Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبریِ خود · خودآگاهی

شناختنِ محرک‌های خودتان

بیشترِ ما می‌توانیم نام ببریم چه چیزی دیگران را مضطرب می‌کند. خیلی کمترمان می‌توانیم نام ببریم دقیقاً چه چیزی کنترلِ ما را می‌رباید. شناختنِ محرک‌های خودتان، از پیش و به‌عمد، همان مهارتِ خاموشی است که وقتی مهم است شما را استوار نگه می‌دارد.

گروهی از ساختمان‌های بلند در یک شهر

عکس از Junting Wu در Unsplash

نکته‌های سریع

  • سینه‌ی سفت را نشانه‌ی خود بدانید.
  • آن لحظه را تا وقتی تازه است یادداشت کنید.
  • پاسخِ خود را وقتی آرامید تصمیم بگیرید.

احساسی خاص هست که احتمالاً می‌شناسیدش. کسی در یک جلسه یک جمله می‌گوید، یا نامی در صندوقِ ورودی‌تان پیدا می‌شود، و پیش از آنکه چیزی را تا ته فکر کرده باشید، فکتان سفت شده و قلبتان تند می‌زند. تصمیم نگرفته‌اید که ناراحت شوید. همین حالا هستید. تا وقتی بخشِ اندیشنده‌ی شما برسد، نیمی از پاسخی را نوشته‌اید که پشیمانش خواهید شد.

این یک محرک است که کارش را می‌کند. و بخشِ عجیبش این است: معمولاً می‌توانید محرک‌های همه‌ی دیگران را تشخیص دهید. می‌دانید کدام همکار وقتی حرفش قطع می‌شود سرد می‌شود، کدام دوست با کلمه‌ی «ناامید» به سرازیری می‌افتد. محرک‌های خودتان دیدنشان سخت‌تر است، چون از درون رخ می‌دهند، سریع، و کمتر شبیهِ یک الگو و بیشتر شبیهِ حقیقتِ همان لحظه حس می‌شوند.

شناختنشان یکی از سودمندترین کارهایی است که می‌توانید برای استواریِ خودتان بکنید. نه برای اینکه کسی شوید که هرگز واکنش نشان نمی‌دهد. برای اینکه آن نیم‌ثانیه‌ی میانِ جرقه و چیزی که در ادامه می‌گویید را برای خودتان بخرید.

یک محرک در واقع چیست

محرک موقعیتی است که واکنشی بزرگ‌تر از خودِ موقعیت را به راه می‌اندازد. Cleveland Clinic محرک‌های عاطفی را همچون لحظه‌هایی توصیف می‌کند که «افکار و احساساتی می‌سازند که اغلب با رویدادِ واقعی نامتناسب‌اند.» همان کلمه، نامتناسب، نشانه است. چیزِ کوچکی مثلِ چیزِ بزرگ فرود می‌آید.

معمولاً به این خاطر است که آن چیزِ کوچک با چیزی کهنه‌تر هم‌قافیه می‌شود. یک ایمیلِ خشکِ رئیستان در واقع یک ایمیلِ خشک نیست؛ هر بار است که حس کردید قضاوت می‌شوید و نتوانستید از خودتان دفاع کنید. لحظه‌ی اکنون شدتش را از گذشته قرض می‌گیرد. شما به اکنون بیش از حد واکنش نشان نمی‌دهید. دارید، دقیق، به انبوهی از لحظه‌های پیشین واکنش نشان می‌دهید که هرگز حس کردنشان را کاملاً تمام نکردید.

این واکنش پیش از آنکه در کلمه‌ها پیدا شود، در بدنتان پیدا می‌شود. شانه‌های سفت. معده‌ی گره‌خورده. نفسی که کم‌عمق و بالا در سینه‌تان رفته. Cleveland Clinic اشاره می‌کند که این علامت‌های جسمانی اغلب نخستین شاهدِ صادق‌اند بر اینکه محرک به شما اثر کرده، زودتر و قابلِ‌اعتمادتر از داستانِ خودتان درباره‌ی آنچه در حالِ رخ دادن است. بدنتان پیش از شما می‌داند.

چرا نام بردنش این‌قدر کمک می‌کند

این بخشی است که این را از یک توصیه‌ی خودسازی به چیزی با دندانِ واقعی بدل می‌کند.

در پژوهشی سرشناس در UCLA، متیو لیبرمنِ روان‌شناس مردم را در یک اسکنرِ مغز گذاشت و چهره‌هایی پر از خشم و ترس نشانشان داد. وقتی شرکت‌کنندگان فقط یک کلمه به آن احساس می‌دادند، با انتخابِ برچسبی مثلِ «خشمگین» یا «ترسیده»، فعالیت در آمیگدال افت می‌کرد. آمیگدال زنگِ خطرِ مغز است، همان بخشی که پیش از آنکه چیزی را استدلال کنید سرریزتان می‌کند. در همان حال، ناحیه‌ای پشتِ پیشانی که با اندیشیدنِ سنجیده پیوند دارد روشن می‌شد. کارِ نام بردنِ آن احساس، انگار تیزی‌اش را می‌گرفت.

خلاصه‌ی لیبرمن این است که به کلمه درآوردنِ احساسات مثلِ فشار دادنِ ترمز روی واکنشِ عاطفی‌تان است. نام بردنِ آن چیز باعثِ ناپدید شدنش نمی‌شود. آن را قابلِ‌کار می‌کند. از درونِ موج بودن به ایستادن در کنارِ آن می‌روید.

برای همین است که شناختنِ محرک‌هایتان و نام بردنِ احساساتتان در واقع یک ماهیچه‌اند. نمی‌توانید چیزی را که از نگاه کردن به آن سر باز می‌زنید برچسب بزنید. و همان برچسب‌زنی است که آن بخش از مغزتان را که واقعاً می‌خواهید سکان‌دار باشد به شما بازمی‌گرداند.

چطور محرک‌های خود را بیابید

محرک‌هایتان را با آرام نشستن و از خود پرسیدنِ اینکه چه هستند کشف نمی‌کنید. جوابی مرتب، خوشایند و بیشترْ نادرست می‌گیرید. آن‌ها را با مچ‌گیری‌شان در حینِ عمل و بعد یادداشت کردنشان می‌یابید، تا وقتی الگویی پیدا شود. Cleveland Clinic پیشنهاد می‌کند دقیقاً به همین دلیل سابقه‌ای ساده نگه دارید: الگوها تک‌به‌تک نامرئی‌اند و در یک فهرست آشکار.

این را امتحان کنید. برای یکی دو هفته، هر بار متوجه شدید که سخت‌تر از آنچه آن لحظه سزاوارش بود واکنش نشان داده‌اید، تا وقتی تازه است چهار چیزِ سریع را یادداشت کنید:

  1. چه اتفاقی افتاد، به‌زبانِ ساده. نه تفسیرِ شما، بلکه خودِ رویداد. «او پرسید کِی ارائه آماده می‌شود.» نه «او تلویحاً گفت من کندم.»
  2. بدنتان اول چه کرد. کجا حسش کردید، و چه بود؟ سینه‌ی سفت، صورتِ داغ، دلی که فرو ریخت. این سیستمِ هشدارِ زودهنگامِ شماست، و هر چه بیشتر نامش ببرید، دفعه‌ی بعد زودتر آن را می‌گیرید.
  3. احساسی که زیرش هست. خشم اغلب لایه‌ی رویی است. یک لحظه با آن بنشینید. آیا واقعاً خجالت بود؟ حسِ دیده‌نشدن؟ ترس از اینکه مقصر شمرده شوید؟
  4. شما را به یادِ چه انداخت. گاهی هیچ. اغلب، اگر صادق باشید، چیزی کهنه.

بعد از یکی دو هفته کم‌کم تکرارها را می‌بینید. همان نوع موقعیت، همان نخستین حس در بدنتان، همان احساسِ داغ زیرِ خشم. آن خوشه یک محرک است. حالا می‌توانید آمدنش را ببینید.

وقتی می‌توانید آمدنش را ببینید چه کنید

نام بردنِ یک محرک به‌خودیِ‌خود خلعِ سلاحش نمی‌کند. به شما یک شروعِ زودتر می‌دهد، و آن شروعِ زودتر تمامِ ماجراست. چند کار که با آن بکنید:

وقتی آن علامتِ آشنای بدنی را حس کردید، همان نشانه‌ی شماست، نه کلماتِ طرفِ مقابل. سینه‌ی سفت را همچون اطلاعات ببینید. دارد می‌گوید: این یکی از مالِ خودت است، آهسته برو.

پیش از پاسخ دادن یک لحظه بخرید. یک بازدمِ آهسته. یک جمله‌ی تأخیر، «بگذار یک لحظه رویش فکر کنم»، تقریباً در هر اتاقی کار می‌کند. پژوهشِ لیبرمن اینجا یادآوریِ سودمندی است: حتی فقط نام بردنِ آنچه حس می‌کنید، در سکوت، برای خودتان، بخشی از گرمایش را می‌گیرد. «دارم حالتِ دفاعی می‌گیرم» جمله‌ای کامل و به‌طرزِ شگفت‌انگیزی نیرومند است.

احساس را نام ببرید، نه آدم را. میانِ «متوجه می‌شوم دارم حالتِ دفاعی می‌گیرم» و «تو داری به من حمله می‌کنی» تفاوتی واقعی هست. اولی شما را پشتِ فرمان نگه می‌دارد. دومی فرمان را به دستِ محرک می‌دهد.

بخشی از آن را از پیش تصمیم بگیرید. اگر می‌دانید انتقادِ علنی یکی از مالِ خودتان است، می‌توانید وقتی آرامید نقشه بکشید که پیش از آنکه رخ دهد چطور می‌خواهید با آن رفتار کنید. «وقتی آن گُر گرفتنِ به‌رخ‌کشیده‌شدن را حس می‌کنم، یک نفس می‌کشم و به‌جای دفاع کردن یک سؤال می‌پرسم.» تصمیمی که در لحظه‌ای آرام گرفته شده، در لحظه‌ای داغ برای چنگ زدن به آن بسیار آسان‌تر است.

هیچ‌کدامِ این‌ها درباره‌ی خونسردِ خدشه‌ناپذیر شدن نیست. هنوز غافلگیر خواهید شد. هدف کوچک‌تر و دست‌یافتنی‌تر است: چند ثانیه از آن فاصله بتراشید، آن‌قدر پرتکرار که بدترین نسخه‌ی واکنشتان از دهانتان بیرون نیاید.

سخنی درباره‌ی محرک‌های سخت‌تر

بعضی محرک‌ها اصطکاکِ محیطِ کار نیستند. به تروما، آزار و از دست دادنِ واقعی گره خورده‌اند، چیزهایی که بدنتان به دلیلی موجه یاد گرفت در برابرشان خود را سفت کند. اگر محرکی واکنش‌هایی می‌آورد که می‌ترسانندتان، که نمی‌توانید فرونشانیدشان، یا که شما را به خاطره‌ای بازمی‌کشند که نمی‌توانید از آن بیرون بیایید، آن مشکلی از جنسِ اراده نیست و یک دفترچه‌ی احساسات ابزارِ درستش نیست.

آن از آن چیزهایی است که ارزشِ کار کردن رویش را با یک درمانگر دارد، کسی که می‌تواند با سرعتِ شما پیش برود و در حینِ کار امنتان نگه دارد. رفتاردرمانیِ شناختی و رویکردهای متمرکز بر تروما دقیقاً برای همین وجود دارند. دست بردن به‌سوی آن کمک نشانه‌ی این نیست که در مدیریتِ خودتان شکست خورده‌اید. نشانه‌ی این است که تفاوتِ میانِ آنچه می‌توانید تنها بکنید و آنچه سزاوارِ پشتیبانیِ واقعی است را می‌فهمید.

اما برای محرک‌های روزمره، همان کوچک‌ترهایی که فقط تندتر از آنچه می‌خواهید باشیدتان می‌کنند، این تمرین واقعاً در دسترس است. می‌پایید. یادداشتش می‌کنید. الگوهای خودتان را یاد می‌گیرید. و دفعه‌ی بعد که جرقه می‌آید، درست به اندازه‌ی کافی جا دارید تا آنچه را پس از آن رخ می‌دهد انتخاب کنید.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.