نکتههای سریع
- دو بار پشتِ سرِ هم جا نیندازید: یک روزِ خراب اشکالی ندارد، دو روز یک الگو را شروع میکند.
- با خودتان مثل دوستی که لغزیده حرف بزنید، نه مثل یک منتقد.
- با یک گامِ کوچکِ امروز از نو شروع کنید، نه با یک برنامهی بزرگ برای دوشنبه.
قصد داشتید بروید بدوید. نرفتید. بعد یک روزِ استراحت شد سه روز، و جایی در همان میان، آن رشتهای که به آن افتخار میکردید بیسروصدا تمام شد. حالا آن صدای آشنا هست. همان که میگوید خرابش کردی، تو همیشه همین کار را میکنی، پس چه فایده.
آن صدا مشکلِ اصلی است. نه آن دویدنِ ازدسترفته. آن دویدنِ ازدسترفته هیچ بود.
همه میلغزند. زندگی پرسروصدا میشود، مریض میشوید، سفر میروید، چیزِ سختی روی دوشتان میافتد و عادتِ تازه اولین چیزی است که میرود. این عیبِ شما نیست. این کاری است که عادتها زیرِ فشار میکنند. آدمهایی که عادتهایشان را در درازمدت نگه میدارند آنهایی نیستند که هیچوقت جا نمیاندازند. آنهاییاند که بعد از جا انداختن، سریعتر برمیگردند.
لغزش آن چیزی نیست که غرقتان میکند
یک تلهی آرام هست که بیشتر ما را میگیرد. یک رشته را میشکنید، حس میکنید همین حالا هم شکست خوردهاید، و فکر میکنید «خب، حالا دیگر خرابش کردم»، پس مدتی کلاً بیخیالِ همهاش میشوید. یک روزِ جاافتاده میشود یک هفتهی جاافتاده. یک شیرینیِ تکی میشود کلِ جعبه. خودِ آن وقفه کوچک بود. آن روایتی که دربارهاش ساختید، آسیب را زد.
James Clear، که دربارهی عادتها مینویسد، روشن و ساده میگوید: یک بار جا انداختن یک تصادف است، دو بار جا انداختن آغازِ یک عادتِ تازه. اولین اشتباه بهندرت چیزی را خراب میکند. آن سرازیریِ اشتباههای پیاپیِ پس از آن است که خراب میکند. پس مهارتِ واقعی بینقص بودن نیست. این است که بعد از یک بار جا انداختن خودتان را بگیرید و نگذارید دوتا شود.
یک قاعدهی ساده اینجا کمک میکند: هرگز دو بار جا نیندازید. یک روز جا بیندازید، اشکالی ندارد. فقط روزِ بعدی را جا نیندازید. لازم نیست بینقص باشید. فقط باید نگذارید یک روزِ خراب بیسروصدا به وضعِ عادیِ جدیدتان بدل شود.
با خودتان مهربانتر از آنچه طبیعی به نظر میرسد باشید
غریزه پس از لغزیدن این است که با خودتان سختگیر شوید. تازیانه بزنید، حسِ گناه کنید، شرم را همچون سوخت به کار ببرید. حسِ مسئولانه بودن میدهد. اما بیشتر نتیجهی عکس دارد.
پژوهشگران دقیقاً همین را بررسی کردهاند. در یک مطالعه روی کسانی که به سمتِ اهدافِ کاهش وزن کار میکردند، آنهایی که به یک لغزش با شفقت به خود بهجای خودانتقادی پاسخ دادند، از اطمینانِ بیشتر به تواناییشان برای ادامه دادن، نیتهای قویتر برای ادامه، و احساسهای تندِ کمتری دربارهی آن پسرفت خبر دادند. چیزی که تفاوت را رقم زد، حسِ گناهِ کمتر بود. وقتی حسِ گناه فروکش کرد، اراده بازگشت.
این با شیوهی کارِ شفقت به خود همخوان است. پژوهشگر Kristin Neff آن را سه حرکتِ ساده توصیف میکند: بهجای سختگیری با خودتان مهربان بودن، به یاد آوردن اینکه همه دستوپنجه نرم میکنند و شما بهطرزِ ویژهای خراب نیستید، و توجه به آن حسِ سخت بیآنکه در آن غرق شوید. نرم به نظر میرسد. اما در واقع مؤثرترین راه برای دوباره به راه افتادن است، چون شرم شما را به پنهان شدن میکشاند، و از پناهگاهِ پنهانشدن نمیشود یک عادت را از نو شروع کرد.
بکوشید با خودتان همانطور حرف بزنید که با یک دوستِ خوبِ لغزیده حرف میزدید. به یک دوست نمیگفتید که ناامیدکننده است. میگفتید اشکالی ندارد، پیش میآید، فردا از سر میگیریم. شما هم سزاوارِ همین صدا هستید.
یک راهِ ساده برای بازگشت
وقتی آمادهی شروعِ دوبارهاید، آن را تقریباً بهطرزِ خندهداری آسان کنید. هدف شکستنِ آن طلسم است، نه جبرانِ وقتِ ازدسترفته.
- گامِ بعدی را آنقدر کوچک کنید که ریز شود. نه یک تمرینِ کامل، فقط کفشهایتان را بپوشید و تا سرِ کوچه راه بروید. نه یک روزِ بینقصِ غذایی، فقط یک صبحانهی خوب. گامی بهقدرِ کافی کوچک که نتوانید خودتان را از انجامش منصرف کنید.
- امروز انجامش دهید، نه دوشنبه. انتظار برای یک شروعِ تازه، لغزش را بیشتر زنده نگه میدارد. فرصتِ بعدی، ساعتِ بعدی است، نه هفتهی بعد.
- سعی نکنید آن وقفه را «جبران» کنید. روزهای ازدسترفته را با تنبیه کردنِ خودتان با دو برابر حالا پس نمیگیرید. این فقط باعث میشود عادت مثل یک بدهی حس شود. از همانجا که هستید از سر بگیرید و پیش بروید.
- بهآرامی توجه کنید چه چیزی زمینتان زد. نه برای سرزنشِ خودتان، بلکه برای برنامهریزی. خستگیِ زیاد بود، شلوغیِ زیاد، جاهطلبیِ زیاد؟ نسخهی کوچکتر و بخشندهترِ آن عادت را وقتی زندگی دوباره سخت میشود آسانتر میشود نگه داشت.
کلِ هدف این است که یک بُردِ آسان روی تابلو بیاورید. شتاب از یک شروعِ دوبارهی باشکوه نمیآید. از یک اقدامِ کوچکِ یگانه میآید که به شما میگوید هنوز در این ماجرا هستید.
وقتی لغزش بخشی از چیزی بزرگتر است
گاهی «مدام میلغزم» در واقع دربارهی چیزی زیرین است. اگر آنقدر تهی شدهاید که نمیتوانید هیچ روالای را نگه دارید، یا تفکرِ همهیاهیچ دارد به اینکه خودتان را بهعنوان یک انسان چطور میبینید سرایت میکند، یا هر پسرفتی شما را به یک افسردگیِ واقعی میاندازد، این ارزشِ جدی گرفتن دارد و ارزشش بیش از یک نکتهی عادتسازی است.
یک پزشک یا یک درمانگر میتواند کمکتان کند تشخیص دهید آنچه سرِ راه است فقط یک زندگیِ شلوغ است یا چیزی مثل خلقِ پایین، فرسودگی، یا اضطراب که مراقبتِ خاصِ خودش را میطلبد. سراغ آن رفتن نشانهی این نیست که در اراده شکست خوردهاید. یک حرکتِ هوشمندانه است، و یک حرکتِ مهربانانه.
اما برای امروز، به یک برنامهی کاملاً تازه نیاز ندارید. فقط باید دو بار جا نیندازید. کفشها را بپوشید. آن صبحانهی درستوحسابی را بخورید. آن یک گامِ کوچک را بردارید که به شما ثابت میکند لغزش فقط یک لغزش بود، نه پایان. هنوز اینجایید، و برای آغازِ دوباره همین کافی است.
منابع
- British Journal of Health Psychology (از طریق PMC)، آیا شفقت به خود به مدیریتِ لغزشهای غذایی در بزرگسالانِ دارای اضافهوزن و چاق که اهدافِ کاهش وزن را دنبال میکنند کمک میکند؟
- James Clear، از اشتباهِ دوم پرهیز کنید
- Kristin Neff، Self-Compassion، شفقت به خود چیست؟