Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبری · سمتِ انسانیِ رهبری

قدردانی‌ای که واقعاً اهمیت دارد

بیشترِ تعریف‌ها در کار مسطح فرود می‌آیند یا اصلاً نمی‌رسند. در اینجا می‌گوییم چه چیزی قدردانی را به یک فرد می‌رساند، چرا آن چیزهای کلی نتیجه‌ی معکوس می‌دهند، و چطور کاری را که معمولاً نادیده می‌ماند متوجه شوی.

گروهی از آدم‌ها که گرد هم آمده‌اند

عکس از هیوان آرویزو @soyhivan در Unsplash

نکته‌های سریع

  • آن چیزِ مشخص را تعریف کن، نه کلِ تیم را.
  • به آن‌ها بگو چرا کارشان اهمیت داشت.
  • یک بار بپرس دوست دارند چطور ازشان تشکر شود.

یک نوعِ خاص از خستگی هست که از انجامِ کارِ خوبی می‌آید که انگار هیچ‌کس متوجهش نمی‌شود. دیر ماندی تا آن مسئله را پیش از خراب شدن درست کنی. مشتریِ ناراحت را از لبه‌ی پرتگاه برگرداندی. بی‌سروصدا یک پروژه را سرِ پا نگه داشتی در حالی که دو نفر نبودند. و هفته تمام می‌شود، و چیزی گفته نمی‌شود، و کم‌کم به این فکر می‌کنی که آیا اصلاً هیچ‌کدامش ثبت شد.

اگر آدم‌ها را رهبری می‌کنی، بیشتر از آنچه فکر می‌کنی طرفِ دیگرِ آن احساس هستی. کاری که تیمت خوب انجام می‌دهد بیشترش برای تو نامرئی است. تو تحویلی را می‌بینی، نه آن سه تصمیمِ آرام را که خوبش کردند. و شکافِ میانِ آنچه آدم‌ها می‌ریزند و آنچه به رسمیت شناخته می‌شود یکی از رایج‌ترین و قابل‌رفع‌ترین ترک‌ها در هر تیمی است.

قدردانیِ خوب یک چیزِ خوب-است-اگر-باشد نیست که وقتی روحیه از پیش خوب است سراغش بروی. بخشی از این است که روحیه چطور ساخته می‌شود. مشکل این است که بیشترِ آنچه در کار به‌عنوانِ قدردانی می‌گذرد واقعاً آن کار را انجام نمی‌دهد.

چرا «آفرین به همه» هیچ کاری نمی‌کند

به آخرین تشکرِ فراگیری فکر کن که دریافت کردی. یک ایمیلِ گروهی. یک جمله در پایانِ یک جلسه. «واقعاً از همه‌ی زحمت‌ها ممنونم، تیم.» چیزی در تو تکان داد؟ احتمالاً نه، و دلیلی دارد.

قدردانی وقتی کار می‌کند که یک فرد حس کند *دیده* شده. مشخصاً دیده‌شده، برای یک چیزِ مشخص که واقعاً انجام داده. یک تعریفِ مبهم که به‌سوی همه نشانه رفته روی هیچ‌کس فرود نمی‌آید. حتی می‌تواند مثلِ جایگزینی برای چیزِ واقعی خوانده شود، معادلِ کلامیِ یک روبانِ شرکت‌در‌مسابقه.

گالوپ سال‌هاست این را مطالعه می‌کند، و چند تا از یافته‌هایشان ارزشِ نشستن با آن‌ها را دارد. تعریف باید کسب شود تا معنایی داشته باشد. وقتی قدردانی صرفِ‌نظر از سهم به‌طورِ یکسان پخش شود، دیگر «تو چیزِ خوبی انجام دادی» را سیگنال نمی‌دهد و شروع می‌کند به سیگنال دادنِ «این فقط چیزی است که می‌گوییم». نسخه‌ی صریحشان: اگر همه ببرند، هیچ‌کس نمی‌برد. آدم‌هایی که واقعاً فراتر از حد رفته‌اند متوجه می‌شوند که تلاششان همان کلماتی را برایشان خرید که برای همه‌ی دیگران، و این آرام‌آرام به آن‌ها یاد می‌دهد که دیگر زحمت نکشند.

نیمه‌ی دیگرِ مشکل این است که آدم‌ها چیزهای متفاوتی می‌خواهند. یک نفر با یک اعلامِ تحسین جلوی تیم می‌درخشد. نفرِ بعدی ترجیح می‌دهد در زمین فرو رود و یک یادداشتِ دوخطیِ آرام را گنجینه می‌دانست. هیچ ژستِ جهان‌شمولی نیست. قابل‌اعتمادترین راهِ فهمیدنِ این‌که کسی چه چیزی برایش ارزش دارد به‌طرزِ خجالت‌آوری ساده است: از او بپرس.

چیزی که نمی‌توانی به رسمیت بشناسی

اینجا همان بخشِ ناراحت‌کننده برای هرکسی است که مسئول است. فقط می‌توانی چیزی را که می‌بینی به رسمیت بشناسی.

آن جمله از کارِ کریستوفر لیتلفیلد می‌آید، در نوشته‌ای برای هاروارد بیزنس ریویو، و تله‌ای را نام می‌برد که بیشترِ مدیران بی‌آن‌که بخواهند در آن می‌افتند. چیزِ مرئی را به رسمیت می‌شناسی، عرضه‌ی محصول، ارائه‌ی بزرگ، عددی که به هدف خورد. در همین حال، سخت‌ترین و فرساینده‌ترین کار اغلب جایی اتفاق می‌افتد که نمی‌توانی تماشایش کنی. باز کردنِ دقیقِ یک آشفتگی. کارِ عاطفیِ آرام نگه داشتنِ یک موقعیتِ پرتنش. ساعت‌هایی که روی هیچ داشبوردی ظاهر نمی‌شوند.

پس بخشِ زیادی از بهترین تلاشِ آدم‌ها ساختاراً برای کسی که کارش ارزش نهادن به آن است نامرئی است. آن‌ها حس نمی‌کنند قدرنشناخته‌اند چون مدیرشان سرد است. حس می‌کنند قدرنشناخته‌اند چون مدیرشان واقعاً هرگز آن را ندید.

راه‌حلی که لیتلفیلد پیشنهاد می‌دهد این است که دیگر فقط به آنچه اتفاقی شاهدش هستی تکیه نکنی، و شروع کنی به پرسیدن. کنجکاو شو که آدم‌هایت به چه چیزی افتخار می‌کنند، یک برد واقعاً چه چیزی برد، چه چیزش سخت بود. بعد آنچه شنیدی را بازتاب بده. هم‌زمان دو کار می‌کند. درباره‌ی سهم‌هایی می‌آموزی که کاملاً از دستت می‌رفتند، و آن فرد تجربه‌ی نادرِ فهمیده‌شدنِ تلاشِ واقعی‌اش را می‌گیرد، نه فقط تأییدِ خروجی‌اش. پژوهشِ او یافت که کارکنانی که مدیرانشان در قدردانی خوب‌اند به‌طورِ چشمگیری درگیرتر و کمتر محتمل به ترک هستند.

چرا این یک مسئله‌ی بهزیستی است، نه فقط منابعِ انسانی

وسوسه‌انگیز است که قدردانی را زیرِ «درگیریِ کارکنان» بایگانی کنی و همان‌جا رهایش کنی، اهرمی برای نگه‌داشت و بهره‌وری. همان هم هست. گالوپ صرفِ این‌که آدم‌ها بابتِ کارِ خوب تعریف می‌گیرند یا نه را به تفاوت‌های معناداری در درآمد و نگه‌داشت گره می‌زند، و می‌یابد آن‌هایی که حس نمی‌کنند به‌قدرِ کافی به رسمیت شناخته شده‌اند بسیار محتمل‌تر به ترک هستند.

اما یک لایه‌ی انسانی‌ترِ زیرِ استدلالِ تجاری هست، و همان دلیلی است که این اصلاً به یک سایتِ سلامتِ روان تعلق دارد.

قدردانی‌شدن برای آدم‌ها خوب است. یک مرور بر پژوهشِ سپاسگزاری و بهزیستی، منتشرشده در ژورنالِ *Psychiatry*، پیوندی پیوسته میانِ سپاسگزاری و یک حسِ کلیِ بهزیستی یافت، با قدردانی گره‌خورده به رضایتِ بالاترِ از زندگی. در سمتِ دریافتِ قدردانیِ اصیل بودن فقط دلپذیر نیست. یک ورودیِ کوچک و پیوسته به این است که کسی درباره‌ی روزهایش چه حسی دارد. رویِ دیگر هم به همان اندازه واقعی است. نامرئی بودنِ مزمن در کار، این حس که می‌توانستی ناپدید شوی و هیچ‌کس متوجهِ آن حفره نمی‌شد، آدم‌ها را می‌فرساید. آن سنگ‌آسیابِ کندِ به‌سوی فرسودگی را تغذیه می‌کند.

وقتی کسی را خوب به رسمیت می‌شناسی، یک شاخص را مدیریت نمی‌کنی. به یک فرد می‌گویی تلاش و حضورش ثبت شد. برای کسی که کم‌رمق شده، این می‌تواند بیشتر از آنچه هرگز از بیرون بدانی اهمیت داشته باشد.

چطور آدم‌ها را طوری به رسمیت بشناسیم که فرود بیاید

هیچ‌کدام از این‌ها به یک برنامه، یک بودجه، یا یک لوح نیاز ندارد. بیشترش به توجه کردن و بلند گفتنِ آن چیزِ مشخص نیاز دارد. چند روال که دوام می‌آورند:

  1. آن چیزِ مشخص را نام ببر. نه «کارِ عالی»، بلکه «شیوه‌ای که آن سؤال را در جلسه بازقاب‌بندی کردی، مسیرِ کلِ گفت‌وگو را عوض کرد.» مشخص بودن کلِ تفاوتِ میانِ تعریفی است که فرود می‌آید و تعریفی که بخار می‌شود. ثابت می‌کند که واقعاً آنجا بودی.
  1. بگو چرا اهمیت داشت. آنچه کردند را به یک پیامد گره بزن. «آن رابطه‌ی مشتری را نجات داد»، یا «به همین دلیل تحویل به تیمِ بعدی روان پیش رفت». آدم‌ها می‌خواهند بدانند کارشان چیزی را حرکت داد، نه فقط این‌که از نظرِ فنی خوب بود.
  1. درباره‌ی کارِ نامرئی بپرس. عادت کن بپرسی کسی این اواخر به چه چیزی افتخار می‌کند، یا یک بردِ اخیر واقعاً چه چیزی برد. تلاشی را رو خواهی کرد که هرگز نمی‌دیدی، و خودِ پرسیدن سیگنال می‌دهد که به چگونگی اهمیت می‌دهی، نه فقط به چه چیزی.
  1. شکل را با آن فرد هماهنگ کن. بعضی‌ها آن لحظه‌ی عمومی را می‌خواهند. بعضی‌ها یک کلامِ خصوصی. اگر نمی‌دانی، یک بار بپرس. «دوست داری جلوی تیم به رسمیت شناخته شوی، یا ترجیح می‌دهی بینِ خودمان بماند؟» بعد آن پاسخ را به یاد بسپار.
  1. مکرر و کوچکش کن، نه نادر و باشکوه. گالوپ قدردانی را یک نیازِ کوتاه‌مدت توصیف می‌کند، چیزی نزدیک‌تر به هفتگی تا سالانه. یک تشکرِ اصیل و مشخص در پنج‌شنبه از یک جایزه‌ی پرزرق‌وبرق که هیچ‌کس کاملاً باورش نمی‌کند بهتر است. کوچک و مکرر همان راهی است که به بخشی از هوایی تبدیل می‌شود که تیمت تنفس می‌کند.

یک احتیاط که ارزشِ نگه داشتن دارد: از خودت درش نیاور. آدم‌ها بوی تعریفِ توخالی را می‌فهمند، و قدردانیِ ساختگی از هیچ بدتر است، چون به آن‌ها می‌گوید چیزهایی خواهی گفت که منظورت نیست. هدف تعریف کردنِ بیشتر نیست. متوجه شدنِ بیشتر است، و بعد گفتنِ آنچه متوجه شدی.

وقتی مسئله عمیق‌تر از تعریف است

قدردانی قدرتمند است، و محدودیت‌هایی دارد. نمی‌تواند رویِ شغلی که واقعاً ناپایدار است، حقوقی که جور درنمی‌آید، یا فرهنگی که آدم‌ها را می‌ساید سرپوش بگذارد. اگر کسی در تیمت خسته، گوشه‌گیر، یا به شکلی درگیر است که یک کلامِ مهربان به آن نمی‌رسد، محترمانه‌ترین کاری که می‌توانی بکنی این است که آن را جدی بگیری نه این‌که امید ببندی یک تشکر درستش می‌کند. برای یک گفت‌وگوی صادقانه جا باز کن، آن‌ها را به‌سوی حمایتِ واقعی که سازمانت ارائه می‌دهد راهنمایی کن، و به یاد بسپار که کارِ یک مدیر در آن لحظات وصل کردنِ آدم‌ها به کمک است، نه بودنِ خودِ کمک.

و اگر تو همان کسی هستی که کم‌رمق شده، در حالِ انجامِ کاری که انگار هیچ‌کس نمی‌بیند، این برای خودت هم ارزشِ جدی گرفتن دارد. نامرئی بودنِ مزمن در کار یک نقصِ شخصیتی یا نشانه‌ی این نیست که فقط باید محکم‌تر شوی. یک فشارِ واقعی است، و ارزشِ حرف زدن درباره‌اش با کسی که به او اعتماد داری، یا یک متخصص، را دارد، پیش از آن‌که تو را تهی کند.

بیشترِ آدم‌ها درخواستِ جشن گرفته‌شدن ندارند. فقط می‌خواهند بدانند کار ثبت شد، این‌که خودشان ثبت شدند. این چیزِ کوچکی است که به کسی بدهی. همچنین اتفاقاً یکی از قدرتمندترین‌هاست.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.