Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

قرار گذاشتن و عشقِ تازه · طرد شدن

چطور با طرد شدن کنار بیاییم بی‌آن‌که داغانمان کند

یک مَچِ رهاشده، پیامکی که هیچ‌وقت نمی‌آید، یک «فکر نمی‌کنم این همانش باشد» ِ مهربان اما قطعی. طرد شدن در قرارگذاری می‌تواند خیلی شدیدتر از آنچه اندازهٔ ماجرا اقتضا می‌کند نفست را بند بیاورد. اینجا می‌خوانی چرا این‌قدر درد دارد، و چه چیزی واقعاً کمکت می‌کند تا خودت را آرام کنی و در میدان بمانی.

مردی با پلیورِ خاکستری در حال خندیدن در فضای باز

عکس از Christian Agbede در Unsplash

نکته‌های سریع

  • دنبالِ آن عیبِ مرگبار نگرد.
  • با خودت مثلِ یک دوست حرف بزن.
  • به کسی پیام بده، بعد برنامه‌ای بگذار.

پیام می‌آید و دو بار می‌خوانی‌اش. «تو فوق‌العاده‌ای، اما جرقه‌ای حس نمی‌کنم.» شاید ملایم‌تر از این باشد. شاید اصلاً هیچ چیز نباشد، فقط گفت‌وگویی که سه‌شنبه گرم بود و جمعه خاموش شد. هرطور که باشد، چیزی در سینه‌ات فرو می‌ریزد. شروع می‌کنی به دوباره‌خواندنِ پیام‌های قدیمی دنبالِ لحظه‌ای که خراب شد. یک لحظه از خودت می‌پرسی نکند چیزی از بیخ در تو ایراد دارد.

اگر آن واکنش برای کسی که سه هفته می‌شناختی‌اش بیش‌ازحد به نظر می‌رسد، تو اهلِ اغراق نیستی. مغزت دقیقاً همان کاری را می‌کند که برای آن تکامل یافته. مشکل این است که این کار را در بستری انجام می‌دهد که هرگز برای آن ساخته نشده بود، جایی که غریبه‌ها در نیم‌ثانیه از روی صورتت رد می‌شوند و یک قرار می‌تواند بی‌هیچ توضیحی ناپدید شود.

بیا از این شروع کنیم که چرا این‌قدر سنگین می‌نشیند، چون همین که آن را بفهمی، بهبود یافتن خیلی بیشتر معنا پیدا می‌کند.

طرد شدن واقعاً به‌صورتِ درد ثبت می‌شود

این یک تعبیرِ ادبی نیست. وقتی پژوهشگران آدم‌ها را داخل دستگاه اسکن مغز گذاشتند و یک بازیِ سادهٔ پرتابِ توپ را که طوری تنظیم شده بود که ناگهان آن‌ها را کنار بگذارد بازی کردند، نواحی‌ای که روشن شدند همان‌هایی بودند که در دردِ جسمی دخیل‌اند، به‌ویژه قشرِ کمربندیِ پیشین. آن پژوهش، به سرپرستیِ نائومی آیزنبرگر و همکارانش که در نشریهٔ Science منتشر شد، به راه‌اندازیِ یک خطِ کاملِ پژوهشی کمک کرد که نشان می‌دهد مغز یک زخمِ اجتماعی را از راهِ همان مداری پردازش می‌کند که برای انگشتِ پای‌کوبیده یا یک سوختگی هم به کار می‌برد.

دلیلی برای این هم‌پوشانی هست، و آن دلیل بی‌رحمی نیست. در بیشترِ تاریخِ بشر، بریده شدن از گروهت واقعاً خطرناک بود. تعلق داشتن یعنی غذا، امنیت و بقا. پس سیستمِ عصبی‌ات یاد گرفت با طرد شدن مثلِ یک وضعیتِ اضطراری برخورد کند و آن را آن‌قدر دردناک کند که توجه کنی. دردی که بعد از به‌جایی‌نرسیدنِ یک قرار حس می‌کنی، یک آژیرِ قدیمی است که کارش را کمی زیادی خوب انجام می‌دهد.

دانستنِ این کارِ به‌دردبخوری می‌کند. درد را از دستهٔ «مدرکی بر دوست‌داشتنی‌نبودنِ من» بیرون می‌برد و به دستهٔ «واکنشِ بدنم به همان شکلی که بدن‌ها واکنش می‌دهند» می‌آورد. می‌توانی سوزشش را حس کنی و باز هم بدانی که این یک حکم نیست.

چرا بعضی‌ها آن را دو برابر شدیدتر حس می‌کنند

یک طردِ واحد می‌تواند به‌زحمت روی یک نفر خط بیندازد و یکی دیگر را از پا دربیاورد. بخشی از این به سیم‌کشیِ درونیِ ماست. بعضی‌ها چیزی را دارند که متخصص‌ها «حساسیت به طرد شدن» می‌نامندش، جایی که آژیرِ مغز داغ می‌کند و ترمزهایی که معمولاً باید آرامش کنند خوب درگیر نمی‌شوند. کلینیک کلیولند یک نسخه از این را، که در افرادِ مبتلا به ADHD رایج است، مثلِ یک پیچِ صدا توصیف می‌کند که روی یک سطحِ دردناکِ بالا گیر کرده است. آن واکنشِ عاطفی واقعی است، شدید است، و نقصِ شخصیت نیست.

اگر همیشه طرد شدن را تیزتر از آدم‌های اطرافت حس کرده‌ای، این ارزشِ نام بردن دارد، نه قضاوت. یعنی تو شکسته یا «زیادی» نیستی. یعنی آژیرِ خاصِ تو بلند است، و شاید برای پایین آوردنش به چند ابزارِ بیشتر از آدمِ معمولی نیاز داشته باشی. آن ابزارها وجود دارند، و می‌توانی یادشان بگیری.

چه چیزی در ساعت‌های سختِ اول کمک می‌کند

هدف درست بعد از یک طرد شدن این نیست که حالت خوب باشد. این است که نگذاری آن لحظه مثلِ گلوله‌برفی بزرگ شود و به داستانی دربارهٔ کلِ ارزشت بدل شود. چند چیز که واقعاً کمک می‌کنند:

  1. بگذار آن حس وجود داشته باشد، بی‌آن‌که تغذیه‌اش کنی. رک نامِ آنچه حس می‌کنی را ببر. «دردم آمد. ناامیدم.» نام بردنِ یک احساس معمولاً کمی از داغی‌اش را می‌گیرد. پس زدنش معمولاً برعکسِ این را می‌کند.
  2. دنبالِ مدرک علیه خودت نگرد. آن میلِ به دوباره‌خواندنِ هر پیام و پیدا کردنِ آن عیبِ مرگبار حسِ حلِ مسئله می‌دهد. این‌طور نیست. این نشخوارِ فکری است، و هرچه بیشتر دورِ مسئله‌ای که نمی‌توانی حلش کنی بچرخی، آن شیار عمیق‌تر می‌شود.
  3. در برابرِ آن داستانِ آنی مقاومت کن. جرقه یک شیمیِ دونفره و در همان لحظه است. این‌که یک نفر آن را حس نمی‌کند، دربارهٔ تناسبِ میان شما دو نفر چیزی می‌گوید. به تو نمی‌گوید که جذاب نیستی، دوست‌داشتنی نیستی، یا محکوم به تنها ماندنی، هرچند مغزت هر سه را مفت به تو پیشنهاد می‌دهد.
  4. بدنت را تکان بده، ولو کمی. یک قدم زدن، یک دوش، کمی موسیقی آن‌قدر بلند که چرخه را قطع کند. تا وقتی سیستمت هنوز در حالتِ آژیر است نمی‌توانی با فکر کردن به آرامش برسی، اما می‌توانی با عمل کردن به سمتش بروی.

با خودت طوری حرف بزن که انگار کسی است که واقعاً با او قرار می‌گذاری

این بخشی است که بیشترِ آدم‌ها وارونه‌اش می‌فهمند. وقتی درد داریم، معمولاً بارِ بیشتری روی خودمان می‌گذاریم. «من زیادی نیازمندم. همیشه همین کار را می‌کنم. معلوم بود که جواب نمی‌دهد.» باور داریم آن سخت‌گیری ما را صادق نگه می‌دارد. بیشترِ اوقات فقط ما را در حالِ خون‌ریزی نگه می‌دارد.

کریستین نف، روان‌شناس، دهه‌ها را صرفِ مطالعهٔ راهِ جایگزین کرده، چیزی که آن را «شفقت به خود» می‌نامد، و پژوهش‌ها هم‌سو هستند: کسانی که به شکست‌های خودشان با مهربانی پاسخ می‌دهند بهتر بهبود می‌یابند و بیشتر، نه کمتر، حاضرند دوباره تلاش کنند. او آن را به سه تکه تقسیم می‌کند که در یک لحظهٔ پایین به‌راحتی به یاد می‌مانند. با خودت همان‌طور مهربان باش که با یک دوست هستی. به یاد داشته باش که طرد شدن بخشی از انسان بودن است، نه چیزی که فقط برای تو رخ می‌دهد. و آن حسِ دردناک را در یک آگاهیِ باثبات نگه دار، به‌جای این‌که یا در آن غرق شوی یا وانمود کنی چیزی نیست.

یک آزمونِ سریع که در همان لحظه کار می‌کند: تصور کن یک دوستِ خوب همین حالا دقیقاً همان پیامی را گرفته که تو گرفتی. به او نمی‌گویی که از بیخ دوست‌داشتنی نیست. به او می‌گویی که این می‌سوزاند، که از دست دادنِ طرف مقابل واقعی است، و این‌که آدمِ درست نیازی به قانع شدن ندارد. همین را به خودت بگو. این یک ترفند نیست. فقط همان دقتی است که معمولاً فقط در حقِ دیگران روا می‌داری.

متصل بمان، و در میدان بمان

غریزه بعد از طرد شدن اغلب این است که به درون بکشی و ساکت شوی. قابل‌درک است، و گاهی برای یک شب اشکالی ندارد. اما پژوهش‌های مربوط به بهبود از دردِ اجتماعی به سمتِ دیگری اشاره می‌کنند. پیوندهای قوی و گرم با آدم‌های دیگر یکی از قابل‌اعتمادترین چیزهایی است که کمکمان می‌کند یک ضربه را جذب کنیم و دوباره سرِ پا بیاییم. پس به آن دوست پیام بده. آن برنامه را بگذار. بگذار کسانی که همین حالا هم دوستت دارند به سیستمِ عصبی‌ات یادآوری کنند که تعلق داری، چون داری.

بعد، وقتی آماده بودی، دوباره برو بیرون. نه برای اثبات چیزی، و نه همان شب. قرارگذاری، به‌زبانِ ساده، یک بازیِ اعداد است که بر تناسب بنا شده. بیشترِ مَچ‌ها جواب نمی‌دهند، برای هر دوی شما، و این طراحیِ ماجراست، نه یک خرابی. هر آدمی که مناسب نیست یک اطلاعات است، نه یک همه‌پرسی. کسانی که در طول زمان در این کار خوب عمل می‌کنند آن‌هایی نیستند که هرگز طرد نمی‌شوند. آن‌هایی‌اند که می‌گذارند درد بدهد، با خودشان درست‌وحسابی رفتار می‌کنند، و با این‌حال باز می‌مانند.

وقتی چیزی بیش از یک دورهٔ سخت است

خطی هست میان سوزشِ طبیعیِ یک ناامیدی و چیزی سنگین‌تر، و ارزشِ مراقبت دارد. اگر طرد شدن مدام تو را به یک سراشیبیِ چندروزه می‌اندازد، اگر ترسِ از آن باعث شده به‌کلی از قرارگذاری یا از آدم‌ها بپرهیزی، اگر می‌بینی باور داری که بی‌ارزشی یا اوضاع بهتر نمی‌شود، این یک مشکلِ ارادی نیست و چیزی نیست که تنها به دندان بکشی. یک درمانگر می‌تواند کمکت کند با یک سیستمِ آژیرِ حساس کار کنی و داستان‌های قدیمیِ زیرِ آن را باز کنی. دست بردن به سراغِ چنین کمکی یعنی اعتراف به شکست نیست. مثلِ همان رفتن نزدِ پزشک برای دردی است که دست‌بردار نیست. حق داری بخواهی که درد تمام شود، و حق داری از کسی بخواهی کمکت کند به آنجا برسی.

طرد شدن در قرارگذاری یکی از آن معدود دردهایی است که تقریباً همه از آن می‌گذرند و تقریباً هیچ‌کس صادقانه درباره‌اش حرف نمی‌زند. خواهد سوزاند. لازم نیست تعریفت کند، و حرفِ آخر را دربارهٔ آنچه هنوز برایت ممکن است نمی‌زند.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.