Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

عشقی که می‌ماند · قدردانی

عادتِ دیدنِ خوبی‌ها در شریک زندگی‌ات

مغز تو طوری ساخته شده که آنچه را آزارت می‌دهد به‌خاطر بسپارد و آنچه را که بابتش سپاسگزاری فراموش کند. اینجا می‌گوییم چرا این موضوع بی‌سروصدا یک رابطه‌ی خوب را می‌فرساید، و یک عادتِ کوچکِ روزانه که ترازو را دوباره به سمت گرما می‌چرخاند.

مردی با تی‌شرت یقه‌گرد خاکستری نشسته کنار زنی با پیراهن آستین‌بلند خاکستری

عکس از Wright Brand Bacon در Unsplash

نکته‌های سریع

  • هر روز یک مهربانیِ مشخص را شکار کن.
  • تشکر را بلند و مشخص بر زبان بیاور.
  • دیدن را به یک روال روزانه که همین حالا داری گره بزن.

بیشتر شب‌ها بی‌آنکه کلمه‌ای گفته شود می‌گذرد. شریک زندگی‌ات آشغال را بیرون می‌برد، یا لیوان آبت را دوباره پر می‌کند، یا کاری را که فراموش کرده بودی تمام می‌کند. تو خسته‌ای. او هم خسته است. لحظه می‌گذرد، و هیچ‌کدامتان آن را به حساب نمی‌آورید.

حالا به آخرین کاری فکر کن که کرد و آزارت داد. احتمالاً می‌توانی با جزئیات دوباره پخشش کنی. لحن، زمان‌بندی، و اینکه چطور بر تو نشست.

این شکاف نشانه‌ی این نیست که ایرادی در تو، یا در رابطه‌ات هست. این همان شیوه‌ای است که مغز انسان ساخته شده. و در ضمن همان چیزی است که اگر به حال خود رها شود، بی‌سروصدا یک هم‌بستگیِ خوب را می‌فرساید. خبر خوب این است که این شکاف را می‌توان پر کرد، و پرکردنش نه به یک سفرِ آخرِ هفته نیاز دارد و نه به یک گفت‌وگوی سخت. به یک عادت نیاز دارد. عادتی کوچک. عادتِ دیدنِ خوبی‌ها در کسی که با او هستی، و هرازگاهی، به‌زبان‌آوردنش.

مغز تو طوری سیم‌کشی شده که خوبی‌ها را نادیده بگیرد

دلیلی هست که لحظه‌ی آزاردهنده می‌ماند و لحظه‌ی مهربان بخار می‌شود. روان‌شناسان اسمش را می‌گذارند سوگیریِ منفی‌نگری: ما تجربه‌های منفی را بسیار قوی‌تر از تجربه‌های مثبتِ هم‌اندازه ثبت می‌کنیم، به یاد می‌سپاریم و به آن‌ها واکنش نشان می‌دهیم. یک حرف تند می‌تواند بر یک روز کاملِ پر از گرما بچربد.

این نقص شخصیت نیست. سیم‌کشیِ کهنِ بقاست. برای نیاکان ما، از دست دادنِ یک تهدید می‌توانست نسل را به پایان برساند، در حالی که از دست دادنِ یک لحظه‌ی خوشایند تقریباً هیچ هزینه‌ای نداشت. پس مغز یاد گرفت به سمت خطر متمایل شود. پژوهش جان کاچیوپو، روان‌شناس، نشان داد که مغز به تصویرهایی که آن‌ها را منفی می‌خواند با فعالیت الکتریکیِ بیشتری واکنش نشان می‌دهد تا به تصویرهای مثبت یا خنثی. خبر بد به‌سادگی در طبقه‌ی بالا برخوردِ پرسروصداتری می‌گیرد.

در یک رابطه، این سیم‌کشی بی‌سروصدا بازی را به سود یک طرف می‌چیند. مهربانی‌های کوچکِ شریک زندگی‌ات دقیقاً از همان دست رویدادهای ملایم و خوشایندی‌اند که مغز بایگانی و فراموششان می‌کند. اشتباه‌هایش از آن دست‌اند که زیرشان خط می‌کشد. بی‌آنکه بخواهی، ممکن است سر از این دربیاوری که دفتری نسبتاً دقیق از هر چیزی که کلافه‌ات می‌کند نگه داشته‌ای و دفتری بسیار سوراخ‌سوراخ از هر چیزی که قدرش را می‌دانی. در طول ماه‌ها و سال‌ها، این حسابداریِ یک‌طرفه به داستانی بدل می‌شود که درباره‌ی اینکه او کیست به خودت می‌گویی.

دیدنِ عمدیِ خوبی‌ها همان راهی است که این سوگیری را جبران می‌کنی. نه به خودت دروغ می‌گویی و نه لبخندی مصنوعی می‌چسبانی. داری دامنه‌ی توجهت را گشادتر می‌کنی تا چیزی را که همیشه آنجا بود اما فقط ثبت نمی‌شد، در بر بگیری.

قاعده‌ی پنج به یک

اینجاست که یکی از پرمطالعه‌ترین یافته‌های علمِ روابط وارد می‌شود، و به‌طرز عجیبی دقیق است.

از دهه‌ی 1970 به بعد، جان گاتمن، روان‌شناس، و همکارش رابرت لِوِنسون زوج‌ها را به آزمایشگاه می‌آوردند، از آن‌ها می‌خواستند یک اختلافِ واقعی را حل کنند، و بعد سال‌ها دنبالشان می‌کردند. پژوهشگران از تماشای شیوه‌ی تعاملشان می‌توانستند با دقتی چشمگیر پیش‌بینی کنند کدام زوج‌ها با هم می‌مانند و کدام جدا می‌شوند.

روشن‌ترین نشانه‌ی واحد این نبود که آیا زوج‌ها دعوا می‌کنند یا نه. زوج‌های شاد حسابی دعوا می‌کردند. آنچه آن‌هایی را که دوام آوردند جدا می‌کرد یک نسبت بود. در روابط پایدار و رضایت‌بخش، تعامل‌های مثبت حدود پنج به یک بر تعامل‌های منفی می‌چربیدند، حتی در میانه‌ی تعارض. کم‌وبیش پنج لحظه‌ی گرم، به ازای هر لحظه‌ی سرد.

کمی با این عدد بمان، چون به‌طرز عجیبی با سوگیریِ منفی‌نگری هم‌خوانی دارد. در ذهن انسان تقریباً پنج چیز خوب لازم است تا یک چیز بد را متعادل کند. رابطه‌ای که با نسبت یک به یک پیش می‌رود خنثی نیست. از درون چنین حس می‌شود که دارد به سمت منفی کج می‌شود، چون هر منفی وزنِ بسیار بیشتری با خود دارد.

پس هدف این نیست که هرگز لحظه‌ی سختی نداشته باشی. هدف این است که مطمئن شوی لحظه‌های خوب به‌قدر کافی و آشکارا بر تو می‌نشینند تا سهمشان را بردارند. دیدنِ خوبی‌ها، و گاه‌به‌گاه بلند گفتنشان، همان راهی است که سمتِ مثبتِ آن دفتر پر می‌شود.

این عادت تو را هم عوض می‌کند

آسان است که همه‌ی این‌ها را کاری بخوانی که برای شریک زندگی‌ات انجام می‌دهی. کاری خوب. راهی تا او احساس کند قدرش را می‌دانند. این درست است، و اهمیت دارد. اما تغییرِ بزرگ‌تر در درونِ همان کسی رخ می‌دهد که دارد می‌بیند.

هرچه به آن توجه کنی رشد می‌کند. وقتی روزهایت را صرف جست‌وجوی ایرادهای شریک زندگی‌ات می‌کنی، چشمی تیزتر و تیزتر برای دیدنشان می‌سازی، و نسخه‌ای از او که با آن زندگی می‌کنی به بدترین بُرِش از اینکه او کیست بدل می‌شود. وقتی عمداً به دنبال خوبی‌ها می‌گردی، همین اتفاق برعکس می‌افتد. شروع می‌کنی به دیدنِ آدمی که بیشترِ اوقات تلاش می‌کند، بیشترِ اوقات مهربان است، و گهگاه دیوانه‌کننده، که این حقیقتِ تقریباً همه‌ی آدم‌هاست.

احساسِ آرام‌تری همراه با این می‌آید، و ارزش دارد نامش را ببریم. کینه سنگین است برای حمل‌کردن. یک فهرستِ ذهنیِ همیشه‌روشن از دلخوری‌ها، حتی در روزهای معمولی زمزمه‌ای خفیف از دلخوری را روشن نگه می‌دارد، و این تویی که باید درون آن زمزمه زندگی کنی. انتخابِ دیدنِ خوبی‌ها مشکلاتِ واقعی را پاک نمی‌کند، اما صدای پس‌زمینه را پایین می‌آورد. این امکان را می‌یابی که به خانه پیش کسی برگردی که واقعاً دوستش داری، تا حدی چون خودت را تمرین داده‌ای که بخش‌های دوست‌داشتنی را ببینی.

به همین دلیل هم هست که دیدن حتی وقتی نمی‌توانی بلند بگویی‌اش کار می‌کند. بعضی روزها زیادی خسته‌ای، یا اوضاع پرتنش است، یا لحظه می‌گذرد. عملِ خصوصیِ ثبتِ یک چیز خوب باز هم به حساب می‌آید. بی‌سروصدا داری داستانی را که درباره‌ی رابطه‌ات با خود حمل می‌کنی ویرایش می‌کنی، و آن داستان، مدت‌ها پیش از آنکه کلمه‌ای رد و بدل شود، شکل می‌دهد که چطور با هم رفتار می‌کنید.

«خوبی» در واقع چه شکلی است

وقتی آدم‌ها می‌شنوند «بیشتر قدر شریک زندگی‌ات را بدان»، اغلب حرکت‌های بزرگ یا تعریف‌های تمرین‌شده را تصور می‌کنند. منظور این نیست. خوبی‌ای که داری یاد می‌گیری ببینی‌اش تقریباً همیشه کوچک و تقریباً همیشه معمولی است.

همان فنجان قهوه‌ای است که بی‌آنکه بخواهی درست کرد. همان‌طور که یادش ماند بپرسد جلسه‌ی سختت چطور پیش رفت. همین که کارِ خواباندنِ بچه را به عهده گرفت تا تو بتوانی ده دقیقه بنشینی. همان شوخیِ بی‌مزه‌ای که در یک روز بد تو را خنداند. هیچ‌کدام نمایشی نیست. همه‌شان جوهرِ واقعیِ موردِ مراقبت بودن‌اند.

پژوهشگرانی که سپاسگزاری را در زوج‌ها مطالعه می‌کنند دریافتند که این مهربانی‌های ریز و روزمره وزنِ واقعی دارند. در یک مطالعه‌ی دفترچه‌ی روزانه به سرپرستیِ سارا آلگو و همکارانش، هر دو طرف گزارش دادند که در روزهای پس از آنکه یکی از آن‌ها سپاسگزاری کرده بود، احساسِ پیوندِ بیشتر و رضایتِ بیشتری از رابطه داشتند. تشکرِ روزمره، به گفته‌ی خودِ پژوهشگران، مثل یک آمپولِ یادآور عمل می‌کرد. نه درمانی برای همه‌چیز، فقط دُزی کوچک و منظم که رابطه را سالم‌تر نگه می‌داشت.

دو چیز به‌کاربستنش را آسان‌تر می‌کند:

  • به تلاش امتیاز بده. لازم نیست شریک زندگی‌ات کاری را بی‌نقص انجام دهد تا کارِ مهربانانه‌ای کرده باشد. خودِ دست‌درازکردن به همان اندازه‌ی نتیجه‌اش مهم است.
  • چیزهایی را که دیگر نمی‌بینی بشمار. مهربانی‌هایی که به روال عادی بدل شده‌اند معمولاً همان‌هایی‌اند که بیشترین کار را می‌کنند. آشنا با بی‌اهمیت یکی نیست.

چطور این عادت را بسازیم

نمی‌توانی خودت را به زور وادار کنی که به فرمان احساسِ سپاس کنی، و لازم هم نیست. یک عادت با فراهم‌کردنِ یک لحظه و گذاشتن به اینکه احساس در پیِ آن بیاید ساخته می‌شود. این‌ها چند راه است که معمولاً ماندگار می‌شوند.

1. هر روز یک چیز را شکار کن

روزی یک بار، یک چیزِ مشخص را پیدا کن که شریک زندگی‌ات انجام داد و از بابتش خوشحالی. مشخص‌بودن تمامِ ترفند است. نه «او آدم خوبی است»، بلکه «گذاشت بیشتر بخوابم با اینکه خودش شب را با نوزاد بیدار بود.» می‌توانی آن را در ذهنت نگه داری، در گوشی‌ات یادداشت کنی، یا یک فهرستِ کوچکِ در جریان داشته باشی. خودِ عملِ نگاه‌کردن است که توجهت را از نو تربیت می‌کند. بعد از یکی دو هفته، شروع می‌کنی به دیدنِ این لحظه‌ها همان‌طور که رخ می‌دهند، به‌جای اینکه بعداً مجبور باشی دنبالشان بگردی.

2. بخشِ خاموش را بلند بگو

دیدن برای خودت خوب است. گفتنش برای هر دوی شما خوب است. وقتی یکی از آن لحظه‌ها را شکار کردی، به او بگو. مشخص نگهش دار و کوتاه نگهش دار.

«ممنون که امشب آشپزخانه را تمیز کردی. واقعاً حالش را نداشتم، و تو همین‌طوری از پسش برآمدی.»

این قدرتمندتر از یک «تو بهترینی»ِ مبهم است، چون نشان می‌دهد که واقعاً دیدی چه کرد. آدم‌ها فرقِ میانِ دیده‌شدن و چاپلوسی‌شدن را می‌فهمند. یکی از مطالعه‌های سپاسگزاری حتی نشان داد که زوج‌هایی که قدردانیِ منظم را در زندگی‌شان جا انداختند روزبه‌روز زمانِ بیشتری با هم می‌گذراندند. دیده‌شدن کاری می‌کند که آدم‌ها بخواهند نزدیک بمانند.

3. آن را به کاری که همین حالا انجام می‌دهی گره بزن

عادت‌های تازه وقتی زنده می‌مانند که به عادت‌های قدیمی قلاب شوند. لحظه‌ای را انتخاب کن که همین حالا هر روز رخ می‌دهد. رانندگی به سمت خانه. مسواک‌زدن دوش‌به‌دوش هم. اولین دقیقه بعد از اینکه بالاخره بچه‌ها خوابیدند. از آن به‌عنوان نشانه‌ات استفاده کن تا یک چیز خوب را به یاد بیاوری. لازم نیست هر بار اعلامش کنی. نکته این است که دیدن را جاری نگه داری، تا وقتی که مهم باشد گفتنش طبیعی از آب دربیاید.

4. پیشِ آدم‌های دیگر هم بلند بگو

نسخه‌ی آرام‌تری از این هست که زوج‌ها اغلب از قلم می‌اندازند. شیوه‌ای که درباره‌ی شریک زندگی‌ات حرف می‌زنی وقتی او در اتاق نیست، شکل می‌دهد که چطور او را می‌بینی وقتی هست. پیش از آن گله‌ی آسان به یک دوست جلوی خودت را بگیر، و به‌جایش چیزِ خوبی را بگو. داری نمایش اجرا نمی‌کنی. فقط داری همان توجه را در بستری دیگر تمرین می‌کنی، و این معمولاً به احساسی که در خانه داری بازخورد می‌دهد.

چند راهی که کار خراب می‌شود

این عادت ساده است، که با خطاناپذیر بودن فرق دارد. چند الگو می‌توانند کندش کنند، و همین که ببینی‌شان به‌راحتی قابل رفع‌اند.

اولی تبدیلِ تعریف به دام است. «ممنون که بالاخره ظرف‌ها را شستی» قدردانی نیست، گله‌ای است که لباسِ تشکر پوشیده. آدم‌ها نیشِ زیرش را فوراً می‌شنوند. اگر نمی‌توانی تمیز بگویی‌اش، برای لحظه‌ای دیگر نگهش دار و مسئله‌ی واقعی را جداگانه مطرح کن.

دومی امتیازشماری است. هدف از دیدنِ خوبی‌ها این نیست که پرونده‌ای بسازی مبنی بر اینکه تو بیشتر از او قدرش را می‌دانی. همان لحظه که به یک جدولِ امتیاز بدل شود که داری در آن می‌بری، دیگر بخشنده نیست. ببین چون حقیقت دارد، نه چون طلبی داری که باید پس بگیری.

سومی این است که منتظر بمانی اول احساس از راه برسد. در یک روزِ بی‌رمق یا کلافه‌کننده، ممکن است موجِ گرمِ سپاس را حس نکنی، و اشکالی ندارد. با این حال دیدن را انجام بده. آن یک چیزِ واقعی را پیدا کن، ساده نامش را ببر، و بگذار احساس بعداً برسد، اگر رسید. عادت همان تمرین است. آن درخشش پاداشی اضافه است، نه شرطِ لازم.

و آخری این است که بزرگ عمل کنی و بعد ساکت شوی. یک حرکتِ بزرگ یک بار در فصل خیلی کمتر از یک قدردانیِ کوچک و صادقانه در بیشترِ روزها اثر دارد. پایدار بر چشمگیر می‌چربد. تمامِ قدرتِ این کار در کوچکی و در تکرارِ آن است.

وقتی دیدن به‌تنهایی کافی نیست

این هم مرزِ صادقانه‌اش. انتخابِ دیدنِ خوبی در شریک زندگی‌ات عادتی قدرتمند و خوب‌پشتیبانی‌شده است. راه‌حلِ همه‌چیز نیست، و هرگز نباید به راهی بدل شود که با آن خودت را از مشکلاتِ واقعی منصرف کنی.

اگر چیزهای سختِ میانِ شما بزرگ‌اند، تحقیرِ ادامه‌دار، دیوارکشی، این احساس که نمی‌توانی آنچه اشتباه است را مطرح کنی بی‌آنکه منفجر شود، این‌ها با شمردنِ مهربانی‌ها حل نمی‌شوند. معمولاً به ترمیمِ واقعی نیاز دارند، و اغلب به کمکِ یک زوج‌درمانگر که بتواند کنارِ هر دوی شما بنشیند. دیدنِ خوبی‌ها برای یک رابطه در برابرِ اصطکاکِ عادیِ دو زندگیِ زیرِ یک سقف تاب‌آوری می‌خرد. اما یک الگو را که دارد به تو آسیب می‌زند نمی‌پوشاند.

و یک مرزِ سخت‌تر هم هست که ارزش دارد رک بیانش کنیم. اگر رابطه‌ای هر نوع سوءرفتار، کنترل، یا ترس در خود دارد، تمرین‌های سپاسگزاری پاسخ نیستند، و مشکل، توجهِ تو نیست. این وضعیتی است که باید با کسی که به او اعتماد داری یا با متخصصی که در این زمینه کار می‌کند درباره‌اش حرف بزنی. امنیتِ تو مقدم است، همیشه، پیش از هر توصیه‌ای درباره‌ی قدردانی.

اما برای موردِ عادی، از آن دست که دو نفر که همدیگر را دوست دارند فقط کمی از دیدنِ درست‌وحسابیِ یکدیگر دست کشیده‌اند، عادتِ دیدن جایی واقعی و ملایم برای شروع است. هیچ هزینه‌ای ندارد. به همان اندازه که روی او کار می‌کند روی تو هم کار می‌کند. و راهی برای انباشته‌شدن دارد. هرچه بیشتر دنبالِ خوبی بگردی، بیشتر پیدایش می‌کنی، و هرچه بیشتر پیدایش کنی، به نظر می‌رسد بیشتر هست.

کسی که آن‌طرفِ میز روبه‌روی توست دارد کارهای کوچک و مهربانانه‌ای می‌کند که تو دیگر ثبتشان نمی‌کنی. شروع کن به نوشتنشان، حتی فقط در ذهنت. شاید شگفت‌زده شوی که چقدرش از همان اول آنجا بوده.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.