نکتههای سریع
- روی رقم بایست، و بهجایش دامنه کار را تغییر بده.
- مبلغت را یک بار دیگر با همان لحن بگو.
- پیش از آنکه بپرسند، بسته کوچکتر را از قبل بنویس.
تو رقمی را اعلام کردی که به آن باور داری. این رقم بر پایهی چیزی است که کار واقعاً میطلبد، ارزشی که برای پرداختکننده دارد، و آنچه سال تو برای سرپا ماندن به آن نیاز دارد. بعد پاسخ میرسد، دوستانه و منطقی: کمی جای مانور هست؟
این لحظهی خوبی است. مشتری که دربارهی مانور میپرسد، مشتریای است که بهدنبال راهی برای گفتن بله میگردد، و تو فقط دو جمله با یک نتیجه فاصله داری: یا یک معاملهی تمیز، یا سالی که آهسته کوچکتر میشود. بیشتر آدمها آن دو جمله را با تخفیف پر میکنند، چون تخفیف سریعترین راه پایان دادن به معذب بودن است.
راه بهتری هست، آنقدر کوتاه که میتوان از حفظ کرد. روی رقم بایست و دامنهی کار را تغییر بده. نه از قیمت دفاع میکنی، نه هزینههای سربارت را توضیح میدهی، و نه ده درصد کم میکنی تا فضا گرم بماند. به آنها میگویی برای آن مبلغ چه چیزی از کار بیرون میرود، و انتخاب را به خودشان میسپاری.
وقتی مشتری تخفیف میخواهد چه بگویم؟
بگو برای آن مبلغ چه چیزی را میتوانی حذف کنی، بعد سکوت کن. «من نرخ را تغییر نمیدهم، اما میتوانم با آن بودجه کار کنم. برای آن مبلغ، دور دوم بازبینی و پشتیبانی زمان راهاندازی را حذف میکنم، و بقیه دقیقاً همان چیزی است که پیشنهاد دادم.»
این یک جملهی آرام است با یک گزینهی واقعی درون آن، و بدون هیچ کشمکشی تصمیم را به دست خود آنها برمیگرداند. توجه کن چه چیزی در آن نیست. نه عذرخواهی، نه داستانی دربارهی هزینههایت، نه عبارتی مردد مثل «فکر کنم شاید بتوانم». راهنمایی دیپاک مالهوترا دربارهی امتیازدهی در Program on Negotiation دانشکدهی حقوق هاروارد در این باره صریح است: امتیازدادن بهخودیخود حسننیت ایجاد نمیکند، و امتیازی که هرگز نامش را نبری، نادیده گرفته یا کماهمیت جلوه داده میشود، چون توجه کردن به آن، طرف مقابل را موظف میکند چیزی در عوض بدهد.
بعد ساکت بمان. این سکوت بیادبی نیست. این زمانی است که مشتری دارد حساب و کتاب میکند، و دقیقاً همان کاری است که میخواهی انجام دهد.
چرا یک تخفیف کوچک بیشتر از ظاهرش هزینه دارد؟
چون ده درصد کم شدن از قیمت تقریباً هرگز به معنای ده درصد کم شدن از حجم کار نیست. ساعتها همانقدر میماند، ابزارها همانقدر میماند، مالیات همانقدر میماند، و کل کاهش از همان بخشی میآید که قرار بود برای خودت بماند. با عددهای خودت حساب کن. اگر یکسوم قیمتت سود است، ده درصد کم کردن از قیمت تقریباً یکسوم از آنچه برای خودت میماند را میگیرد.
هزینهی دوم آهستهتر و بزرگتر است. قیمتی که با فشار حرکت میکند، به هرکسی که آن را دیده یاد میدهد که با فشار، قیمت تو حرکت میکند. مشتریها با هم حرف میزنند. کسی که ده درصد گرفت به نفر بعدی میگوید بخواهد، و حالا هر پیشنهاد قیمتی که میفرستی مذاکرهای را باز میکند که هرگز نمیخواستی. رقم دیگر یک رقم نیست و به پیشنهاد آغازینِ چانهزنی تبدیل میشود.
هزینهی سومی هست که هرگز روی فاکتور دیده نمیشود. کاری که با نرخی فروخته شود که از آن دلخور هستی، با استانداردی انجام میشود که از آن دلخور هستی. نه از روی عمد، اما توجه بهدنبال ارزش میرود، و پروژهای که حس میکنی برایش کم پرداخت شدهای، همان پروژهای است که افت میکند.
چطور تصمیم بگیرم بهجای کم کردن قیمت چه چیزی را حذف کنم؟
پیش از آنکه کسی بپرسد این را تصمیم بگیر. خدمتت را بهصورت فهرستی از اجزا بنویس، برای هر جزء یک برآورد تقریبی از ساعتکار بگذار، و مشخص کن کدام اجزا هستهاند و کدام اضافه. وقتی سوال تخفیف مطرح میشود، دیگر زیر فشار چیزی نمیسازی، از یک فهرست میخوانی.
چیزهایی که خوب است حذف شوند، بخشهایی هستند که واقعاً زمانت را میگیرند و واقعاً اختیاریاند: دورهای اضافهی بازبینی، تحویل فوری، جلسات ثابت، آموزش، پشتیبانی پس از راهاندازی، گزارشگیری سفارشی، روز حضور در محل. چیزهایی که بد است حذف شوند، بخشهایی هستند که کار را خوب میکنند، چون نسخهی ارزانی که شکست میخورد برای هر دوی شما بدتر از یک «نه»ی گرم است.
پژوهشگران مذاکره این را بهجای تقسیم یک رقم واحد، معامله میان چند موضوع مینامند، و دقیقاً به همین دلیل است که یک قیمت ثابت بهندرت به معنای یک معاملهی گیرکرده است. قیمت فقط یک متغیر است. زمانبندی، دامنهی کار، شرایط پرداخت و اینکه چه کسی آمادهسازی را انجام میدهد هم متغیرند، و بیشترشان برای طرف مقابل کمارزشتر از نقد هستند.
یک چیز دیگر هم باید آماده داشته باشی: بستهای کوچکتر با نام و رقم خودش. «نسخهی مقدماتی چهار هزار است و دقیقاً همینهاست که شامل میشود.» مشتریای که از پس کل کار برنمیآید، حالا بهجای اینکه رد شود، چیزی واقعی به او پیشنهاد شده است.
اگر آنها نسخهی کوچکتر را بپذیرند یا کنار بکشند چه؟
هر دو حالت خوب است، و یکی از آنها پیروزیای است که با تخفیف دادن بهدستش نمیآوردی. مشتریای که بستهی کوچکتر را میپذیرد با نرخ تو خرید کرده، یعنی رابطه روی زمینی صادقانه شروع میشود و بعداً میتواند رشد کند. مشتریای که رفت چون حاضر نبودی دامنهی کامل را کمتر بدهی، به شکلهای دیگری هم برایت پرهزینه میبود.
کنار کشیدن همان بخشی است که آدمها از آن میترسند، پس دربارهاش دقیق باش. پیش از هر گفتگوی قیمتی، رقمی را بدان که پایینتر از آن ترجیح میدهی زمانت را روی چیز دیگری بگذاری. این یک حالوهوا نیست، تصمیمی است که در یک بعدازظهر آرام میگیری، و همان چیزی است که صدایت را وقتی کسی فشار میآورد ثابت نگه میدارد. مذاکرهکنندگان به کاری که بهجای این معامله انجام میدهی میگویند بهترین جایگزین، و کل فایدهی دانستنش این است که دیگر وسط یک جمله حدس نمیزنی.
بعد همانطور که دوست داری بشنوی، نه بگو. گرم، کوتاه، بدون سخنرانی. «این پایینتر از چیزی است که بتوانم اینقدر خوب انجامش دهم، پس این یکی را کنار میگذارم. اگر بودجه تغییر کرد، خوشحال میشوم دوباره نگاهی بیندازم.»
کارم را رایگان به چه کسی بدهم، و چطور تصمیم بگیرم؟
این را یک بار در سال، روی تقویم، تصمیم بگیر، و آن را به کسانی بده که خودت انتخاب کردهای، نه به کسی که بیشترین فشار را آورده. تخفیفی که زیر فشار داده شود سخاوت نیست، فرسایش است، و این دو مدام توسط آدمهای واقعاً سخاوتمند با هم اشتباه گرفته میشوند.
این تقسیمی است که هر دو نیمه را سالم نگه میدارد. با کسانی که به تو پول میدهند، روی رقمت بایست. جداگانه و آگاهانه انتخاب کن چه کسی امسال هنر واقعیات را رایگان میگیرد: یک نهاد غیرانتفاعی، کسی که تازه شروع کرده، یک بعدازظهر در ماه. داوطلبانه بخشیدن مهارتی که برایش دستمزد میگیری، چند برابر داوطلبانه بخشیدن یک شب کمک عمومی ارزش دارد، چون یک ساعت از چیزی که در آن متخصصی، چیزی را جابهجا میکند که هیچکس دیگری در آن اتاق نمیتوانست جابهجا کند.
این یک افزودهی اخلاقی نیست. این همان چیزی است که از قیمت محافظت میکند. وقتی از پیش تصمیم گرفتهای کار رایگانت به کجا میرود، درخواست تخفیف دیگر مثل آزمونی برای مهربانیات حس نمیشود، و برای آن لحظه جملهای ساده و صادق داری: «من تخفیف نمیدهم، اما هرسال چند پروژه را کاملاً رایگان میبخشم. این یکی از آنها نیست، پس این چیزی است که میتوانم برای مبلغ شما حذف کنم.»
بنیانگذار KEEP CALM بازگرداندن را یکی از دلایل موفقیت مسیر شغلی خودش میداند، کاری که از همان ابتدا انجام داد نه فقط بعد از موفق شدن، و میگوید آنچه بازگشت دهبرابر بود. این روایت خودِ او از بیست سال زندگی خودش است، نه وعدهای که به فاکتور تو بسته باشد. نسخهی کوچکتر و قابلاطمینانتر همچنان ارزشش را دارد: کسانی که در آغاز کارشان کمکشان میکنی این را به یاد میآورند، و کار از جهتهایی میرسد که نمیتوانستی برنامهریزیشان کنی.
پایبند ماندن به قیمت عادتی است که یکبار میسازی و سالها استفاده میکنی
اولین باری که رقمی را وقتی کسی فشار میآورد نگه میداری، ضربانت میگوید که بد پیش رفت، حتی اگر واقعاً خوب پیش رفته باشد. بار دوم راحتتر است. تا بار پنجم، جملهای میشود که میگویی، و کل ماجرا چهار ثانیه طول میکشد.
آرامش اینجا برای همین است. نه آرامش بهجای بلندپروازی، بلکه آرامش در خدمت آن. تو بیشتر میخواهی، قصد داری بهدنبالش بروی، و صدای ثابت همان ابزاری است که اجازه میدهد بدون تردید بخواهی و روز دوشنبه هم راحت با تو همکاری کنند. مشتریهایی که ارزش نگهداشتن دارند از قیمت محکم دلخور نمیشوند. آنها با آن اطمینان میگیرند، چون کسی که میداند کارش چقدر هزینه دارد، معمولاً میداند کارش چیست.
این هفته فهرست اجزا را بنویس. رقمی را که پایینتر از آن نمیروی مشخص کن. انتخاب کن امسال هنرت را رایگان به چه کسی میدهی. بعد از آن، درخواست تخفیف بعدی دیگر آزمون هیچچیز نیست. فقط یک سهشنبه است.
منابع
- Program on Negotiation at Harvard Law School، چهار راهبرد برای امتیازدادن در مذاکره
- Program on Negotiation at Harvard Law School، برخورد با مشتریان دشوار: مذاکرات قیمت
- Program on Negotiation at Harvard Law School، لنگراندازی در مذاکره چیست؟