به پایین روی میز. از جلوی چشم دور. حتی یک گوشیِ در دیدرس، بی‌صدا به طرف می‌گوید که بخشی از تو جای دیگری است. Cleveland Clinic این نکته را رک می‌گوید: اگر گوشی آنجا باشد، گوینده آن را نشانه‌ای می‌بیند از اینکه حرف‌هایش کاملاً مهم نیستند.
  2. آنچه شنیدی را با کلماتِ خودت بازتاب بده. جمله‌ای به سادگیِ «پس انگار این تو را کاملاً غافلگیر کرد» دو کار انجام می‌دهد. ثابت می‌کند که حواست بوده، و به طرف اجازه می‌دهد اگر اشتباه فهمیدی تصحیحت کند. همین یک حرکت، بازتاب دادن و بازگویی، بی‌دلیل نیست که تقریباً در هر راهنمای جدیِ گوش دادن دیده می‌شود.
  3. به‌جای دادنِ یک جواب، یک پرسشِ باز بپرس. «سخت‌ترین بخشش برای تو کدام است؟» یا «دلت می‌خواست چه اتفاقی بیفتد؟» در را باز نگه می‌دارد. هم پرسش‌های بسته و هم نصیحت، هر دو معمولاً آن را می‌بندند.
  4. بگذار سکوت بماند. یک مکث، مشکلی نیست که باید پرش کنی. آدم‌ها اغلب صادقانه‌ترین حرف را یکی دو لحظه بعد از جایی می‌زنند که تو معمولاً وسط می‌پری. اگر بتوانی چند ثانیه سکوت را نگه داری، برایش جا باز می‌کنی.
  5. حواست باشد کِی داری حالت دفاعی می‌گیری یا حوصله‌ات سر می‌رود، و خودت را از نو تنظیم کن. کارِ تو در آن لحظه فهمیدن است، نه بردن و نه حق داشتن. نام بردنِ این نکته برای خودت، حتی در سکوت، کمکت می‌کند برگردی.

متوجه می‌شوی که هیچ‌کدامِ این‌ها «نصیحتِ عالی بده» نیست. نکته همین است. نصیحت، اگر خواسته شده باشد، تقریباً همیشه بعد از آنکه طرف احساسِ درک‌شدن کرد بهتر می‌نشیند، و اغلب معلوم می‌شود که اصلاً به آن نیاز نداشته.

چیزهایی که بی‌سروصدا گفت‌وگو را می‌کُشند

دانستنِ حرکت‌هایی که آدم را در خود فرو می‌برند کمک می‌کند، چون بیشترِ ما بی‌آنکه بخواهیم انجامشان می‌دهیم. مراقبِ این‌ها در خودت باش:

  • سبقت گرفتن. «اوه، این که چیزی نیست، پارسال من فلان چیز را از سر گذراندم» و رفتی که داستانِ خودت را تعریف کنی. به نظرِ خودت همدلی است. اما مثلِ ربودنِ گفت‌وگو به نظر می‌رسد. گفت‌وگو مالِ او بود؛ بگذار مالِ او بماند.
  • زود دلداری دادن. «مطمئنم درست می‌شود» می‌تواند مثلِ بسته شدنِ یک در به گوش برسد. به طرف می‌گوید که نگرانی‌اش اجازهٔ حضور در اتاق را ندارد. می‌توانی امیدوار باشی بی‌آنکه او را با عجله از آن احساس رد کنی.
  • بازجویی کردن. یک رشته پرسشِ پشت‌سرِ‌هم، گفت‌وگو را به یک بازجویی تبدیل می‌کند. یک پرسشِ بازِ خوب و بعد فضا، بهتر از پنج پرسشِ سریع است.
  • ردِّ خاموش. سر تکان دادن در حالی که چهره‌ات مشغولِ ساختنِ پاسخِ مخالف است. آدم‌ها این را حس می‌کنند. اگر گوش دادن را کنار گذاشته‌ای و شروع به چیدنِ دلیل‌هایت کرده‌ای، می‌فهمند.

هیچ‌کدامِ این‌ها تو را آدمِ بدی نمی‌کند. تو را آدمِ معمولی‌ای می‌کند. راهِ اصلاحش عمدتاً همین است که مچِ خودت را بگیری، و یک بارِ بیشتر از دیروز، کنجکاوی را به‌جای واکنش انتخاب کنی.

یک راهِ ساده برای پرسیدن

یک جملهٔ کوتاه هست که جلوی خیلی از این‌ها را می‌گیرد. وقتی کسی چیزی سنگین پیشت می‌آورد، بپرس: «می‌خواهی فقط گوش بدهم، یا می‌خواهی کمک کنم که در موردش فکر کنی؟» آن‌قدر ساده به نظر می‌رسد که انگار نباید جواب بدهد. اما جواب می‌دهد. انتخاب را به کسی برمی‌گرداند که واقعاً صاحبِ مسئله است، و تو را از حدسِ اشتباه نجات می‌دهد.

بیشترِ وقت‌ها، به‌ویژه در اوایلِ یک گفت‌وگوی سخت، آدم‌ها می‌گویند فقط می‌خواهند گوش بدهی. حرفشان را باور کن. حل کردن می‌تواند صبر کند، و اغلب اصلاً لازم نیست پیش بیاید.

وقتی گوش دادن کافی نیست

گوش دادن یک هدیه است، و محدودیت‌های خودش را دارد. اگر کسی مدام می‌گوید احساسِ ناامیدی، ناامنی، یا اینکه دیگر نمی‌تواند ادامه دهد، این فراتر از دسترسِ یک گفت‌وگوی خوب است، و محبت‌آمیزترین کاری که می‌توانی بکنی این است که کمکش کنی به حمایتِ واقعی برسد، نه اینکه تنها بارش را بکشد. کنارش بمان، جدی‌اش بگیر، و کمکش کن با یک پزشک، یک درمانگر، یا یک خطِ بحران ارتباط بگیرد. لازم نیست کلماتِ درست را داشته باشی. فقط کافی است او را تنها با آن رها نکنی.

و اگر تو همیشه آن کسی هستی که گوش می‌دهد و هیچ‌وقت حس نمی‌کند خودش هم شنیده می‌شود، این هم ارزشِ گفتن دارد. گوشِ شنوای ثابت بودن برای دیگران نباید به قیمتِ از دست رفتنِ حمایتِ خودت تمام شود. بهترین رابطه‌ها گوش دادن را میانِ خود دست‌به‌دست می‌کنند.

دفعهٔ بعد که کسی که برایت مهم است دلش را باز کرد، سعی کن کمتر از آنچه دلت می‌خواهد کاری کنی. یک لحظه بیشتر ساکت بمان. یک پرسشِ دیگر بپرس. راه‌حل را نگه دار. شاید ببینی که واقعاً شنیده شدن، همان کمکی بود که او از اول دنبالش بود.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.