Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

عشقی که می‌ماند · مشارکت

تقسیمِ بارِ ذهنی: سهیم‌شدن در کارِ نامرئی

یکی از شما دو نفر نوبت‌های دندان‌پزشکی، کادوهای تولد و اینکه شیر دارد تمام می‌شود را به یاد می‌آورد. اگر آن یک نفر همیشه تو باشی، آن خستگی واقعی است، حتی وقتی کارهای خانه تقسیم‌شده به نظر می‌رسند. اینجا می‌گوییم چطور کارِ نامرئی را روشن ببینی و شروع کنی به با هم حمل‌کردنش.

زوجی که در تخت از خودشان سلفی می‌گیرند

عکس از Vitaly Gariev در Unsplash

نکته‌های سریع

  • فهرست را از «متوجه‌شدن‌ها» بنویس، نه فقط کارهای خانه.
  • کارهای کامل را واگذار کن، نه قدم‌ها را.
  • در یک لحظه‌ی آرام مطرحش کن.

شریک زندگی‌ات ظرف‌ها را می‌شوید. سه‌شنبه‌ها بچه‌ها را می‌آورد. صادقانه به تو می‌گوید که شما دو نفر کارها را تقریباً برابر تقسیم کرده‌اید. و با این حال، این تویی که بیدار دراز کشیده‌ای و فهرست را مرور می‌کنی. چه کسی کفشِ نو لازم دارد. ماشین کِی باید سرویس شود. آیا برای مهمانیِ شنبه کادویی هست و اصلاً یادت مانده که پاسخِ حضور بدهی یا نه.

آن فاصله یک نام دارد. کارهای خانه‌ای که می‌بینی فقط نیمی از کار است. نیمِ دیگر همان متوجه‌شدن است، برنامه‌ریزی، به‌یادسپردن، و آن نگرانیِ خاموشِ سرِپا نگه‌داشتنِ یک خانه و یک خانواده. پژوهشگران به آن می‌گویند کارِ شناختی. بیشترِ آدم‌ها فقط می‌گویند بارِ ذهنی. به‌ندرت روی جدولِ کارهای خانه پیدا می‌شود، و ارزشِ حرف‌زدن دارد، چون وقتی روی دوشِ یک نفر می‌افتد، او را به شیوه‌ای فرسوده می‌کند که سخت می‌شود به آن اشاره کرد و آسان می‌شود نادیده‌اش گرفت.

کارِ نامرئی واقعاً چیست

Allison Daminger، جامعه‌شناس، با ده‌ها زوج مصاحبه کرد و دریافت که بخشِ فکریِ گرداندنِ یک خانه به چهار حرکت تقسیم می‌شود. تو یک نیاز را پیش‌بینی می‌کنی پیش از آنکه به یک مشکل تبدیل شود (پوشک‌ها دارند تمام می‌شوند). گزینه‌ها را شناسایی می‌کنی (کدام‌ها، از کجا، به چه قیمتی). تصمیم می‌گیری. بعد پایش می‌کنی تا مطمئن شوی که واقعاً انجام شد و بی‌سروصدا از قلم نیفتاد.

شستنِ یک ظرف یک کار است. ظرف وقتی تمیز شد تمام است. پیش‌بینی و پایش تمام نمی‌شوند. تمامِ روز، هر روز، در پس‌زمینه کار می‌کنند، و دقیقاً وقتی سنگین‌ترند که داری سعی می‌کنی استراحت کنی.

این هم بخشی که آدم‌ها را شگفت‌زده می‌کند. Daminger دریافت که حتی در زوج‌هایی که کارهای عملیِ خانه را نسبتاً خوب تقسیم می‌کردند، دو تا از آن چهار حرکت تقریباً هر بار روی دوشِ زنان می‌افتاد: پیش‌بینی و پایش. تصمیم‌گیری معمولاً مشترک بود. متوجه‌شدن و رَدگیری نه. پس یک زوج می‌تواند کارِ مرئی را از وسط تقسیم کند و باز هم یک نفر تمامِ وزنِ آنچه پیش و پس از آن می‌آید را حمل کند.

چرا این‌قدر خسته‌کننده است وقتی چیزِ زیادی به نظر نمی‌رسد

از بیرون، بارِ ذهنی مثلِ هیچ به نظر می‌رسد. هیچ‌کس تماشا نمی‌کند که تو به یاد بیاوری برگه‌ی اجازه جمعه باید تحویل شود. هیچ سینکِ پر از مدرکی نیست. همان نامرئی‌بودن بیشترِ مشکل است. سخت است که برای کاری که هیچ‌کس نمی‌بیند احساسِ قدردانی کنی، و سخت است که برای کاری که نمی‌توانی به آن اشاره کنی کمک بخواهی.

هزینه‌اش اندازه‌پذیر است. یک مطالعه روی بیش از 300 مادر در USC دریافت که زنان تقریباً سه‌چهارمِ کارِ شناختیِ خانه را بر عهده داشتند، فاصله‌ای بزرگ‌تر از کارهای جسمی. و همان بارِ ذهنی بود، بیش از کارهای عملی، که با استرسِ بیشتر، رضایتِ کمتر از رابطه و فرسودگی هم‌راستا بود. پژوهشگرانِ Radcliffe Institute در Harvard آن را زهکشیِ «فضای ذهن» و «پهنای باند» توصیف می‌کنند، منابعی که وقتی فقط ساعت‌های صرف‌شده برای سابیدن را می‌شماری پیدا نمی‌شوند.

هیچ‌کدام از این‌ها یعنی شریک زندگی‌ات تنبل است یا برایش مهم نیست. اغلب کسی که بارِ کمتری حمل می‌کند واقعاً آن را ندیده، چون کلِ نکته‌ی بارِ ذهنی این است که نامرئی است. این هم خبرِ خوب است. آنچه نامرئی است می‌تواند مرئی شود. و همین که دو نفر هر دو بتوانند آن را ببینند، می‌توانند واقعاً در آن سهیم شوند.

دلیلِ دیگری هم هست که بی‌سروصدا انباشته می‌شود. خانه‌ها معمولاً یک فردِ پیش‌فرض می‌سازند، همان که وقتی مدرسه زنگ می‌زند، وقتی بچه‌ای کفشِ ورزشی‌اش را پیدا نمی‌کند، وقتی چیزی همین حالا باید تصمیم گرفته شود، همه به او رو می‌کنند. فردِ پیش‌فرض بودن خودش یک کار است. یعنی هیچ‌وقت کاملاً از سرِ کار مرخص نیستی، چون هر لحظه ممکن است لازم شود که جواب را بدانی. سهیم‌شدن در بار چیزی بیش از تقسیمِ کارهاست. یعنی دو نفر هستند که خانه واقعاً می‌تواند روی آن‌ها حساب کند.

آوردنش به روشنایی

ترفند این نیست که چند کارِ خانه‌ی بیشتر را واگذار کنی. این است که متوجه‌شدن و به‌یادسپردن را واگذار کنی، همان بخشی که در سرِ توست. این به یک گفت‌وگوی واقعی نیاز دارد، نه یک اشاره‌ی گذرا وسطِ یک عصرِ پرتنش.

  1. یک لحظه‌ی آرام را انتخاب کن، نه یک نقطه‌ی جوش. این را وسطِ دعوا یا در حالی که بالای سرِ سینک ایستاده‌ای مطرح نکن. چیزی بگو مثلِ «چیزی هست که مدتی حملش کرده‌ام و دلم می‌خواهد با هم نگاهش کنیم.» داری یک هم‌تیمی را دعوت می‌کنی، نه شکایتی ثبت می‌کنی.
  2. نامرئی را مرئی کن. برای یک هفته، کارهای ذهنی را همان‌طور که پیدایشان می‌شود یادداشت کن. پیام‌هایی که می‌فرستی، نوبت‌هایی که می‌گیری، شمارشِ پیوسته‌ی آنچه دارد تمام می‌شود. بیشترِ آدم‌ها از درازیِ فهرست بهت‌زده می‌شوند، از جمله همان شریکی که نمی‌دانست وجود دارد.
  3. کارهای کامل را واگذار کن، نه قدم‌ها را. این همان است که ماجرا را عوض می‌کند. از شریکت نخواه که در لباس‌های بچه‌ها «کمک کند». لباس‌ها را کامل به او بسپار، از اول تا آخر: متوجه‌شدنِ اینکه چه چیزی کوچک شده، اندازه‌ها، بودجه، سفارش‌دادن، همه‌اش. وقتی فقط انجام‌دادن را واگذار می‌کنی و تصمیم‌گیری را نگه می‌داری، هنوز مدیری، و مدیریت همان بخشِ سنگین است.
  4. از شیوه‌ای که آن‌ها انجامش می‌دهند دست بکش. اگر همان لحظه که کاری به شیوه‌ی تو انجام نشد کلش را پس بگیری، بی‌سروصدا دوباره مالِ تو می‌شود. یک شیوه‌ی متفاوت برای انجامش، هزینه‌ی واقعاً سهیم‌شدن در آن است. لازم نیست سیستمِ آن‌ها با سیستمِ تو یکی باشد تا به حساب بیاید.
  5. تعیینش کن و دوباره سراغش برو. توافق کنید که واقعاً چه کسی صاحبِ چه چیزی است، بعد چند هفته‌ی بعد یک بازبینی کنید. بعضی واگذاری‌ها بارِ اول نمی‌گیرند. طبیعی است. داری الگویی را از نو می‌سازی که سال‌ها فرصت داشته جا بیفتد.

وقتی تو همان کسی هستی که آن را حمل نمی‌کرده

اگر این را می‌خوانی و خودت را همان شریکی می‌بینی که بارِ سبک‌تری داشته، همان تشخیص کلِ نقطه‌ی چرخش است. گارد نگیر، و منتظر نمان که فهرستی دستت بدهند. یک حوزه را انتخاب کن و کاملاً صاحبش شو، از جمله همان بخشی که در سرِ توست. بپرس «چه چیزی را نمی‌بینم؟» و بعد واقعاً نگاه کن. مالکیتِ واقعیِ حتی یک حوزه، از اول تا آخر، چیزی را به شریکت پس می‌دهد که سخت به آن نیاز دارد: توانِ اینکه کاملاً دست از فکرکردن به آن بردارد.

اگر مدام برمی‌گردد

بخشی از این را می‌توانی طیِ چند گفت‌وگوی صادقانه حل کنی. بخشی از آن روی چیزهای قدیمی‌تر و عمیق‌تری نشسته است، آن باورِ ناگفته که این صرفاً «کارِ زنانه» است، یا شیارهای فرسوده‌ی اینکه هر کدامتان چطور بزرگ شده‌اید. اگر مدام سرِ همان دعوا فرود می‌آیید، یا یکی از شما دارد به سمتِ کینه یا فرسودگیِ واقعی می‌لغزد، یک زوج‌درمانگر می‌تواند کمکتان کند به‌جای فقط فهرستِ کارها، آن الگو را عوض کنید. این نشانه‌ی این نیست که رابطه دارد شکست می‌خورد. این دو نفر است که تصمیم می‌گیرند این مشارکت ارزشِ رسیدگی دارد.

و اگر باری که حمل می‌کنی به چیزی سنگین‌تر چرخیده، وحشتی پایدار، خستگی‌ای که خواب به آن نمی‌رسد، یک بی‌رمقی که نمی‌توانی از خودت بتکانی، لطفاً با یک پزشک یا یک متخصصِ سلامتِ روان صحبت کن. مدتی طولانی زیرِ کشش بودن نقصِ شخصیت نیست، و لازم نیست با فشار و تحمل تنها از دلش بگذری.

هدفِ اینجا هرگز یک دفترِ حسابِ کاملاً برابر، شمرده‌شده کار‌به‌کار، نبود. آسودگیِ دانستنِ این است که کسِ دیگری هم دارد با تو جاده را می‌پاید، اینکه تو تنها کسی نیستی که به یاد می‌آورد. باری که سهیم می‌شود به دلیلِ آشکار سبک‌تر است. همچنین سبک‌تر است چون بالاخره می‌توانی زمینش بگذاری.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.