Skip to main content

تسلط · فن

چطور با وجود یک شغل تمام‌وقت، واقعاً در یک چیز مهارت پیدا کنیم

واقعاً ماهر شدن در کنار یک هفته کاری تمام‌وقت یعنی مهارت را آنقدر باریک کنید تا در ساعت‌هایی که واقعاً دارید جا بگیرد. یک زیرمهارت انتخاب کنید، هفته‌ای چهار یا پنج ساعت روی آن کار کنید و فقط این را بسنجید که آیا آن زیرمهارت پیشرفت کرده یا نه.

فردی که کنار یک فنجان قهوه در دفترچه‌ای می‌نویسد.

عکس: Alehandra، Unsplash

نکته‌های سریع

  • زیرمهارتی را نام ببرید که آنقدر کوچک باشد که بشود سه‌شنبه تمرینش کرد.
  • پیش از نوشتن برنامه، ساعت‌هایی را که واقعاً دارید بنویسید.
  • زیرمهارت را بسنجید، نه کل رشته را.

شما آن چیز را انتخاب کرده‌اید. شاید گیتار باشد، شاید نوشتن، یا شاید همان بخشی از کارتان که می‌خواهید به خاطرش شناخته شوید. شما دنبال یک سرگرمی نیستید و دنبال اجازه هم نیستید. می‌خواهید واقعاً خوب باشید، آنقدر خوب که کسی که این کار را حرفه‌اش کرده، به کار شما نگاه کند و سری تکان دهد، و برای رسیدن به آن حاضرید سال‌ها وقت بگذارید.

بعد به دنبال روشی می‌گردید و هر روشی برای کسی نوشته شده که روزی چهار ساعت وقت آزاد دارد. ده هزار ساعت. صبحی که از ساعت پنج شروع می‌شود. برنامه‌ای که تا ظهر هیچ‌کس از شما چیزی نمی‌خواهد.

شما هفته‌ای حدود پنج ساعت دارید. این نسخه کوچک‌شده‌ی چیز اصلی نیست، این مقدار طبیعی است، و کافی هم هست. کل روش به یک تصمیم ختم می‌شود: مهارت را آنقدر باریک کنید تا در ساعت‌هایی که واقعاً دارید جا بگیرد، بعد همه‌ی آن ساعت‌ها را روی همان یک نقطه‌ی باریک متمرکز کنید.

با چهار یا پنج ساعت در هفته واقعاً چقدر می‌توانم ماهر شوم؟

در یک چیز مشخص خوب می‌شوید، اگر تک‌تک آن ساعت‌ها را روی همان هدف باریک بگذارید. چیزی که پنج ساعت در هفته نمی‌تواند بخرد، کل یک رشته است، یک‌جا و یک‌باره. برای همین است کسانی که با زمان محدود به جایی رسیده‌اند، به‌جای همه‌چیز، دنبال یک بخش از آن رفته‌اند.

یک بار این حساب را بکنید، چون حس دو سال آینده را عوض می‌کند. پنج ساعت در هفته می‌شود 260 ساعت در سال و در دو سال کمی بیشتر از 500 ساعت. پانصد ساعت مقدار جدی از کار است، و اینکه کجا نتیجه می‌دهد، کاملاً به هدف‌گیری بستگی دارد. اگر روی یک چیز باریک نشانه بگیرید، همه‌اش در یک جا انباشته می‌شود. اگر روی کل یک رشته پخش شود، آخرش همه‌چیز را لمس کرده‌اید بی‌آنکه چیزی را از آن خود کرده باشید. همان ساعت‌ها، نتیجه‌ای متفاوت، و تنها چیزی که تغییر کرده اندازه‌ی هدف است.

شواهد مربوط به تمرین در این باره صادق هستند. یک متاآنالیز که همه‌ی حوزه‌های اصلی مورد مطالعه‌ی تمرین هدفمند را پوشش می‌داد، دریافت که این نوع تمرین 26 درصد از تفاوت عملکرد در بازی‌ها، 21 درصد در موسیقی، 18 درصد در ورزش، 4 درصد در آموزش و کمتر از 1 درصد در حرفه‌ها را توضیح می‌دهد. نویسندگان نتیجه گرفتند که تمرین مهم است اما نه به اندازه‌ای که ادعا شده. این را به‌جای دلسردکننده، مفید بخوانید: ساعت‌ها اهمیت دارند، و اینکه چطور هدف‌گیریشان می‌کنید دست‌کم به همان اندازه اهمیت دارد، همان اهرمی که کسی که شغل دارد واقعاً در دست دارد.

زیرمهارت چیست و چطور یکی را انتخاب کنم؟

زیرمهارت تکه‌ای از یک رشته است که آنقدر کوچک است که بشود یک سه‌شنبه‌ی معمولی تمرینش کرد و آنقدر مشخص است که بتوانید بگویید پیشرفت کرده یا نه. نه کل گیتار، بلکه آکوردهای بره که در نود ضرب بر دقیقه تمیز نواخته شوند. نه کل نوشتن، بلکه آغازهایی که کسی را وادار کند پاراگراف دوم را هم بخواند.

هر گزینه را با سه سؤال بسنجید. آیا می‌شود آن را فقط در یک ساعت، بدون آماده‌سازی، تمرین کرد؟ آیا می‌توانید بدون پرسیدن از کسی، تفاوت ماه اول و ماه سوم را ببینید؟ و آیا خوب شدن در آن، بخش‌های همسایه‌ی آن رشته را هم آسان‌تر می‌کند، به‌جای اینکه تنها در گوشه‌ای بماند؟

سؤال سوم همان است که مردم از آن رد می‌شوند و همان است که با گذر زمان بیشترین بازده را می‌دهد. آکوردهای بره بیشتر گیتار را باز می‌کنند. نت‌خوانی روی هوا بیشتر پیانو را باز می‌کند. پاراگراف آغازین تمیز، هر سندی را که در کارتان لمس می‌کنید بهتر می‌کند، یعنی تمرین از همان داخل شغل شما شروع به سوددهی می‌کند. زیرمهارتی را انتخاب کنید که چیزهای دیگر به آن آویزان هستند، آن‌وقت آن انتخاب باریک دیگر شبیه یک سازش نیست.

اگر هنوز زیرمهارتتان را نمی‌بینید، یکی قرض بگیرید. کسی را پیدا کنید که دو یا سه سال از شما جلوتر است، ببینید چه کاری می‌کند که شما نمی‌توانید، و کوچک‌ترین بخش تکرارشدنی آن را یادداشت کنید. بعد آن را از میان همان سه سؤال بالا بگذرانید. بیشتر مردم جوابشان را از قبل می‌دانند و از آن فرار کرده‌اند، چون زیرمهارتی که بیشترین پیشرفت را برایشان می‌آورد معمولاً همان است که کمترین لذت را در تمرین دارد و کمترین دیده‌شدن را برای هر تماشاگری.

چطور بفهمم واقعاً چند ساعت وقت دارم؟

پیش از نوشتن برنامه، ساعت‌هایی را که واقعاً دارید بنویسید و آن‌هایی را بشمارید که در یک هفته‌ی بد هم دوام می‌آورند، نه آن‌هایی که فقط در یک هفته‌ی خوب وجود دارند. بیشتر مردم بر اساس بهترین هفته‌شان برنامه می‌ریزند، سه هفته‌ی معمولی را از دست می‌دهند، و بعد نتیجه می‌گیرند که نظم ندارند.

این کار را در ده دقیقه روی کاغذ انجام دهید. یک هفته‌ی معمولی را ساعت به ساعت مرور کنید و فقط بازه‌هایی را علامت بزنید که واقعاً مال شما هستند: هیچ‌کس دیگری روی آن‌ها ادعایی ندارد، بیدارید، و آنقدر خسته نیستید که آن ساعت هدر برود. جمعشان بزنید. هر عددی که به دست آمد، همان بودجه‌ی واقعی شماست، و برنامه‌ای که روی آن ساخته شود، در ماه مارس هم هنوز سر پا خواهد بود.

بعد آن را کم کنید. برای حدود هفتاد درصد آنچه شمرده‌اید برنامه بریزید، چون برنامه‌ای که فقط با تمام ظرفیت کار می‌کند، همان اولین باری که کسی مریض شود می‌شکند. اگر عدد صادقانه شش ساعت است، یک هفته‌ی چهار ساعته بسازید. جلوتر بودن از برنامه‌تان عادت بسیار بهتری است تا بدهکار بودن به آن، و انرژی‌ای که دارید محدودیتی واقعی‌تر از زمانی است که دارید. این همان نکته‌ای است که تونی شوارتز و کاترین مک‌کارتی سال‌ها پیش گفتند و بیشتر مردم هنوز خلاف آن برنامه می‌ریزند.

وقتی کل رشته هنوز خیلی دور است، چطور بفهمم دارد جواب می‌دهد؟

زیرمهارت را بسنجید، نه کل رشته را. کل رشته آنقدر آهسته حرکت می‌کند که نمی‌تواند در بازه‌ی ماهانه به شما بازخورد بدهد، و سنجیدن خودتان با آن، همان راهی است که آدم‌های باانگیزه با آن خودشان را از یک پروژه‌ی رو‌به‌راه منصرف می‌کنند.

یک سنجه انتخاب کنید که در پنج دقیقه بگیرید و هر چند هفته یک‌بار آن را بگیرید. تمپویی که می‌توانید آن قطعه را تمیز بنوازید. چند بار باید تلاش کنید تا شوت جا بیفتد. چقدر طول می‌کشد تا یک صفحه پیش‌نویس کنید. آن را جایی که نگه می‌دارید بنویسید، چون حافظه‌ی شما از اینکه ماه اول چقدر بد بودید، در یک جهت مشخص غیرقابل اعتماد است: گذشته را می‌آراید و حال را کسل‌کننده نشان می‌دهد.

هر سه ماه یک بار هم فیلم بگیرید. یک کلیپ سه‌دقیقه‌ای از خودتان که آن کار را انجام می‌دهید، بایگانی‌شده و تاریخ‌دار، تنها سند صادقانه‌ای است که خواهید داشت، و کنار هم گذاشتن مارس و دسامبر بیشتر از هر شمارنده‌ی توالی برای روحیه‌تان کاری می‌کند. کار دیگری هم می‌کند که کمی ناراحت‌کننده‌تر اما مفیدتر است: یک نقص را که همیشه همان‌جا بوده به شما نشان می‌دهد، همان چیزی که بعد باید ساعت‌ها را رویش متمرکز کنید.

هدف را همان‌جا که هست نگه دارید. باریک کردن مهارت یک تاکتیک برای پیشروی بیشتر است، نه یک دلخوشی برای اینکه شغل دارید. شما وعده را از واقعاً خوب به کافی‌خوب پایین نمی‌آورید. همان بلندپروازی را روی چیزی به‌قدر کافی کوچک متمرکز می‌کنید که واقعاً بشود به آن رسید، و همین است که رسیدن به آن را محتمل می‌کند.

واقعاً خوب بودن هنوز هم همان وعده است

اعتراضی که زیر همه‌ی این‌ها نهفته، معمولاً به روش مربوط نیست. یک باور خاموش است که آدم‌های ماهر حتماً زمان بیشتری از شما داشته‌اند.

بنیان‌گذار KEEP CALM، Kaʻohele Carlos، در یک شرکت بزرگ فناوری حرفه‌ی طراحی خود را ساخت و همزمان در چیزهای دیگری هم ماهر شد، بی‌آنکه در هیچ مقطعی برنامه‌ی سبکی داشته باشد. او تمام مسیر را سخت کار کرد و راه‌هایی برای آرام ماندن در آن پیدا کرد، و هر دو نیمه‌ی این جمله بار سنگینی دارند. آرامش جایزه‌ی پایان کار نبود. همان چیزی بود که باعث شد این ساعت‌ها بیست سال ادامه پیدا کنند.

پس همین هفته زیرمهارتتان را نام‌گذاری کنید. ساعت‌هایی را که صادقانه دارید بنویسید، یک‌سومش را کم کنید، و برای نود روز بعدی، هر بار در همان بازه‌ی زمانی، همه‌ی آن ساعت‌ها را روی همان یک چیز باریک متمرکز کنید. چون تکرار در یک بستر ثابت است که برنامه را به چیزی خودکار تبدیل می‌کند. نود روز از این جنس، وقت‌گذرانی نیست، و دو سالی هم که در آن جای می‌گیرد نیست. واقعاً خوب بودن تا پایان مسیر هدف باقی می‌ماند، حتی با یک هفته‌ی کاری تمام‌وقت، همان نسخه‌ای که تقریباً هیچ‌کس باور ندارد در دسترس است.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.