Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

کار‌کردن با احساسات · ازپاافتادگی

مدیریتِ ازپاافتادگی، وقتی همه‌چیز مثلِ زیادی‌بودن حس می‌شود

ازپاافتادگی ضعف یا برنامه‌ریزیِ بد نیست. یک زنگِ خطر است که به صدا درآمده چون ذهنت می‌کوشد بیش از آنچه هر ذهنی می‌تواند یک‌جا نگه دارد را نگه دارد. اینجا می‌گوییم چه می‌گذرد، و چند چیز که به‌راستی کوچکش می‌کند.

دشت‌های سبز زیرِ آسمانِ ابری

عکس از freestocks در Unsplash

نکته‌های سریع

  • بازدمت را بلندتر از دمت کن.
  • کوچک‌ترین گامِ بعدیِ ممکن را انتخاب کن.
  • به کسی بگو همین حالا زیرِ آب رفته‌ای.

یک لحظه‌ی خاص هست که بیشترِ آدم‌ها بی آنکه بگویندشان می‌شناسندش. فهرستِ کارها، پیام‌های خوانده‌نشده، آن چیزی که فراموش کردی، آن چیزی که نمی‌توانی فراموشش کنی، همه‌اش هم‌زمان سر می‌رسد، و ذهنت فقط از مرتب‌کردن دست می‌کشد. تو تنبل نیستی. به این خاطر عقب نیستی که تلاش نمی‌کنی. تو صرفاً به نقطه‌ای رسیده‌ای که بیش از آنچه می‌توانی پردازش کنی وارد می‌شود، و مغزت دست‌هایش را بالا برده.

این ازپاافتادگی است. و بی‌رحم‌ترین بخشش این است که تو را دقیقاً وقتی که بیش از همه به حرکت نیاز داری منجمد می‌کند. به فهرست خیره می‌شوی و به‌نحوی هیچ‌کدامش را نمی‌کنی. یک ایمیل باز می‌کنی، می‌بندی‌اش، یکی دیگر باز می‌کنی. تلنبار رشد می‌کند در حالی که آنجا نشسته‌ای و رشدِ تلنبار را حس می‌کنی.

اگر همین حالا آنجایی، اولین چیزِ ارزشمند برای گفتن این است که هیچ چیزی از تو خراب نشده. این یک سیستمِ عصبیِ عادی است که کارِ عادی‌ای را زیرِ بارِ غیرعادی می‌کند.

چرا قفلت می‌کند

استرس پاسخِ بدنت به چیزی واقعی و بیرون از توست، یک مهلت، یک قبض، یک گفت‌وگوی سختِ در راه. National Institute of Mental Health اینجا خطِ مفیدی می‌کشد: استرس معمولاً وقتی موقعیت می‌گذرد فروکش می‌کند، حال آنکه اضطراب همان نسخه‌ای است که حتی پس از رفتنِ چیزِ فوری در بدنت می‌ماند. ازپاافتادگی معمولاً استرسی است که خیلی بلند و خیلی سریع روی هم چیده شده، بی فاصله‌ای برای بهبود در میان.

زیرِ آن، بدنت یک برنامه‌ی کهنه را اجرا می‌کند. وقتی مغزت یک تهدید را می‌خواند، یک ناحیه‌ی کوچکِ بادام‌شکل به نامِ آمیگدال زنگی به صدا درمی‌آورد پیش از آنکه بخشِ اندیشنده‌ی تو نظر داده باشد. آن‌طور که Harvard Health توصیف می‌کند، آن زنگ آبشاری از هورمون‌های استرس را راه می‌اندازد، قلبِ تندتر، نفسِ سریع‌تر، ماهیچه‌های آماده‌باش. همان سیستمی است که به نیاکانت کمک می‌کرد از چیزی دندان‌دار جلو بزنند. مشکل این است که یک صندوقِ ورودیِ سرریز همان مدار را روشن می‌کند، و آن مدار هرگز برای مشکلی که با نشستن و صاف‌فکر‌کردن حلش می‌کنی ساخته نشده.

پس وقتی ازپاافتاده‌ای و انگار نمی‌توانی درست فکر کنی، این عیبِ شخصیت نیست. بدنت بی‌سروصدا منابع را از برنامه‌ریزیِ دقیق به سوی بقا جابه‌جا کرده. راه‌حل این نیست که سخت‌تر بکوشی فکر کنی. این است که اول زنگ را کم کنی، بعد فکر کنی.

اول، بدنت را از آماده‌باش بیرون بیاور

نمی‌توانی تا وقتی سیستمت هنوز برای برخورد آماده است با استدلال به آرامش برسی. با بدن شروع کن، چون بدن همان چیزی است که واقعاً می‌توانی به آن دست بزنی.

سریع‌ترین اهرم نفسِ توست، به‌ویژه یک بازدمِ بلند و آهسته. تا شمارشِ حدودِ چهار دم بگیر، بعد بگذار بازدم بلندتر از دم کشیده شود، شش یا هفت شماره، نرم و بی‌زور. این را چهار یا پنج بار بکن. یک بازدمِ آهسته یکی از معدود سیگنال‌های مستقیمی است که می‌توانی به سیستمِ عصبی‌ات بفرستی که اضطرار تمام شده.

بعد به اتاق برگرد. هر دو کف پا را صاف روی زمین بگذار و تماس را حس کن. سه چیزی را که می‌توانی ببینی و دو چیزی را که می‌توانی بشنوی توجه کن. این آن‌قدر ساده به نظر می‌رسد که انگار نمی‌تواند مهم باشد. کار می‌کند چون توجهت را از پیش‌بینیِ چرخانِ توی سرت بیرون می‌کشد و به تنها جایی می‌آورد که هیچ‌چیز واقعاً آتش نگرفته: همین حالا.

پیش از هر کارِ دیگری شصت ثانیه به آن بده. تو تلاش نمی‌کنی حالِ عالی داشته باشی. تلاش می‌کنی به‌قدرِ کافی از مغزِ اندیشنده‌ات را پس بگیری که یک قدم برداری.

بعد، تلنبار را کوچک‌تر کن، نه بزرگ‌تر

بخشِ زیادی از ازپاافتادگی ترفندی در مقیاس است. همه‌چیز در سرت به‌هم چپانده شده مثلِ یک توده‌ی عظیمِ تفکیک‌نشده، و یک توده را ناممکن است شروع کنی. راهِ بیرون این است که آن را به تکه‌هایی بشکنی که آن‌قدر کوچک‌اند که کسل‌کننده‌اند.

  • سرت را روی کاغذ خالی کن. هرچه حمل می‌کنی بنویس، هر کار، نگرانی و رشته‌ی ول، بی مرتب‌کردنش. فهرست بلند به نظر می‌رسد. اشکالی ندارد. باز هم کوچک‌تر از نسخه‌ای است که در ذهنت شناور بود، چون حالا لبه دارد.
  • آن یک چیزِ بعدی را پیدا کن. نه مهم‌ترین چیز، نه کلِ پروژه. تنها کوچک‌ترین کاری که می‌توانی در ده دقیقه‌ی بعد بکنی. آن یک پیام را بفرست. آن یک سند را باز کن. حرکت معمولاً انجماد را شل می‌کند.
  • مرتب کن، بعد آب کن. فهرستت را مرور کن و علامت بزن چه چیزی امروز به‌راستی فوری است در برابر چیزی که فقط فوری حس می‌شود. بیشترش هردو نیست. Cleveland Clinic پیشنهاد می‌دهد روزِ بعد را شبِ قبل برنامه‌ریزی کنی، تا از قبل بدانی چه انتظاری داشته باشی به‌جای رویارویی با کلِ تلنبار به‌طورِ سرد.
  • به خودت اجازه بده چیزی را کنار بگذاری. هرچه در فهرست است سزاوارِ آنجا بودن نیست. نه‌گفتن، یا نه‌الان‌گفتن، به یک چیز گاهی پربارترین حرکتِ در دسترسِ توست.

هدف فهرستی است که بتوانی رویش عمل کنی، نه یک نقشه‌ی بی‌عیب. تو تلاش می‌کنی یک مِه را به چند کارِ مشخص و عادی بدل کنی.

چه کاری را باید متوقف کنی

چند حرکتِ رایج بی‌سروصدا ازپاافتادگی را بدتر می‌کنند، و ارزش دارد نام‌برده شوند چون حس می‌شوند کنارآمدن‌اند.

چندکاره‌گی همان بزرگه است. وقتی می‌کوشی پنج چیز را یک‌جا نگه داری، پنج چیز را انجام نمی‌دهی، نسخه‌های ناقصِ همه‌شان را انجام می‌دهی در حالی که استرست بالا می‌رود. انتخابِ یکی و گذاشتنِ بقیه در انتظار عقب‌افتادن نیست. تنها راهی است که هرچیزی تمام می‌شود.

اسکرولِ فاجعه یکی دیگر است. دست‌بردن به گوشی مثلِ یک استراحت حس می‌شود، اما فیدی پر از خبرِ بد سیستمِ هشدارت را روشن نگه می‌دارد. کافئینِ زیادی هم همین کار را می‌کند، که می‌تواند بدنی پرتنش را حتی برق‌گرفته‌تر رها کند. و منزوی‌شدن، ساکت‌شدن و تنهایی با چنگِ سفت تحمل‌کردن، معمولاً بار را سنگین‌تر از آنچه لازم است می‌کند.

تنها حملش نکن

این یکی بیش از همه رد می‌شود و بیش از همه اهمیت دارد. بلند‌گفتنِ آن سنگینی به یک آدمِ مورداعتماد، یک دوست، یک شریک، یک همکار، کاری می‌کند که یک فهرستِ کارها نمی‌تواند. بخشی‌اش عملی است، گاهی می‌توانند یک چیز را از روی دستت بردارند. بیشترش این است که شنیده‌شدن به‌خودیِ‌خود فشار را یک درجه پایین می‌آورد. هم NIMH و هم Cleveland Clinic به تکیه‌کردن به آدم‌های حمایتگر به‌عنوانِ یکی از قابلِ‌اتکاترین راه‌های عبور اشاره می‌کنند، نه به‌عنوانِ آخرین چاره بلکه به‌عنوانِ یک حرکتِ زودهنگام.

به یک سخنرانی نیاز نداری. «همین حالا حسابی زیرِ آب رفته‌ام» برای شروع کافی است.

وقتی از یک هفته‌ی سخت بزرگ‌تر است

گام‌های اینجا برای همان نوعِ عادی و رنج‌آورِ ازپاافتادگی‌اند که می‌آید و می‌گذرد. گاهی نمی‌گذرد، و این مهم است که تشخیص داده شود.

اگر حسِ زیادی‌بودن هفته‌هاست نشسته، اگر خواب، اشتها، کار یا آدم‌هایی را که دوست داری خراب می‌کند، اگر چیزهای بدیهی را امتحان کرده‌ای و بار بالا نمی‌رود، این نشانه‌ی آن است که کمکِ بیشتری بیاوری. یک پزشک یا درمانگر می‌تواند به دنبالِ آنچه زیرش است بگردد و ابزارهایی متناسب با زندگی‌ات به تو بدهد. آن‌طور که Cleveland Clinic رک می‌گوید، هیچ شرمی در احساسِ ازپاافتادگی از احساساتت یا در نیاز به کمکِ بیشتر برای مدیریتشان نیست. دست‌دراز‌کردن لحظه‌ای نیست که در کنارآمدن شکست خوردی. یک کارِ هوشمندانه و عادی است که آدم‌ها می‌کنند.

و اگر هروقت از ازپاافتادگی فراتر رفت به حسِ ناامیدی، یا به اینکه انگار نمی‌توانی ادامه بدهی، لطفاً تنها منتظرِ گذشتنش نمان. امروز با کسی حرف بزن، آدمی که به او اعتماد داری یا یک مشاورِ آموزش‌دیده. کمک وجود دارد، و اجازه داری از آن استفاده کنی.

ازپاافتادگی درباره‌ی اینکه چه‌قدر می‌توانی تحمل کنی به تو دروغ می‌گوید. حقیقت از آن احساس مهربان‌تر است: لازم نیست همه‌اش را حمل کنی، و لازم نیست تنها حملش کنی. فقط باید آن چیزِ کوچکِ بعدی را پیدا کنی، و بعد آن یکیِ پس از آن را.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.