نکتههای سریع
- پیش از ناپدید شدن بگویید «به یک وقفه نیاز دارم».
- به بدن بیست دقیقه فرصت دهید تا آرام شود.
- وقتی گفتید برمیگردید، برگردید.
دارید سعی میکنید چیزی را گفتوگو کنید. صدای شما دارد سفتتر میشود، صدای او دارد آرامتر میشود، و بعد او فقط میرود. نگاهها به کف یا به گوشی میافتد. پاسخهای یککلمهای، یا اصلاً هیچ. میپرسید چه شده و یک «هیچی»ِ خشک میگیرید. هرچه بیشتر فشار میآورید، انگار او بیشتر دور میشود، تا جایی که دارید با کسی حرف میزنید که انگار اتاق را ترک کرده در حالی که هنوز درست پیشِ رویتان نشسته.
آن خود را بستن یک نام دارد. پژوهشگران این را دیوارکشی (stonewalling) مینامند و اگر در هر یک از دو سرِ آن بودهاید، میدانید چقدر تنها حس میشود. آدمی که دارد پیگیری میکند احساسِ رهاشدگی و بیاعتنایی میکند. آدمی که ساکت شده معمولاً او هم چیزی حس میکند، هرچند از بیرون هرگز نمیشود حدس زد چه.
آنچه بیاعتنایی به نظر میرسد، بیشترِ وقتها، دقیقاً عکسش است.
بدنی که خود را بسته در واقع چه میکند
پژوهشگرِ روابط John Gottman دههها صرف کرد تا در یک آزمایشگاه زوجها را در حالِ بحث تماشا کند، در حالی که به مانیتورها وصل بودند. متوجه شد که برخی آدمها، وسطِ درگیری، صرفاً پاسخ دادن را متوقف میکنند. رویشان را برمیگردانند، پایین را نگاه میکنند، سفت میشوند، دست از دادنِ آن سیگنالهای کوچکی که میگویند «من هنوز اینجا با تو هستم» برمیدارند. او این را یکی از الگوهایی نامید که بهمرورِ زمان بیشترین خوردگی را به یک رابطه میزند.
اما مانیتورها داستانِ عجیبتری میگفتند. آدمهایی که ظاهراً بیحالت شده بودند اغلب از درون شعلهور بودند. ضربانِ قلب از 100 ضربه در دقیقه بالاتر میرفت. هجومِ هورمونهای استرس. کلِ دستگاهِ جنگ یا گریز به راه میافتاد. Gottman این حالت را غرقاب نامید و همین که کسی غرق میشود، بخشِ اندیشندهٔ مغز عقب میایستد و بخشِ آژیر فرمان را به دست میگیرد.
پس سکوت یک راهبرد نیست. به یک فیوز نزدیکتر است. وقتی بدن تصمیم میگیرد جریانِ زیادی دارد از دستگاه میگذرد، اتصال را قطع میکند تا سیمها نسوزند. آدمی که به فرش خیره شده شما را نادیده نمیگیرد. به دیواری درونِ خودش خورده و ساکت شدن همان چیزی است که وقتی دستگاه از پا درآمده و کلمات نمیآیند باقی میماند.
این مهم است، چون آنچه را با آن سروکار دارید عوض میکند. نمیتوانید کسی را با استدلال از حالتِ غرقاب بیرون بیاورید، همانقدر که نمیتوانید کسی را با حرف از عطسه کردن منصرف کنید. حالا دستگاهِ عصبیِ او میداندار است و پرسش نمیپذیرد.
چرا اینقدر سریع رخ میدهد
بالینیها برای حالتِ غرقاب یک نامِ بالینی دارند: برانگیختگیِ فیزیولوژیکِ منتشر. کلِ بدن یکباره به آژیر میرود و بخشی عمیق و کهنه از سیمکشیِ ماست. دستگاهی که آن را شلیک میکند مکث نمیکند تا بررسی کند تهدید یک ببر است یا یک گفتوگوی متشنج در آشپزخانه. فقط شلیک میکند.
اینجا بخشِ ناعادلانه است. آدمها با سرعتِ یکسان غرق نمیشوند. بعضی بدنها خیلی سریعتر از دیگران به آژیرِ کامل میلغزند و همچنین وقتی که میلغزند کندتر پایین میآیند. پس میتوانید دو نفر را در همان یک بحث داشته باشید که تجربههای جسمانیِ کاملاً متفاوتی دارند. یکی هنوز میتواند فکر کند و حرف بزند. آن یکی سه جمله پیش از خط رد شده و حالا فقط دارد سعی میکند خودش را نگه دارد. برای نفرِ اول، نفرِ دوم انگار ناگهان بیدلیل از میدان به در رفته. از درون، دلیلی خیلی خوب بود. فقط دیده نمیشد.
دانستنِ این کمی از نیشِ شخصیِ ماجرا کم میکند. آن خود را بستن اغلب دربارهٔ این نیست که کسی چقدر اهمیت میدهد یا چقدر بالغ است. بخشِ زیادی از آن سیمکشی است و اینکه یک بدنِ خاص چه زود به مرزش میرسد.
خود را بستن با رفتارِ سکوت یکی نیست
ارزش دارد که روی این آهسته شویم، چون این دو مدام با هم اشتباه گرفته میشوند و این اشتباه آسیبِ واقعی میزند.
رفتارِ سکوت یک حرکت است. عمداً دریغ کردن است، ساکت شدن برای تنبیه کردن، برای بردن، برای اینکه طرفِ مقابل عرق کند. پشتش یک هدف هست و هدف این است که یک ضربه بزند.
دیوارکشی، به آن معنایی که Gottman منظور داشت، معمولاً هیچ هدفی ندارد. کاری است که یک آدمِ غرقشده وقتی ظرفیتش تمام شده میکند. همانطور که Gottman Institute صریح میگوید، رفتارِ سکوت قرار است طرفِ مقابل را برنجاند، در حالی که دیوارکشی غرقاب و خودحفاظتی است. از آن سرِ اتاق میتوانند یکسان به نظر برسند. زیرِ پوسته، دو جانورِ متفاوتاند.
چرا تفاوت اینقدر مهم است؟ چون اگر یک خود را بستنِ ازپادرآمده را یک ستمِ عمدی بخوانید، با داغیِ بیشتر پاسخ میدهید و داغیِ بیشتر دقیقاً همان چیزی است که دستگاه را بیشتر غرق میکند. کارتان به این میکشد که کسی را برای حالتی که نمیتواند کنترلش کند تنبیه کنید و هر دو عمیقتر فرو میروید. درست خواندنش نخستین ترمیم است.
(هیچکدامِ اینها یک اجازهٔ رایگان نیست. اگر سکوت دارد بهعنوانِ یک سلاح، عمداً و بهطورِ مکرر، به کار میرود، این یک مشکلِ واقعی است که ارزشِ نام بردن و کمک گرفتن دارد. نکته این نیست که هر کنار کشیدنی را توجیه کنیم. این است که وقتی بدترین حالت معمولاً آن چیزی نیست که دارد رخ میدهد، دست از فرضِ بدترین برداریم.)
آن تعقیبی که اوضاع را بدتر میکند
یک رقصِ بهطورِ تلخی قابلِ پیشبینی هست که معمولاً جا میافتد. یک نفر میخواهد حرفش را بزند و فشار میآورد. آن یکی فشار را حس میکند، غرق میشود و عقب میکشد. عقب کشیدن مثلِ طرد خوانده میشود، پس نفرِ اول محکمتر فشار میآورد. که نفرِ دوم را بیشتر غرق میکند. پژوهشگران این را الگوی مطالبه و کنارهگیری مینامند و یکی از پرمطالعهترین پویاییها در زوجهاست.
مطالعهای از Lauren Papp و همکارانش، که زوجها را در حالِ رسیدگی به اختلافهای واقعی در خانه بهجای آزمایشگاه تماشا میکرد، یافت که هر دو نسخهٔ این الگو، یکی از دو طرف مطالبه میکند در حالی که آن یکی کناره میگیرد، به احساساتِ منفیِ بیشتر و حلوفصلِ کمتر گره خورده بودند. نقشها به جنسیت یا شخصیت میخکوب نیستند. جایگاههاییاند که دو نفر در آنها میافتند و هریک از شما میتواند در یک موضوع تعقیبکننده باشد و در موضوعِ بعدی همان کسی که خود را میبندد.
تله این است که غریزهٔ هر آدم واکنشِ آدمِ دیگر را بدتر میکند. محکمتر تعقیب کردن تنها راه برای رسیدن به کسی که دارد دور میشود حس میشود. همان چیزی است که او را بیشتر بیرون میراند.
اگر شما همان کسی هستید که خود را میبندد
هدف اینجا این نیست که خودتان را وادار کنید در دلِ یک غرقاب به حرف زدن ادامه دهید. نمیتوانید و تلاش برایش معمولاً مارپیچ را تنگتر میکند. هدف این است که گفتوگو را طوری ترک کنید که مثلِ رها کردن حس نشود، و اینکه واقعاً برگردید.
- نشانههای زودهنگام را بگیرید. غرقاب یک سایهٔ هشدار دارد. یک صورتِ داغ، یک فکِ کلیدشده، بیحالت شدن، آن اصرارِ ناگهانی برای فرار یا برای خفه کردنِ طرفِ مقابل. هرچه زودتر متوجهش شوید، انتخابهای بیشتری دارید.
- بهجای ناپدید شدن نامش را ببرید. چند کلمهٔ صادقانه همهچیز را عوض میکند: «دارم از پا درمیآیم و نمیتوانم درست فکر کنم. این را ول نمیکنم. کمی وقت میخواهم.» آن جمله همان تفاوتِ میانِ یک وقفه و یک دیوار است. یکی میگوید منتظرم بمان؛ آن یکی میگوید خودت تنهایی.
- یک وقفهٔ واقعی بگیرید و بهقدرِ کافی طولانیاش کنید. بدن تقریباً بیست دقیقه لازم دارد تا از غرقابِ کامل پایین بیاید، گاهی بیشتر. چند نفسِ عمیق کافی نیست. راه بروید، بیرون بنشینید، با دستهایتان کاری بکنید.
- دعوا را تمرین نکنید. اینجا همان نکتهای است که بیشترِ آدمها جا میاندازند. اگر وقفه را صرفِ مرورِ بدترین جملهٔ او و ساختنِ ردیهٔ خودتان کنید، بدنتان تمامِ مدت غرق میماند و وقفه هیچکاری نمیکند. فعلاً بحث را ول کنید. میتوانید بعداً، وقتی سرتان برگشت، از سرش بگیرید.
- برگردید. این همان بخشی است که وقفه را قابلِاعتماد میکند. اگر بگویید بیست دقیقه و دو روز ناپدید شوید، وقفهٔ بعدی باور نخواهد شد. برگشتن، حتی فقط برای گفتنِ «باشد، فکر میکنم حالا میتوانم حرف بزنم»، همان چیزی است که به طرفِ مقابل میآموزد که سکوتِ شما پایان نیست.
اگر شما همان کسی هستید که مدام بیرون گذاشته میشود
این سو واقعاً سخت است، چون هر غریزهای که دارید برای آن لحظه اشتباه است.
وقتی کسی که دوستش دارید بیحالت میشود، کشش این است که تعقیب کنید، یک پاسخ مطالبه کنید، خطر را بالا ببرید تا بالاخره واکنش نشان دهد. در برابرِ یک دستگاهِ عصبیِ غرقشده، این بدترین حرکتِ ممکن است. دارید سوخت روی آتش میریزید و تعجب میکنید که چرا پخش میشود.
چیزی که بهجایش کمک میکند:
- دمای اتاق را پایین بیاورید، از خودتان شروع کنید. نمیتوانید کسی را از یک غرقاب بیرون بکشید در حالی که خودتان هم غرقاید. صدایتان را نرم کنید. باز شوید. بنشینید. آرامشِ شما سودمندترین چیزی است که دارید.
- همان راهِ خروجی را که کاش او برمیداشت پیشنهاد دهید. چیزی مثلِ این را امتحان کنید: «میبینم که این الان زیادی است. بیایید بایستیم و کمی بعد به آن برگردیم.» نام بردنِ وقفه برای او میتواند یک آسودگی باشد وقتی خودش نمیتواند کلماتش را برای درخواستش پیدا کند.
- سکوت را کلِ داستان نخوانید. وسوسهانگیز است که سکوت را با بیرحمانهترین تفسیر پُر کنید. سعی کنید خودداری کنید. یک خود را بستنِ ازپادرآمده بهندرت همان حکمی است که در آن لحظه دربارهٔ رابطه حس میشود.
- به زخمِ خودتان جداگانه برسید. بیرون گذاشته شدن نیش دارد و آن زخم واقعی است و ارزشِ رسیدگی دارد. فقط سعی کنید آدمِ غرقشده را در همان دَمی که دارد سعی میکند بهبود یابد مسئولِ آن نکنید.
چرا برگشتن تمامِ نکته است
یک وقفه فقط وقتی جواب میدهد که یک ویرگول باشد، نه یک نقطه. ترمیم آن رفتن نیست. آن برگشتن است، با صدایی نرمتر و آمادگی برای امتحانِ دوبارهٔ گفتوگو از جایی آرامتر.
بهمرورِ زمان، زوجهایی که در این کار خوب میشوند نوعی توافقِ مشترک میسازند: وقتی یکیمان غرق است، مکث میکنیم، همدیگر را بهخاطرش تنبیه نمیکنیم و برمیگردیم. آن توافق همان چیزی است که نمیگذارد یک لحظهٔ ازپادرآمده به الگویی سفت شود که بیسروصدا یک رابطه را از هم میپاشد.
یک نگرانی اینجا پیش میآید و منصفانه است. «اگر مدام وقفه بگیریم، مگر نه اینکه فقط تا ابد از چیزِ اصلی اجتناب میکنیم؟» ترس این است که آن استراحت به یک دریچهٔ فرارِ همیشگی تبدیل شود و به مسئله هرگز دست زده نشود. این رخ میدهد، اما فقط وقتی که در وقفه هیچ بازگشتی تعبیه نشده باشد. یک وقفه وقتی اجتناب است که پایان نداشته باشد. وقتی ترمیم است که زمانی رویش باشد و کسی واقعاً از در برگردد. تفاوت آن مکث نیست. آن قولی است که به مکث چسبیده و اینکه آیا آن قول بهقدرِ کافی نگه داشته میشود که طرفِ مقابل یاد بگیرد به آن اعتماد کند.
همچنین کمک میکند به یاد بیاورید در آن لحظه چه چیزی را میکوشید درست کنید، که کوچکتر از آن است که حس میشود. لازم نیست کلِ اختلاف را حل کنید تا وقفه جواب دهد. فقط لازم است دو بدن را بهقدرِ کافی آرام کنید تا دوباره با کمی حسنِ نیت در یک اتاق باشند. مشکلِ واقعی، ظرفها یا پول یا خانوادهٔ همسر یا هرچه این را راه انداخته، تقریباً همیشه وقتی هیچکس غرق نیست آسانتر حل میشود. اول آرامش، دوم محتوا. به ترتیبِ اشتباه، هیچکدام را نمیگیرید.
چه وقت کمکِ بیشتری وارد کنید
گاهی دیوار برای بالا رفتنِ بهتنهایی بیش از حد بلند است و این تقصیرِ کسی نیست. اگر همان چرخهٔ خود را بستن هرچه هم که هر دو امتحان کنید مدام تکرار میشود، اگر سکوت دارد برای کنترل یا تنبیه به کار میرود، یا اگر دارید در خانهٔ خودتان احساسِ کوچکی، اضطراب یا ناامنی میکنید، اینها نشانههای سراغ گرفتنِ پشتیبانیاند. یک درمانگرِ زوج میتواند کمکتان کند عادتِ وقفهوبازگشت را بسازید و به آنچه زیرِ غرقاب است برسید. اگر هرگونه ترسی برای ایمنیِتان هست، پیش از هر چیز بهتنهایی و در خلوت با یک متخصص یا یک منبعِ حمایت در برابرِ خشونتِ خانگی صحبت کنید.
ساکت شدن زیرِ فشار انسانی است. بیشترِ ما این کار را میکنیم. دری که در یک لحظهٔ سخت کوبیده میشود تقریباً همیشه میتواند دوباره باز شود، بهنرمی، از هر دو سو، همین که بدنهای پشتِ آن فرصت کردهاند آرام بگیرند.
منابع
- The Gottman Institute, The Four Horsemen: Stonewalling
- The Gottman Institute, Stonewalling vs. The Silent Treatment: Are They the Same?
- Papp, Kouros & Cummings, Demand-Withdraw Patterns in Marital Conflict in the Home (Personal Relationships)
- Psychology Today, What Is Stonewalling and Why Does It Damage Relationships?