Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

عشقی که می‌ماند · هم‌سنگری

فرزندپروری به‌عنوان یک تیم: پیوندماندن بعد از بچه‌ها

داشتنِ فرزند می‌تواند بی‌سروصدا یک زوج را از هم دور کند، همان وقتی که هر دو زیادی خسته‌اید که متوجه شوید. اینجا می‌خوانید چرا این اتفاق می‌افتد، پژوهش‌ها می‌گویند چه چیزی واقعاً از یک رابطه محافظت می‌کند، و راه‌های کوچک برای پیدا‌کردنِ دوباره‌ی یکدیگر در سال‌هایی که دستتان پُر است.

زوجِ سالمند در حالِ لبخند در کنارِ هم در اتاقی رنگارنگ.

عکس از Vitaly Gariev در Unsplash

نکته‌های سریع

  • امشب دستِ کوچکِ شریکت را که به‌سویت دراز می‌شود بگیر.
  • آن تشکر را با صدای بلند بگو.
  • علیهِ خستگی هم‌تیم شوید، نه علیهِ هم.

جایی در سالِ اولِ زندگی با یک نوزادِ تازه، خیلی از زوج‌ها نسخه‌ای از یک درکِ مشترک را تجربه می‌کنند. ساعتِ 9 شب در آشپزخانه ایستاده‌اید، یکی‌تان یک شیشه‌ی شیر دستش است و آن‌یکی لباس‌های ریزریز را تا می‌کند، و می‌فهمی که روزهاست یک گفت‌وگوی واقعی نداشته‌اید. نه یک دعوا. نه حتی تنش. فقط دو نفر که همان مسابقه‌ی امدادیِ فرساینده را می‌دوند، چوب را به هم می‌دهند، و به‌زحمت چشم در چشم می‌شوند.

آن فاصله‌ی خاموش فوق‌العاده رایج است، و به این معنا نیست که چیزی در تو، در شریکت، یا در شما دو نفر با هم اشکال دارد. یعنی همین حالا یکی از بزرگ‌ترین تغییراتی را که یک رابطه می‌تواند در خود جای دهد از سر گذرانده‌اید، آن هم بیشترش در کم‌خوابی.

این هم بخشی که کسی سرِ جشنِ نوزاد به تو نمی‌گوید. در یک مجموعه‌ی سرشناس از مطالعاتِ Gottman Institute، حدودِ دو‌سومِ زوج‌ها در سه سالِ اول پس از رسیدنِ فرزند از افتِ رضایت از رابطه خبر دادند. یک فراتحلیلِ 2022 که ده‌ها مطالعه را کنارِ هم گذاشت همان شکل را یافت: یک افتِ واقعی و قابل‌اندازه‌گیری در رضایت در سرتاسرِ سالِ اولِ پس‌از‌زایمان که تا سالِ دوم هم می‌ماند. پس اگر رابطه‌ات از قبل سخت‌تر حس می‌شود، تو کاملاً در اکثریتی. در این شکست نمی‌خوری.

اما یک روی دیگر هم هست که ارزشِ درنگ دارد. تقریباً یک‌سومِ زوج‌ها سُر نخوردند. بعضی نزدیک‌تر بیرون آمدند. پژوهشگران به‌دقت بررسی کرده‌اند که آن زوج‌ها چه کارِ متفاوتی کردند، و پاسخ امیدوارکننده است، چون تقریباً هیچ‌کدامش شانس نیست.

چرا بچه‌ها حتی رابطه‌های خوب را هم زیرِ فشار می‌گذارند

کمک می‌کند ببینی واقعاً چه دارد اتفاق می‌افتد، چون این فشار به‌ندرت از کمبودِ عشق می‌آید.

یک نوزاد می‌آید و کلِ حجمِ کار در خانه‌تان منفجر می‌شود. شیر‌دادن، عوض‌کردنِ پوشک، آرام‌کردن، لباس‌شویی، نوبت‌های دکتر، آن فهرستِ ذهنیِ بی‌امان از اینکه بچه بعد چه لازم دارد. از تو فقط همین‌قدر هست که میانِ همه پخش شود، پس اولین چیزی که حذف می‌شود معمولاً همان چیزی است که مهلت ندارد: یکدیگر. شبِ قرار به یک خاطره تبدیل می‌شود. آن گفت‌وگوهای بلند و پراکنده به کارهای اجرایی تقلیل می‌یابد. رابطه‌ی جنسی و نزدیکیِ جسمی هم اغلب برای مدتی کم‌رنگ می‌شود.

بعد آن باری هست که نمی‌بینی. کسی در خانه دارد پیگیری می‌کند که پوشک‌ها کِی کم می‌شوند، معاینه‌ی بعدی کِی است، نوبتِ شیرِ شبانه با کیست، آیا بچه زیادی بدونِ چرتِ روزانه مانده. آن کارِ نامرئیِ پیش‌بینی‌کردن و مدیریت‌کردن حالا یک اسم دارد، بارِ ذهنی، و پژوهش‌ها به‌طورِ مداوم می‌یابند که سنگین‌تر بر دوشِ یکی از دو شریک می‌افتد، اغلب مادر. یک مطالعه روی والدینِ تازه یافت که تعارض معمولاً زمانی کمترین بود، نه وقتی کارها دقیقاً از وسط نصف شده بودند، بلکه وقتی کسی که بارِ بیشتری می‌کشد حس می‌کرد تقسیم واقعاً منصفانه است. معلوم می‌شود انصاف چیزی است که حسش می‌کنی، نه فقط یک جدول روی درِ یخچال.

خستگی را هم روی همه‌ی این‌ها بگذار. آدم‌های خسته با هم کوتاه‌ترند. چیزهای کوچک سخت فرود می‌آیند. آن نسخه‌ای از تو که قبلاً صبور بود دارد با چهار ساعت خواب و یک فنجانِ قهوه‌ی سرد کار می‌کند. هیچ‌کدامِ این‌ها به معنای این نیست که رابطه شکسته است. یعنی زیرِ بار است.

یک تکه‌ی دیگر هم هست که خیلی از زوج‌ها را غافلگیر می‌کند. ممکن است شما دو نفر در حالِ سوگواریِ نسخه‌هایی از زندگیِ قدیمی‌تان روی خط‌های زمانیِ متفاوت باشید، و بی‌سروصدا از این کینه بگیرید که آن‌یکی انگار همان‌طور حسش نمی‌کند. یکی‌تان دلش برای خودانگیختگی تنگ می‌شود. آن‌یکی دلش برای دیده‌شدن به‌عنوانِ چیزی بیش از یک والد تنگ می‌شود. هیچ‌کدام اشتباه نمی‌کنید، و نام‌بردنش با صدای بلند معمولاً سریع‌تر از انتظار برای اینکه شریکت ذهنت را بخواند نرمش می‌کند. کینه‌ای که واقعاً آسیب می‌زند تقریباً همیشه از همان جنسی است که هرگز گفته نشد.

کاری که زوج‌های ماندگار ادامه دادند

وقتی John و Julie Gottman بررسی کردند چه چیزی زوج‌هایی را که نزدیک ماندند از آن‌هایی که فاصله گرفتند جدا می‌کند، پاسخ کوچک‌تر از آن بود که انتظار داشته باشی. حرکت‌های باشکوه یا ارتباطِ بی‌نقص نبود. هزار لحظه‌ی ریز بود.

خانواده‌ی Gottman آن‌ها را دعوت‌ها به پیوند می‌نامند. یک دعوت هر دست‌درازیِ کوچک به‌سویِ شریکت است. یک آه که امیدواری درباره‌اش بپرسند. «این را ببین.» یک دست روی شانه. یک نیمه‌شوخی. هرکدام یک دعوتِ کوچک است: مرا ببین، یک لحظه با من باش. می‌توانی به‌سویش بچرخی، از آن روی برگردانی، یا در برابرش بایستی.

در آزمایشگاهِ آن‌ها، زوج‌هایی که سال‌ها بعد هنوز با هم بودند حدودِ 86 درصدِ مواقع به‌سویِ دعوت‌های یکدیگر چرخیده بودند. زوج‌هایی که بعدها جدا شدند فقط 33 درصدِ مواقع به‌سویش چرخیده بودند. همان لحظه‌های کوچک. رابطه‌های به‌شدت متفاوت.

این برای والدین واقعاً خبرِ خوبی است، چون چرخیدن به‌سویِ یک دعوت چند ثانیه طول می‌کشد، و برای انجامش به پرستارِ بچه یا یک شبِ آزاد نیاز نداری. وقتی هر دو داغان‌اید و بچه بالاخره خوابیده، دعوت شاید فقط این باشد که شریکت بگوید «امشب یکی از آن شب‌های سخت بود». چرخیدن به‌سویش می‌تواند به کوچکیِ این باشد که گوشی را زمین بگذاری و بگویی «آره، واقعاً بود. تو خوبی؟» این یک واریز است. خانواده‌ی Gottman یافتند که به‌قدرِ کافی از این‌ها، و یک رابطه نوعی ذخیره می‌سازد که آن را از دلِ بازه‌های سخت عبور می‌دهد.

حرکت‌های کوچکی که واقعاً به زندگیِ یک والد می‌خورند

هیچ‌کس که این فهرست را به دستت می‌دهد وقتِ بیشتری از تو ندارد. هدف افزودن به آن تلنبار نیست. این است که همان خرده‌های توجهی را که داری کمی سنجیده‌تر خرج کنی.

  • وقتی شریکت با یک اظهارِنظر یا نگاهِ کوچک به‌سویت دست دراز می‌کند، سعی کن بگیری‌اش. حتی یک «یک لحظه دیگر بگو، می‌خواهم بشنومش»ِ خسته هم به حساب می‌آید. گرفتنش بیش از زمان‌بندی‌اش اهمیت دارد.
  • قدردانی‌ها را با صدای بلند بگو. «ممنون که نوبتِ صبحِ زود را برداشتی.» «تو خیلی با او خوبی.» وقتی یک رابطه زیرِ فشار است، چیزهای گرم فکر می‌شوند اما گفته نمی‌شوند. بگوشان.
  • درباره‌ی آن بار صادقانه حرف بزن، پیش از اینکه کینه سفت شود. نه «تو هیچ‌وقت کمک نمی‌کنی»، که یک دعوا شروع می‌کند، بلکه «بخشِ زیادی از برنامه‌ریزی در ذهنِ من است و دارد فرسوده‌ام می‌کند. می‌شود با هم نگاهش کنیم؟» هدفت تقسیمی باشد که هر دو منصفانه حسش کنید، نه تقسیمی که ریاضی‌وار برابر باشد.
  • یک آیینِ کوچک را که فقط مالِ خودتان است حفظ کن. ده دقیقه قهوه پیش از اینکه خانه بیدار شود. یک قدم‌زدن با کالسکه که در آن درباره‌ی هر چیزی جز بچه حرف می‌زنید. لازم نیست بلند باشد که به حساب بیاید.
  • سطحِ توقع را عمداً پایین بیاور. ظرف‌ها می‌توانند صبر کنند. پانزده دقیقه با هم روی مبل نشستن تنبلی نیست. نگهداری است.
  • لمسی که مربوط به کار نیست. یک بغل که چند ثانیه بیشتر از معمول طول بکشد، یک دست که در ماشین گرفته می‌شود. نزدیکیِ جسمی اغلب اول می‌رود و کندتر از همه برمی‌گردد، و حرکت‌های کوچک به پرکردنِ آن فاصله کمک می‌کنند.

این‌ها را بی‌نقص انجام نمی‌دهی، و لازم هم نیست. زوج‌هایی که نزدیک می‌مانند آن‌هایی نیستند که هرگز یک دعوت را از دست نمی‌دهند. آن‌هایی‌اند که به‌قدرِ کافی به‌سویِ هم دست دراز می‌کنند، و وقتی از کوره در رفته‌اند یا سرد شده‌اند برمی‌گردند. «قبل‌تر تندی کردم، معذرت می‌خواهم، فقط خیلی خسته‌ام» بیش از آنچه فکرش را بکنی ترمیم می‌کند.

علیهِ مسئله یک تیم باشید، نه علیهِ هم

یک تغییر بیش از هر عادتِ منفردی چیزها را عوض می‌کند: تصمیم‌گرفتن، با صدای بلند، که شما دو نفر یک‌طرفید. دشمن شریکت نیست. خستگی است، فهرستِ کارها، دلْ‌پیچه‌ی نوزاد، آن شبِ بلندِ پیشِ رو. وقتی ساعتِ 3 بامداد چیزی از مسیر خارج می‌شود، آسان است که شروع کنی به امتیاز نگه‌داشتن، کی بیشتر کرد، کی خوابید، نوبتِ کی بود. آن امتیاز‌شماری بی‌سروصدا شما را به حریف تبدیل می‌کند.

هم‌تیمی‌ها کارِ دیگری می‌کنند. حالِ هم را می‌پرسند. «امشب چه لازم داری؟» بدونِ حساب‌وکتاب نوبت عوض می‌کنند. فرض می‌کنند آن‌یکی دارد تلاش می‌کند، حتی وقتی به نتیجه نمی‌رسد. وقتی واقعاً یک تیمید، یک شبِ سخت چیزی است که با هم از آن جان به در می‌برید به‌جای چیزی که یکی‌تان در حقِ آن‌یکی می‌کند.

این همچنین یکی از مفیدترین چیزهایی است که می‌توانی برای فرزندت الگو کنی، هرچند این یک امتیازِ اضافه است، نه هدف. بچه‌ها هوای عاطفیِ خانه را جذب می‌کنند. یک هم‌سنگریِ استوار و مهربان بخشی از آن چیزی است که آن‌ها را احساسِ امنیت می‌دهد، مدت‌ها پیش از اینکه بتوانند توضیح دهند چرا.

این دورافتادگی با سال‌های نوزادی تمام نمی‌شود

آسان است که همه‌ی این را مشکلِ همان مِهِ نوزادی بخوانی، چیزی که همین‌که همه شب را یک‌سره بخوابند برطرف می‌شود. بازه‌ی اولیه شدیدترین است. اما آن کششِ آرام به‌سویِ اینکه به‌جای شریک، هم‌مدیرانِ یک خانه شوید، وقتی پوشک‌ها تمام می‌شوند تمام نمی‌شود. فقط شکل عوض می‌کند.

با نوپاها و بچه‌های سنِ مدرسه، کارهای اجرایی چند برابر می‌شوند. ورزش، رساندن به مدرسه، جشن‌های تولد، روزهای بیماری، آن زمزمه‌ی خفیفِ همیشگیِ اینکه کی چه چیزی را پوشش می‌دهد. خطرِ این مرحله ظریف‌تر از خستگی است. کارآمدی است. آن‌قدر در گرداندنِ خانواده به‌عنوانِ یک واحد ماهر می‌شوید که فراموش می‌کنید درونِ آن یک زوج باشید. می‌توانید سال‌ها هم‌تیمی‌های عالی باشید و آرام‌آرام غریبه شوید.

آن فراتحلیلی که رضایت را ردیابی کرد یافت که آن افت خودبه‌خود بعد از یک سال جبران نشد. ماند. این دلیلی برای دلمردگی نیست. دلیلی است برای اینکه با پیوند مثلِ چیزی رفتار کنی که مدام به آن رسیدگی می‌کنی، همان‌طور که به یک گیاه آب می‌دهی، نه چیزی که یک بار درستش می‌کنی و فراموش می‌کنی. زوج‌هایی که در درازمدت خوب پیش می‌روند آن‌هایی‌اند که مدام دست دراز می‌کنند، مدام آن حرفِ مهربان را می‌زنند، مدام کمی وقت را حفظ می‌کنند، سال به سال. عادت‌ها منقضی نمی‌شوند. پاداشش هم همین‌طور.

اگر یک بازقاب‌بندی باشد که از همه‌ی این‌ها با خود ببری، این است که رابطه تا بزرگ‌شدنِ بچه‌ها معلق نیست. همان سال‌هایی که دستتان پُر است، خودِ رابطه است. آن نزدیکی‌ای که در آن‌ها می‌سازید، در خرده‌ها و لحظه‌های کوچک، همان چیزی است که خانواده‌تان واقعاً از آن ساخته شده.

وقتی چیزی فراتر از سختیِ عادی است

یک دوره‌ی سخت بعد از یک نوزاد انتظار می‌رود. اما بعضی چیزها سزاوارِ چیزی بیش از صبر و یک گفت‌وگوی خوب‌اند.

اگر یکی‌تان با چیزی بیش از خستگیِ معمولی دست‌وپنجه نرم می‌کند، غمی پایدار، ناامیدی، اضطرابی که رها نمی‌کند، یا حسِ اینکه در هفته‌ها و ماه‌های پس از تولد دیگر خودت نیستی، ارزش دارد جدی‌اش بگیری و به یک پزشک ببری‌اش. افسردگی و اضطرابِ پس‌از‌زایمان رایج و قابل‌درمان‌اند، و هم والدِ زایمان‌کرده و هم والدِ زایمان‌نکرده را درگیر می‌کنند. نقصِ شخصیت نیستند و چیزی نیستند که به‌تنهایی با چنگ‌ودندان از آن‌ها بگذری.

و اگر فاصله‌ی میانتان برطرف نمی‌شود، اگر همان دعوا مدام تکرار می‌شود، اگر تحقیر یا دیوارکشی رخنه کرده، یا به‌سادگی نمی‌توانید راهتان را به یکدیگر پیدا کنید، یک درمانگرِ زوج نشانه‌ی این نیست که شکست خورده‌اید. یکی از مؤثرترین کارهایی است که می‌توانید بکنید. دست‌درازکردن برای کمک زودهنگام، وقتی هنوز گرمایی هست که رویش بسازید، معمولاً بهتر از صبرکردن تا وقتی به‌زحمت با هم حرف می‌زنید جواب می‌دهد.

فصلی که بچه‌هایتان کوچک‌اند واقعاً یکی از سخت‌ترین‌ها برای یک رابطه است، و در ضمن یکی از عادی‌ترین‌ها برای اینکه سخت حس شود. آن نزدیکی‌ای که دلت برایش تنگ شده از بین نرفته. بیشترش در همان لحظه‌های کوچک منتظر است، همان‌هایی که هنوز امشب می‌توانی به‌سویشان دست دراز کنی، هر قدر هم خسته باشی.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.