نکتههای سریع
- با آنچه نیاز داری شروع کن، نه با آنچه اشتباه است.
- آن بخشی را که منصفانه است بپذیر.
- یک وقفهی واقعی بخواه، بعد برگرد.
یک دعوای معمولی را تصور کن. ماشین ظرفشویی باز هم خالی نشده، و یکی از شما دربارهاش چیزی میگوید. موضوع کوچکی است. اما جایی در دو دقیقهی بعد، گفتوگو دیگر دربارهی ظرفها نیست و دربارهی این میشود که هر دوی شما چه آدمهایی هستید. لحنها عوض میشوند. چهرهها عوض میشوند. یکی از شما سرد و ساکت میشود، آن یکی فشار را ادامه میدهد، و هر دو در حالی به رختخواب میروید که کمی بیشتر احساس میکنید غریبهاید.
هر زوجی شبهایی از این دست دارد. حقیقت تلخ این است که برخی الگوهای دعوا، اگر بهقدر کافی تکرار شوند، به یک رابطه آسیب واقعی میزنند، و پژوهشگران میتوانند آنها را تشخیص دهند.
جان گاتمن، روانشناس، سالها در آزمایشگاهی کوچک و شبیه به آپارتمان در دانشگاه واشنگتن گذراند و زوجها را هنگام گفتوگو دربارهی اختلافهایشان ضبط میکرد. تیم او چهرهها، کلمات و ضربان قلب را زیر نظر میگرفت. سپس همان زوجها را سالها دنبال کردند تا ببینند چه کسانی با هم ماندند و چه کسانی نه. از میان همهی آن تصاویر، چهار عادت مشخص برجسته شدند، عادتهایی که بهطور قابلاعتماد در روابطِ روبهبحران ظاهر میشدند. گاتمن نام پرطمطراقی رویشان گذاشت، چهار سوارکار، و این نام ماندگار شد چون این الگوها را وقتی بدانی به چه چیزی نگاه میکنی، بهراحتی میتوان تشخیص داد.
خبر خوبی که زیر همهی اینها نهفته است: اینها عادتاند، نه نقص شخصیت. عادتها را میتوان با عادتهای بهتر عوض کرد. بیایید یکییکی از میانشان بگذریم، بعد وقت واقعی بگذاریم برای اینکه بهجای آنها به چه چیزی روی بیاوریم.
عادت اول: انتقاد
میان گله و انتقاد تفاوتی هست، و ارزش دارد که دقیق دربارهاش حرف بزنیم.
گله دربارهی چیزی است که اتفاق افتاده. «نگران شدم وقتی پیام ندادی که دیر میرسی.» انتقاد همان لحظه را میگیرد و آن را به سمت خودِ طرف نشانه میرود. «تو هیچوقت به هیچکس جز خودت فکر نمیکنی.» یکی دربارهی یک رویداد است. آن یکی حکمی است دربارهی اینکه او کیست.
کلمههای *همیشه* و *هیچوقت* نشانهاند. لغزیدن از «این مرا آزرد» به «یک جای کار تو ایراد دارد» هم همینطور. هر کسی گاهی انتقاد میکند، و یک حرف تند چیزی را تمام نمیکند. خطر آنجاست که انتقاد به حالت پیشفرض بدل شود، به مجرایی که هر اختلافی از آن میگذرد.
عادت دوم: تحقیر
از میان این چهار، این یکی را باید بیش از همه جدی گرفت. در پژوهش گاتمن، تحقیر قویترین پیشبینیکنندهی تنهای فروپاشی یک رابطه بود.
تحقیر یعنی انتقاد بهعلاوهی انزجار. چرخاندن چشمها. پوزخند. کنایهای که برای زخمزدن است. مسخرهکردن، برچسبزدن، حرفزدن با شریک زندگیات به شیوهای که هرگز اجازه نمیدادی کسی با یک دوست حرف بزند. زیر همهی اینها نگرشی است که طرف مقابل را از بالا نگاه میکند، با او طوری رفتار میکند که انگار پایینتر از توست، نه در کنار تو.
این بیش از هر چیز دیگری آسیب میزند، چون نقطهی مقابل محبت و احترام است، و آدمها آن را در تنشان حس میکنند. تحقیر به شریک زندگیات میگوید که دیگر همتیمی او نیستی. کمتر چیزی هست که عشق را سریعتر از این بخورد.
عادت سوم: حالت دفاعی
این یکی از درون کاملاً منطقی به نظر میرسد، و دقیقاً به همین دلیل است که اینقدر چسبنده است.
وقتی احساس کنی مورد حملهای، دفاع میکنی. توضیح میدهی که چرا تقصیر تو نبود، اشاره میکنی که اول آنها چه کردند، گله را با گلهای متقابل پاسخ میدهی. حسِ محافظت از خود دارد. اما برای شریک زندگیات، این حرف به معنای نشنیدنِ اوست، و پیامی خاموش که مشکل تماماً از آنِ اوست.
حالت دفاعی در واقع راهی است برای مقصر دانستن شریک زندگیات، در حالی که به گوش میرسد انگار فقط داری از خودت دفاع میکنی.
مشکل این است که هیچوقت از شدت ماجرا کم نمیکند. به طرف مقابل میگوید نگرانیاش به حساب نمیآید، پس او بلندتر میگویدش، و حالا هر دو دارید دفاع میکنید و هیچکس گوش نمیدهد.
عادت چهارم: دیوارکشی
عادت چهارم آن است که اصلاً شبیه هیچ کاری به نظر نمیرسد. دیوار بالا میرود. یکی از دو طرف پاسخدادن را متوقف میکند، رویش را برمیگرداند، ساکت میشود، شاید از اتاق بیرون برود. از بیرون ممکن است سرد یا حتی بیرحمانه به نظر برسد.
معمولاً اینطور نیست. دیوارکشی بیشتر وقتی رخ میدهد که فرد از نظر جسمی چنان از پا درآمده باشد، قلب کوبنده، بدن سرریز از هیجان، که دیگر بهسادگی نمیتواند حتی یک کلمهی دیگر را جذب کند. خاموششدن آخرین تلاش برای متوقفکردن این سرریز است. مشکل این است که طرفی که با یک دیوار حرف میزند احساس رهاشدگی میکند و معمولاً بیشتر فشار میآورد، که این خودِ دیوارکش را باز هم بیشتر سرریز میکند. دور و دور.
چطور این چهار به هم دامن میزنند
اینها بهندرت تنها ظاهر میشوند. معمولاً پشت سر هم میآیند، هر کدام بعدی را فرا میخواند.
اغلب با انتقاد شروع میشود. انتقادِ تکرارشونده به تحقیر تبدیل میشود. تحقیر حالت دفاعی را دعوت میکند، چون چه کسی است که در برابر تحقیر از خودش دفاع نکند. و وقتی دفاعکردن چیزی را عوض نمیکند، سرانجام یکی دیوار میکشد و کنار میکشد. آنچه با یک ماشین ظرفشویی خالینشده آغاز شد، حالا حلقهای بسته است که خودش خودش را میچرخاند، و مسئلهی اصلی هیچوقت حتی مطرح هم نشد.
دیدنِ این حلقه اولین گام واقعی است. نمیتوانی الگویی را که نمیتوانی نامش را ببری قطع کنی. همین که بتوانی در همان لحظه به خودت بگویی، *آهان، این همان تحقیر است،* پیشاپیش شکافی از فضا ساختهای برای اینکه کاری متفاوت انجام دهی.
بهجای آنها چه کنیم
آزمایشگاه گاتمن فقط فهرست نکرد که چه چیزی روابط را میشکند. آنها زوجهایی را مطالعه کردند که دعوا میکنند و در عین حال شاد کنار هم میمانند، و آن زوجها بیتعارض نبودند. حسابی هم دعوا میکردند. فقط مجموعهی حرکتهای متفاوتی داشتند. برای هر عادت ویرانگر، یک حرکتِ متقابلِ سالمتر وجود دارد.
بهجای انتقاد: نرم شروع کن، و بگو به چه نیاز داری
شیوهای که یک گفتوگو آغاز میشود معمولاً تعیین میکند که چطور تمام میشود. یک شروع خشن، پایانی خشن را تقریباً تضمین میکند.
پس با احساست و با آنچه دوست داری شروع کن، و بهجای «تو» از «من» استفاده کن. نه «تو هیچوقت اینجا کمک نمیکنی»، بلکه «من خسته و از پا افتادهام، و امشب واقعاً دلم میخواهد کسی در آشپزخانه دستم را بگیرد.» همان نیاز، اما دری کاملاً متفاوت. یکی شریک زندگیات را پیش از آنکه جملهات تمام شود به حالت دفاعی میبرد. آن یکی او را به درون دعوت میکند.
بهجای تحقیر: عادتِ قدردانی بساز
تحقیر در خاکی میروید که به آن رسیدگی نشده. پادزهرش کاری نیست که وسط دعوا انجام دهی. چیزی است که در همهی روزهای معمولی میسازی، با دیدن و بهزبانآوردنِ چیزهایی که در کسی که با او هستی برایت ارزشمندند.
گاتمن اسمش را میگذارد «چیزهای کوچک، اما مکرر.» یک تشکر صادقانه. نامبردن از چیزی که تحسینش میکنی. کمی گرمایِ بیدلیل. زوجهایی که این کار را مرتب میکنند، ذخیرهای از حسننیت میسازند، و وقتی تعارض از راه میرسد، خیلی بیشتر احتمال دارد که یکدیگر را با گشادهدستی تعبیر کنند. پژوهش او به یک قاعدهی سرانگشتی اشاره دارد: در روابط پایدار و شاد، لحظههای مثبت حدود پنج به یک بر لحظههای منفی میچربند. هدف این نیست که هرگز لحظهی بدی نداشته باشی. هدف این است که لحظههای گرم را با فاصله جلوتر نگه داری.
بهجای حالت دفاعی: یک تکهاش را بپذیر
لازم نیست تمام اتهام را بپذیری. فقط باید بخشی را که منصفانه است پیدا کنی و صادقانه آن را قبول کنی.
«حق با توست، من واقعاً فراموش کردم، و میفهمم چرا این تو را کلافه کرد.» همین. حسِ آسیبپذیری دارد، تقریباً مثل باختن. اما در عمل عکسش را انجام میدهد، چون همان لحظه که شریک زندگیات احساس کند شنیده شده، حرارت از دعوا بیرون میرود. حالت دفاعی روی آتش بنزین میریزد. یک «آره، آن بخشش با من است»ِ کوچک و صادقانه آن را خاموش میکند.
بهجای دیوارکشی: یک وقفهی واقعی اعلام کن
اگر حس میکنی داری سرریز میشوی، قلبِ تندتپنده، ذهنِ خالیشده، میلِ فرار، ساکتشدن و وانمود به گوشدادن به هیچکدامتان کمک نمیکند. اسمش را ببر و یک مکث بخواه.
چیزی بگو مثل: «میخواهم این را حل کنیم، اما آنقدر برافروختهام که نمیتوانم درست فکر کنم. میشود بیست دقیقه وقفه بدهیم و بعد به آن برگردیم؟» این بیست دقیقه مهم است. تقریباً همینقدر طول میکشد تا بدنی که سرریز شده واقعاً آرام بگیرد. و در این فاصله کاری واقعاً آرامکننده انجام بده، یک قدمزدن، موسیقی، نفسکشیدنِ آهسته، نه مرور ذهنی اینکه طرف چقدر بیخطاست. بعد برگرد. قولِ بازگشت تمامِ حرف است. وقفه راهی است برای ماندن در گفتوگو، نه راهی برای فرار از آن.
چه زمانی باید کمک بگیریم
بسیاری از زوجها میتوانند این الگوها را همین که ببینندشان خودشان تغییر دهند. برخی نمیتوانند، و این شکست نیست. اگر یک دعوای واحد هرچه امتحان میکنی باز هم در حلقه تکرار میشود، اگر تحقیر به هوایی که تنفس میکنید بدل شده، یا اگر یکی از شما در سکوت تسلیم شده، یک زوجدرمانگرِ خوب میتواند به شیوههایی کمک کند که یک مقالهی تنها نمیتواند. رویکردهایی که بر پایهی این پژوهش بنا شدهاند، از جمله زوجدرمانی به روش گاتمن و درمان متمرکز بر هیجان، به بسیاری از زوجها کمک کردهاند راه بازگشتشان را پیدا کنند.
یک مرزِ سختتر هم هست که ارزش دارد رک بیانش کنیم. الگوهای اینجا دربارهی تعارض معمولی میان دو نفری است که در اساس با هم در اماناند. اگر هر وقت از شریک زندگیات بترسی، اگر ارعاب، کنترل، یا هر نوع آسیب جسمی یا جنسی در کار باشد، این دیگر یک مشکل ارتباطی نیست که بر سرش چانه بزنی، و حلکردنش هم بهتنهایی بر عهدهی تو نیست. با یک خط تلفنِ فوریتِ خشونت خانگی یا یک متخصص تماس بگیر که بتواند کمکت کند دربارهی امنیتت فکر کنی. تو سزاوار این هستی که کنار کسی که دوستش داری احساس امنیت کنی.
و اگر چیزی از اینها سنگینیای را در تو برانگیخت که بزرگتر از خودِ رابطه به نظر میرسد، از آن دست که تا بقیهی زندگیات دنبالت میآید، لطفاً با یک پزشک یا یک درمانگر صحبت کن. لازم نیست خودت بهتنهایی از پسش برآیی.
بیشتر روابط با یک انفجارِ نمایشی تمام نمیشوند. آنها در پیِ هزار داد و ستدِ کوچک فرسوده میشوند که کمکم دیگر مهربان نبودند. و همین هم بخشِ امیدوارکننده است. ترمیم هم به همان شیوه رخ میدهد، هر بار یک گفتوگوی بهتر، از همین گفتوگوی بعدی شروع میشود.
Sources
- The Gottman Institute, The Four Horsemen: Criticism, Contempt, Defensiveness, and Stonewalling
- The Gottman Institute, The Four Horsemen: The Antidotes
- Psychology Today, Antidotes for the 4 Strongest Predictors of Divorce