نکتههای سریع
- تیزترین ساعتهایت را صرف مهمترین کارت کن.
- در بازههای متمرکز کار کن، بعد پیش از آنکه وا بروی یک استراحت واقعی بگیر.
- با حرکتکردن، بیرونرفتن یا کاملاً کندن از کار، استراحتها را ارزشمند کن.
سیستمها را امتحان کردهای. تقویمِ رنگبندیشده، بلوکبندیِ زمان، همان اپلیکیشنی که قول میدهد بالاخره پربازدهات کند. و باز هم، تا میانهٔ بعدازظهر، به یک صفحه زل زدهای، یک جمله را چهار بار میخوانی، هیچ کاری پیش نمیرود و عقربه همچنان میچرخد.
زمان مشکل نبود. ساعتها را داشتی. آنچه ته کشیده بود انرژی بود، و هیچ مقدار برنامهریزیای آن باک را پر نمیکند.
یک راهِ آرامتر برای فکرکردن به یک روز هست. بهجای اینکه بپرسی چند ساعت داری، بپرس چقدر انرژیِ خوب داری و کِی، و بعد روز را حول آن بچین. کوچک به نظر میرسد. خیلی چیزها را عوض میکند.
ساعتها ثابتاند. انرژی نه.
همه همان بیستوچهار ساعت را دارند، و بیشتر توصیههای مدیریت زمان با این ساعتها مثل واحدهای یکسانی رفتار میکنند که باید پُر شوند. اینطور نیست. یک ساعت کارِ متمرکز در اولِ صبح، وقتی سرحالی، بهاندازهٔ چند ساعتِ مهآلود در پایان یک روزِ طولانی میارزد.
این هستهٔ همان ایدهای است که Tony Schwartz و Catherine McCarthy در Harvard Business Review سرشناسش کردند: باید انرژیات را مدیریت کنی، نه زمانت را. خودت را به ساعتهای بیشتر و بیشتر بِران، بازدهات بیشتر نمیشود. فرسوده میشوی. اما کیفیتِ انرژیات را مدیریت کن و از روی قصد تازهاش کن، آنوقت میتوانی در زمانِ کمتر کارِ بیشتری انجام دهی و در همان حین حالِ بهتری هم داشته باشی.
این تفاوت در نتایج واقعی خودش را نشان میدهد. در یک برنامه که آنها شرح میدهند، گروهی از کارکنان بانک که یاد گرفتند انرژیشان را اینطور مدیریت کنند، در کاری که بیشترین اهمیت را برای شغلشان داشت از یک گروهِ مقایسه بهتر عمل کردند، و علاوه بر آن گزارش دادند که رضایتِ بیشتری هم دارند.
تمرکزت موجوار پیش میرود
چیزی هست که بدنت از قبل میداند، حتی اگر تقویمت نادیدهاش بگیرد. توجه یک خطِ صاف نیست که بتوانی تمام روز نگهش داری. موجوار میآید.
تمرکزِ عمیق معمولاً یک بازه دوام میآورد، اغلب چیزی حدود یک ساعت تا نود دقیقه، و بعد افت میکند. مغزت واقعاً به استراحت نیاز دارد. پژوهشگران گاهی کارِ ذهنیِ پرتوقع را مثل سوزاندنِ نوعی سوختِ ذهنی توصیف میکنند، و وقتی باک ته میکشد، فشارِ بیشتر پُرش نمیکند. فقط کار را بدتر میکند.
کسانی که با این میجنگند، میبازند. با چنگودندان از دلِ آن افت میگذرند و کارِ کُند و پر از خطا تولید میکنند، در حالی که به خودشان میگویند دارند منضبط عمل میکنند. کسانی که با آن همراه میشوند، میبرند. یک بازهٔ متمرکز را سخت کار میکنند، بعد میایستند و پیش از بازهٔ بعدی واقعاً خودشان را تازه میکنند.
این الگو، تمرکزِ شدید و پشتبندش ریکاوریِ واقعی، پایدارتر و پربازدهتر از یکبند سابیدن است. نه چون ملایمتر است، هرچند هست، بلکه چون با شیوهٔ واقعیِ کارِ توجهت جور درمیآید.
«تازهکردن» واقعاً یعنی چه
استراحت فقط وقتی احیایت میکند که استراحتِ واقعی باشد. اسکرولکردنِ گوشی پشتِ میزت در حالی که نیمی از حواست پیِ کار است، ریکاوری نیست. مغزت اصلاً از اتاق بیرون نرفته. استراحتهایی باک را پر میکنند که در آنها کاملاً از کار فاصله میگیری.
بر اساس پژوهشها دربارهٔ استراحتهای محل کار، اینها جواب میدهند:
- بدنت را تکان بده. حتی یک قدمزدنِ کوتاه بیشتر از آنچه انتظار داری کارگر است. حرکتِ بدنی یکی از احیاکنندهترین کارهایی است که میتوانی بین دورههای کارِ ذهنی انجام دهی.
- بیرون برو. وقتگذراندن در طبیعت، یا حتی فقط نزدیک یک پنجره، توجه را به شکلی احیا میکند که یک اتاقِ استراحتِ بیپنجره نمیکند.
- کاری کن که واقعاً از آن لذت میبری. چند دقیقه کارِ لذتبخش، هم حالوهوایت را از نو تنظیم میکند و هم تمرکزت را.
- واقعاً بِکَن. سودش از رهاکردنِ ذهنیِ کار میآید، نه صرفاً مکث در آن. نیمنگاهکردن به ایمیل در «استراحتت» بیشترِ آن سود را باطل میکند.
یک ترفندِ زمانبندی هم هست که ارزشِ دانستن دارد. استراحتهایی که زودتر در روز گرفته میشوند معمولاً بیشتر از آنهایی که برای اواخر بعدازظهر نگه میداری احیایت میکنند. منطقش این است که هنوز منابعت را خالی نکردهای، پس بازگشتن به نقطهٔ شروع آسانتر است. صبر نکن تا کاملاً از پا بیفتی و بعد کنار بکشی. وقتی هنوز چیزی توی باک داری مکث کن.
چیدنِ یک روز حولِ انرژیات
لازم نیست زندگیات را زیرورو کنی. چند تنظیمِ کوچک راهِ زیادی را میروند.
- اوجت را پیدا کن و از آن پاسداری کن. توجه کن کِی ذهنت تیزترین حالت را دارد، برای بیشتر مردم صبح است، و آن پنجره را برای سختترین و مهمترین کارت نگه دار. بهترین ساعتت را صرف ایمیل نکن.
- در بازههای متمرکز کار کن، بعد بایست. مدتی را انتخاب کن که با تو جور است. خیلیها با چیزی نزدیک به یک ساعت تمرکزِ واقعی و بعد یک استراحتِ سنجیده خوب پیش میروند. اگر کمک میکند که واقعاً بایستی، یک تایمر بگذار.
- استراحتهایت را ارزشمند کن. بلند شو، قدم بزن، بیرون برو، به چیزی نگاه کن که صفحهنمایش نیست. کوتاه و واقعی از طولانی و نیمبند بهتر است.
- کار را با انرژی جور کن. کارهای کمتمرکز، بایگانی، مرتبکردن، ایمیلِ روزمره، را برای همان افتها نگه دار، وقتی که بههرحال نمیتوانستی کارِ عمیق را خوب انجام دهی. دیگر ساعتهای خوبت را صرف کارهای بیحاصل نمیکنی.
- از چیزهایی که شبانه شارژت میکنند محافظت کن. خواب، حرکت، غذای درستوحسابی و وقتگذراندن با آدمهایی که دوستشان داری، اضافاتی نیستند که بعد از کار بهدست میآوری. همانهایی هستند که اصلاً کارِ خوب را ممکن میکنند.
وقتی باک همیشه خالی است
همهٔ اینها یک مرزِ صادقانه دارند. مدیریتِ خوبِ انرژی وقتی کمک میکند که مسئله یک زندگیِ عادی و پرمشغله باشد که بیشازحد در آن چپانده شده. این چارهای برای فرسودگیِ مزمن نیست، هر کاری هم که بکنی.
اگر همیشه خستهای، اگر استراحت انگار احیایت نمیکند، اگر به چیزهایی که قبلاً از آنها لذت میبردی بیعلاقه شدهای، یا اگر آن سنگینی هفتههاست ولکنت نیست، این جدیگرفتن دارد. خستگیِ پایدار میتواند علتهای جسمیِ واقعی داشته باشد، و میتواند نشانهٔ افسردگی یا فرسودگی باشد. هیچکدام از اینها با برنامهریزیِ زیرکانهتر بهتر نمیشوند. یک گفتوگو با پزشک گامِ بعدیِ درست است، نه یک ترفندِ بهرهوری.
و یک بازنگریِ ملایم بر کلِ موضوع: هدف از مدیریتِ انرژی این نیست که مثل یک اسفنج بازدهِ بیشتری از خودت بچلانی. این است که در پایان روز، آنقدر برایت مانده باشد که به بخشهایی از زندگیات برسی که در هیچ فهرستِ کاری پیدا نمیشوند. قرار است کار درونِ زندگی جا بگیرد. نه برعکس.
منابع
- Harvard Business Review، انرژیات را مدیریت کن، نه زمانت را
- American Psychological Association، یک استراحت به من بده
- National Center for Biotechnology Information، یک مرور نظاممند و فراتحلیل دربارهٔ اثربخشیِ ریزاستراحتها