Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

روابط · مرزها

مرزگذاری با والدینت در بزرگ‌سالی

می‌توانی والدینت را دوست داشته باشی و باز هم لازم داشته باشی پیش از آنکه واردِ زندگی‌ات شوند در بزنند. اینجا می‌گوییم چطور خطی بکشی که پابرجا بماند، چرا احساسِ گناه پیدایش می‌شود، و وقتی مقاومت می‌کنند چه کنی.

زنی با پالتوی خزِ سیاه که در روز کنارِ دریاچه ایستاده

عکس از Gantas Vaičiulėnas در Unsplash

نکته‌های سریع

  • بگو خودت چه می‌کنی، نه اینکه آن‌ها چه باید بکنند.
  • با یک مرزِ کوچک و کم‌خطر شروع کن.
  • پیامکِ عذرخواهیِ گناه‌آلود را نفرست.

سی‌وچهار سالته، یا چهل‌ویک، یا بیست‌وشش، و گوشی‌ات با نامِ مادرت روشن می‌شود، و دلت همان افتِ کوچکی را می‌کند که پانزده‌ساله بودی می‌کرد. یا پدرت درباره‌ی شغلت، وزنت، همسرت، یا نحوه‌ی بزرگ کردنِ بچه‌های خودت حرفی می‌زند، و حس می‌کنی داری به نسخه‌ای از خودت جمع می‌شوی که فکر می‌کردی از آن بیرون آمده‌ای. رابطه در سال‌ها جلو رفت. همیشه در شکل جلو نرفت.

آن شکاف همان چیزی است که اینجا درباره‌اش حرف می‌زنیم. جایی در این مسیر تو یک آدمِ بالغِ کامل شدی، با خانه و انتخاب‌ها و ساعتِ خوابِ خودت، و آدم‌هایی که بزرگت کردند هنوز روی سیستم‌عاملِ قدیمی کار می‌کنند، همان که در آن یک رأی داشتند. مرزگذاری راهی است برای به‌روزرسانی‌اش. نه برای تنبیهشان. برای اینکه رابطه قابلِ‌تحمل، و شاید حتی خوب، شود.

بیا روشن کنیم یک مرز واقعاً چیست، چون این کلمه آن‌قدر این‌طرف و آن‌طرف انداخته می‌شود تا دیگر هیچ معنایی ندهد. یک مرز یک خواسته نیست که والدینت عوض شوند. نمی‌توانی وادارشان کنی دست از نظر دادن بردارند یا دست از سرخوردگی بردارند. یک مرز تصمیمی است درباره‌ی اینکه *تو* چه می‌کنی. Cleveland Clinic تمیز می‌گویدش: مرزهای سالم سعی نمی‌کنند طرف مقابل را کنترل کنند، نیازهای خودت را بیان می‌کنند در حالی که هنوز به نیازهای او احترام می‌گذارند. خطی که می‌کشی دورِ رفتارِ خودت است. «اگر گفت‌وگو به انتقاد از ازدواجم تبدیل شود، موضوع را عوض می‌کنم یا تلفن را قطع می‌کنم.» آن مالِ توست که نگهش داری، بی‌هیچ اجازه‌ای.

چرا این یکی خیلی سخت‌تر از مرزهای دیگر است

احتمالاً می‌توانی به یک همکار بگویی بعد از ساعتِ شش تماس‌ها را جواب نمی‌دهی بی‌آنکه خوابت بپرد. همان جمله به پدرت می‌تواند مثلِ یک خیانت حس شود. دلیلی دارد، و ضعف نیست.

این‌ها قدیمی‌ترین رابطه‌هایی هستند که داری. در تمامِ کودکی‌ات، راضی نگه داشتنِ والدینت اختیاری نبود، راهی بود که یک آدمِ کوچک امن و دوست‌داشته می‌ماند. آن سیم‌کشی عمیق است، و صرفاً چون یک قراردادِ اجاره امضا کردی خاموش نمی‌شود. پس وقتی سرانجام می‌گویی «لطفاً بی‌خبر پیدایت نشود»، بخشی کهنه از مغزت آن را خطرناک می‌خواند، حتی وقتی ذهنِ بالغت می‌داند معقول است. آن احساسِ گناهی که هجوم می‌آورد گواهِ این نیست که داری کارِ اشتباهی می‌کنی. یک آژیرِ قدیمی است که در اتاقی به صدا در آمده که دیگر آتش نگرفته.

Depression and Bipolar Support Alliance دو چیزی را که بیشترِ آدم‌ها را از مرزگذاری بازمی‌دارد نام می‌برد: احساسِ گناه، و ترس از یک واکنشِ بد. ارزش دارد یک لحظه کنارش بنشینی. حسی که به تو می‌گوید عقب بکش رایج‌ترین حسی است که اینجا وجود دارد. تقریباً هرکس که تا حالا این خط را کشیده آن را حس کرده. این علامتی برای توقف نیست.

بفهم خط واقعاً کجا می‌رود

پیش از آنکه بتوانی چیزی بخواهی، باید بدانی چه نیاز داری، و خیلی از ما هیچ‌وقت آن‌قدر آرام نمی‌شویم که بفهمیم. فقط رنجش را حس می‌کنیم که انباشته می‌شود و ردش را تا سرچشمه‌اش دنبال نمی‌کنیم.

پس از همان‌جا شروع کن. به لحظه‌های خاصی توجه کن که بعد از قطع کردنِ تلفن تو را پرتنش، کوچک، یا عصبانی رها می‌کنند. مرز در آن لحظه‌ها زندگی می‌کند. Cleveland Clinic کلِ ماجرا را شروع‌شده از خودآگاهی قاب می‌گیرد، چون، به قولِ خودشان، باید بدانی چه نیاز داری تا بتوانی برایش بخواهی. چند جای رایج که خط معمولاً در آن‌ها می‌افتد:

  • زمان. اینکه چه‌قدر حرف می‌زنید، اینکه با اولین زنگ جواب می‌دهی یا نه، اینکه تعطیلات خودبه‌خود مالِ آن‌هاست یا نه.
  • اطلاعات. آنچه درباره‌ی سلامتت، پولت، رابطه‌ات، یا فرزندپروری‌ات به اشتراک می‌گذاری. اجازه داری چیزهایی را برای خودت نگه داری. حریمِ خصوصی دروغ نیست.
  • نصیحت. اینکه نظرهای ناخواسته درباره‌ی زندگی‌ات جایی سرِ میز می‌گیرند یا نه.
  • فضای فیزیکی. بی‌خبر سر زدن. واردِ اتاقِ خوابت شدن. مرتب کردنِ آشپزخانه‌ات «برای کمک».
  • نحوه‌ی حرف زدن با تو. داد زدن، بی‌محلیِ عمدی، حرف‌هایی که می‌بُرند.

لازم نیست همه‌اش را درست کنی. آن یکی را انتخاب کن که بیشترین آرامشت را می‌گیرد و از همان‌جا شروع کن.

چطور بگویی‌اش که به دل بنشیند

روشن و مهربان هر بار بر زیرکانه می‌چربد. یک سخنرانی، یک لایحه‌ی حقوقی، یا فهرستی از هر خطای گذشته بدهکار نیستی. نیاز را بگو، بگو خودت چه می‌کنی، و دیگر حرف نزن.

قابلِ‌اعتمادترین ابزار جمله‌ی «من»محور است، و کار می‌کند چون به‌جای محاکمه‌ی والدینت تجربه‌ی خودت را توصیف می‌کند. DBSA یک قالبِ ساده پیشنهاد می‌کند که می‌توانی پرش کنی: *وقتی ___ می‌شود، حسِ ___ دارم، چون ___. آنچه نیاز دارم ___ است.* بلند گفته‌شده، ممکن است این باشد: «وقتی بی‌خبر سر می‌زنی حسِ اضطراب می‌کنم، چون غافلگیرم می‌کند. چیزی که می‌خواهم این است که اول یک زمان تعیین کنیم.» این را با «تو همیشه سرزده می‌آیی و هیچ احترامی برایم قائل نیستی» مقایسه کن، که به آن حس صادق است اما یک دعوا را تضمین می‌کند. اولی یک در است. دومی یک دیوار.

چند چیز که به ماندنِ پیام کمک می‌کند:

  1. آرام بگویش، و بیش از حد توضیح نده. هرچه بیشتر توجیه کنی، بیشتر شبیهِ درخواستِ اجازه به گوش می‌رسد، و بیشتر چیزی برای مجادله هست. «این برای من جواب نمی‌دهد» یک جمله‌ی کامل است.
  2. تورِ عذرخواهی را رها کن. «خیلی ببخشید، حالم بد است، امیدوارم ناراحت نشوی» به والدینت می‌گوید مرز قابلِ چانه‌زنی است. می‌توانی گرم باشی بی‌آنکه متأسف باشی.
  3. وقتی می‌توانی مرز را با عشق جفت کن. «می‌خواهم هر هفته حرف بزنیم. فقط الان نمی‌توانم تماس‌های روزانه داشته باشم.» تو داری رابطه را نمی‌بندی. داری اندازه‌اش را عوض می‌کنی.
  4. یک لحظه‌ی آرام انتخاب کن، نه وسطِ یک انفجار. مرزهایی که وسطِ دعوا گذاشته می‌شوند به‌ندرت تا صبح دوام می‌آورند.

اگر گفت‌وگوهای بزرگ ناممکن حس می‌شوند، کوچک شروع کن. توصیه‌ی DBSA این است که با یک مرزِ کم‌خطرتر شروع کنی و از آنجا بالا بروی. رد کردنِ یک دعوتِ شام تمرینِ خوبی برای گفت‌وگوهای سخت‌ترِ بعدی است.

منتظرِ مقاومت باش، و برایش برنامه بریز

اینجا همان بخشی است که آدم‌ها را از آن هشدار نمی‌دهند. مرز اغلب پیش از بهتر شدن *بدتر* می‌شود. وقتی یک الگوی دیرینه را عوض می‌کنی، طرف مقابل مکرراً امتحان می‌کند که آیا جدی هستی. باز هم بی‌خبر پیدایش می‌شود. حرفِ گناه‌آلود را می‌زند. به خواهر یا برادرت زنگ می‌زند تا گزارش کند که تو عوض شده‌ای.

این آزمودن طبیعی است، و نشانه‌ی این نیست که اشتباه کرده‌ای. سیستمِ قدیمی است که دارد سعی می‌کند خودش را از نو راه بیندازد. آنچه تعیین می‌کند مرز پابرجا می‌ماند یا نه، کاری است که در آن لحظه می‌کنی، نه چیزی که بارِ اول گفتی. پایداری کلِ بازی است. اگر گفتی تماس‌هایی را که به انتقاد تبدیل می‌شوند قطع می‌کنی، آن‌وقت بارِ سوم که اتفاق می‌افتد باید واقعاً، به‌آرامی، تماس را قطع کنی. Cleveland Clinic این را پی‌گیری قاب می‌گیرد: اول یک یادآوریِ آرام، بعد اگر لازم شد زبانی محکم‌تر، چیزی به سادگیِ «قبلاً گفته‌ام کجا ایستاده‌ام، و تغییری نکرده».

اینجا همان‌جایی است که فرقِ میانِ یک مرز و یک اولتیماتوم اهمیت دارد. اولتیماتوم سعی می‌کند آن‌ها را کنترل کند: «اگر باز هم از شوهرم انتقاد کنی، دیگر هیچ‌وقت نوه‌هایت را نمی‌بینی.» یک مرز فقط حرکتِ بعدیِ خودت را کنترل می‌کند: «اگر گفت‌وگو به ازدواجم کشیده شود، می‌روم، و می‌توانیم روزِ دیگری دوباره امتحان کنیم.» یکی یک تهدید است. دیگری فقط خودِ توست که آرام از خودت مراقبت می‌کنی. می‌توانی یک مرز را نگه داری بی‌آنکه صدایت را بالا ببری، و بی‌آنکه آن را به همه‌پرسیِ اینکه آیا آن‌ها والدینِ خوبی هستند تبدیل کنی.

مواظبِ درهای پشتی هم باش. والدینی که نمی‌توانند با بحث تو را از یک مرز بیرون بکشند، گاهی دورش می‌زنند. شکایت را از راهِ خواهر یا برادرت، یا همسرت، مسیریابی می‌کنند، یا آن را جلوی خویشاوندان در یک شام مطرح می‌کنند، جایی که می‌دانند آبروریزی نمی‌کنی. آن همان مقاومت است که کتِ دیگری پوشیده. می‌توانی به همان شیوه‌ی آرام جوابش را بدهی: «خوشحال می‌شوم مستقیم با تو درباره‌اش حرف بزنم، اما از راهِ سارا این کار را نمی‌کنم.» لازم نیست مرز را برای یک تماشاچیِ کامل توجیه کنی. آن هیچ‌وقت برای یک رأی‌گیریِ خانوادگی نبود.

بعد از اینکه خط را نگه داشتی، احساسِ گناه سراغت می‌آید

گذاشتنِ مرز یک کار است. جان به در بردن از ساعت‌های پس از آن کارِ دیگری است، و تقریباً هیچ‌کس از آن بخشِ دوم هشدارت نمی‌دهد. تلفن را قطع می‌کنی در حالی که دقیقاً همان کاری را کرده‌ای که قصدش را داشتی، و حالِ افتضاحی داری. مرور شروع می‌شود. *زیادی تند بودم؟ صدایش زخم‌خورده بود. شاید آن‌قدرها هم مهم نیست.* این همان لحظه‌ای است که بیشترِ مرزها بی‌صدا می‌میرند، نه در گفت‌وگو بلکه در پیامکِ عذرخواهی‌ای که یک ساعت بعد می‌فرستی تا آن حسِ بد را خاموش کنی.

هنوز نفرستش. ناراحتی واقعی است، اما موقتی است، و نشانه‌ی این است که مرز تازه است، نه نشانه‌ی اینکه اشتباه است. کلِ قابِ DBSA اینجا این است که احساسِ گناه و ترس از یک واکنشِ منفی بهای عادیِ ورودند، و اینکه تحملِ آن ناراحتی می‌ارزد چون مرز، در آن‌سویش، از خوداحترامی‌ات محافظت می‌کند. کمی به آن حس زمان بده پیش از آنکه تصمیم بگیری معنایش چیست. چند چیز که در آن ساعت‌ها کمک می‌کند: به یک آدمِ مورداعتماد بگو چه کردی تا تنها در سرت پژواک نیندازد، دلیلِ واقعیِ گذاشتنِ مرز را بنویس تا احساسِ گناه نتواند تاریخ را بازنویسی کند، و به خودت یادآوری کن که سرخوردگیِ یک والد با آسیب زدنِ تو یکی نیست. بزرگ‌سالان اجازه دارند یکدیگر را سرخورده کنند. از هر دو طرف قابلِ‌تحمل است.

این را هم توجه کن که وقتی کوتاه نمی‌آیی چه اتفاقی می‌افتد. اغلب رابطه آسان‌تر می‌شود، نه سردتر. رنجشی که پیش‌تر به هر دیدار نشت می‌کرد حالا جایی برای رفتن دارد، پس واقعاً می‌توانی از بخش‌های خوبش لذت ببری. آن همان پاداشِ خاموشی است که آدم‌ها انتظارش را ندارند.

تو رابطه را تمام نمی‌کنی، از نو می‌سازی‌اش

ارزش دارد روشن گفته شود، چون ترسِ زیرِ همه‌ی این ماجرا معمولاً همان است: اینکه کشیدنِ یک خط والدینت را از تو خواهد گرفت. بیشترِ وقت‌ها عکسش را می‌کند. یک مرز دیواری میانِ شما نیست. همان چیزی است که می‌گذارد نزدیک بمانید بی‌آنکه کم‌کم به دلهره‌ی یکدیگر بیفتید.

آنچه واقعاً داری می‌کنی بازمذاکره‌ی شرایطِ یک قراردادِ قدیمی است. نسخه‌ی کودکی آن‌ها را در کنترل داشت و تو را در فرمان‌برداری. نسخه‌ی بزرگ‌سالانه نزدیک‌تر به دو آدمِ بالغ است که به هم اهمیت می‌دهند و حق دارند انتخاب کنند وقتشان را چطور بگذرانند. بالینی‌گرانی که روی سمتِ والدینِ این ماجرا کار می‌کنند تغییرِ سالم را در همین جهت توصیف می‌کنند، رفتار با یک فرزندِ بالغ کمتر مثلِ یک وابسته و بیشتر مثلِ یک برابرِ آشنا، و اشاره می‌کنند که احترام به استقلال قرار است دوطرفه باشد. می‌توانی این استاندارد را برای والدینِ خودت هم نگه داری. هدف رابطه‌ای است که در آن هر دوی شما اجازه داشته باشید آدم‌های کامل باشید، نه رابطه‌ای که در آن کسی همیشه دارد برای حفظِ آرامش کوچک می‌شود.

به آن زمان هم بده. یک پویاییِ چهل‌ساله را در یک تماسِ تلفنی از نو تربیت نمی‌کنی، و لازم هم نیست. هر بار که یک خطِ کوچک را نگه می‌داری و آسمان فرو نمی‌ریزد، هر دویتان چیزی یاد می‌گیرید. آن‌ها یاد می‌گیرند که شکلِ تازه واقعی است. تو یاد می‌گیری که می‌توانی دوستشان داشته باشی و باز هم خودت را نگه داری. آن درسِ دوم همان است که همه‌چیز را عوض می‌کند.

وقتی رابطه بیش از دشوار است

همه‌ی آنچه بالا آمد فرض را بر یک رابطه‌ی اساساً پرمهر می‌گذارد که در یک شکلِ قدیمی گیر کرده. بعضی موقعیت‌ها سنگین‌تر از آن‌اند، و سزاوارِ پاسخِ دیگری‌اند.

اگر یک والد آزارگر است، اگر در تماس بودن به‌طورِ قابلِ‌اعتماد تو را ترسیده یا در خطر رها می‌کند، اگر هیچ مرزی که می‌گذاری هرگز محترم شمرده نمی‌شود، آن‌وقت فاصله‌ی بیشتر ممکن است انتخابِ سالم باشد، نه انتخابِ نمایشی. آن می‌تواند به معنای تماسِ کم، با دقت محدودشده و با شرایطِ تو، باشد، یا در بعضی موارد هیچ تماسی. Cleveland Clinic قطعِ کاملِ ارتباط را معمولاً آخرین راه‌حل توصیف می‌کند، و اشاره می‌کند که واقعاً فقط وقتی کار می‌کند که طرف مقابل به خواسته‌ات احترام بگذارد. آن‌ها همچنین صادق‌اند که عقب کشیدن می‌تواند اندوهی واقعی بیاورد، حتی وقتی تصمیمِ درستی است، نوعی سوگ برای رابطه‌ای که ای‌کاش داشته باشی. حس کردنِ آن فقدان یعنی اشتباه انتخاب نکرده‌ای.

لازم نیست تصمیمی به این بزرگی را تنها بگیری، و نباید هم مجبور باشی. یک درمانگر می‌تواند کمکت کند بفهمی واقعاً چه نیاز داری، خط را وقتی احساسِ گناه سعی می‌کند از آن منصرفت کند نگه داری، و فرقِ میانِ رابطه‌ای که سخت است و رابطه‌ای که آسیب‌زننده است را تشخیص دهی. اگر رفتارِ یک والد دارد تو را ناامید یا ناامن حس کند، آن مشکلی نیست که خودت تنها با دندان روی جگر از سرش بگذرانی. دست دراز کردن به‌سوی کمک در آنجا یکی از بزرگ‌سالانه‌ترین کارهایی است که می‌توانی بکنی.

هدف در همه‌ی این ماجرا هیچ‌وقت بردن، یا تبدیلِ والدینت به آدم‌های دیگر نبود. این است که بتوانی در همان اتاقی بایستی که آدم‌هایی که بزرگت کردند در آن‌اند و باز هم حسِ خودت را داشته باشی. آن به گفت‌وگوهای معذب‌کننده می‌ارزد. احساسِ گناه محو می‌شود. آن نسخه از تو که می‌تواند دوستشان داشته باشد بی‌آنکه ناپدید شود معمولاً می‌ماند.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.