Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

روابط · پیوند

زبان‌های عشق، از نو: چه چیزی واقعاً به کسی کمک می‌کند احساسِ دوست‌داشته‌شدن کند

احتمالاً زبانِ عشقت را می‌دانی. شاید زبانِ شریک زندگی‌ات را هم. اینجا می‌گوییم پژوهش وقتی دانشمندان این ایده را به آزمون گذاشتند واقعاً چه یافت، و راهی صادقانه‌تر برای فکرکردن درباره‌ی اینکه چطور به کسی کمک کنیم احساسِ موردِ مراقبت بودن کند.

مردی با رکابیِ سفید نشسته کنار زنی با کتِ مشکی

عکس از Praveen Gupta در Unsplash

نکته‌های سریع

  • بپرس چه چیزی به او احساسِ دوست‌داشته‌شدن می‌دهد.
  • ببین چه چیزی چهره‌اش را روشن می‌کند.
  • چند نوع عشق را جاری نگه دار.

بسیاری از زوج‌ها نسخه‌ای از این گفت‌وگو را داشته‌اند. یکی می‌گوید: «زبانِ عشقِ من وقتِ باکیفیت است، و تو همیشه سرت توی گوشی است.» آن یکی می‌گوید: «اما من تمامِ روز برایت کار می‌کنم. باکِ ماشینت را پر کردم. آن تماسِ بیمه‌ای را که ازش وحشت داشتی من رسیدگی کردم.» هر دو دارند راست می‌گویند. هر دو کمی احساسِ دیده‌نشدن می‌کنند. و جایی زیرِ این کلمات پرسشی واقعی هست که زبان‌های عشق می‌کوشیدند پاسخش دهند: چطور به این آدم نشان دهم که دوستش دارم، به شیوه‌ای که واقعاً بتواند حسش کند؟

آن پرسش خوب است. ارزشِ جدی‌گرفتن دارد. چارچوبی که بیشترِ آدم‌ها برای پاسخش به آن روی می‌آورند معلوم می‌شود که لرزان‌تر از آن است که محبوبیتش نشان می‌دهد، و دانستنِ چرایی‌اش می‌تواند تو را در دوست‌داشتنِ آدم‌های زندگی‌ات بهتر کند، نه بدتر.

پنج زبانِ عشق از کتابی در سالِ 1992 نوشته‌ی گَری چپمن، یک کشیش و مشاورِ ازدواج، می‌آید. این ایده ساده و ماندگار است، که بخشی از دلیلِ گسترشش به ده‌ها میلیون خواننده همین است. چپمن پیشنهاد داد که آدم‌ها عمدتاً به یکی از پنج شیوه عشق می‌دهند و دریافت می‌کنند: کلماتِ محبت‌آمیز، وقتِ باکیفیت، کارهای خدمت‌گونه، تماسِ جسمی، و دریافتِ هدیه. طبقِ این طرزِ فکر، زبانِ اصلیِ شریک زندگی‌ات را پیدا کن، آن را حرف بزن، و او احساسِ دوست‌داشته‌شدن خواهد کرد. زبانِ اشتباه را حرف بزن و پیام در ترجمه گم می‌شود.

داستانِ سودمندی است. به یک نسل از زوج‌ها راهی آرام‌تر داد تا به‌جای رد و بدل کردنِ اتهام درباره‌ی نیازها حرف بزنند. مشکل آنجاست که وقتی داستان را در برابرِ شواهد بسنجی چه پیش می‌آید.

پژوهش واقعاً چه یافت

در 2024، تیمی از دانشمندانِ روابط به سرپرستیِ اِمیلی ایمپت در دانشگاه تورنتو، به‌همراهِ هایونگ گیدیون پارک و اِیمی مویز، مطالعه‌های موجود درباره‌ی زبان‌های عشق را مرور کردند و ارزیابی‌شان را در مجله‌ی Current Directions in Psychological Science منتشر کردند. به سه ادعایی نگاه کردند که کلِ چارچوب بر آن‌ها استوار است. هیچ‌کدام از این سه به‌خوبی سرِ پا نماند.

ادعای اول این است که هر آدمی یک زبانِ عشقِ اصلی دارد. وقتی پژوهشگران از آدم‌ها می‌خواهند هر پنج دسته را جداگانه امتیاز بدهند، به‌جای اینکه به انتخابی میانشان وادارشان کنند، چیزِ گویایی رخ می‌دهد. آدم‌ها هر پنج را مهم ارزیابی می‌کنند. تقریباً هیچ‌کس فقط کلمات را بدونِ وقت نمی‌خواهد، یا فقط تماس را بدونِ کمک در خانه. ما کلِ مجموعه را می‌خواهیم. آزمونی که این ایده را مشهور کرد با وادار کردنِ تو به انتخابِ یک گزینه بر گزینه‌ی دیگر، بارها و بارها، کار می‌کند، و این می‌تواند یک ترجیحِ «اصلی» بسازد که وقتی دیگر آن معاوضه را تحمیل نکنی واقعاً وجود ندارد.

ادعای دوم این است که دقیقاً پنج زبان وجود دارد. وقتی دانشمندان اعداد را حساب می‌کنند، این دسته‌ها تمیز به پنج تقسیم نمی‌شوند. مطالعه‌های مختلف به سه، یا چهار می‌رسند، و چیزهایی را که آشکارا مهم‌اند کنار می‌گذارند، مثلِ اینکه صرفاً به تو گوش داده شود، یا احساسِ احترام کنی. پنج عددی به‌یادماندنی است. یک یافته نیست.

ادعای سوم ادعای عملی است، همان دلیلی که آدم‌ها اصلاً آن آزمون را می‌دهند: اینکه زوج‌ها وقتی «هم‌خوان» باشند شادترند، یا وقتی یک نفر یاد بگیرد زبانِ آن یکی را حرف بزند. اینجا شواهد کم‌جان و درهم است. چند مطالعه دریافتند که زوج‌های دارای زبان‌های هم‌خوان از زوج‌هایی که هم‌خوان نبودند راضی‌تر نبودند. یکی دو مطالعه به سمتِ دیگر اشاره کردند. خلاصه‌ی صادقانه این است که این اثر کوچک و نامطمئن است، که آن چیزی نیست که از ایده‌ای انتظار داری که قرار است کلیدِ یک رابطه‌ی شاد باشد. همان‌طور که ایمپت گفت، آدم‌ها اساساً در روابط وقتی هر کدام از این ابرازهای عشق را دریافت کنند شادترند.

آن جمله‌ی آخر همانی است که باید بهش چنگ بزنی. بی‌سروصدا همه‌چیز را از نو می‌چیند. اگر دریافتِ هر کدام از این‌ها آدم‌ها را شادتر می‌کند، آنگاه هدف هیچ‌وقت پیداکردنِ آن یک مجرای درست و ریختنِ همه‌چیز در آن نبود. هدف این است که به چند شیوه حاضر شوی، و مدام توجه کنی که آیا دارد بر او می‌نشیند.

استعاره‌ای بهتر: نه یک زبان، یک رژیمِ غذایی

پژوهشگرانِ تورنتو تصویرِ متفاوتی پیشنهاد می‌کنند، و مهربان‌تر است. به‌جای زبانی که یا حرفش می‌زنی یا نمی‌زنی، به عشق مثلِ یک رژیمِ غذاییِ متعادل فکر کن.

بدنت با یک مادّه‌ی مغذیِ واحد کار نمی‌کند. به پروتئین و سبزیجات و چربی و آب نیاز داری، در نوعی تعادلِ تقریبی، در طولِ زمان. می‌توانی مدتی با یک خوراک زنده بمانی. اما شکوفا نمی‌شوی. روابط هم به همین شکل کار می‌کنند. آدم‌ها به محبت و قدردانی و وقت و کمکِ عملی و احساسِ فهمیده‌شدن نیاز دارند، نه یکی از این‌ها به بهای کنارگذاشتنِ بقیه. همان‌طور که ایمپت توصیفش کرد، ایده‌ی رژیمِ غذایی «همه‌ی ابرازهای عشق را روی منو نگه می‌دارد و از دو طرف دعوت می‌کند در زمان‌های مختلف بگویند به چه نیاز دارند.»

این به دلیلی واقعی اهمیت دارد. استعاره‌ی زبان می‌تواند به یک بهانه بدل شود. «این زبانِ من نیست» به دلیلی بدل می‌شود برای رد کردنِ چیزی که شریک زندگی‌ات می‌خواهد. استعاره‌ی رژیمِ غذایی این راهِ گریز را می‌بندد. اجازه نداری فقط غذاهایی را سرو کنی که دوست داری بپزی. یک دوره‌ی طولانی بدونِ محبت اثری بر جا می‌گذارد، حتی بر کسی که «زبانش» ظاهراً کارهای خدمت‌گونه است. یک دوره‌ی طولانی از احساسِ قدرندیده‌ماندن کسی را می‌فرساید که قسم می‌خورد فقط به وقتِ باکیفیت اهمیت می‌دهد.

در ضمن فشارِ این ایده را برمی‌دارد که باید یک رمز را بشکنی. لازم نیست آدمت را تشخیص بدهی و بعد یک رفتارِ تنگ را بی‌نقص اجرا کنی. باید چند چیز را جاری نگه داری.

زیرِ همه‌ی این‌ها چیست

دسته‌ها را که کنار بزنی، یافته‌ای هست که پشتش پشتیبانیِ محکمی دارد، یافته‌ای که با نامی ساده‌تر از دلِ دهه‌ها پژوهشِ روابط می‌گذرد. کلمه‌ای که روان‌شناسان به کار می‌برند پاسخگویی است.

پاسخگویی همان حسِ ملموسی است که کسی تو را می‌فهمد. اینکه می‌فهمد واقعاً به چه نیاز داری، برایش اهمیت می‌دهد، و برایش کاری می‌کند. مرکزِ علمِ گریتر گود در برکلی، در جمع‌بندیِ پژوهشِ زبان‌های عشق، دقیقاً به همین اشاره می‌کند: آنچه به یک آدم کمک می‌کند احساسِ دوست‌داشته‌شدن کند این است که به او به شیوه‌ای پاسخ داده شود که نیازهای واقعی‌اش را برآورده کند، تا احساسِ فهمیده‌شدن، تأییدشدن و موردِ مراقبت بودن کند. به ترتیبش توجه کن. فهمیدن اول می‌آید. آن کار فقط وقتی به‌عنوانِ عشق به حساب می‌آید که به سمتِ آنچه این آدم واقعاً می‌خواهد نشانه رفته باشد، نه به سمتِ آنچه تو گمان می‌کنی می‌خواهد یا آنچه خودت جای او می‌خواستی.

این هم همان رشته‌ی کوچکِ خبرِ خوبی است که در مطالعه‌های زبان‌های عشق مدفون است. آن چند تایی که بررسی کردند آیا دانستنِ ترجیح‌های شریک زندگی‌ات رضایت را پیش‌بینی می‌کند پیوندی مثبت یافتند. نه به این خاطر که آن دسته‌ها واقعی‌اند، بلکه به این خاطر که خودِ عملِ به‌قدرِ کافی دقیق توجه‌کردن برای دانستن، همان چیزی است که کمک می‌کند. زبان‌های عشق همیشه اشاره‌گری ناشیانه به پاسخگویی بودند. اشاره‌گر اختیاری است. آن چیزی که به آن اشاره می‌کند نیست.

پاسخگویی همان دلیلی است که چرا هم آن شریکِ ماشین‌ـوـبیمه و هم آن شریکِ وقتِ باکیفیت هر دو احساسِ دیده‌نشدن کردند. واقعاً درباره‌ی خدمت در برابرِ وقت نبود. یکی داشت می‌گفت «نیاز دارم احساس کنم یک اولویت‌ام» و شنیده نمی‌شد. آن یکی داشت می‌گفت «من مدام برایت حاضر می‌شوم و بر تو نمی‌نشیند» و او هم شنیده نمی‌شد. راهِ رفعش انتخابِ دسته‌ی درست نیست. این است که هر کدامشان واقعاً آنچه آن یکی می‌خواهد را در خود بگیرد و به آن پاسخ دهد.

چطور واقعاً به کسی کمک کنیم احساسِ دوست‌داشته‌شدن کند

اینجاست که این ماجرا عملی می‌شود. می‌توانی پاسخگویی را عمداً بسازی. چند چیز که معمولاً جواب می‌دهند:

  1. بپرس، بعد آنچه می‌گوید را باور کن. «چه چیزی بیش از همه به تو حس می‌دهد که از طرفِ من دوست داشته می‌شوی؟» پرسشی بهتر از هر آزمونی است، چون درباره‌ی این آدمِ خاص است، نه یک دسته. آن را در طولِ سال‌ها بیش از یک بار بپرس. پاسخ عوض می‌شود. یک والدِ تازه که با بی‌خوابی سر می‌کند به چیزهایی متفاوت از آغازِ راه نیاز دارد.
  1. ببین چه چیزی بر او می‌نشیند. به لحظه‌های کوچکی توجه کن که آدمت نرم می‌شود، چهره‌اش روشن می‌شود، به سمتت خم می‌شود. این داده است. اگر هر بار سرِ شام گوشی‌ات را کنار می‌گذاری آرام می‌گیرد، چیزی یاد گرفته‌ای که از یک برچسب قابل‌اعتمادتر است. اگر یک یادداشت در کیفش کلِ صبحش را می‌سازد، اشاره را بگیر.
  1. جیره‌بندیِ آن انواعی را که برایت ناراحت‌کننده‌اند بس کن. بیشترِ ما به ابرازهایی تکیه می‌کنیم که آسان می‌آیند و بی‌سروصدا آن‌هایی را که نمی‌آیند رد می‌کنیم. اگر گفتنِ حرف‌های لطیف با صدای بلند خشک حس می‌شود، معمولاً همان دقیقاً چیزی است که ارزشِ تمرین دارد، چون احتمالاً همان چیزی است که شریک زندگی‌ات کم دارد.
  1. با لحظه هماهنگ شو، نه با دفترچه‌ی راهنما. کسی که در پریشانیِ واقعی است معمولاً پیش از آنکه به حل‌کردنِ مشکل یا دادنِ یک هدیه از سوی تو نیاز داشته باشد، به دلداری و حضور نیاز دارد. موقعیت را بخوان. پاسخگویی به‌اندازه‌ی محتوا زمان‌بندی هم هست.
  1. آنچه نیاز داری را بگو بی‌آنکه از آن یک آزمون بسازی. کنایه‌زدن و بعد دلخورشدن از اینکه ذهنت خوانده نشد، سمی آهسته است. «احساس کرده‌ام از تو دور شده‌ام، می‌شود این هفته یک شب بدونِ صفحه‌نمایش داشته باشیم» به شریک زندگی‌ات فرصتی واقعی می‌دهد که از پسش برآید. آدم‌ها عموماً می‌خواهند. اغلب فقط نمی‌دانند چطور، و یک درخواستِ روشن یک هدیه است.

توجه کن که هیچ‌کدامِ این‌ها ایجاب نمی‌کند که تو تنها سرچشمه‌ی همه‌چیز برای شریک زندگی‌ات باشی. دوستان، خانواده، و استواریِ خودت همه به همان رژیمِ غذایی خوراک می‌دهند. گذاشتنِ کلِ بارِ احساسِ دوست‌داشته‌شدن روی یک نفر، چیزِ سنگینی برای حمل‌کردن است، و نکته این نیست.

وقتی تو و آدمت واقعاً متفاوت‌اید

ارزش دارد آن حالتی را که زبان‌های عشق برایش ساخته شدند نام ببریم، چون واقعی است. گاهی دو نفر واقعاً مراقبت را به شیوه‌های پیش‌فرضِ متفاوت ابراز می‌کنند. یکی یادداشت می‌گذارد و روزی بیست بار می‌گوید «دوستت دارم». آن یکی با تعمیرِ دوچرخه‌ات و خواندنِ دفترچه‌ی راهنمای گوشیِ تازه‌ات نشانش می‌دهد تا تو مجبور نباشی. هر کدام می‌توانند بی‌سروصدا احساس کنند کم گرفته‌اند، و هر کدام می‌توانند در دلِ خود فکر کنند که آن یکی تلاش نمی‌کند.

توصیه‌ی قدیمی این بود که زبانِ آن یکی را یاد بگیری و بیشترش را تولید کنی. این اشتباه نیست، اما ناقص است، و می‌تواند به امتیازشماری بدل شود. حرکتِ بادوام‌تر دوطرفه است. تو به سمتِ آنچه شریک زندگی‌ات نیاز دارد کش می‌آیی، و شریک زندگی‌ات به سمتِ آنچه تو نیاز داری، و هر دو کمی بهتر می‌شوید در شناختنِ عشقی که همین حالا آنجا هست، در قالبی که تربیت نشده بودی ببینی‌اش. آن یادداشت‌ها عشق‌اند. آن دوچرخه‌ی تعمیرشده عشق است. بخشِ زیادی از دردِ روابطِ طولانی از این می‌آید که عشق به لهجه‌ای عرضه شده که طرفِ مقابل هیچ‌وقت خواندنش را یاد نگرفت. می‌توانی خواندنش را یاد بگیری. می‌توانی صریح هم بخواهی که چند کلمه به زبانِ خودت بگویند.

آن حرکتِ دوگانه، کش‌آمدن به سمتِ او و کمک به اینکه او تو را ببیند، همان کاری است که هیچ آزمونی نمی‌تواند برایت انجامش دهد. در ضمن، در طولِ سال‌ها، همان چیزی است که دو آدمِ متفاوت را به‌جای دو نفری که به نوبت ناامید می‌شوند به یک تیم بدل می‌کند.

وقتی این شکاف از یک استعاره بزرگ‌تر است

گاهی مشکل این نیست که داری زبانِ اشتباه را حرف می‌زنی. این است که پیوند نازک و فرسوده شده، همان دعوا مدام تکرار می‌شود، یا یکی یا هر دویتان دیگر اصلاً به سمتِ آن یکی دست دراز نمی‌کنید. این رایج است، انسانی است، و در ضمن ارزش دارد جدی‌اش بگیری به‌جای اینکه صبر کنی خودش بگذرد.

یک زوج‌درمانگر نشانه‌ی شکست نیست. نزدیک‌تر است به آنچه یک مربیِ خوب برای یک ورزشکار است: کسی بیرون از موقعیت که می‌تواند الگویی را ببیند که هر دویتان زیادی به آن نزدیک‌اید تا ببینیدش. اگر این را بیشتر به‌تنهایی حمل می‌کنی، و به‌طورِ پیوسته احساسِ پایین، مضطرب یا ناامید بودن درباره‌اش می‌کنی، این دلیلی است که با پزشکِ خودت یا یک درمانگر هم حرف بزنی. و اگر رابطه‌ای هر وقت تو را با احساسِ ترس، کنترل‌شدن یا ناامنی برجا می‌گذارد، این یک ناهماهنگیِ زبانِ عشق نیست. این گفت‌وگویی متفاوت و فوری‌تر است، و تو سزاوارِ حمایت برای داشتنش هستی.

بخشِ سودمندِ زبان‌های عشق هیچ‌وقت آن پنج جعبه‌ی مرتب نبود. آن غریزه بود که بایستی و بپرسی آدمِ روبه‌رویت واقعاً چطور احساسِ موردِ مراقبت بودن می‌کند، و بعد آن کار را عمداً انجام دهی. می‌توانی غریزه را نگه داری و فرمول را رها کنی. توجه کن، بپرس، چند نوع عشق را جاری نگه دار، و به آنچه می‌شنوی پاسخ بده. تمامِ این پیشه همین است. از یک آزمون ساده‌تر است و بسیار در دسترس‌تر.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.