Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

قرار گذاشتن و عشقِ تازه · احساساتِ نابرابر

وقتی تو بیشتر از آن‌که آن‌ها تو را دوست دارند دوستشان داری

تویی که اول پیام می‌دهی، که گفت‌وگو را در ذهن مرور می‌کنی، که سکوت را بلندتر حس می‌کنی. دوست داشتنِ کسی که کاملاً متقابلاً دوستت ندارد یکی از تنهاترین احساس‌هایی است که وجود دارد. اینجا می‌گوییم چه دارد رخ می‌دهد، چرا این‌طور درد می‌کند، و چطور در حالی که جای پایت را پیدا می‌کنی با خودت مهربان باشی.

زنی در فضای باز گونه‌ی مردی را می‌بوسد

عکس از Shoham Avisrur در Unsplash

نکته‌های سریع

  • گوشی را آن‌سوی اتاق بگذار.
  • به کارِ او نگاه کن، نه حرفش.
  • به نگرانی سی دقیقه وقت بده، بعد درش را ببند.

یک دردِ خاص در چک‌کردنِ گوشی و ندیدنِ هیچ‌چیز هست. ساعت‌ها پیش چیزی فرستاده‌ای، چیزی سبک، چیزی که بیشتر از آنچه اعتراف کنی وقتِ ساختنش گذاشته‌ای. و حالا داری صفحه را نو می‌کنی. پیام‌های قدیمی را برای سرنخ می‌خوانی. به خودت می‌گویی داری مسخره‌بازی درمی‌آوری، و بعد دوباره همان کار را می‌کنی.

اگر تا به حال کسی را بیشتر از آن‌که او تو را دوست داشته دوست داشته‌ای، این جا را می‌شناسی. ساکت است و کمی خفت‌آور و بسیار رایج‌تر از آنچه آدم‌ها بروز می‌دهند. تو آن پیوند را با وضوحِ بالا حس می‌کنی؛ او آن را مثلِ صدای پس‌زمینه حس می‌کند. تو از حالا داری آینده‌ای را تصور می‌کنی؛ او هنوز تصمیم نگرفته درباره‌ی شنبه چه حسی دارد. آن فاصله میانِ دو نفر یکی از کهن‌ترین سرچشمه‌های دلشکستگی است، و تقریباً همه در نقطه‌ای به سمتِ اشتباهش می‌افتند.

پس بیا از اینجا شروع کنیم. خواستنِ کسی که تو را به همان اندازه نمی‌خواهد یعنی این نیست که چیزی در تو خراب است. یعنی تو آدمی هستی که می‌تواند چیزها را حس کند. آن ظرفیت مشکل نیست، حتی وقتی برایت هزینه دارد.

چرا در بدنت درد می‌کند، نه فقط در احساساتت

شاید متوجه شده باشی که این فقط غم نیست. می‌تواند جسمی حس شود. سنگینی‌ای در سینه، گرهی در معده، آن فروریختنِ توخالی وقتی می‌فهمی دارد پس می‌کشد. دلیلی برایش هست، و ارزشِ دانستن دارد، چون می‌تواند کاری کند دست از این برداری که با خودت مثلِ کسی رفتار کنی که به‌خاطرِ درد کشیدن ضعیف است.

وقتی حس می‌کنیم طرد یا کنار گذاشته شده‌ایم، مغز آن را زیرِ عنوانِ «ناامیدیِ اجتماعیِ خفیف» بایگانی نمی‌کند. در یک پژوهشِ مشهور، پژوهشگران مغزِ آدم‌ها را در حالی اسکن کردند که از یک بازیِ ساده‌ی پرتابِ توپ کنار گذاشته شده بودند، و نواحی‌ای که روشن شدند با نواحی‌ای که دردِ جسمی را ثبت می‌کنند همپوشانی داشتند. Naomi Eisenberger، روان‌شناسی که آن کار را رهبری کرد، آن را ساده توصیف کرد: یک قلبِ شکسته و یک بازوی شکسته در مغز آن‌قدرها که تصور می‌کنیم متفاوت نیستند.

این به گذشته‌ای دور برمی‌گردد. در بیشترِ تاریخِ بشر، جدا‌شدن از گروه واقعاً خطرناک بود. پس ما تکامل یافتیم تا طرد را چیزی نزدیک به یک جراحت حس کنیم، یک سیگنالِ تیز که می‌گوید توجه کن، جای تو نزدِ کسی مهم است. آن درد یک خرابی نیست. یک هشدارِ کهنه است که دقیقاً همان کاری را می‌کند که برای آن ساخته شده.

دانستنِ این آن حس را ناپدید نمی‌کند. اما می‌تواند نحوه‌ی حرف‌زدنت با خودت درباره‌اش را عوض کند. تو زیادی حساس نیستی. از خودت درنمی‌آوری. سیستمِ عصبی‌ات دارد با یک فقدانِ واقعی مثلِ یک فقدانِ واقعی رفتار می‌کند.

دامِ «شاید»

طردِ روشن، هرچقدر هم بسوزاند، دستِ‌کم چیزی جامد برای اندوه خوردن به تو می‌دهد. وضعیتِ سخت‌تر همانی است که بیشترِ آدم‌ها واقعاً خود را در آن می‌یابند. نه یک «نه». یک «شاید».

بالاخره جواب می‌دهد. حضوری گرم است و در پیام دور. برنامه می‌گذارد، بعد مبهم می‌شود. یک پا داخل، یک پا بیرون. و آن سیگنالِ دوپهلو، به‌طرزِ عجیبی، برای تحمل‌کردن دردناک‌تر از یک «نه»ی خشک است، چون امید را قطره‌قطره زنده نگه می‌دارد. هر خرده‌ی کوچکِ توجه شمارنده را از نو صفر می‌کند و تو را دوباره به درون می‌کشد.

اینجا هم همان‌جایی است که ذهن شروع می‌کند به چرخیدن. آخرین حرفِ او را تحلیل می‌کنی. می‌نویسی و پاک می‌کنی. کل گفت‌وگوها را در سرت می‌سازی و تقصیرِ همه‌شان را به خودت می‌دهی. آن چرخیدن نامی دارد. درمانگران به آن نشخوارِ فکری می‌گویند، و مثلِ حلِ مسئله حس می‌شود در حالی که هیچ‌کدام از کارِ واقعیِ حل‌کردنِ چیزی را انجام نمی‌دهد. دورِ همان مسیر می‌چرخی، و هر دور تو را مضطرب‌تر رها می‌کند و هیچ نزدیک‌تر به وضوح نمی‌کند.

Cleveland Clinic اینجا نکته‌ی مفیدی را اشاره می‌کند: زیاد فکر کردن تو را فریب می‌دهد که باور کنی اگر فقط به‌اندازه‌ی کافی سخت فکر کنی، رمز را می‌شکنی. اما نمی‌توانی با خیره‌شدن به افکارِ خودت ذهنِ آدمِ دیگری را بخوانی. پاسخِ «آیا او من را دوست دارد» هیچ‌وقت قرار نبود از دوباره‌خواندنِ یک پیام در ساعت 1 بامداد بیاید.

وقتی خواستنِ او به تعقیب‌کردنِ او تبدیل می‌شود

بعضی از ما بیشتر از دیگران مستعدِ این هستیم، و آن هم یک عیبِ شخصیتی نیست.

اگر معمولاً تشنه‌ی نزدیکی هستی و از رها‌شدن هراس داری، اگر یک پاسخِ دیرهنگام می‌تواند کلِ بعدازظهرت را برباید، شاید به سمتِ چیزی متمایل باشی که اغلب الگوی دلبستگیِ مضطرب نامیده می‌شود. این شیوه‌ای از ارتباط با نزدیکی است که معمولاً مدت‌ها پیش از آنکه این آدم اصلاً واردِ زندگی‌ات شود شکل گرفته، اغلب در کودکی، وقتی مراقبت یک روز گرم می‌آمد و روزِ بعد سرد. هیچ‌کدامش تقصیرِ تو نبود، و هیچ‌کدامش یعنی محکومی به تکرارش.

آنچه یعنی این است که نامطمئنی به تو سخت‌تر از بعضی آدم‌ها ضربه می‌زند. آن ندانستن تحمل‌ناپذیر حس می‌شود، پس می‌کوشی با دست‌درازکردن درستش کنی. پیامِ بیشتر. تلاشِ بیشتر. اثباتِ بیشتر. طعنه‌ی دردناک این است که هرچه سخت‌تر کسی را که دودل است تعقیب کنی، بیشتر او را پس می‌زند، که اضطرابت را بالا می‌برد، که تو را وادار به تعقیبِ سخت‌تر می‌کند. این چرخه‌ای است که همان چیزی را که می‌کوشی از آن محافظت کنی می‌فرساید.

اگر خودت را در آن می‌بینی، مفیدترین حرکت این نیست که بهتر پیام بدهی. این است که یاد بگیری چطور با ناراحتیِ ندانستن بنشینی بی‌آنکه بی‌درنگ بکوشی از میان برداری‌اش.

او است، یا آن داستانی که درباره‌ی او داری؟

این هم پرسشی که ارزش دارد صادقانه از خودت بپرسی، هرچند کمی می‌سوزاند. آیا این آدم را دوست داری، یا آنچه را که اگر جور می‌شد نمایندگی می‌کرد دوست داری؟

وقتی کسی درست بیرون از دسترس است، ذهن‌های ما معمولاً کاری بخشنده و خطرناک می‌کنند. جاهای خالی را پر می‌کنیم. چند لحظه‌ی واقعی را برمی‌داریم، آن گفت‌وگوی خوب، آن نحوه‌ای که خندید، آن باری که چیزِ کوچکی درباره‌ی تو یادش ماند، و از آن‌ها برای ساختنِ یک آدمِ کامل استفاده می‌کنیم که صبور و فداکار و دقیقاً مناسبِ ماست. مشکل این است که بخشِ زیادی از آن آدم در تخیلِ تو زندگی می‌کند. اغلب دلت برای آنچه او واقعاً هست، با عیب‌های معمولی‌اش و اولویت‌های دیگرش، پرپر نمی‌زند. دلت برای آن آرامشی پرپر می‌زند که تصور می‌کنی اگر بالاخره تو را انتخاب می‌کرد حس می‌کردی.

فاصله بخشی از آن کشش است. نامطمئنی کاری می‌کند یک آدم باارزش‌تر حس شود، همان‌طور که نادیده‌گرفتنِ یک درِ نیمه‌باز سخت‌تر از دری است که کاملاً باز یا کاملاً بسته است. هیچ‌کدام از این‌ها یعنی احساساتِ تو قلابی‌اند. یعنی بخشی از آن شدت از نداشتن می‌آید، نه از خودِ آن آدم. و این به‌طرزِ عجیبی خبرِ خوبی است، چون آن دردی که به دوش می‌کشی شاید سبک‌تر و راحت‌تر‌قابل‌مدیریت از آن باشد که همین حالا حس می‌شود.

یک آزمونِ خاموش: تصور کن این آدم کاملاً و به‌آسانی در دسترسِ تو باشد، سریع جواب بدهد، همیشه آزاد، بدونِ هیچ رمز و رازی. آیا آن جرقه می‌ماند، یا بخشی از آن بار تخلیه می‌شود؟ اگر بخشِ زیادی از آن تخلیه شود، آن تعقیب روی فاصله می‌دویده، نه روی خودِ او.

چطور ثابت بمانیم وقتی احساساتمان نیستند

هیچ‌کدام از آنچه در ادامه می‌آید درباره‌ی خونسرد‌نمایی یا وانمود‌کردن به بی‌اهمیتی نیست. درباره‌ی مراقبت از تنها کسی در این کلِ وضعیت است که واقعاً می‌توانی برایش کاری بکنی: خودت.

دست از تفسیر بردار و شروع کن به مشاهده

لازم نیست سیگنال‌های دوپهلو را رمزگشایی کنی. فقط تماشا کن که او در طولِ زمان واقعاً چه می‌کند. کلمات به تو می‌گویند کسی امیدوار است چه چیزی درباره‌ی خودش درست باشد. کارها به تو می‌گویند کجا ایستاده‌ای. کسی که می‌خواهد در زندگی‌ات باشد آن را آشکار می‌کند. اگر مدام مجبوری خودت را قانع کنی که او علاقه‌مند است، همان تلاش خودش پاسخ است.

چرخه را قطع کن، نه احساس را

نمی‌توانی خودت را وادار کنی دلت برایش تنگ نشود. می‌توانی آن چرخیدن را قطع کنی. چند چیز که واقعاً کمک می‌کنند:

  • گوشی را آن‌سوی اتاق بگذار. کششِ چک‌کردن وقتی در دستت است قوی‌ترین است.
  • به نگرانی یک ظرف بده. زمانی مشخص انتخاب کن، بیست یا سی دقیقه، تا به خودت اجازه بدهی همه‌اش را از سر بگذرانی، بعد درش را تا فردا ببند. نشخوارِ فکری وقتی حصاری دورش باشد کوچک می‌شود.
  • وقتی فکری مثلِ «خرابش کردم» یا «کافی نیستم» را می‌گیری، بپرس شواهدِ واقعی چیست. معمولاً می‌بینی از یک پیامِ بی‌پاسخ یک دادگاه ساخته‌ای.
  • بدنت را حرکت بده. یک پیاده‌روی، یک دویدن، هر چیزی. تو را از سرت بیرون می‌کشد و به چیزی واقعی می‌برد.

از کرامتِ خودت محافظت کن

نوعی احترامِ خاموش به خود در این هست که خودت را کوچک نکنی تا کسی را نیمه‌علاقه‌مند نگه داری. مجازی که وضوح بخواهی. مجازی که یک بار، ساده، آن را بخواهی، و بعد پاسخی را که می‌گیری باور کنی، از جمله پاسخی که در سکوت می‌آید. لازم نیست برای یک جا در زندگیِ کسی آزمونِ بازیگری بدهی.

دوباره در زندگیِ خودت سرمایه‌گذاری کن

وقتی گرفتارِ کسی می‌شویم، باقیِ دنیا کم‌نور می‌شود. دوستان، کار، چیزهای کوچکی که تو را تو می‌کنند. دوباره روشن‌کردنِ چراغ‌ها آنجا یک ترفندِ حواس‌پرتی نیست. آنجا همان‌جایی است که حسِ تو از خودت واقعاً زندگی می‌کند، و این تمامِ مدت منتظرت مانده.

بگذار فقدان را حس کنی

حتی اگر رسماً هیچ اتفاقی نیفتاد، چیزی را از دست دادی. آن نسخه‌ای از ماجرا که به آن امید داشتی برای تو واقعی بود، و اشکالی ندارد بابتش اندوه بخوری. به یک دوست بگو. اگر لازم داری گریه کن. احساس‌ها وقتی دست از جنگیدن با آن‌ها برمی‌داری سریع‌تر عبور می‌کنند.

یک بازنگری که ارزشِ چنگ‌زدن دارد

این هم چیزی که وقتی درونش هستی به‌آسانی فراموش می‌شود. اینکه کسی درباره‌ی تو همان حس را ندارد یک همه‌پرسی درباره‌ی ارزشِ تو نیست. جاذبه عجیب و خاص است و اغلب هیچ ربطی به این ندارد که چقدر آدمِ فوق‌العاده‌ای هستی. خیلی از آدم‌های مهربان، بامزه و زیبا با هم جور در نمی‌آیند، به دلایلی که هیچ‌کدامشان نمی‌توانند توضیح دهند.

احساساتِ او یک اطلاعات درباره‌ی تناسب است. نمره‌ای بر تو به‌عنوانِ یک انسان نیست. برداشتِ درست از «او به همان اندازه من را دوست ندارد» این نیست که «پس حتماً کافی نیستم.» این است که «پس این یکی چیزِ به‌خصوص دوطرفه نیست، و ترجیح می‌دهم این را بدانم تا اینکه بهای یک شاید را بپردازم.»

این چیزی است که تا وقتی سینه‌ات هنوز درد می‌کند سخت می‌شود در استخوان‌هایت حسش کنی. به آن زمان بده.

علاقه‌ی درست چه حسی دارد

کمک می‌کند به‌یاد بیاوری واقعاً منتظرِ چه چیزی هستی، چون وقتی مدتی است با خرده‌نان زندگی می‌کنی، ممکن است فراموش کنی که یک وعده‌ی کامل وجود دارد.

علاقه‌ی واقعی و دوطرفه معمایی نیست که مجبور باشی حلش کنی. معمولاً آرام حس می‌شود. طرفِ مقابل حاضر می‌شود. برنامه می‌گذارد و به آن پایبند می‌ماند. در دسترس است، و وقتی نیست، پیش از آنکه مجبور شوی حدس بزنی می‌گوید چرا. مدام لحنِ او را برای معنای پنهان بازرسی نمی‌کنی، چون چیزِ زیادی پنهان نیست. آرامشِ آن را تا وقتی حسش نکرده باشی سخت می‌شود توصیف کرد. حدسِ کمتر. جمع‌کردنِ خودِ کمتر. فضای بیشتر برای اینکه فقط خودت باشی.

این مهم است چون وضعیت‌های نابرابر بی‌سروصدا استانداردهایت را پایین می‌آورند. شروع می‌کنی به اینکه با خرده‌های توجه مثلِ یک ضیافت رفتار کنی، و با حداقلِ ممکنِ تلاش مثلِ عشق، صرفاً چون گرسنه‌ی هر نشانه‌ای هستی. خطر فقط این یک آدم نیست. خطر این است که آن‌قدر به کار‌کردن برای محبت عادت کنی که مراقبتِ ثابت و آسان، وقتی بالاخره می‌رسد، کسل‌کننده یا مشکوک حس شود. نام‌بردنِ اینکه خوب واقعاً چه حسی دارد همان راهی است که نمی‌گذاری به تعقیب‌کردن به‌عنوانِ یک شیوه‌ی زندگی رضایت بدهی.

مجازی که نسخه‌ی آرام را بخواهی. خواستنِ آسودگی با خواستنِ بیش از حد یکی نیست.

کِی به دنبال حمایتِ بیشتر برویم

بیشترِ وقت‌ها، این نوع درد به‌خودی‌خود کمرنگ می‌شود همان‌طور که زندگی دوباره پر می‌شود. گاهی نمی‌شود، و آن ارزش دارد که به‌جای به‌زور‌تحمل‌کردن جدی‌اش بگیری.

اگر می‌بینی با یک نفر پس از نفرِ دیگر در همان الگوی دردناک گیر می‌کنی، اگر نشخوارِ فکری هر چه هم امتحان کنی آرام نمی‌گیرد، اگر یک طرد تو را به یک افسردگی‌ای می‌اندازد که هفته‌ها می‌ماند، یا اگر مدام نیازهای خودت را رها می‌کنی تا آدم‌هایی را که برایت حاضر نمی‌شوند نگه داری، این‌ها دلیل‌های خوبی برای حرف‌زدن با یک رواندرمانگرند. این درباره‌ی خراب‌بودن نیست. یک رواندرمانگرِ خوب می‌تواند کمکت کند بفهمی این الگوها از کجا می‌آیند و چطور روابطی بسازی که ثابت‌تر حس شوند، و آن کار معمولاً خیلی بیشتر از زندگیِ عاشقانه‌ات را تغییر می‌دهد.

و اگر آن دلشکستگی روزی به چیزِ سنگین‌تری میل کرد، همان نوع ناامیدی‌ای که در آن شروع می‌کنی به این حس که اصلاً هیچ اهمیتی نداری، لطفاً آن را به‌تنهایی حمل نکن. کمک‌خواستن در آن لحظه یکی از قوی‌ترین کارهایی است که یک آدم می‌تواند بکند.

تو ارزشِ این را داری که روشن انتخاب شوی، از سوی کسی که خوشحال است که تویی. خواستنِ آن، خواستنِ بیش از حد نیست. کلِ مقصود همین است.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.