Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبریِ خود · خونسردی زیر فشار

آرام ماندن وقتی همه‌چیز در آتش است

سرور از کار افتاده، مشتری خشمگین است، سه نفر همزمان به شما پیام می‌دهند و همه مدام به سمتِ شما نگاه می‌کنند. این‌جا می‌گوییم چطور وقتی اتاق دارد عقلش را از دست می‌دهد، شما عقلتان را نگه دارید و چرا در چند دقیقهٔ اول، آرامشِ شما بیش از پاسختان اهمیت دارد.

گروهی از ساختمان‌های بلند با پس‌زمینهٔ آسمان

عکس از Jacek Kadaj در Unsplash

نکته‌های سریع

  • پیش از حرف زدن، سه بازدمِ آرام بکشید.
  • صدایتان را پایین بیاورید و آهسته‌تر شوید.
  • تنها گام بعدی را نام ببرید.

معمولاً با یک پیام شروع می‌شود. سیستم از کار افتاده. راه‌اندازی خراب شده. یک عدد بزرگ اشتباه از آب درآمده، یا معامله‌ای که رویش حساب کرده بودید همین حالا به هم خورد. ظرف یک دقیقه، گوشی‌تان در سه جا می‌لرزد، یکی می‌پرسد نقشه چیست و می‌توانید ضربان خودتان را در گردنتان حس کنید. بخشی از شما می‌خواهد همین حالا کاری بکند، هر کاری.

همین اصرار مشکل است، نه راه‌حل.

دشوارترین مهارت در یک بحران، سریع فکر کردن نیست. آن عملِ کوچک و آگاهانهٔ واکنش نشان ندادن برای چند ثانیه است، درست وقتی بدنتان فریاد می‌زند که واکنش نشان بده. تقریباً هیچ‌کس تصادفی در این کار خوب نیست. خبر خوب این است که این مهارت آموختنی است و بیشترِ تمرین آن مدت‌ها پیش از شروعِ آتش انجام می‌شود.

بدنتان پیام را زودتر از خودتان دریافت کرد

ببینید زیرِ پوسته چه خبر است. لحظه‌ای که مغزتان یک موقعیت را تهدید می‌خواند، دستگاه عصبی سمپاتیک‌تان سیلی از هورمون‌ها را رها می‌کند و بدنتان به چیزی می‌رود که Cleveland Clinic و دیگران آن را واکنشِ جنگ یا گریز می‌نامند. ضربان قلب بالا می‌رود. تنفس تند و سطحی می‌شود. مردمک‌هایتان گشاد می‌شوند، عضلاتتان منقبض می‌شوند و خون به سمت بازوها و پاهایتان می‌رود و از بخش‌هایی که کارِ اندیشیدنِ دقیق را انجام می‌دهند دور می‌شود. این همان مداری است که زمانی به نیاکان ما کمک می‌کرد از دستِ یک شکارچی جان سالم به در ببرند. این مدار فرقِ میان یک حیوانِ حمله‌ور و یک پیامِ Slack با برچسبِ فوری را نمی‌داند.

دو چیز دربارهٔ این واکنش ارزش دانستن دارد. اول، این یک پدیدهٔ شیمیایی و جسمانی است، نه یک نقص شخصیتی. اگر وقتی خطر زیاد است دست‌هایتان می‌لرزد، ضعیف نیستید. دوم، این واکنش ساعتِ خودش را دارد. Cleveland Clinic اشاره می‌کند که ممکن است بیست تا سی دقیقه طول بکشد تا بدنتان پس از به صدا درآمدنِ آژیر کاملاً آرام شود. نمی‌توانید صرفاً تصمیم بگیرید احساسِ آرامش کنید و انتظار داشته باشید همان لحظه بنشیند. اما می‌توانید کارهایی بکنید که این آرام‌شدن را سرعت ببخشد و می‌توانید از گرفتنِ تصمیم‌های بزرگ در بدترین لحظهٔ اوج پرهیز کنید.

درسِ عملی تقریباً به‌طور خجالت‌آوری ساده است. وقتی همه‌چیز در آتش است، اولین کار حل کردنِ آتش نیست. برگرداندنِ دستگاهِ خودتان به حالتی است که در آن قضاوتتان واقعاً کار کند.

همه در فشار داغ نمی‌شوند

جنگ یا گریز نسخهٔ مشهور است، اما تنها نسخه نیست. خیلی‌ها زیرِ فشار بلند یا تند نمی‌شوند. خالی می‌شوند. ذهن تهی می‌شود، کلمات نمی‌آیند و همان‌جا به صفحه خیره می‌مانید در حالی که آن بخشی از شما که باید تصمیم بگیرد بی‌سروصدا از میدان به در رفته. این واکنشِ انجماد است و درست به اندازهٔ نسخهٔ قلبِ تندتپنده جسمانی است. اگر شما این‌طورید، هدف همان است اما نخستین حرکت کمی فرق می‌کند: به‌جای آرام کردنِ خودتان، تلاش می‌کنید خودتان را دوباره روشن کنید. چند حرکتِ چابک این‌جا کمک می‌کند، بلند شدن، کاشتنِ پاها روی زمین، فشار دادنِ کفِ دست‌ها روی میز. گفتنِ بلندِ یک چیزِ راست و ساده هم کمک می‌کند، حتی همین «باشد. چیزی که می‌دانیم این است.» به هر حال، اصل پابرجاست. پیش از دست زدن به مشکل، به بدنِ خودتان می‌رسید.

سی ثانیه برای خودتان بخرید

سودمندترین حرکتِ تنها در یک بحران این است که میان آن موجِ ناگهانی و واکنشتان فاصله‌ای کوچک بسازید. تعلل نمی‌کنید. منتظرید تا مغزِ بهترتان دوباره روشن شود.

یک راهِ سریع و جسمانی برای این کار وجود دارد و شواهدِ پشتِ آن محکم است. پژوهشگرانِ Stanford، به سرپرستی David Spiegel و Andrew Huberman، چند تمرینِ کوتاهِ تنفسِ روزانه را با مراقبهٔ ذهن‌آگاهی مقایسه کردند. آنکه سرآمد بود چیزی به نامِ آهِ چرخه‌ای بود: یک دَمِ دوگانه از راهِ بینی، سپس یک بازدمِ بلند و آرام از راهِ دهان. با تکرارِ چند دقیقه در روز طیِ یک ماه، این تمرین خُلق را بهتر و بدن را بیش از مراقبه آرام کرد. دلیلش همان بازدمِ بلند است. بازدمِ آرام دستگاهِ عصبی پاراسمپاتیک را فعال می‌کند، همان شاخه‌ای که ترمز می‌گیرد و ضربانِ قلبتان را کُند می‌کند و از تیزیِ آژیر می‌کاهد.

دلیلِ اینکه این فاصله این‌قدر مهم است این است. وقتی آژیر با تمامِ صدا روشن است، بخشِ اندیشندهٔ مغزتان با کمتر از آنچه لازم دارد کار می‌کند و این دقیقاً همان‌جایی است که آدم‌ها چیزی می‌گویند که پشیمان می‌شوند یا تصمیمی می‌گیرند که هرگز با ذهنی صاف نمی‌گرفتند. نفس مشکل را کوچک‌تر نمی‌کند. چند ثانیه از هوشِ خودتان را باز می‌خرد و چند ثانیه اغلب تمامِ تفاوتِ میانِ یک واکنش و یک تصمیم است.

برای استفاده از این به پنج دقیقه نیاز ندارید. به سه نفس نیاز دارید.

  1. از راهِ بینی نفس بکشید، سپس یک جرعهٔ کوتاهِ دیگرِ هوا را رویش سُر بدهید تو.
  2. آن را از راهِ دهان بیرون بدهید، آرام، بلندتر از آنچه طبیعی به نظر می‌رسید.
  3. پیش از آنکه کلمه‌ای بگویید، دو سه بار این کار را انجام دهید.

هیچ‌کس در آن اتاق نمی‌داند که دارید این کار را می‌کنید. فقط متوجه می‌شوند که جا نخوردید.

استوارترین رهبران در واقع چه می‌کنند

معلوم می‌شود آن غریزهٔ صبر کردن فقط یک ترفندِ تنفسی نیست. الگویی است که می‌توانید در برخی از محترم‌ترین رهبرانِ بحران در تاریخ پیدایش کنید.

مورخ Nancy Koehn، که رهبرانِ آبدیده در لحظه‌های سخت را مطالعه می‌کند، به قاعده‌ای اشاره می‌کند که انگار Abraham Lincoln به آن زندگی می‌کرد: هرچه خطر بزرگ‌تر، احتمالِ اینکه در همان لحظه کاری بکند کمتر. رودررو با یک تصمیمِ خشمگین، اغلب نامهٔ عصبانی را می‌نوشت، بعد کنارش می‌گذاشت و هرگز نمی‌فرستادش. می‌گذاشت طوفانِ درونِ سینه‌اش بگذرد پیش از آنکه به طوفانِ پیشِ رویش واکنش نشان دهد. استادانِ Harvard Business School نسخه‌ای از همین را مستقیم آموزش می‌دهند، اینکه در یک بحران نخستین کاری که یک رهبر باید بکند این است که نفسی بکشد و در برابرِ کششِ عمل کردن پیش از روشن شدنِ تصویر مقاومت کند.

چرا این برای هرکس که مسئول است، حتی به‌طور غیررسمی، این‌قدر اهمیت دارد؟ چون آدم‌های دورِ شما دقیق‌تر از آنچه تصور می‌کنید شما را زیرِ نظر دارند و حال‌وهوا سرایت می‌کند. وقتی یک رهبر وحشت را بازتاب می‌دهد، تیم آن را جذب می‌کند و وحشت چند برابر می‌شود. وقتی یک رهبر استوار می‌ماند، همان استواری به بقیه چیزی می‌دهد که به آن چنگ بزنند. پژوهش دربارهٔ اینکه تیم‌ها زیرِ فشار چطور به رهبران واکنش نشان می‌دهند بارها به همان نکتهٔ ناخوشایند می‌رسد: خیلی‌ها وقتی فشار بالا می‌رود کنترل‌گرتر یا داغ‌تر می‌شوند و تیم‌هایشان بهایش را با خطا و اعتمادِ ازدست‌رفته می‌پردازند. لازم نیست شما یکی از آن‌ها باشید.

نقشه‌ای برای دقیقهٔ بدِ بعدی

وقتی آتش واقعاً شروع می‌شود، توصیه‌های کلی بخار می‌شوند و می‌روند. چیزی که کمک می‌کند یک توالیِ کوتاه و مشخص است که از پیش برایش تصمیم گرفته‌اید. این یکی ارزشِ قرض گرفتن دارد.

  • پیش از حرف زدن نفس بکشید. سه بازدمِ آرام. این غیرقابل‌مذاکره است و ده ثانیه برایتان خرج برمی‌دارد.
  • صدایتان را پایین بیاورید و آهسته‌ترش کنید. لحنِ شما دمای اتاق را سریع‌تر از کلماتتان تعیین می‌کند. آرام و کُند یعنی «او مسلط است»، حتی وقتی آن را حس نمی‌کنید.
  • به‌جای انداختنِ تقصیر، یک پرسشِ روشن بپرسید. «همین حالا واقعاً چه می‌دانیم؟» همه را به سمتِ واقعیت‌ها و دور از مارپیچِ نگرانی می‌کشد. اینکه تقصیرِ کیست می‌تواند صبر کند.
  • تنها گام بعدی را نام ببرید، نه کلِ راه‌حل را. در دقیقهٔ اول به راه‌حلِ کامل نیاز ندارید. به همان کارِ بعدی نیاز دارید و به کسی که مسئولش شود.
  • تصمیم بگیرید چه چیزی می‌تواند صبر کند. بیشترِ آنچه فوری به نظر می‌رسد فوری نیست. محافظت از توجهِ آدم‌ها در برابرِ آژیرهای دروغین، نیمی از کار است.

توجه کنید که هیچ‌کدامِ این‌ها از شما نمی‌خواهد نابغه باشید یا پاسخ را داشته باشید. از شما می‌خواهد استوار باشید، اتاق را آهسته کنید و هر بار یک گام فکر کنید. این تقریباً همیشه برای گذر از بدترین بخش کافی است.

تصور کنید در زندگیِ واقعی چطور به نظر می‌رسد. سیستمِ پرداخت در شلوغ‌ترین ساعتتان از کار می‌افتد. پیام‌ها شروع به روی هم انباشته شدن می‌کنند. واکنشِ غریزی این است که با حروفِ درشت جوابِ «چرا؟» بفرستید و دنبالِ کسی بگردید که خرابش کرده. به‌جایش، در حالی که پیام‌ها روی هم می‌ریزند، سه نفسِ آرام می‌کشید. بعد، با صدایی که یک درجه آرام‌تر از حسِ درونتان است، می‌نویسید: «باشد، سیستم از کار افتاده. تا این لحظه چه می‌دانیم؟» دو واقعیت برمی‌گردد. گام بعدی را برمی‌گزینید، «سام، می‌توانی چک کنی که ایراد از سمتِ ماست یا از تأمین‌کننده، و ظرفِ پنج دقیقه به من بگویی؟»، و به بقیه می‌گویید صبر کنند. هیچ‌چیزِ این قهرمانانه نیست. هنوز چیزی را درست نکرده‌اید. اما یک ازدحام را به یک صف تبدیل کرده‌اید و صف چیزی است که یک تیم واقعاً می‌تواند رویش کار کند.

بیشترِ کار پیش از آتش انجام می‌شود

حقیقتِ ناخوشایند این است که نمی‌توانید در بدترین لحظهٔ هفته‌تان به‌طور مطمئن آرامش را احضار کنید، اگر هیچ‌وقت آن را در روزهای خوب نساخته باشید. خونسردی اراده‌ای نیست که سراغش بروید. شیاری است که از پیش کنده‌اید. چند چیز آن شیار را عمیق‌تر می‌کند.

نشانه‌های خودتان را یاد بگیرید. بیشترِ ما مجموعهٔ کوچکی از موقعیت‌ها داریم که به‌طور مطمئن ما را برمی‌انگیزانند: یک آدمِ خاص، حرفمان قطع شدن، انتقادِ علنی، نوعِ خاصی از خطا. وقتی می‌توانید آمدنِ آن اوج را حس کنید، می‌توانید به‌جای اینکه غافلگیرتان کند با یک نقشه به پیشوازش بروید. همچنین به این توجه کنید که بدنتان اول چه می‌کند. فکِ منقبض، نفسِ حبس‌شده، سرخیِ بالارونده روی گردن. آن سیگنال‌های زودهنگام نشانهٔ شماست که نفس را شروع کنید، حتی پیش از آنکه تصمیم گرفته باشید ناراحت‌اید.

از پیش تصمیم بگیرید که می‌خواهید چطور ظاهر شوید. لحظهٔ سخت زمانِ افتضاحی برای کشفِ ارزش‌هایتان از صفر است. اگر پیش‌تر جا انداخته‌اید که می‌خواهید همان آدمی باشید که وقتی همه‌چیز خراب می‌شود منصف و روشن می‌ماند، چیزی استوارتر از هر آنچه تصادفاً در ساعتِ 4 بعدازظهرِ یک روز بد احساس می‌کنید دارید که از رویش عمل کنید.

و وقتی اوضاع آرام است، فشار را از خواب، تحرک و بازیابیِ پایه‌ای‌تان بردارید، چون یک دستگاهِ عصبیِ استراحت‌کرده فتیلهٔ بلندتری دارد. همان آژیری که در یک هفتهٔ خوب می‌توانید سوارش شوید و بگذرید، در هفته‌ای که با چهار ساعت خواب و وعده‌های ازدست‌رفته می‌گذرانید، شما را زمین می‌زند. خونسردی زیرِ فشار تا حدی در باشگاه و آشپزخانه و اتاقِ خواب ساخته می‌شود، مدت‌ها پیش از آن جلسه.

بخشی که کسی به شما نمی‌گوید

آرامش زیرِ فشار یک احساس نیست. مجموعه‌ای از کارهاست که در حالی انجامشان می‌دهید که هرچیزی جز آرام احساس می‌کنید. آدم‌هایی که در بحران تزلزل‌ناپذیر به نظر می‌رسند اغلب از درون می‌لرزند. تفاوت این است که آن‌ها این حرکت‌ها را آن‌قدر تمرین کرده‌اند که حرکت‌ها دیگر به حال‌وهوا وابسته نیستند.

پس آن‌ها را در مقیاسِ کوچک تمرین کنید. آزارهای کم‌اهمیت، یک ایمیلِ نیش‌دار، جلسه‌ای که بیراهه می‌رود، نقشه‌ای که در یک سه‌شنبه فرو می‌ریزد، میدانِ تمرینِ شمایند. نفس را همان‌جا بکشید. صدایتان را همان‌جا پایین بیاورید. پرسشِ روشن را همان‌جا بپرسید. عادتی که در لحظه‌های کوچک می‌سازید، همان است که در لحظه‌های بزرگ برای شما ظاهر می‌شود.

و به خودتان اجازهٔ خطا بدهید. گاهی خونسردی‌تان را از دست می‌دهید. همه از دست می‌دهند. آنچه آدم‌ها به یاد می‌آورند لغزش نیست، بلکه این است که آیا برگشتید، مسئولیتش را پذیرفتید و دوباره اتاق را آرام کردید. جملهٔ «کمی پیش‌تر جا خوردم و متأسفم، وضعیتِ فعلی‌مان این است» برای اعتماد بیش از هر اجرای بی‌نقصی کار می‌کند.

وقتی آتش واقعاً هیچ‌وقت خاموش نمی‌شود

همهٔ این‌ها یک مرزِ واقعی دارد و ارزشِ صریح گفتن دارد. این ابزارها برای گذر از لحظه‌های سخت‌اند. برای زندگی‌ای که یک اورژانسِ پیوسته است ساخته نشده‌اند.

اگر آتش انگار هرگز بند نمی‌آید، اگر بدنتان بیشترِ روزها در آژیر گیر کرده، اگر خواب ندارید، اگر ترس پیش از آنکه از تخت بیرون بیایید به پیشوازتان می‌آید، این مشکلی نیست که بتوانید با نفس کشیدن از آن بیرون بیایید. این دستگاهِ شماست که به شما می‌گوید برای مدتی بیش از حد طولانی بارِ زیادی حمل می‌کند و سزاوارِ چیزی بیش از یک تمرینِ تنفسی است. یک پزشک یا درمانگر می‌تواند کمکتان کند تشخیص دهید چه چیزی بار است، چه چیزی فرسودگی است و چه چیزی ممکن است اضطرابی باشد که خواهانِ مراقبتِ درست است. دست بردن به سوی چنین کمکی نشانهٔ ناتوانی در سرسختی نیست. همان غریزه‌ای است که یک رهبرِ خوب را وامی‌دارد پیش از آنکه ساختمان یکسره شعله‌ور شود درخواستِ نیروی پشتیبان کند.

می‌توانید همان آدمِ استوار باشید. فقط استوار بودن را با حمل کردنِ همه‌چیز به‌تنهایی اشتباه نگیرید.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.