نکتههای سریع
- ابزارهای جدید را سریع یاد بگیرید، بعد سبک نگهشان دارید.
- روی قضاوت، سلیقه و نوشتنِ روشن سرمایهگذاری کنید.
- بپرسید بدون نرمافزار امروز، باز هم اهمیت دارد یا نه.
دو سال وقت گذاشتید تا واقعاً در یک ابزار مسلط شوید. بخشهایی را میدانستید که هیچکس مستندشان نمیکرد، دیگران برای کمک پیش شما میآمدند. بعد در حدود هشت ماه آن ابزار جایگزین شد و بخش زیادی از دانستههایتان هم با آن رفت.
این دلیلی برای دست کشیدن از سرمایهگذاری روی مهارت نیست. دلیلی است برای دقت بیشتر در انتخاب چیزی که رویش سرمایهگذاری میکنید. بعضی مهارتها خیلی نزدیک به ابزارهایشان مینشینند و با همانها هم منقضی میشوند. بعضی دیگر زیر ابزارها مینشینند و هر بار که سطح تغییر میکند ارزشمندتر میشوند، چون کسی که آنها را دارد میتواند هرچه بعداً از راه برسد را در عرض دو هفته یاد بگیرد و تا پایان همان ماه در آن کارآمد شود. این مقاله دربارهٔ تشخیصِ این دو از هم است، پیش از آنکه یک دهه از عمرتان را رویش بگذارید، و دربارهٔ اینکه این تفاوت واقعاً از شما در صبح دوشنبه چه میخواهد.
بعد از ده سال، چه مهارتهایی همچنان ارزشمند خواهند بود؟
مهارتهایی که هستهشان درون یک ابزار زندگی نمیکند. قضاوت دربارهٔ اینکه چه چیزی ارزش انجامدادن دارد، سلیقه، نوشتنِ روشن، آدمشناسی، آموزشدادن، مذاکره، و کارِ دقیق با دستها، همه مهارتهایی هستند که بهترین اهلفنِ آنها در سال 1995 همچنان امروز هم، با ابزارهایی متفاوت در دست، بهترین بودند.
اقتصاد این تفاوت را روشنتر از آنچه اغلب مردم انتظار دارند تأیید میکند. دیوید دمینگ و کدیم نورای، با بررسی مسیرهای شغلی در آمریکا، دریافتند که بازدهیِ اولیه و بالای مدارک فنیِ کاربردی، در همان دههٔ نخستِ زندگی کاری، به بیش از نصف کاهش مییابد، دقیقاً به این دلیل که محتوای فنیِ آن مشاغل زیر پای کسانی که آن را یاد گرفتهاند مدام عوض میشود. مدرک بد نشده. دانشِ خاص، کهنه شده.
در همین حال، مهارتهایی که زیر ابزارها مینشینند مسیر دیگری رفتند. در پژوهشی جداگانه دربارهٔ بازار کار آمریکا، دمینگ دریافت که سهمِ مشاغلِ نیازمند به تعامل اجتماعیِ بالا از نیروی کار، بین سالهای 1980 و 2012 نزدیک به 12 واحد درصد رشد کرد، و رشدِ اشتغال و دستمزد در مشاغلی که هم به مهارت ریاضی و هم به مهارت اجتماعیِ بالا نیاز داشتند بیشترین بود. خواندنِ فضا و آدمهای داخل آن یک مهارت جانبی و نرم نیست. طبق آمار، یکی از پایدارترین داراییهایی است که میتوانید داشته باشید.
چطور ابزار را از مهارت تشخیص دهم؟
یک سؤال بپرسید: اگر نرمافزار امروز فردا ناپدید شود، باز هم اهمیت دارد؟ اگر جواب صادقانه نه است، چیزی که در دست دارید ابزار است. اگر جواب بله است، و فقط به راهی دیگر برای بیان همان چیز نیاز دارید، چیزی که در دست دارید مهارت است.
این را روی هفتهٔ خودتان امتحان کنید و ماجرا بهطرز ناراحتکنندهای روشن میشود. دانستنِ اینکه یک تنظیم در کدام پنل قرار دارد، ابزار است. دانستنِ اینکه چرا آن تنظیم برای این کار اشتباه است، مهارت است. دانستنِ نحوِ یک زبان ابزار است، دانستنِ اینکه چطور یک مسئلهٔ بزرگ را به تکههایی قابلبررسی تقسیم کنید مهارت است. سریعبودن در یک نرمافزار ویرایش ابزار است، دانستنِ اینکه یک داستان کجا مخاطب را از دست میدهد، مهارت است.
کاʻاوهله کارلوس، بنیانگذار KEEP CALM، سالهای طولانی در حوزهٔ طراحی در یک شرکت بزرگ فناوری کار کرده است، حوزهای که ابزارهایی که با آنها شروع کرد بیش از یکبار جایگزین شدهاند اما قضاوتی که ساخته تغییر نکرده. این آزمونی است که در طول یک مسیر شغلی واقعی جواب داده، نه فقط در نظریه، و همین دلیل تأکید این مقاله بر همین نکته است.
پس آیا باید یادگیری ابزارهای جدید را کنار بگذارم؟
نه. آنها را سریع یاد بگیرید و سبک نگهشان دارید. ابزارها راهی هستند که مهارت از طریقشان به دنیا میرسد، پس کسی که قضاوت عالی دارد اما هیچ ابزار روزآمدی ندارد، در این فصل چندان بهکار نمیآید.
تفاوت در این است که چطور آنها را یاد میگیرید و چقدر از خودتان را در آن سرمایهگذاری میکنید. بهجای سه ماه آموزشِ کامل و جامع، یک هفته استفادهٔ متمرکز و کمی ناراحتکننده از ابزار جدید بگذارید، با هدف ساختن یک کار واقعی. آن بیست درصدی را یاد بگیرید که هر روز استفاده میکنید، بدانید مستندات کجاست، و همانجا متوقف شوید.
بعد هویتسازی را رد کنید. لحظهای که یک ابزار بهجای چیزی که فعلاً در دست دارید، تبدیل به هویتِ شما شود، بازنشستهشدنِ آن به بحران شما تبدیل میشود، و خودتان را در حال دفاع از آن فراتر از نقطهای که دفاع منطقی است میبینید. ابزارها ارزش دارند که سریع یاد گرفته شوند و سبک نگه داشته شوند. آدمهایی که از یک تغییر بهراحتی عبور میکنند، کسانی نیستند که درست حدس زدهاند کدام ابزار برنده میشود. کسانی هستند که هرگز ابزار را با کار اشتباه نگرفتهاند.
مهارتِ دهساله در یک روزِ دوشنبه چه شکلی دارد؟
دقیقاً شبیه کار همیشگیتان است، با یک تفاوت: همان کار سطحی را انجام میدهید اما در همان حال آگاهانه چیزِ زیرینش را هم تمرین میکنید. این مهارت موضوعی جدا نیست که شبها مطالعهاش کنید، معیاری است که روی کارهایی که همین حالا جلوی رویتان هستند اعمال میکنید.
چند نمونه که هزینهٔ اضافهای ندارند. اگر مهارت نوشتنِ روشن است، هفتهای یک سند که قرار بوده بههرحال بفرستید را بردارید و پیش از فرستادن یکسوم کوتاهش کنید. اگر قضاوت است، تصمیمتان را پیش از آشکارشدنِ نتیجه بنویسید و یک ماه بعد دوباره بخوانیدش، تنها راهی که قضاوت واقعاً امتیاز میگیرد همین است. اگر آدمشناسی است، در یک جلسه در هفته تقریباً هیچ نگویید و ببینید واقعاً چه کسی چه چیزی را تصمیم گرفت. اگر آموزشدادن است، بهجای فرستادنِ یک لینک، این ماه یک نفر را با دقت در یک موضوع راهنمایی کنید.
هرکدام از اینها یک ساعت یا کمتر، درونِ همان کاری که بههرحال داشتید انجام میدادید. ده سال از اینها تمرینِ عظیمی میشود، بدون اینکه هیچکدام به صبحِ خالیای نیاز داشته باشد که یک بزرگسالِ شاغل اصلاً ندارد.
آیا اختصاص یک دهه به یک چیز، ریسکی است؟
کمخطرتر از گزینهٔ دیگر، تا زمانی که چیزی که به آن متعهد میشوید مهارت باشد، نه ابزار. ده سال قضاوت، سلیقه و توضیحِ روشن، وقتی محصولی از بین میرود منقضی نمیشود. ده سال درونِ منوهای یک محصول، شرطبندی روی نقشهٔ راهِ یک شرکت است.
یک واقعیتِ ساده هم هست دربارهٔ اینکه چه کسی کارهای طولانی را تمام میکند. آنجلا داکورث و همکارانش، در بررسیِ اینکه چه چیزی تمامکردنِ برنامههای واقعاً سخت را پیشبینی میکند، دریافتند که آن عامل «گریت» بود، که آن را استقامت و اشتیاق برای اهداف بلندمدت، حفظشده در طول سالها و نه شدت در یک هفتهٔ خاص، تعریف کردند. خطر در یک شرطبندیِ دهساله بهندرت این است که حوزه عوض شده. بیشتر این است که چهار بار از نو شروع کردهاید و هرگز از سالِ دومِ هیچچیز فراتر نرفتهاید.
پس افق را حفظ کنید و از تصمیمگیریِ دوباره دربارهٔ آن هر هفته دست بردارید. این آزمون سالانه است، نه روزانه. یک بار در سال بپرسید که آیا هستهٔ آن چیز هنوز اهمیت دارد و آیا دوباره آن را انتخاب میکردید، و اگر جواب بله بود، سرتان را پایین بیندازید برای یک سال دیگر و بگذارید ابزارها هر کاری که ابزارها میکنند، بکنند.
شرطبندیِ بلندمدت، جاهطلبانهتر است
شرطبندی روی مهارتِ دهساله گزینهٔ محتاطانه نیست و نباید طوری نوشته شود که انگار هست. این انتخابِ سختتر و پرحرصتر است، چون پیروزیِ کوتاهمدت و قابلدیدنِ اولینبودن در چیزِ جدید را کنار میگذارد، به قیمتِ اینکه در سالِ هشتم، وقتی چیزِ جدید کهنه شده و قضاوت دربارهٔ اینکه با آن چه باید کرد کمیاب است، همان کسی باشید که همه به او نیاز دارند.
ابزارها را جدی بگیرید و سریع یادشان بگیرید. بعد ساعتهای واقعی را روی چیزِ زیرِ آنها بگذارید، روی بخشی که هیچکس نمیتواند منسوخش کند: سلیقهای که میداند چه چیزی ارزش ساختن دارد، جملهای که یک ایدهٔ سخت را قابلفهم میکند، خواندنِ فضا، دستی که میداند مادّه بعد چه خواهد کرد.
ابزارها هر چند سال یکبار عوض میشوند. آنچه واقعاً میسازید ده سال طول میکشد، و در پایان همچنان مالِ شماست.
منابع
- National Bureau of Economic Research, STEM Careers and the Changing Skill Requirements of Work
- National Bureau of Economic Research, The Growing Importance of Social Skills in the Labor Market
- Journal of Personality and Social Psychology, Grit: perseverance and passion for long-term goals