Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبریِ خود · خودتنظیمی

تنظیمِ خود در لحظه

مهارتی که رهبرانِ استوار را از واکنشی‌ها جدا می‌کند این نیست که هرگز حرارت را حس نکنند. این است که در آن چهار پنج ثانیه‌ی پس از فرود آمدنش چه می‌کنند. در اینجا می‌گوییم در آن ثانیه‌ها چه در جریان است، و چطور خوب به کارشان ببری.

ساختمانی آجریِ بلند با پنجره‌ها و پس‌زمینه‌ی آسمان

عکس از پراسوین پراکاشان در Unsplash

نکته‌های سریع

  • پیش از پاسخ، یک بازدمِ بلند.
  • در سکوت به خودت بگو، همین حالا تکان خوردم.
  • بگذار پیامِ داغ پیش از فرستادن بنشیند.

معمولاً پیش از آن‌که چیزی تصمیم گرفته باشی می‌رسد. کسی در یک جلسه حرفِ اشتباهی می‌زند، پیامی فرود می‌آید که آماده‌اش نبودی، برنامه‌ای که برایت مهم بود جلوی آدم‌ها تکه‌تکه می‌شود، و بدنت اول جواب می‌دهد. حرارت در سینه. یک سفت شدن پشتِ چشم‌ها. آن حسِ ناگهانی و مطمئن که باید همین حالا پاسخ بدهی.

آن حس همان لحظه‌ای است که همه‌چیز رویش می‌چرخد. نه ایمیلی که در نهایت می‌فرستی یا چیزی که در نهایت می‌گویی، بلکه آن شکافِ پیش از آن. چون در آن شکاف یا داری روی قدیمی‌ترین و سریع‌ترین بخشِ مغزت می‌رانی یا راهی به‌سوی بخشی که واقعاً می‌تواند فکر کند پیدا کرده‌ای. رهبران آدم‌هایی نیستند که هرگز آن جهش را حس نمی‌کنند. آن‌هایی هستند که یاد گرفته‌اند در چند ثانیه‌ی پس از آن چه کنند.

این یک مهارت است. می‌شود تمرینش کرد، و هرچه بیشتر به کارش ببری قابل‌اعتمادتر می‌شود. اینجا می‌گوییم چه در جریان است، و چطور در آن بخشی که اهمیت دارد خوب شوی.

یک نسخه از آن لحظه را تصور کن. یک همکار در یک بازبینی حرفت را قطع می‌کند و می‌گوید برنامه‌ات جواب نمی‌دهد، جلوی کلِ تیم، با کمی تندی در صدایش. صورتت گرم می‌شود. یک جمله از پیش دارد شکل می‌گیرد، همان که او را سرِ جایش می‌نشاند. می‌توانی حس کنی اتاق منتظر است. هر چه بعد اتفاق بیفتد، جلسه، رابطه، شیوه‌ای که آدم‌ها تو را می‌خوانند، در یک یا دو نفسِ بعدی تصمیم‌گیری می‌شود. آن قلمرویی است که این نوشته درباره‌اش است. نه سخنرانی‌های بزرگ. آن تصمیمِ کوچک، سریع و خصوصیِ این‌که چطور با یک تکان روبه‌رو شوی.

آن پنج ثانیه‌ای که مدام از دست می‌دهی

وقتی چیزی به‌عنوانِ تهدید ثبت می‌شود، دستگاهِ هشدارِ مغزت پیش از آن‌که استدلالت برسد شلیک می‌کند. یک ساختارِ کوچک به نام آمیگدال خطر را علامت می‌زند و آبشار را شروع می‌کند، آدرنالین و کورتیزول، قلبِ تندتر، تمرکزِ تیزتر روی هر چه که مثلِ مسئله حس می‌شود. این دستگاه عمداً سریع است. تکامل یافت تا تو را از سرِ راهِ چیزهایی که می‌توانستند بکشندت کنار بکشد، و منتظرِ یک کمیته نمی‌ماند.

هزینه‌اش این است که مغزِ اندیشنده‌ات، قشرِ پیش‌پیشانی پشتِ پیشانی‌ات، دقیقاً وقتی که بیش از همه بلندش می‌خواهی آرام‌تر می‌شود. برای همین است که یک پاسخِ تند می‌تواند در لحظه کاملاً موجه حس شود و یک ساعت بعد کمی دیوانه‌وار. تو خودت نبودی. تو هشدارت بودی.

هیچ‌کدام از این‌ها یک نقصِ شخصیتی نیست. سیم‌کشی‌ای است که همه در آن سهیم‌اند. آنچه از فردی به فردِ دیگر عوض می‌شود این است که آیا راهی برای پُل زدنِ شکافِ میانِ آن جهش و پاسخ ساخته‌اند. آن پُل کوتاه است. معمولاً چند ثانیه. به‌قدرِ کافی بلند که پیش از عمل کردن دقیقاً یک کارِ مفید بکنی، اگر بدانی آن کارِ مفید چیست.

نامش را ببر، و صدا را پایین می‌آوری

قابل‌اعتمادترین حرکت آرام‌ترین هم هست. احساس را در کلمات بگذار.

این آن‌قدر ساده به نظر می‌رسد که انگار کاری نمی‌کند. نمی‌کند نیست. در یک مطالعه‌ی مشهور در دانشگاهِ کالیفرنیا در لس‌آنجلس، متیو لیبرمن و همکارانش مغزِ آدم‌ها را تماشا کردند در حالی که به چهره‌های احساسی نگاه می‌کردند. وقتی شرکت‌کننده‌ها یک کلمه روی آن احساس می‌گذاشتند، برچسبش می‌زدند که خشمگین است، یا ترسیده، پاسخِ آمیگدال افت می‌کرد، و ناحیه‌ای از قشرِ پیش‌پیشانی به‌جایش روشن می‌شد. لیبرمن آن را مثلِ زدنِ ترمز روی پاسخِ احساسی‌ات توصیف کرد. نام بردنِ آن چیز خودش یک عملِ کوچکِ تنظیم است.

بلند نمی‌گویی‌اش. به خودت می‌گویی‌اش، روشن. «همین حالا خشمگینم.» «آن نیش زد.» «می‌ترسم این از هم بپاشد.» نکته این نیست که خودت را از آن احساس منصرف کنی یا وانمود کنی کوچک‌تر از آن است که هست. نکته این است که عملِ توصیفش شکافی نازک میانِ تو و آن می‌گذارد، و در آن شکاف تکه‌ای از قضاوتت را پس می‌گیری.

روان‌شناس سوزان دیوید، که درباره‌ی چیزی که چابکیِ عاطفی می‌نامد می‌نویسد، نکته‌ی مرتبطی مطرح می‌کند. احساس‌ها اطلاعات‌اند، نه فرمان. آن جهش در سینه‌ات به تو می‌گوید چیزی اهمیت دارد. به تو نمی‌گوید درباره‌اش چه کنی. نام بردنِ احساس همان راهی است که شروع می‌کنی به خواندنِ داده به‌جای رانده‌شدن با آن.

بدنت را از هشدار بیرون بیاور

اینجا نکته‌ی نام بردنِ تنها. وقتی هشدار واقعاً بلند است، رسیدن به کلمات سخت است. نمی‌توانی راهت را به‌سوی آرامش استدلال کنی در حالی که بدنت هنوز مطمئن است که در خطری. پس نیمه‌ی دیگرِ تنظیمِ خود در لحظه فیزیکی است، و سریع‌تر از آنچه انتظار داری.

کارآمدترین ابزاری که می‌شناسیم یک بازدمِ بلندِ منفرد است. وقتی آرام بازدم می‌کنی، به‌آرامی شاخه‌ی آرام‌کننده‌ی دستگاهِ عصبی‌ات را روشن می‌کنی، همان بخشی که قلبت را کند می‌کند و به بدنت می‌گوید اورژانس دارد می‌گذرد. یک نسخه‌ی مشخص از این در دانشگاهِ استنفورد آزمایش شد. پژوهشگران از جمله دیوید اشپیگل و اندرو هابرمن از آدم‌ها خواستند آهِ چرخه‌ای را تمرین کنند، دو دم از راهِ بینی و بعد یک بازدمِ بلند و آرام از راهِ دهان، پنج دقیقه در روز در طولِ یک ماه. آن گروه خُلقِ بهتر و نرخِ تنفسِ استراحتِ پایین‌تری نسبت به آدم‌هایی گزارش کردند که همان مقدار مدیتیشنِ ذهن‌آگاهی انجام می‌دادند. اثر در طولِ هفته‌ها بزرگ‌تر شد.

در حرارتِ یک جلسه به پنج دقیقه نیاز نداری. به یک نفس نیاز داری. الگو همان چیزی است که کارسازش می‌کند، نه مدتش:

  1. از راهِ بینی دم بگیر، بعد یک جرعه‌ی کوچکِ دوم هوا رویش بردار تا ریه‌هایت را کاملاً پُر کنی.
  2. آرام از راهِ دهان بیرونش بده، تا تهِ راه، بلندتر از دم.
  3. متوجهِ افتادنِ شانه‌هایت شو. آن همان سیگنالی است که فرود می‌آید.

یک بار انجامش بده و یک ضربان خریده‌ای. دو یا سه بار انجامش بده و معمولاً به‌قدرِ کافی پایین آمده‌ای که به‌جای شلیک کردنِ حرکتِ بعدی‌ات، انتخابش کنی. این نامرئی است. هیچ‌کس آن‌سوی میز نخواهد دانست که همین حالا خودت را استوار کردی.

نام بردن و نفس کشیدن با هم بهتر از هرکدام به‌تنهایی کار می‌کنند. نفس بدن را آن‌قدر آرام می‌کند که کلمات دوباره در دسترس شوند. کلمات به بدنِ آرام‌شده چیزی جز آماده‌باش می‌دهند که با آن لحظه بکند. در عمل تقریباً یک حرکتِ واحد است: یک بازدمِ آرام، یک «باشه، تکان خوردم» آرام، و از پیش بیشترِ راهِ برگشت به خودت را رفته‌ای.

آن مکث را عمداً بساز

نام بردن و نفس هر دو درونِ همان عادتِ کوچک زندگی می‌کنند: فوری پاسخ ندادن. تقریباً هیچ‌چیز در کار واقعاً یک جواب در دو ثانیه‌ی بعد نمی‌طلبد، و با این حال بیشترِ آسیب همان‌جا اتفاق می‌افتد.

چند راه برای خودکار کردنِ آن مکث، تا وقتی جهش می‌زند آنجا باشد:

  • یک جمله‌ی نگه‌دارنده آماده داشته باش. چیزی که می‌توانی بگویی در حالی که مغزِ اندیشنده‌ات دوباره روشن می‌شود. «بگذار یک لحظه رویش بنشینم.» «به من یک لحظه بده تا این را بسنجم.» برایت وقت می‌خرد و، با آرامش گفته‌شده، مثلِ خونسردی خوانده می‌شود نه ضعف.
  • درباره‌ی آن پاسخِ داغ یک قانون بگذار. همین حالا تصمیم بگیر که هر چیزی که در یک جهشِ احساسی نوشته شده پیش از فرستادن صبر کند. اگر لازم است بیرونش بیاوری پیش‌نویسش کن، بعد در پوشه رهایش کن تا سرد شوی. نسخه‌ای که ده دقیقه‌ی دیگر می‌فرستی تقریباً همیشه بهتر از آنی است که حالا می‌فرستی.
  • پیش از آن لحظه تصمیم بگیر می‌خواهی که باشی، نه در حینش. عمل کردن از روی ارزش‌هایت وسطِ یک جهش بسیار سخت‌تر از به یاد آوردنِ تصمیمی است که از پیش گرفته‌ای. اگر در یک لحظه‌ی آرام جا انداخته‌ای که آدم‌ها را جلوی دیگران سرزنش نمی‌کنی، که پیش از فرض کردن یک سؤال می‌پرسی، چیزی استوارتر از هر چه که اتفاقی حس می‌کنی داری که به آن تکیه کنی.
  • وقتی کلمات را پیدا نمی‌کنی، در بدنت لنگر بینداز. کفِ پاها صاف روی زمین، یک دست روی میز، وزن که در صندلی جا می‌گیرد. تماسِ فیزیکیِ ساده با چیزی محکم کمک می‌کند تو را از چرخش بیرون بکشد و به اتاق برگرداند.

چرا آن شکاف این‌همه زحمت می‌ارزد

دلیلی برای جدی گرفتنِ این فراتر از دور نگه داشتنِ خودت از دردسر هست. آدم‌های اطرافت مدام حالتت را می‌خوانند، بیشتر بی‌آن‌که بدانند، و سرنخشان را از آن می‌گیرند. وقتی با یک عقب‌گرد با داغ شدن روبه‌رو می‌شوی، فقط آن جهش را حس نمی‌کنی، پخشش می‌کنی، و اتاق با تو سفت می‌شود. وقتی با همان عقب‌گرد با گرفتنِ یک نفس و پرسیدنِ یک سؤالِ واقعی روبه‌رو می‌شوی، به همه سیگنالِ استوارتری می‌دهی که دنبال کنند.

پس آن چند ثانیه‌ای که صرفِ تنظیمِ خودت می‌کنی فقط برای تو نیست. دمای هوا را برای هرکسی که تماشا می‌کند تنظیم می‌کند. تیمی که رهبرش را می‌بیند که زیرِ فشار در دسترس می‌ماند یاد می‌گیرد که لحظه‌های سخت اینجا قابل‌تحمل‌اند، که می‌توانند یک مسئله را پیشت بیاورند بی‌آن‌که برای انفجار آماده شوند. آن همان نوع اعتمادی است که روی هیچ داشبوردی ظاهر نمی‌شود و بیشتر از بیشترِ چیزهایی که ظاهر می‌شوند اهمیت دارد.

وقتی به‌هرحال کنترلش را از دست می‌دهی

از دست خواهی داد، گاهی. همه می‌دهند. هدف هیچ‌وقت آدمی نبود که هرگز واکنش نشان نمی‌دهد. آن آدم وجود ندارد، و راستش نمی‌خواستی برایش کار کنی.

آنچه بسیار بیشتر اهمیت دارد این است که بعد چه می‌کنی. پژوهش درباره‌ی رهبران و تیم‌هایشان مدام به همان یافته می‌رسد: این غیابِ احساسِ دشوار نیست که یک فضای خوب می‌سازد، این است که آن احساسِ دشوار چطور اداره می‌شود. رهبری که می‌تواند بگوید «پیش‌تر با تو تند بودم و آن منصفانه نبود، عذر می‌خواهم» کارِ قدرتمندی می‌کند. به آدم‌های اطرافش نشان می‌دهد که یک لحظه‌ی بد پایانِ دنیا نیست، که می‌شود نامش را برد و ترمیمش کرد. آن بیشتر از یک نمایشِ آرامشِ دائمی می‌ارزد، که آدم‌ها معمولاً می‌توانند حس کنند به‌هرحال یک نمایش است.

پس اگر ترکیدی، نامش را ببر، مالکش شو، و برگرد. آن ترمیم بخشی از مهارت است، نه نشانه‌ای که در آن شکست خوردی.

یک نکته درباره‌ی روزهای سخت‌تر

تنظیمِ در لحظه برای جهش‌های عادی است، جلسه‌ای که پرتنش شد، پیامی که ناجور فرود آمد. یک مهارتِ واقعاً مفید است و برای بقیه‌ی زندگیِ کاری‌ات به کارت می‌آید. یک درمان برای چیزی بزرگ‌تر نیست.

اگر می‌بینی جهش‌ها مدام می‌آیند، که فتیله‌ات به شکلی کوتاه است که مثلِ خودت حس نمی‌شود، که خشم یا وحشت به خواب یا خانه یا آدم‌هایی که برایت مهم‌اند سرریز می‌کند، این ارزشِ جدی گرفتن دارد نه با چنگ و دندان تنها تحمل کردن. همین صادق است اگر داری همه‌ی انرژی‌ات را فقط صرفِ سرِ هم نگه داشتنِ خودت در طولِ روز می‌کنی. یک پزشک یا درمانگر می‌تواند کمکت کند بفهمی چه چیزی آن را می‌راند و حمایتی به تو بدهد که یک تکنیکِ تنفسی هرگز برایش ساخته نشده بود. دست دراز کردن به‌سوی آن کمک یک شکستِ خویشتن‌داری نیست. یکی از سنجیده‌ترین کارهایی است که یک آدم می‌تواند بکند.

آن شکافِ میانِ جهش و پاسخ مالِ توست. بیشترِ آدم‌ها هرگز نمی‌فهمند که آن را دارند. وقتی فهمیدی، با تو می‌ماند، چند ثانیه‌ی آرام که می‌توانی به کارشان ببری، بارها و بارها، تا وقتی سخت‌ترین است همان کسی بمانی که واقعاً می‌خواهی باشی.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.