Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

روزمره · روابط

وقتی یک رابطه سرچشمه‌ی استرس است

قرار است نزدیک‌ترین آدم‌ها به ما یک پناهگاه باشند. گاهی یکی‌شان به‌جای آن به همان چیزی بدل می‌شود که بدنت در برابرش خودش را سفت می‌کند. اینجا می‌خوانی چطور اصطکاکِ معمولی را از چیزی که دارد فرسوده‌ات می‌کند تشخیص بدهی، و واقعاً درباره‌اش چه می‌توانی بکنی.

گروهی از آدم‌ها که روی اسکله‌ی قایق نشسته‌اند

عکس از Yanapi Senaud در Unsplash

اگر در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید، شما تنها نیستید. در ایالات متحده، با 988 تماس بگیرید یا پیامک بفرستید (Suicide & Crisis Lifeline، ۲۴ ساعته)، واژهٔ HOME را به 741741 پیامک کنید (Crisis Text Line)، یا در خطر فوری با 911 تماس بگیرید.

نکته‌های سریع

  • بنویس آن دلهره کِی پیدایش می‌شود.
  • یک مرز بگذار که واقعاً بتوانی نگهش داری.
  • به دوستی که با او ساکت شده‌ای زنگ بزن.

یک‌جور خستگیِ خاص هست که از کار نمی‌آید. وقتی نامش روی گوشی‌ات روشن می‌شود و پیش از آنکه حتی پیام را بخوانی دلت هُری می‌ریزد، متوجهش می‌شوی. در آن تمرین‌کردن‌ها متوجهش می‌شوی، در گفت‌وگوهایی که سرِ راهِ خانه در ذهنت می‌چرخانی و برنامه می‌ریزی چه بگویی تا منفجر نشود. در شانه‌هایت متوجهش می‌شوی. تا وقتی که کنارِ هم باشید، از قبل خودت را سفت کرده‌ای.

رابطه‌هایی که قرار است ما را سرِ پا نگه دارند می‌توانند همان‌هایی هم باشند که بی‌سروصدا ساییده‌مان می‌کنند. یک شریک. یک والد. یک خواهر یا برادرِ بزرگ‌شده، یک بهترین دوست، همکاری که نمی‌توانی ازش دور شوی. وقتی پیوندی که قرار بوده جای نرمی برای فرود باشد به چیزی بدل می‌شود که برایش خودت را فولادی می‌کنی، این توهمِ ذهنت نیست. بدنت دارد سابقه‌ای صادقانه نگه می‌دارد.

و اینجا بخشی هست که ارزشِ زود و بلند گفتنش را دارد: رابطه‌ها از قدرتمندترین نیروها بر سلامتِ تو هستند، در هر دو جهت. طولانی‌ترین پژوهشی که درباره‌ی زندگیِ بزرگسالی داریم، Harvard Study of Adult Development، بیش از هشتاد سال آدم‌ها را دنبال کرده، و روشن‌ترین یافته‌اش این است که گرمای رابطه‌های نزدیکِ ما پیش‌بینی می‌کند دهه‌ها بعد چقدر شاد و چقدر سالم خواهیم بود، قابل‌اتکاتر از پول، شهرت، یا حتی ژن‌ها. همان پژوهش دریافت که عکسش هم به همان اندازه واقعی است. آدم‌هایی که در شراکت‌های پرکشمکش و ناخوشحال بودند دردِ جسمی و عاطفیِ بیشتری گزارش کردند، و انزوا بهای قابل‌اندازه‌گیری‌ای از بدن گرفت. رابطه‌های خوب از ما محافظت می‌کنند. رابطه‌های بد برای ما هزینه دارند. این احساساتی‌بازی نیست. این داده است.

استرس از یک آدم واقعاً چه بلایی سرت می‌آورد

استرس استرس است، چه سرچشمه‌اش یک ضرب‌الاجل باشد چه یک آدم. فرق در این است که معمولاً می‌توانی یک پروژه را تمام کنی. یک رابطه ادامه پیدا می‌کند.

وقتی چیزی تهدیدآمیز حس می‌شود، بدنت پر از هورمون‌های استرس می‌شود، قلبت تندتر می‌زند، ماهیچه‌هایت سفت می‌شوند، توجهت تنگ می‌شود. آن دستگاه برای یک اورژانسِ کوتاه درخشان است و به‌عنوانِ یک شیوه‌ی زندگی افتضاح. وقتی سرچشمه‌ی فشار کسی است که هر روز می‌بینی‌اش، آژیر به‌ندرت تا آخر خاموش می‌شود. کمی روشن، کمی گارد‌گرفته، شبانه‌روز زندگی می‌کنی.

اگر به‌قدرِ کافی ادامه پیدا کند، آن وزوزِ خفیف در بدن سروکله‌اش پیدا می‌شود. مشکلِ خواب. سردرد، فکِ فشرده، معده‌ای که آرام نمی‌گیرد. گرفتنِ هر سرماخوردگی‌ای که در گردش است. آستانه‌ی تحملِ کوتاه‌تر با آدم‌هایی که هیچ کارِ بدی نکرده‌اند. یک حسِ خزنده‌ی دلهره که نمی‌توانی درست جایش را پیدا کنی. هیچ‌کدامِ این‌ها به‌تنهایی چیزی را ثابت نمی‌کنند. کنارِ هم، دورِ یک آدمِ خاص، یک سیگنال‌اند که ارزشِ اعتماد کردن دارند.

یک هزینه‌ی عاطفی هم هست، و زیرک‌تر است. به‌قدرِ کافی وقت صرفِ مدیریتِ حال‌وهوای کسی کن و کم‌کم از حال‌وهوای خودت غافل می‌شوی. در وارسیِ صورتش، خواندنِ هوا، و تنظیمِ خودت برای حفظِ آرامش ماهر می‌شوی. آن‌قدر در آن کارکشته می‌شوی که پرسشِ «من واقعاً اینجا چه می‌خواهم» ساکت می‌شود. آن رنگ‌باختنِ صدای خودت یکی از مطمئن‌ترین نشانه‌های این است که یک رابطه بیشتر از آنچه می‌دهد می‌گیرد.

به بیرون هم سرریز می‌شود. آن صبری که تمامِ روز جیره‌بندی‌اش کرده‌ای برای یک آدم، برای بقیه‌ی کسانی که دوستت دارند باقی نمی‌ماند. برنامه‌ها را کنسل می‌کنی چون انرژیِ همدمِ خوبی بودن را نداری. با دوستانی که واقعاً کمک می‌کردند ساکت می‌شوی، بخشی از سرِ خستگی و بخشی از سرِ یک شرمِ کوچک و سرسخت درباره‌ی اینکه اوضاع به کجا کشیده. فشار در یک رابطه جوری بلد است که همه‌ی بقیه را هم نازک کند، که دقیقاً برعکسِ چیزی است که لازم داری.

اصطکاک طبیعی است. این شاید بیشتر از اصطکاک باشد.

هر رابطه‌ی نزدیک تکه‌های سخت دارد. دو نفر که به هم اهمیت می‌دهند باز هم همدیگر را کلافه می‌کنند، ناامید می‌کنند، بحث می‌کنند. درگیری به‌خودیِ‌خود مشکل نیست. زوج‌هایی که نزدیک می‌مانند آن‌هایی نیستند که هرگز دعوا نمی‌کنند. آن‌هایی‌اند که دعوا می‌کنند و بعد راهشان را به‌سوی هم پیدا می‌کنند.

پس چطور یک دوره‌ی سختِ معمولی را از آن‌جور پویایی که آرام‌آرام فرسوده‌ات می‌کند تشخیص می‌دهی؟ پژوهشگر John Gottman دهه‌ها در آزمایشگاهش زوج‌های واقعی را حین دعوا تماشا کرد، و دریافت که این حضورِ درگیری نبود که فروپاشیِ یک رابطه را پیش‌بینی می‌کرد. چند الگوی مشخص در نحوه‌ی رفتارِ آدم‌ها با هم وقتی اوضاع پرتنش می‌شد بود. او چهارتای‌شان را نام برد.

  • انتقادی که به‌جای آنچه اتفاق افتاده سراغِ خودِ تو می‌رود. «یادت رفت زنگ بزنی» یک گلایه است. «تو خیلی خودخواهی، هیچ‌وقت به کسی جز خودت فکر نمی‌کنی» حمله‌ای به شخصیتِ توست.
  • تحقیر، که همان ویرانگرش است. چشم‌غره، ریشخند، کنایه، آن انحنای کوچکِ انزجار. Gottman دریافت که تحقیر به‌تنهایی قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌ی این بود که یک رابطه تمام خواهد شد. به طرفِ مقابل، بارها و بارها، می‌گوید که تو به او از بالا نگاه می‌کنی.
  • حالتِ تدافعی، جایی که هر دغدغه با یک بهانه یا یک ضدحمله روبه‌رو می‌شود، پس هیچ‌چیز هرگز واقعاً نمی‌نشیند یا ترمیم نمی‌شود.
  • دیوارکشی، همان خاموش‌شدن، بی‌محلیِ سکوت‌آمیز، دیواری که بالا می‌رود تا گفت‌وگو به‌سادگی بمیرد.

یک هفته‌ی سخت ممکن است یک جرقه از یکی از این‌ها را داشته باشد. یک رابطه‌ی در دردسرِ واقعی روی همین‌ها می‌چرخد. اگر بیشترِ گفت‌وگوهایت به تحقیر می‌بُرند، اگر نمی‌توانی مشکلی را مطرح کنی بی‌آنکه مثلِ بومرنگ به خودت برگردد، اگر اختلاف‌ها به‌جای ترمیم به دیوار و سکوت ختم می‌شوند، این یک الگوی عمیق‌تر است، و صادقانه نام‌بردنش اولین چیزی است که می‌تواند عوضش کند.

چرا این‌قدر سخت است که یک قدم عقب بگذاری

اگر فشار این‌قدر روشن است، آدم‌ها گاهی می‌پرسند، خب چرا عوضش نمی‌کنی، یا نمی‌روی؟ هرکس درونِ یکی از این‌ها زندگی کرده باشد می‌داند که این پرسش از قلم می‌اندازد که از درون واقعاً چه حسی دارد.

بخشی از آن تاریخ است. با این آدم یک زندگیِ کامل ساخته‌ای، یا از پیش از آنکه به یاد بیاوری می‌شناسی‌اش. نسخه‌ای از او هست که دلت را برد، یا در نیازِ به آن بزرگ شدی، و مدام منتظری آن نسخه برگردد. روزهای خوب، وقتی می‌آیند، حسِ مدرکی می‌دهند که روزهای بد استثنا هستند. آن امید واقعی است، و در ضمن یکی از چیزهایی است که آدم‌ها را از همه بیشتر گیر نگه می‌دارد. مهربانیِ پس از طوفان می‌تواند محکم‌تر از خودِ طوفان تو را ببندد.

بخشی از آن آن خزیدنِ آهسته است. تقریباً هیچ رابطه‌ای یک‌شبه از گرم به دردناک نمی‌رود. یک درجه هر بار جابه‌جا می‌شود، و تو یک درجه هر بار خودت را وفق می‌دهی، تا جایی که چیزهایی را تحمل می‌کنی که در روزِ اول هرگز نمی‌پذیرفتی. تا آن‌وقت واقعاً می‌تواند سخت باشد که به یاد بیاوری حالِ معمولی چه حسی داشت، یا به حسِ خودت که چیزی درست نیست اعتماد کنی.

و بخشی از آن عشقِ ساده است، یا وفاداری، یا وظیفه. هیچ‌کدامِ این‌ها ضعف نیستند. همان غریزه‌هایی‌اند که تو را یک شریکِ خوب، یک فرزندِ خوب، یک دوستِ خوب می‌کنند. کار اینجا خاموش‌کردنِ آن احساس‌ها نیست. این است که یک وفاداریِ دیگر به فهرست اضافه کنی: همانی که به خودت بدهکاری.

واقعاً چه می‌توانی بکنی

نمی‌توانی یک شخصیتِ تازه در یک آدمِ دیگر نصب کنی. اما فضای بیشتری برای حرکت داری از آنچه ساعتِ سه بامداد حس می‌شود. چند چیز که واقعاً کمک می‌کنند.

آن را رک برای خودت نام ببر

پیش از آنکه چیزی را تصمیم بگیری، درباره‌ی آنچه واقعیت دارد صادق شو. سعی کن بنویسی‌اش. آن دلهره کِی پیدایش می‌شود؟ بعد از کدام گفت‌وگوها احساسِ کوچک‌تر بودن می‌کنی؟ در لحظه‌هایی که درد دارند دقیقاً چه اتفاقی می‌افتد؟ جزئیات از میانِ مِهِ «شاید دارم زیادی واکنش نشان می‌دهم» می‌بُرند. تو داری علیه کسی پرونده نمی‌سازی. داری از این سر باز می‌زنی که واقعیتِ خودت را برای خودت انکار کنی.

اول به دستگاهِ عصبیِ خودت برس

نمی‌توانی روشن فکر کنی یا یک مرزِ خوب بگذاری در حالی که بدنت هنوز در آژیر است. پیش از گفت‌وگویی که از آن هراس داری، چند بازدمِ آهسته به خودت بده، پاها روی زمین، شانه‌ها پایین. بعد از آن، کاری بکن که واقعاً آرامت می‌کند، نه چیزی که فقط بی‌حست می‌کند. هدف این است که دست از روشن‌زندگی‌کردن برداری، تا قضاوتت دوباره روشن شود.

درباره‌ی مرزها مشخص باش

یک مرز یک تنبیه یا یک اولتیماتوم نیست. یک بیانِ روشن از این است که چه می‌کنی و چه نمی‌کنی. «اگر صدایت را بلند کنی به حرف‌زدن ادامه نمی‌دهم، کنار می‌کشم و می‌توانیم بعداً دوباره امتحان کنیم» یک مرز است. توجه کن که سعی نمی‌کند او را کنترل کند. توصیف می‌کند که تو چه خواهی کرد، که تنها چیزی است که واقعاً کنترلش می‌کنی. بخشِ سخت گفتنش نیست. نگه‌داشتنِ آن در بارِ سوم است که محک زده می‌شود، وقتی مقاومت می‌کند، قهر می‌کند، یا به تو می‌گوید داری زیادی نمایش درمی‌آوری. آدم‌هایی که به خم‌شدنِ تو عادت دارند به مرز تکیه می‌دهند تا ببینند واقعی است یا نه. انتظارش را داشته باش، و از پیش تصمیم بگیر که یک بار لرزیدن به معنای شکستت نیست. کوچک شروع کن، با یک چیز که واقعاً می‌توانی تا آخر پایش بمانی، نه یک فرمانِ فراگیر که نگهش نخواهی داشت.

جهانِ بیرونِ این یک رابطه را از نو بساز

فشار جوری بلد است که زندگی‌ات را تا آدمی که سببش است کوچک کند. عمداً به سوی دیگر فشار بیاور. به دوستی که با او ساکت شده‌ای زنگ بزن. به آن پیشنهاد «بله» بگو. بدنت را حرکت بده، برو بیرون، بخواب. هرچه زندگی‌ات پهن‌تر باشد، هر رابطه‌ی واحد قدرتِ کمتری دارد که کلِ هوای روزت را تعیین کند، و آن را روشن‌تر خواهی دید.

اگر یک خیابانِ دوطرفه است، ترمیم را امتحان کن

خیلی از رابطه‌های زیرِ فشار می‌توانند بهبود پیدا کنند، و یک زوج‌درمانگر یا خانواده‌درمانگرِ خوب می‌تواند به دو آدمِ مایل کمک کند یاد بگیرند بی‌آنکه به هم زخم بزنند بحث کنند. نکته‌ی گیر همان واژه‌ی «مایل» است. ترمیم مستلزمِ این است که هر دو آدم سهمِ خودشان را بپذیرند. اگر تنها کسی هستی که تلاش می‌کنی، کار کردن با درمانگرِ خودت هنوز ارزشش را دارد، چون کمکت می‌کند موقعیت را روشن ببینی و تصمیم بگیری چه لازم داری، هر کاری که طرفِ مقابل بکند.

وقتی این استرس چیزی جدی‌تر است

یک خط میانِ رابطه‌ای که سخت است و رابطه‌ای که آسیب‌رسان است هست، و مهم است که بلد باشی چطور تشخیصش بدهی.

اگر کسی کنترل می‌کند که کجا می‌روی و چه کسی را می‌بینی، گوشی‌ات را زیرِ نظر دارد، تو را از آدم‌هایی که دوستت دارند جدا می‌کند، واقعیت را می‌پیچاند تا به خاطره‌ی خودت شک کنی، تهدیدت می‌کند، یا می‌ترساندت، این یک تکه‌ی سخت نیست. این‌ها نشانه‌های هشدارِ یک رابطه‌ی آزارگرند، و می‌توانند در هر نوع پیوندی سروکله‌شان پیدا شود، نه فقط رمانتیک‌ها. پاورچین‌راه‌رفتن روی پوستِ تخم‌مرغ، ترسیدن از واکنش‌های کسی، احساسِ کوچک‌تر و تنهاتر بودن هرچه بیشتر پیش می‌رود، این‌ها چیزهایی نیستند که خودت را از آن‌ها منصرف کنی.

اگر هرکدامِ این‌ها آشناست، لازم نیست خودت تنها سروسامانش بدهی، و لازم نیست پیش از دست‌بردن به‌سوی کمک همه‌چیز را حل کرده باشی. می‌توانی با National Domestic Violence Hotline تماس بگیری یا پیامک بدهی، رایگان و محرمانه، در هر ساعتی، و فقط با کسی که دقیقاً برای همین آموزش دیده درباره‌اش حرف بزنی. رازت را به یک آدمی که به او اعتماد داری بگو. اگر هر وقت در خطرِ فوری بودی، با آن مثلِ اورژانسی که هست رفتار کن و برای کمک تماس بگیر.

برای آن‌جور فشارِ کندتر و خاموش‌تر، همان که نامی ندارد اما ته‌کشیده‌ات می‌کند، یک درمانگر یا مشاور می‌تواند کمکت کند ببینی واقعاً چه می‌گذرد و حرکتِ بعدی‌ات را پیدا کنی. دست دراز کردن به این معنا نیست که در رابطه شکست خورده‌ای یا که داری کسی را که دوست داری رها می‌کنی. یعنی متوجهِ آن هزینه شده‌ای، و تصمیم گرفته‌ای که ارزشِ رسیدگی را داری.

هدف هرگز بردنِ رابطه یا کوچک‌کردنِ خودت تا جایی که جا شوی نبود. این است که بتوانی به خانه بیایی، در هر شکلی که خانه به خودش می‌گیرد، و سرانجام بگذاری شانه‌هایت پایین بیفتند.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.