Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

کارکردن با هیجان‌ها · خشم

کنارآمدن با خشم: چطور حسش کنی بی‌آنکه بگذاری تو را براند

خشم مشکل نیست. آنچه در ده ثانیه‌ی پس از رسیدنش می‌کنی مشکل است. اینجا می‌گوییم خشم واقعاً چیست، چرا این‌قدر سریع بدنت را می‌گیرد، و مشتی چیز که به‌راستی کمکت می‌کنند پشتِ فرمان بمانی.

فردی که پشت میز نشسته و در دفترچه‌ای می‌نویسد

عکس از Daria Glakteeva در Unsplash

اگر در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید، شما تنها نیستید. در ایالات متحده، با 988 تماس بگیرید یا پیامک بفرستید (Suicide & Crisis Lifeline، ۲۴ ساعته)، واژهٔ HOME را به 741741 پیامک کنید (Crisis Text Line)، یا در خطر فوری با 911 تماس بگیرید.

نکته‌های سریع

  • پیش از پاسخ‌دادن تا ده بشمار.
  • اول بررسیِ HALT را انجام بده.
  • بگو من حس می‌کنم، نه تو همیشه.

گرما در صورت. فکِ به‌هم‌فشرده. آن قطعیتِ سریع و تخت که کسی به تو ستم کرده و باید همین حالا بگویی‌اش. خشم پیش از آنکه در واژه‌ها برسد در بدن می‌رسد، و تا وقتی متوجهش شوی، فشار خونت پیش‌تر بالا رفته و کمی آدرنالین پیش‌تر در حرکت است. این عادی است. خشم یکی از عادی‌ترین هیجان‌های انسانی است، و به‌خودیِ‌خود نه یک نقص است نه نشانه‌ی اینکه چیزی در تو شکسته.

دردسر بعداً آغاز می‌شود. در فاصله‌ی میان حسِ خشم و عمل‌کردن بر پایه‌اش آغاز می‌شود، وقتی که میلِ به داد‌و‌بیداد، به‌هم‌کوبیدنِ در، یا شلیکِ یک پیام پیش از آنکه بخشِ اندیشنده‌ی تو برسد پیروز می‌شود. بیشترِ پشیمانی‌ای که آدم‌ها درباره‌ی خشم حمل می‌کنند درباره‌ی خودِ حس نیست. درباره‌ی کاری است که با آن کردند.

پس بحث بر سرِ خلاص‌شدن از خشمت نیست. نمی‌توانی، و نمی‌خواهی هم. خشم به تو می‌گوید چیزی مهم است. هدف این است که بتوانی نگهش داری بی‌آنکه نمایش را بگرداند.

حس و رفتار دو چیز متفاوت‌اند

این‌جا تمایزی هست که ارزش دارد نگهش داری، چون همه‌چیز را درباره‌ی نحوه‌ی رفتارت با خشمِ خودت عوض می‌کند. حس و آنچه با آن می‌کنی جدا‌اند.

حسِ خشمگین‌بودن یک رویدادِ اخلاقی نیست. برایت رخ می‌دهد، همان‌طور که یک عطسه رخ می‌دهد. فورانِ گرما را همان‌قدر انتخاب نمی‌کنی که پریدن از یک صدای بلند را. جایی که انتخاب وارد می‌شود، و جایی که واقعاً قدرت داری، در رفتاری است که از پی می‌آید. فریادزدن، سرد‌و‌ساکت‌شدن، پرتاب‌کردنِ چیزی، فرستادنِ پیام، گفتنِ آن حرفِ بی‌رحمانه‌ای که می‌دانی کارگر می‌افتد. این‌ها تصمیم‌اند، حتی وقتی آن‌قدر سریع رخ می‌دهند که خودکار حس شوند.

این مهم است چون بسیاری روی خودِ خشم شرم می‌ریزند. تصمیم می‌گیرند که شریک، والد، یا آدمِ بدی‌اند صرفاً به‌خاطر حس‌کردنش، و شرم شعله‌ور‌شدنِ بعدی را محتمل‌تر می‌کند، نه کمتر. اجازه داری تمامِ نیروی خشمت را حس کنی. مسئولِ کاری هستی که با آن می‌کنی. جدا نگه‌داشتنِ این دو اندیشه جایی برایت می‌سازد که رویش بایستی.

خشم واقعاً چیست

چارلز اسپیلبرگر، روان‌شناسی که بخشِ بزرگی از عمرش را صرفِ مطالعه‌اش کرد، خشم را حالتی هیجانی توصیف کرد که از یک آزردگیِ خفیف تا خشمِ تمام‌عیار و غضب امتداد دارد. همین دامنه نخستین چیزِ مفید برای توجه است. «خشمگین» یک تنظیمِ واحد نیست. میان یک سوسوی رنجش و لحظه‌ای که منفجر می‌شوی سربالاییِ درازی هست، و در آغازِ آن سربالایی جای عملِ بسیار بیشتری داری تا در قله‌اش.

زیرِ این حس ماشین‌آلاتی کهنه است. خشم بخشی از پاسخِ تهدیدِ بدن است، همان سامانه‌ی جنگ‌یا‌گریز که زمانی به نیاکانمان کمک می‌کرد با خطرِ واقعی روبه‌رو شوند. وقتی چیزی به‌عنوان تهدید خوانده می‌شود، خواه یک ببرِ دندان‌شمشیری باشد خواه کسی که در ترافیک جلوی تو می‌پیچد، بدن از هورمون‌های استرس پر می‌شود، قلب تند می‌شود، ماهیچه‌ها سفت می‌شوند، و انرژی به‌سوی کنشِ فوری سرازیر می‌شود. بدنت دارد آماده‌ی دفاع از خودش می‌شود. مشکل این است که یک ایمیلِ گستاخانه و یک حمله‌ی جسمی همان یک هشدار را به صدا درمی‌آورند، و آن هشدار نمی‌ایستد که بررسی کند با کدام روبه‌رویی.

برای همین است که خشم این‌قدر مبرم و این‌قدر جسمانی حس می‌شود. اغراق نمی‌کنی. بدنت به‌راستی فکر می‌کند دارد از تو محافظت می‌کند.

سه کاری که آدم‌ها با خشم می‌کنند

انجمن روان‌شناسی آمریکا سه شیوه‌ی کلیِ رفتار آدم‌ها با این حس را توصیف می‌کند، و ارزش دارد بدانی کدام پیش‌فرضِ توست.

نخست ابرازکردنِ آن است. اگر خوب انجام شود، یعنی آنچه را نیاز داری روشن و محکم بگویی بی‌آنکه به آن دیگری حمله کنی. اگر بد انجام شود، به پرخاش، سرزنش، و چیزهایی که نمی‌توانی پس‌بگیری سرریز می‌شود.

دوم سرکوبکردنِ آن است، نگه‌داشتنش درون و تلاش برای بیرون‌راندنش از ذهن. کمی از این گاهی لازم است، اما خشمی که برای همیشه فرو‌خورده شود گرایش دارد ناپدید نشود. از پهلو به شکلِ بدبینی، سکوتِ سرد، یا کینه نشت می‌کند، و خشمِ در‌بطری‌مانده به مشکلاتی مثل فشار خونِ بالا و خُلقِ پایین پیوند خورده است.

سوم آرامکردنِ آن است، مستقیم کارکردن با سویه‌ی جسمانی تا فوران پایین بیاید.

هیچ‌یک از این‌ها پاسخِ درستِ یگانه برای هر لحظه نیست. مهارت این است که از روی عمد انتخاب کنی به‌جای اینکه همیشه هرچه دستگاه عصبی‌ات برایت می‌کند را بکنی.

در گرمای لحظه

وقتی خشم به اوج می‌رسد، در معقول‌ترین حالتت نیستی، و این نقصِ شخصیت نیست. زیست‌شناسی است. پس نخستین حرکت‌ها درباره‌ی بدنت‌اند، نه ذهنت. نمی‌توانی با استدلال به آرامش برسی وقتی هشدار هنوز غرش می‌کند.

  1. یک ضربان برای خودت بخر. تا ده شمردن پیش از پاسخ‌دادن تقریباً زیادی ساده به‌نظر می‌رسد، و دقیقاً به این خاطر کار می‌کند که یک مکث میان فوران و کنش می‌گذارد. NHS دقیقاً همین را توصیه می‌کند. حتی چند ثانیه به موجِ نخستِ آدرنالین لحظه‌ای می‌دهد که به تاجش برسد و فروبنشیند.
  2. بازدمت را بلندتر کن. وقتی خشمگینی گرایش داری بیشتر دم بگیری تا بازدم. برعکسش کن. آهسته، چند بار، بلندتر از دم بازدم کن. یک بازدمِ بلند یکی از سریع‌ترین نشانه‌هایی است که می‌توانی به بدنت بفرستی که وضعِ اضطراری تمام شده است.
  3. اگر باید، برو. اگر حس می‌کنی نزدیکی چیزی بگویی یا بکنی که پشیمانت کند، از اتاق بیرون برو. کنار‌رفتن باختنِ بحث نیست. سر‌بازدن از داشتنِ آن نسخه‌ای از بحث است که از آن شرمنده می‌شدی.
  4. برای خودت نامش را بگذار. آرام اعتراف‌کردنِ «همین حالا خشمگینم، و اشکالی ندارد» کاری می‌کند. تکه‌ای فاصله میان تو و حس می‌گذارد، تا خشم را نظاره کنی به‌جای اینکه به آن بدل شوی.

تلاش نمی‌کنی آرامش‌یافته حس کنی. تلاش می‌کنی یک درجه پایین بیایی، درست به‌اندازه‌ای که بخشِ باهوش‌ترِ مغزت دوباره روشن شود و بتوانی حرکتِ بعدی‌ات را انتخاب کنی.

وقتی گرما گذشته است

ابزارهای درون‌لحظه مانع بدترکردنِ اوضاع می‌شوند. آن‌ها به این نمی‌پردازند که چرا فتیله از همان اول کوتاه بود. آن‌جاست که کارِ پایدارترِ روزمره وارد می‌شود.

محرک‌های خودت را بشناس

خشمِ بیشترِ آدم‌ها تصادفی نیست. خوشه می‌شود. یک آدمِ خاص، قطع‌شدنِ حرف، حسِ بی‌احترامی، دیر‌رسیدن، همان کارِ تکراری‌ای که هیچ‌گاه تقسیم نمی‌شود. به موقعیت‌هایی که مطمئناً از‌کوره‌درت می‌برند توجه کن، حتی برای یک هفته یک یادداشتِ ذهنیِ سرانگشتی نگه دار. نمی‌توانی از الگویی جلو بزنی که هیچ‌گاه رک به آن نگاه نکرده‌ای.

دانستنِ نشانه‌های هشدارِ زودهنگامِ بدنی هم کمک می‌کند، شانه‌های سفت، لحنِ بریده، پایی که شروع به ضربه‌زدن می‌کند. آن نشانه‌های کوچک فرصتِ تواند برای عمل‌کردن در حالی که سربالایی هنوز ملایم است، خیلی پیش از قله.

به داستانی که تعریف می‌کنی حواست باشد

خشم بر نوعی خاص از اندیشیدن شکوفا می‌شود. واژه‌های مطلق مثل همیشه و هرگز. فاجعه‌سازی، جایی که یک لحظه‌ی بد به مدرکی بدل می‌شود بر اینکه همه‌چیز ویران است. فرضِ آنیِ اینکه آن دیگری عمداً، رو به تو، از قصد این کار را کرد.

APA به کارِ به‌چالش‌کشیدنِ آن اندیشه‌ها بازساختِ شناختی می‌گوید، و از آنچه به‌نظر می‌رسد کم‌پیچیده‌تر است. وقتی خودت را حین این فکر می‌گیری که «این همیشه رخ می‌دهد و یک فاجعه است»، چیزِ درست‌تری جایش می‌گذاری: «این ناامیدکننده است، و مشکلی است که می‌توانم از پسش برآیم.» منطق یکی از معدود چیزهایی است که مطمئناً خشم را سرد می‌کند، چون بخشِ بزرگی از آنچه خشم را می‌سوزاند اغراق است.

آن را بی‌سرزنش بگو

وقتی چیزی را که خشمگینت کرده مطرح می‌کنی، اینکه چطور جمله را آغاز می‌کنی به‌طرزِ عظیمی مهم است. «تو هرگز به من گوش نمی‌دهی» را با «حس می‌کنم وقتی حرفم قطع می‌شود نادیده گرفته می‌شوم» مقایسه کن. اولی یک اتهام است، و آن دیگری در برابرش دفاع می‌کند. دومی صرفاً درست است، و بسی سخت‌تر می‌توان با آن جدل کرد. هم Mayo Clinic و هم NHS به دلیلی به این جمله‌های «من‌محور» اشاره می‌کنند. می‌گذارند درباره‌ی خشمت صادق باشی بی‌آنکه گفت‌وگو را به دعوایی بر سرِ اینکه چه کسی شرور است بدل کنی.

انرژی را خرج کن

خشم، در بنیادش، فورانی از انرژیِ جسمانی است که جایی برای رفتن ندارد. حرکتِ منظم جایی به آن می‌دهد. راه‌رفتن، دویدن، شنا، یوگا، هرچه که واقعاً انجامش می‌دهی. ورزش تنشی را که میان جرقه‌ها انباشته می‌شود می‌سوزاند و استرسِ پایه‌ات را پایین می‌آورد، تا تحریکِ بعدی بارِ کمتری برای رویاروییِ تو در انتظار داشته باشد. این یک استعاره نیست. تو به‌معنای واقعی داری شیمیِ استرس را تخلیه می‌کنی.

حواست به شرایطی که آماده‌ات می‌کنند باشد

گاهی مسئله‌ی واقعی اصلاً محرک نیست. حالتی است که پیش از فرودِ محرک در آن بوده‌ای. پزشکان یک فهرستِ کوچک و مرتب برای چهار شرطی به کار می‌برند که بی‌سروصدا فتیله‌ی همه را کوتاه می‌کنند: گرسنه، خشمگین، تنها، خسته. مخففش HALT است. وقتی با غذای بیش از حد کم پیش می‌روی، کینه‌ای ناگفته حمل می‌کنی، حسِ انزوا داری، یا صرفاً از پا افتاده‌ای، آزردگی‌های عادی بسیار سخت‌تر از یک روزِ خوب می‌کوبند. سرِ چیزی کوچک به آدمِ روبه‌رویت پرخاش می‌کنی چون پیش از آنکه او وارد شود پیش‌تر روی نود درصد بودی.

حرکتِ عملی این است که وقتی گرما را در حالِ بالا‌آمدن حس می‌کنی خودت را وارسی کنی. گرسنه‌ام؟ خوابیده‌ام؟ آخرین بار کی با کسی که به او اعتماد دارم حرف زدم؟ اغلب مؤثرترین مدیریتِ خشمی که می‌توانی بکنی هیچ ربطی به خشمِ آن لحظه ندارد، و کاملاً درباره‌ی خوردنِ یک غذای واقعی، به‌رختخواب‌رفتن، و نگذاشتنِ اینکه از همان اول این‌قدر ته‌کشیده شوی است.

خشمِ مداوم با تو چه می‌کند

اگر شیمیِ خشم فقط گاه‌به‌گاه شلیک کند، بدنت خوب از پسش برمی‌آید. هزینه وقتی رخ می‌نماید که هشدار مدام به صدا درمی‌آید، وقتی بیشترِ روزها زودرنجی و سامانه‌ات به‌ندرت فرصتِ نشستن پیدا می‌کند. زندگی با پاسخِ استرس در حالتِ روشن باج می‌گیرد، و خشمِ مزمن به فشاری واقعی بر سلامتِ جسمانی گره خورده است، از جمله مشکلاتِ قلب و فشار خون.

یک باجِ ذهنی هم هست، و در هر دو جهت می‌رود. خشم و بیماری‌هایی مثل اضطراب و افسردگی گرایش دارند یکدیگر را تغذیه کنند. پایین‌بودن یا مضطرب‌بودن می‌تواند تو را زخمی و زودخشم بگذارد، و پیامدِ خشمِ مکرر، رابطه‌های آسیب‌دیده، احساسِ گناهِ بعدی، می‌تواند همان خُلقِ پایینی را که آغازش کرد عمیق‌تر کند. آن حلقه یکی از دلایلی است که چرا خشمِ درمان‌نشده این‌قدر به‌ندرت به خشم محدود می‌ماند. پخش می‌شود. نام‌گذاریِ آن حلقه نخستین گامِ بیرون‌رفتن از آن است، و یک پزشکِ خوب می‌تواند کمکت کند در بیش از یک نقطه قطعش کنی.

خشمی که دارد برایت هزینه می‌شود

خشم وقتی ارزشِ جدی‌گرفتن پیدا می‌کند که از یک طوفانِ گاه‌به‌گاه دست می‌کشد و شروع به شکل‌دادنِ زندگی‌ات می‌کند. چند نشانه‌ی صادقانه که وقتِ کمک‌گرفتن است به‌جای ادامه‌ی دندان‌روی‌جگر به‌تنهایی:

  • به نزدیک‌ترین رابطه‌هایت آسیب می‌زند، یا آدم‌ها انگار دورِ تو روی تخم‌مرغ راه می‌روند.
  • به کار یا جایگاهت نزد آدم‌هایی که برایت مهم‌اند صدمه می‌زند.
  • دست به فیزیکی‌شدن زده‌ای، چیزی را شکسته‌ای، یا کسی را ترسانده‌ای، حتی یک‌بار.
  • پیامدش اضطرابِ پیوسته، خُلقِ پایین، یا شرم است، و این دو مدام یکدیگر را تغذیه می‌کنند.
  • حس می‌کنی همین‌که شروع شود واقعاً نمی‌توانی مهارش کنی.

هیچ‌یک از این‌ها به معنای این نیست که چیزی در تو به‌عنوان یک آدم خراب است. خشمی که این‌قدر قوی است معمولاً چیزی را زیرِ خودش حمل می‌کند، دردی کهنه، ترس، سوگ، فرسودگی، حسِ شنیده‌نشدن. یک درمانگرِ خوب می‌تواند کمکت کند بیابی آن پایین چیست. مدیریتِ خشم یک شکلِ کمکِ واقعی و خوب‌مطالعه‌شده است، و معمولاً مهارت‌های عملیِ کنارآمدن را با درمانِ شناختی‌رفتاری درمی‌آمیزد، شیوه‌ای ساختارمند برای تغییرِ عادت‌های اندیشیدنی که خشم را آماده نگه می‌دارند. یک پزشک یا مشاور جای درستی برای شروع است، و دست‌درازکردن نشانه‌ی قدرت است، نه تسلیم.

اگر خشمت روزی به‌سوی آسیب‌زدن به خودت یا کسی دیگر چرخید و مطمئن نیستی که می‌توانی همه را در امان نگه داری، آن را یک وضعِ اضطراری بدان و همین حالا کمک بگیر، نه بعداً. این شکستِ اراده نیست. مسئولانه‌ترین کاری است که یک آدم می‌تواند بکند.

باز هم خشمگین خواهی شد. این معیارِ هیچ چیزی نیست. معیار آن چیزی است که برای ده ثانیه‌ی بعد آماده کرده‌ای، و آن ده ثانیه تمرین‌پذیر است، از همان دفعه‌ی بعدی که گرما رخ می‌نماید.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.