نکتههای سریع
- وقتی حرفی میزند سرت را بالا بیاور.
- فکرِ سپاسگزارانه را بلند بگو.
- بعد از دعوا، پیش از بازکردنِ دوبارهی پرونده آشتی کن.
احتمالاً کششش را حس کردهای. جایی آن بیرون آدمِ درست هست، همان که بیاصطکاک جفتوجور میشود، همان که همهی اینها را آسان میکرد. و به همین خاطر وقتی عشق سخت میشود، وقتی تو و کسی که واقعاً برایت مهم است مدام سرِ همان یک دعوا گیر میکنید، صدایی کوچک شروع میکند به پرسیدنِ پرسشِ اشتباه. نه «چطور این را درست کنیم»، بلکه «شاید این آن یک نفر نیست.»
آن صدا در محافلِ پژوهشی نامی دارد. روانشناسان اسمش را میگذارند باورِ سرنوشت: این فرضِ خاموش که دو نفر یا برای هم ساخته شدهاند یا نه، و اینکه جفتِ درست باید بیشترِ اوقات همینجوری خوب کار کند. بیآزار به گوش میرسد. یکی از محبوبترین ایدههایی است که دربارهی عشق داریم. و برای بسیاری از آدمها، عشق را سختتر میکند، نه آسانتر.
این استدلالی علیهِ عشقِ رمانتیک نیست. استدلالی است برای نوعِ متفاوت و استوارترِ آن.
دو شیوهی باور به عشق
روانشناس سی. ریموند نی و همکارانش سالها داستانهایی را که آدمها دربارهی روابط با خود حمل میکنند مطالعه کردند، و دریافتند که این داستانها معمولاً در دو اردوگاه جا میگیرند.
یکی باورِ سرنوشت است. آدمهایی که در این دیدگاه بالا هستند با سازگاری مثلِ چیزی رفتار میکنند که کشفش میکنی، مثلِ یک واقعیتِ ثابت دربارهی یک زوج. یا جفتِ هم هستی یا نیستی. اصطکاکِ اولیه مثلِ یک نشانهی هشدار خوانده میشود، شاهدی بر اینکه شاید اشتباه انتخاب کردهای.
آن یکی باورِ رشد است. آدمهایی که در این دیدگاه بالا هستند رابطه را چیزی میبینند که در طولِ زمان ساخته میشود. مشکلات حکمی بر این نیستند که آیا به هم تعلق دارید. کارِ عادیِ دو آدمِ جدا هستند که دارند یکدیگر را یاد میگیرند.
بیشترِ ما کمی از هر دو را داریم. اما اینکه به کدام تکیه میکنی، بهویژه وقتی اوضاع ناهموار میشود، شکل میدهد که بعدش چه میکنی. پژوهشِ نی دریافت که آدمهای دارای باورهای رشدِ قویتر معمولاً فعالانهتر با تعارض کنار میآیند، وقتی شریک زندگیشان از یک آرمان کم میآورد متعهدتر میمانند، و ناامیدیهای ناگزیر را بهتر از سر میگذرانند. در مقابل، باورمندانِ سرنوشت سریعتر یک دورهی ناهموار را نشانهی یک ناهماهنگیِ بنیادین میخوانند، و سریعتر به سمتِ در میروند.
این هم دامِ نهفته در قصهی نیمهی گمشده. آزمونی میگذارد که عشقِ واقعی هیچوقت نمیتواند از آن سربلند بیرون بیاید. عشقِ واقعی شاملِ آدمی است که بلند غذا میجود، دربارهی دمای دستگاهِ تهویه جورِ دیگری از آنچه تو میخواهی رأی میدهد، و گاهی بیآنکه بخواهد احساساتت را جریحهدار میکند. اگر تعریفِ خصوصیِ تو از «آن یک نفر» کسی است که هیچوقت اصطکاک ایجاد نمیکند، سرانجام به این نتیجه میرسی که هر کسی آدمِ اشتباهی است.
مطالعههای بلندمدت واقعاً چه یافتند
اگر سازگاری آن راز نیست، پس چه چیزی هست؟
برای این، کمک میکند به زوجهایی نگاه کنیم که موفق میشوند. جان گاتمنِ پژوهشگر و همکارانش دههها زوجهای واقعی را هنگامِ تعامل در آزمایشگاه تماشا کردند، بعد سالها دنبالشان کردند تا ببینند چه کسانی با هم ماندند و چه کسانی جدا شدند. از آن ضبطها میتوانستند با دقتی چشمگیر پیشبینی کنند کدام ازدواجها دوام میآورند.
آنچه زوجهای شکوفا را از آنهایی که از هم پاشیدند جدا میکرد این نبود که چقدر سازگار به نظر میرسیدند، یا چقدر کم دعوا میکردند. زوجهای شکوفا هم دعوا میکردند. تفاوت در نسبتِ گرما به اصطکاک بود. در روابطِ پایدار و شاد، لحظههای مثبت تقریباً پنج به یک بر لحظههای منفی میچربیدند، حتی در میانهی یک اختلاف. یک تلاش برای ترمیم. کمی شوخی. یک دست روی بازو. یک «شاید حق با تو باشد»ِ کوچک.
گاتمن دو نوع شریک را توصیف کرد. بعضی رابطهشان را برای چیزهایی که قدرشان را بدانند وارسی میکنند، و آن را بلند میگویند. دیگران دنبالِ اشتباهها میگردند، و فهرستی همیشهروشن از آنچه شریک زندگیشان غلط انجام میدهد نگه میدارند. گروهِ اول مخزنی از حسننیت میسازند که آنها را از فصلهای سخت عبور میدهد. گروهِ دوم آهسته خالیاش میکنند.
توجه کن که چه چیزِ آرام اما بنیانکَنی در این هست. هیچکدامش به پیداکردنِ یک جفتِ کامل بستگی ندارد. مجموعهای از عادتهاست. عادتهایی که میتوانی یاد بگیری، با کسی که همین حالا دوستش داری.
چیزهای کوچک همان چیزهای بزرگاند
باورِ وسوسهانگیزی هست که عشق با حرکتهای بزرگ زنده نگه داشته میشود: سفرِ غافلگیرکننده، عذرخواهیِ نمایشی، سالگردی که بقیه را حسود میکند. شواهد به جایی فروتنانهتر اشاره میکنند.
در نوشتهای برای مرکزِ علمِ گریتر گود در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، پژوهشگرانِ روابط سوزان پیلجی پاولسکی و جیمز پاولسکی توصیف میکنند که چطور زوجهای ماندگار بهجای انتظار برای اینکه احساساتِ بزرگ خودبهخود از راه برسند، فعالانه به لحظههای معمولی رسیدگی میکنند. یکی از یافتههایی که برجسته میکنند بهقدرِ کافی ساده است که رویِ درِ یخچال بچسبانیاش: زوجهایی که در آنها هر دو نفر مرتب متوجهِ کارهای آن یکی میشوند و بابتش قدردانی ابراز میکنند بسیار بیشتر احتمال دارد با هم بمانند.
این همان بخشی است که افسانهی نیمهی گمشده وارونه میفهمدش. به تو میگوید که کار پیداکردنِ آدمِ درست است، و همین که پیدایش کنی، عشق خودش مراقبِ خودش است. مطالعهها نشان میدهند که عشق همان کار است. نه کارِ عبوس و بیشادی. بیشتر از نوعِ کوچکِ روزمره.
چند چیز که واقعاً اثر میگذارند:
- به سمتش بچرخ، نه از او دور. وقتی شریک زندگیات از پرندهی عجیبِ بیرون حرف میزند یا به صندوقِ ایمیلش آه میکشد، این یک درخواستِ کوچک برای توجهِ توست. سربالاآوردن و پاسخدادن، حتی کوتاه، یکی از قابلاعتمادترین سپردههایی است که میتوانی بگذاری.
- حرفِ قدرشناسانه را بلند بگو. فکرِ «خوششانسم که او را دارم» اگر در ذهنت بماند هیچ کاری نمیکند. سپاسگزاری فقط وقتی به حساب میآید که بر طرفِ مقابل بنشیند.
- با ترمیم مثلِ یک مهارت رفتار کن، نه یک همهپرسی. بعد از دعوا، پرسشی که اهمیت دارد این نیست که حق با چه کسی بود. این است که آیا میتوانید مهربانانه دوباره کنارِ هم برگردید. زوجهایی که خوب ترمیم میکنند بیتعارض نیستند. در آشتیکردن خوباند.
- تا جایی که میتوانی نیتِ خوب را فرض بگیر. همان کارِ فراموششده را میتوان «اهمیت نمیدهد» خواند یا «روزِ سختی داشت.» شریکهای رشدنگر معمولاً تعبیرِ بخشندهتر را انتخاب میکنند، و معمولاً همان درستتر است.
این تو را کجا میگذارد
اگر مجردی، خبرِ رهاییبخش این است که تو دنبالِ جفتی بیعیب نمیگردی که عشق را بیزحمت کند. دنبالِ کسی مهربان، مایل، و کموبیش رهسپار در همان جهتِ تو میگردی، کسی که بخواهی با او بسازی. سازگاری واقعی است، اما بیشتر شبیهِ دستِ اولِ ورق است تا یک ضمانت. بازی در این است که هر دو چطور بازیاش میکنید.
اگر همین حالا با کسی هستی و آن صدای کوچکِ تردید دارد زمزمه میکند، ارزش دارد بدانی که خودِ تردید نشانهی این نیست که اشتباه انتخاب کردهای. ویژگیِ عادیِ دوستداشتنِ یک انسانِ واقعی در طولِ زمان است. حرکتِ سالمتر معمولاً این است که به سمتِ رابطه بچرخی و به آن رسیدگی کنی، نه اینکه مدام حسابرسی کنی که آیا آن آدم بهاندازهی یک آدمِ کاملِ خیالی درمیآید یا نه.
و گاهی پاسخِ صادقانه سختتر است. رسیدگی به یک رابطه با تحملکردنِ رابطهای که به تو آسیب میزند یکی نیست. اگر از شریک زندگیات میترسی، احساسِ کنترلشدن، تحقیرشدن یا ناامنی میکنی، این یک مشکلِ رشد نیست که بهتنهایی از پسش برآیی، و هیچ مقدار فهرستِ قدردانی درستش نمیکند. این لحظهای است که به سمتِ حمایتِ واقعی دست دراز کنی، از یک آدمِ قابلاعتماد، یک زوجدرمانگر یا درمانگرِ فردیِ دارای پروانه، یا یک خطِ کمکِ محرمانه. خواستنِ بیشتر برای خودت از آنچه رابطه در حالِ حاضر به تو میدهد شکست در عشق نیست. میتواند عاشقانهترین کاری باشد که میکنی.
افسانه یک آدمِ کامل را وعده میدهد. حقیقتی که پیشنهاد میشود بهتر است، و برای آدمهای بسیار بیشتری در دسترس است: عشقی که میماند چیزی است که دو آدمِ معمولی و ناکامل عمداً میسازند، هر بار کمی، با مهربان ماندن وقتی که مهرباننبودن آسانتر بود.
منابع
- The Gottman Institute, The Magic Relationship Ratio, According to Science
- Oxford Handbook of Close Relationships, Implicit Theories of Relationships: Destiny and Growth Beliefs
- Greater Good Science Center (UC Berkeley), How Science Can Help Your Love to Last